طراحی سایت فروشگاهی آموزش سگ شرکت خدمات فنی مهندسی آرنا آموزش تایپ ده انگشتی ثبت لینک شما
بستن تبلیغات [X]
محبت : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 59
  • بازدید دیروز : 26
  • بازدید این هفته : 149
  • بازدید این ماه : 412
  • بازدید امسال : 5731
  • بازدید کل : 6719
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 328
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!


حکمت جاوید ( تعلیم و تربیت )

حکمت جاوید ( تعلیم و تربیت )


تقلید ، دزدی اعمال دیگران است .

تعلیم اجباری مولّد جباّریت است .

شعار،شعور دزدی است .

علم بی ایمان، فساد را توجیه می کند .

علم حقیقی ھرگز بفروش نمیرسد و بلکه انفاق می شود .

ھیچکس خودش را تربیت نکرده است .

کسی که ربّی نداشته باشد نمی تواند مربّی باشد.

بمیزانی که اطاعت می کنی اطاعت می شوی.

اطاعت که از محبّت نباشد موجب عداوت است .

علمی که به خودشناسی نرسد به خود فروشی می رسد.

آنکه خود را بی نیاز از مربّی می داند تربیت نمی داند.

تربیت شدن با محبّت شدن است .

ھیچکس فرزندش را تربیت نمی کند .

مرد را مرادی تربیت می کند و زن را شوھرش.

زن با تربیت مرید شوھر است .

تربیت نمودن نظر بر ذات کردن است .

غایت تربیت دوست داشتن منکر خویش است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 46


برچسب‌ها: تربیتتقلیدتعلیمشعورمحبتدوستی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 27 مرداد 1396

عشق یعنی چه؟


عشق یعنی چه؟

عشق طبق تعریف که در قلمرو عمل فقط با ایثارمعین می شود چیزی جز عشق خوبی به بدی نیست .

که ازلیت این عشق منجر به خلقت عالم و آدم شد که عشق وجود به عدم بوده است.

عشق خوبی به خوبی ، دیگر عشق نیست بلکه عدالت و انصاف و تجارت است . و بقول حضرت

مسیح(ع) ، دوست داشتن دشمنان، محبت است و دوست داشتن دوستان را ھنری نیست .

عشق آدم خوب به بدھا، عشق عارف به جاھل، عشق قوی به ضعیف و .... عشق واقعی است و گوھره

الھی است و دارای ذات خلاقه می باشد و موتور محرکه تکامل محسوب می شود. عشق یعنی نیک

بینی بدترین آدمھا. یک عاشق اگر بر این حقیقت نھان آگاه نباشد نھایتاً از عشق خود توبه می کند و از

معشوق انتقام می ستاند. عشق غریزی مرد به زن ھم اگر دارای این خود آگاھی نباشد عاقبتی فجیع

دارد.

بزرگترین قدرت خلاقه عشق اینست که تحت الشعاع نور عشق، بدھا، خوب دیده می شوند و زشت ھا

ھم زیبا می گردند و بدینگونه است که انسان و جھان در مقابل نگاه عاشق بسوی کمال میرود. معشوق

نیز تحت چنین نگاھی است که به غیرت می آید و به سمت خوبی و زیبائی حرکت می کند. آرایش و

خودآرائی صوری زن در مقابل نگاه عاشقش کمترین نوع این حرکت است. آدم بدی که فقط یکبار خوب

دیده شد باور می کند که می تواند خوب باشد و این کمترین معجزه عشق است که نیکوکاری را احیاء

می کند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 109


برچسب‌ها: عشقدوست داشتنمحبتانتقامزیبایی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 14 مرداد 1396

چگونه کسی به امامت میرسد !

چگونه کسی به امامت میرسد !


کسی که نمی تواند دروغ بگوید .

کسی که نمی تواند دوست نداشته باشد .

کسی که نمی تواند کینه ورزد .

کسی که ھمواره پا بر دل خود می نھد.

کسی که ھرگز به پول نمی اندیشد .

کسی که ھرگز از کسی نمی ھراسد .

