بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
عقل : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 126
  • بازدید دیروز : 48
  • بازدید این هفته : 372
  • بازدید این ماه : 2077
  • بازدید امسال : 43336
  • بازدید کل : 56151
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 647
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

چند حکایت عرفانی

عقل چیست؟

* از دیوانه ای پرسیدم عقل چیست . گفت: نمی توانم بگویم زیرا آنرا فھم نمی کنی .

* از فقیھی پرسیدم عقل چیست . گفت : مھار نفس اماره!

* از عارفی پرسیدم عقل چیست . گفت : زنجیری است که بر جنون خویشتن زنند .

* از حکیمی پرسیدم عقل چیست . گفت : اراده خدا در بشر!

* از عاشقی پرسیدم عقل چیست . گفت : عاشق شدن !

* از عمله ای پرسیدم عقل چیست. گفت : کار کردن و کار کردن و کار کردن!

* از قبری پرسیدم عقل چیست . گفت : در مقابل روی توست.

* از خداوند پرسیدم عقل چیست . گفت : منم!زیرا کل کائنات در مھار من است.

* از خود پرسیدم عقل چیست . گفت : چیزی که بواسطه آن ھر چیزی ھمان است که ھست الا انسان

که بی عقل است اکثراً .

---------------------------------------------------

چند حکایت عرفانی

* مردی به زنش اظھار عشق کرد . زن گفت : اگر راست می گوئی ثابت کن. مرد گفت: چگونه؟ زن گفت

مرید من شو! مرد گفت حالا که خوب فکر می کنم عاشق تو نیستم چون نمی توانم مرید حرفھای تو

باشم . زن گفت : پس من مرید حرفھای تو می شوم . مرد گفت : حالا که خوب فکر می کنم واقعاً عاشق

تو ھستم.

--------------------

* عزرائیل به بالای سر بیماری رفت و گفت:« یک دقیقه دیگر وقت داری و سپس جانت را می گیرم »

بیمار گفت:« لطفاًَ صبر کن تا جواب آزمایش بدست من برسد تا لااقل بدانم به چه بیماری مرده ام ».

عزرائیل گفت: به مرضی بنام مرگ مبتلا شده ای که ھیچ علاجی ندارد جز مرگ . منتھی مرگ ھر کسی

نام خاصی دارد.


*روزی مردی به نزد عارفی آمد و گفت: ای شیخ به جستجوی خداوند آمده ام. شیخ گفت: من خود ھنوز

نجسته ام و لی اگر بخواھی دو نفری او را جستجو می کنیم چون خودش گفته که با یک نفر روبرو نمی

شود بلکه برای دو نفر آشکار می شود. مرید گفت : برای چه؟ شیخ گفت : برای اینکه اگر برای یک نفر به

تنھائی آشکار شود آن یک نفر خودش را خدا می پندارد و ادعای خدائی می کند ولی اگر یک شاھد دیگر

ھم باشد چنین ادعائی ممکن نمی شود. مرید بپرسید : حال برای کدام یک از ما آشکار می شود . شیخ

گفت: برای من در تو و برای تو ھم در من بدینگونه حق خدا محفوظ می ماند.

---------------------

به یکی گفته شد: «درب بھشت برای شما باز شده و ساعت ھشت امشب بسته می شود»*فرد

مذکور گفت: چه بد شد من ساعت ھشت و نیم با روانکاوم قرار ملاقات دارم، متأسفانه نمی توانم به

بھشت بروم.


* پزشکی در بیمارستان برای معاینه بالای سر بیماری حاضر شد و گفت:« دھانت را باز کن و بگو آ »

.بیمار گفت : آقای دکتر لطفاً برگه آزمایش ایدز خودتان را بمن نشان دھید تا به شما اجازه معاینه بدھم.


* کسی در آتش جھنم نعره می زد و می گفت:« به دادم برسید! » فرد متکبر دیگری که در ھمان

حوالی مشغول ضجه زدن بود به فرد اول گفت:« لطفاً بگو به داد من ھم برسند » .

فرد اول گفت:«چرا خودت داد نمی زنی ».فرد اول گفت: « من حوصله منت کشی ندارم »

فرد دوم گفت : من ھم اولش نداشتم .بعد پیدا کردم. تو تازه آمده ای ؟


زنی با حالت بغض به شوھرش گفت : آیا می دانی که چند وقت است نگفته ای که عاشق منی؟ مرد

گفت: بگذار حقوقم را بگیرم بعد.

* زنی با ھمکار زنش درد دل می کرد که گفت : شوھرم کلاه بزرگی سرم گذاشت. زن دوم گفت: شوھر

من ھم. درحالیکه مدتھا فکر می کردم که من کلاه سر او گذاشته ام. زن اول گفت: من ھم ھمینطور.

دومی گفت:ما زنان چقدر ساده ایم .