کسی که ھمواره بین خود و دیگری ، دیگری را ترجیح می دھد .

کسی که در ھر دعوائی خودش را محکوم می کند.

کسی که جز خود علّتی برای سرنوشت خود نمی یابد .

کسی که برای خودش چیزی نمی خواھد.

کسی که خود را مسئول ھمه بدبختی ھای دیگران می داند .

کسی که با منّت کشیدن خدمت می کند.

کسی که بواسطه محبّت خود تک و تنھا می شود زیرا کسی را یاری تحمل محبّت او نیست .

کسی که قبل از مرگش با شوق کامل برای مردن آماده است و جز قبر خانه ای ندارد و بدنش قبر

اوست و غار اوست و راز غیبت اوست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 192



برچسب‌ها: امامتمسئول بدبختیمحبتدروغپول

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 12 مرداد 1396

نرخ محبت

نرخ محبت

درحیات زمینی ھر چیزی قیمتی دارد . خداوند که خود اسوه عشق و ایثار مطلق است این واقعیت را به
بشر گوشزد می کند که حیات دنیا کالائی است که فروش آن به مفت و مجانی به خدا ارزش این تجارت را
دارد و مابقی تجارتھا سراسر زیان است .
و امّا غیر تجارت ترین و یا به لحاظی گران قیمت ترین کالاھا ھمانا عشق و محبّت است . آیا شما تا کجا وبه
چه قیمتی حاضرید که محبّت کنید و به آن ادامه دھید و محبّت کردن را به صرفه می دانید ؟
بی تردید محبّت تنھا کالائی است که مشتریان بسیار بسیار فراوان دارد ولی ھیچکس حاضر نیست نرخی
برایش بپردازد و بلکه در اکثر موارد جواب محبّت ، جفا و خیانت و عداوت و انتقام است . اینست که در دوران
حاکمیت مطلقه پول ، محبت یک کالای بی ارزش و نایاب است . مسئله اصلی اینست که آنکه محبّت می
کند خودش بیشتر به آن محتاج است و اینست که مخاطبانش تازه منّت ھم می نھند تا محبّتی را بپذیرند .
این داستان ھمیشگی محبّت در تاریخ بشر بوده است . و امّا اھل محبت تا کجا و به چه حدّی از منّت پذیری
و جفاپذیری حاضر است که به محبت خود ادامه دھد .
اھل محبّت بایستی از مال و وقت و انرژی و احساس و فکر و تن خود سرمایه کند و گاه به قیمت حیثیت خود
و حتّی جان خود و گاه انواع تھمتھای دیگر از جمله کفر و الحاد به پیش برود . و کسی که محبّت را کل ھدف
زندگی خود می سازد بایستی از ھمه اینھا به نوبت عبور کند و نھایتاً دل خود را ھم قربانی نماید آنجا که
محبوب فرد کل جریان محبت را توطئه و خیانت و مکر می نامد و حتّی جادوگری .
فقط انبیای بزرگ و اولیای خدا این راه را تا به آخر طی نموده اند . ما بقی بشر ، بسیاری که ھرگز براین
وادی که وادی انسانیت است وارد نمی شوند و ما بقی ھم بین راه پشیمان شده و باز می گردند و از خدا
و خلقش کینه می کنند .
بھر حال نرخ محبت نرخی مطلق است و به قیمت کل حیات و ھستی است و فقط عاشقان فنا (خدا) این
راه را طی می کنند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 278