---------------------------------------

چند حکایت عرفانی

از حکیمی پرسیدند: عشق چیست؟ گفت: بستگی و اسارت تو در غیر تا قدر خود بدانی و به خانه

خود باز گردی و دیگر از خانه خروج نکنی و ھرزه گی ننمائی و به دزدی نروی. عشق عذاب خود

نشناسی و کفران وجود خویشتن است. آدمی تا خدا را در خود نیافته عاشق است و آنگاه

معشوق است.


از زنی پرسیدند: چرا تا به آخر دست از ناز نمی کشی با اینکه می بینی که خریداری ندارد و جز

فریب نصیبی به تو نرسانیده است. گفت: جز ناز کالائی ندارم که اگر از آن دست بکشم روسپی

شده ام. ھر چند که برای حفظ این کالا گاه مجبور به روسپی گری می شوم منتھی در خفا و با

شوھرم.


از زاھدی پرسیدند: تو خود میدانی و خلایق ھم می دانند که این زھد تماماً ریائی است پس چرا

دست نمی کشی و اینقدر بیھوده عذاب می کشی؟ گفت: یعنی فاحشه شوم!


از منافقی پرسیدند: ھمه می دانند که منافقی پس چرا توبه نمی کنی؟ گفت: بخدا که نفاق

بدترین عذاب الھی است و کسی را یارای رھائی از عذابش نیست. و این عذاب انکار کسی است

که موجب ایمانم شده بود.


از رھگذری پرسیدند: به کجا میروی و از کجا آمده ای؟ گفت: از عدم آمده ام و به عدم می روم.

ولی مدتی است که ره گم کرده و سر از دنیا در آورده ام و ھیچ ره خروجی نمی یابم.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص26-24


برچسب‌ها: حکمتعقلعشقمرگایدزنفاق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 12 دی 1396

آیا دین ، عاقلانه است؟

آیا دین ، عاقلانه است؟


وقتی می خواھیم دروغی بگوییم دچار اضطراب و پریشانی می شویم و پس از دروغ گفتن ھم تا دم مرگ
نگران رسوا شدن آن ھستیم و آنگاه ھم که رسوا شد اعتماد را نابود کرده و در ورطه بدبینی سقوط می
کنیم و ھمه تلاشھای ما در نزد دیگران مھمل و مضحک و بی ارزش می شود . پس دروغگویی واقعاً بد و
امّ الفساد است زیرا عقل تجربی ما این امر را تصدیق می کند .
وقتی کسی را فریب داده و زنا می کنیم به طرزی جادویی به او مبتلا شده و به دامش می افتیم و
مجبوریم که خود را عاشق جلوه دھیم و در این دروغ بزرگ نیز مجبور به ریاکاری می شویم که یا مجبوریم
با او ازدواج کنیم که رابطه ای بر بدبینی و تھمت است و جھنّمی برپا می کند که در آن میسوزیم و یا اگر
فرار کنیم یاد و ابتلای این رابطه نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه می کند و آب خوش از گلوی ما پایین
نمی رود و دل ما ھرگز نمی تواند کسی را دوست بدارد و وفا کند. آیا چنین نیست ؟ پس براستی که زنا
کاری احمقانه و عذاب آور و نا حق است.
این دو تا از کبیره ھای گناه می باشد که از محرّمات ھمه مذاھب حقّه است که برخاسته از فطرت بشر
می باشد و ریشه در عقل و وجدان دارد که بطور اتوماتیک عمل می کند . مابقی امور ھم به ھمین ترتیب
است . پس اگر فقط طالب آسایش و سعادت و آرامش و عزّت در ھمین دنیا ھم باشیم و حیات پس از
مرگ و قیامت را ھم درک و تصدیق نکنیم باز ھم کفایت می کند که اھل دین باشیم . پس دینداری ، حکم
عقل است و عقل ھم وحی بدن است.
این از خاصیّت دنیوی دین . و امّا اگر طالب حیات ابدی باشیم که این ھم یک نیاز و عطش ذاتی بشر است
بھتر است که دین و معارف آن را ھم باور کنیم تا ھراس مرگ و نابودی از وجود ما برود تا در ھمین دنیا با
عزّت و آرامش بیشتری زیست کنیم. به عنوان یک مصلحت دنیوی ھر مصلحتی بھتر و آسانتر از دین
نیست . پس باور به آخرت و خدا و قیامت ھم یک باور کاملاً عقلانی و طبیعی است و براستی که آدمی از
راه عقل به دین وارد می شود به شرط این که عقل خود را تخطئه نکنیم و با آنصادق باشیم. پس ھر آدم
صادقی نمی تواند دین را طرد کند و لذا صدق نیز از اساس دین است. آنکه عاقل و صادق باشد خود به

خود اھل دین می شود . کفر محصول حماقت بشر است.