برچسب‌ها: محبتتجارتخیانتجادوگری

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 12 ارديبهشت 1396

محک محبّت چیست؟

محک محبّت چیست؟

عصر جديد عصر بازار عشق و محبت است و بدين لحاظ همه جنگهای اين دوران از عرصه خانواده تا جامعه و حکومتها و ايدئولوژيها بر سر همین کالاست و اثبات اين ادعا که: چه کسی عاشق تر است! مثلًا حتی شاهديم که تجاوز نظامی آمريکا به عراق هم يک فلسفه عاشقانه دارد و نشانه عشق به آزادی مردم عراق است و اثبات اين عشق. خداوند در قرآن کريمم محک چنان خدشه ناپذيری از عشق و دوستی و محبت بدست داده که ماهیت هر ادعای دروغینی در اين باب را رسوا میی سازد. می فرمايد: آنکه ادعای دوست داشتن کسی را دارد اگر اين ادعا راست باشد حتماً خداوند را بسیار شديدتر دوست می دارد. کمترين نشانه محبت به خدا همانا کمّ و کیف به ياد آوردن خدا در زندگی روزمره است و نگرانی از تخطی نمودن از احکام او می باشد. اين امر درست مثل رابطه هر عاشقی با معشوق است. پس اگر ما مدعی هستیم که مثلًا عزيزان خود را دوست می داريم پس بايستی خدا را نیز بسیار بیشتر از آن عزيزان به ياد و در نظر داشته باشیم و نگران رضايت او از خود باشیم و لذا در احوال و اعمال روزمره خود شاهد و ناظر باشیم. آيا چنین نیست؟ از اين محک الهی بوضوح درک می شود که اگر ما عاشق خدا باشیم می توانیم سائر انسانها را هم کمابیش دوست بداريم. ولی اگر خدا را کمی دوست بداريم می توانیم سائر انسانها را لااقل دشمن نداريم و به همه بخل نورزيم. ولی اگر از خدا بیگانه باشیم مسلماً تاب تحمل حتی نزديکترين نزديکان خود را نداريم. و اما اگر خدا را منکر بوده و با او بواسطه جنگ با احکام ستیزه کنیم آنگاه حتی عزيزترين کسان خود را نیز دشمن خود خواهیم يافت و تحمل هیچکسی را نخواهیم داشت. اما اگر مسلمان و معتقد به قرآن نباشیم به گونۀ دگر حقانیّت اين آيه قابل اثبات است: دوست داشتن کسی به اين معنا که او را فقط برای خود خودش بخواهیم و عاشق سعادت و عزت جاودانه او باشیم و او را برای مقاصد و هوسهای خود نخواهیم بدان معناست که روح او را دوست بداريم و نه خواص جسمانی و رفتاری او
را و سائر فوايدی که از او برای ما حاصل می آيد. در تعريف منطقی عشق و دوست داشتن اين توصیف خدشه ناپذير و برحق است و تنها تعريفی است که عشق را از سلطه گری و آدمخواری تفکیک می کند و از احساس مالکییت تمیز می دهد. يعنی دوست داشتن کسی به معنای واقعی همان دوست داشتن روح و ذات و هويت جاودانه و ماورای طبیعی اوست. پس بايید به اين معانی باوری قلبی و شديد داشته باشیم تا بتوانیم روح آن محبوب را درک و احساس کنیم و اين همان درک و تصديق خدا در بشر است و اساس ايمان به عالم غیب و حیات جاودانه است زيرا روح انسان از روح خداست همانطور که طبق احاديث قدسی صورت انسان نیز از جمال اوست. پس اگر چنین است بايستی طبعاً خدا را بعنوان منشاء روح و حیات بشری خیلی بیشتر از آن جسم فانی محبوب دوست بداريم تا بتوانیم او را برای خودش دوست بداريم و نه خواص گذرای دنیوی اش را. پس اصلًا ادعای عشق و محبت و دوستی ذاتاً برخاسته از ايمان شديد به خداست و انسان غیر مؤمن قادر به دوست داشتن هیچکس نیست حتی فرزندان و حتی خودش. پس کافران و منکرين دين خدا را با محبت کاری نیست زيرا برای عشق و دوستی دل بايستی زنده به روح و جاودانگی باشد و اين مفاهیم را با خود داشته باشد. پس از اين لحاظ کافر به معنای انسانی قسی القلب و مرده دل است که تمام علايق و عواطف او نیز چیزی جز احساس مالکیت و نفس پرستی نمی باشد و لذا همسر و فرزندان و خاندان چنین فردی از دعوی عشق و دوستی او جز احساس ستم و زور و تزوير ندارند. و اما طبق کلام قرآن و همچنین تجربه عقلانی بشر ايمان و محبت به خدا در ايمان و محبت به رسولان و
مؤمنان و پیروی از احکام آشکار می شود که در اين باره دهها آيه و حديث وجود دارد. در کلام آخر کسی که انبیاء و اولیاءء و مؤمنان زنده را در جامعه دوست نمی دارد و انسانی تبهکار است اصولًا دلش مرده و امکان محبت و مهرورزی به هیچکسی را ندارد. به لحاظ دگر محبت بزرگترين اجر خدا به بندگانی است که در مسیر فضائل اخلاقی و تقوا جهاد می کنند. زيرا انسانی که از همه کینه دارد و به همه بخل می ورزد شبانه روز در آتش است و جان می کند در واقع مقام محبت همان عرصه بهشت باطنی برای مؤمنان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۷۳