از کتاب " دائره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 75


برچسب‌ها: دینزنادروغترس از مرگعقل

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 17 تير 1396

چرا کسی کمبود عقل ندارد؟


چرا کسی کمبود عقل ندارد؟


براستی که آدمی و خاصّه انسان مدرن جز کمبود پول ھیچ کمبود دیگری احساس نمی کند . برای این

سئوال دو جواب متضاد وجود دارد . یکی اینکه خداوند به ھمه آدمھا عقل کامل بخشیده است و لذا

ھیچکس احساس نقص در عقل ندارد . در اینصورت پس کاملاً مسئول حیات و ھستی خویش است و باید

خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگیرد . و امّا پاسخ دوم اینست که چون اکثریت مردم احساس کمبود

عقل نمی کنند ھرگز بدنبال رشد عقلانی نمی روند و به ھمین دلیل این ھمه بدبخت ھستند و جھان تبدیل

به دیوانه خانه شده است وھیچ جائی برای عقلا نیست و عاقلان یا محکوم به مرگند و یا در انزوا و سکوت

زندگی می کنند و لذا عقل قاچاق ترین چیزھاست و عقلا نیز ھمچون بھلول باید تجاھل کنند تا زنده بمانند .

بنظر ما این ھر دو پاسخ به ظاھر متضاد درست است و به مثابه دو روی یک سکّه واقعیت بشری است .

خداوند به ھمه عقل کامل بخشیده و درست به ھمین دلیل از ھمه مأخذه می کند . ولی این عقل مثل

کالائی نقد و بیرونی نیست که قابل مصرف باشد و مثل غذا مواد حیاتی را تأمین کند ھر چند که بشر حتی

در امور تغذیه ھم جاھل تر از حیوانات است .

مسئله اینست که عقل مثل یک ذخیره و گنج نھان در گوھره وجود بشر است که بایستی کاویده و استخراج

شود . و اینست معنای این آیات که پس چرا در خود نظر نمی کنید ، چرا در خود تفکر نمی کنید و.... . این

دعوت به استخراج نور عقل است . عقل چیزی نیست که در مدرسه و بازار قابل اکتساب باشد . آنچه که

در مدرسه و کتاب کسب می شود اطلاعات و اخبار گذشتگان است و محصولات عقلانی آنھاست . آدمی با

مصرف میوه درختان ھرگز به بار نمی نشیند و میوه نمی دھد . عقل ھمان علم زیستن است و در مدرسه

علم گذشتگان (اموات) تحصیل می شود . عقل بواسطه خود –شناسی و تأملات درونی ودقت و تفکر در

احوال و امیال و اعمال و تناقضات خویشتن پیدا می شود . کارگاه عقلانیت بشرمعرفت نفس است . بھمین

دلیل علی (ع) می گوید : کسی که خود را نمی شناسد ھیچ چیز را نمی شناسد . و این یعنی فقدان عقل

. بقول علی (ع) عقل و حکمت گمشده انسان است.


از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 95


برچسب‌ها: عقلپولسرنوشتقاچاقبهلولتغذیه

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 18 دی 1395

فلسفه تاریخ نبوت


فلسفه تاریخ نبوت


نبوت در یک کلام چیزی جز امر به معروف و نھی از منکر نبوده است . این امر ونھی از زبان وحی در اعماق

فطرت بشری مولد عقلانیت شد که ھمین امر موجب ختم نبوت گردید که سرآغاز دین عقلی است .

بنابراین در دوران ختم نبوت یا آخرالزمان تنھا رسالت دینی فقط توسعه و تعمیق عقل دینی و دین

عقلانی است که در قلمرو معرفت مترادف با ھستی شناسی دینی و ھستی شناسی دین و عقل

شناسی یا شناخت شناسی می باشد که جملگی زمینه ھای متفاوت معرفت نفس ھستند . و این ھمان

قیامت دین است.

به بیان دیگر ما در دوران ختم امر بمعروف و نھی از منکر قرار داریم که این ھمان ظھور جھانی

« لا اکراه فی الدین» است که عرصه عقل واختیار می باشد. در واقع امروزه دینی جز عرفان نیست و مابقی یا

عقب مانده گی تاریخ است و یا غفلت از حق انسان آخرالزمان و فقدان اسلام محمدی. و این بمعنای امر

به عرفان و نھی از دین جاھلانه و تقلیدی - تاریخی است که ھمان تحقق کمال نعمت خدا در عرصه ختم

نبوت می باشد و قیامت دین. این ھمان رسالت امامان آخرالزمان است: رسالت عرفانی! و غیر از این دین

عرصه جاھلیت و قبل از ختم نبوت است . امروزه دین چیزی جز معرفت دینی نیست که انسان مدرن را بر

سر دوراھی کفر آشکار یا ایمان خالص، مخیر می سازد. و غیر از این دین شرک و نفاق است که جز

ضلالت و انحطاط نیست زیرا ھنوز در عرصه اکراه در دین قرار دارد. و این تفسیر آیة الکرسی است که به

مثابه قلب قرآن می باشد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 108



برچسب‌ها: وحیعقللا اکراه فی الدینقلب قرآن

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 29 مهر 1395