استاد علی اکبر خانجانی

برچسب‌ها: محبتدوستیعشق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 20 دی 1395

کفر مرد در رابطۀ زناشوئی


کفر مرد در رابطۀ زناشوئی

*مردی که می خواھد خود را بجای خدا به ھمسرش غالب کند صداقت و درد دل کردن با ھمسرش را
از دست می دھد و این تکبّر مرد موجب می شود که زن ھم امکان صدق و ھمدلی را با شوھر از
دست بدھد و مکر پیشه کند. کبر مرد ، علت مکر زن است.

*از بی تقوائی و بی مسئولیتی و بی محبتی مرد نسبت به ھمسر و فرزندانش ھمین بس که
شھامت امر به معروف و نھی از منکر را به آنان ندارد و نام این وضع را عشق می گذارد که موجب
نفرت اھل خانه می شود .

*مردی که در خانه خود ھیچ ولایت و تصدیق و آرام و قراری ندارد به سودای ریاست بر مرد م بر می
آید و سیاسی می شود.

*از کفر مرد ھمین بس که نیاز به ھمسرش را خوار می دارد و انکار می کند. این تکبر منشأ فساد
اخلاقی در مرد و موجب نفرت زن است .

*مردی که به زنش انتقاد و نصیحتی نمی کند از این روست که نمی خواھد انتقادی بشنود .

*مردی که با منّت ، نان به خانه می آورد موجب انزجار اھل خانه است .

*اگر در زیر لحاف عزت نباشد در ھیچ جای دیگری ھم نخواھد بود .

*مردی که با زنش درد دل نمی کند و این امر را در شأن خود نمیداند از خانه فراری می شود و روی
به رفیق بازیھا و عیاشیھا می کند که در آنجا فقط سخن بر سر تحقیر زن است.

*مرد متکبر و کافر در قبال تمکین جنسی زنش به او بد گمان می شود و در قبال عدم تمکین جنسی
زن نیز باز دچار ھمین سؤ ظن می گردد. مرد کافر در ھمه حال به زنش بد بین است .

*مردی که بر درآمد زنش حساب می کند محبت او را از دست میدھد. زن، کسی را دوست میدارد
که رزقش را با عزّت می دھد .
*مردی که تحت عنوان عشق و آزادی ، غیرت خود را نسبت به زنش نشان ندھد بتدریج از او کینه
نموده و متنفر می شود ، زن ھم چنین می شود .

*مرد کافر نمی تواند زنش را دوست بدارد فقط می خواھد که تن و روح او را مالک باشد و نام این
آدمخواری را عشق می نھد که مولّد نفرت زن است .

*عشق مرد به زنش، عشق او به نفس خویشتن است زیرا زن جمال باطن مرد است. اگر مرد
عاشق طبق حکم عقل و دین، زنش را نصیحت و امر به معروف و نھی از منکر نکند به غایت نفس
پرستی مبتلا شده و ھردو تباه می شوند و این عشق نابود می گردد .

*مردی که نیاز جنسی خود را به زنش انکار می کند یا از وی دوری می جوید و به فساد میگراید و یا
به وی تجاوز می کند .

*مردی که توقّع محبت متقابل و متشابه از زنش دارد محبت خود را نیز به وی از دست می دھد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 15



برچسب‌ها: محبتعشقنابودی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 29 مرداد 1395