بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
عشق : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 108
  • بازدید دیروز : 38
  • بازدید این هفته : 108
  • بازدید این ماه : 5500
  • بازدید امسال : 38093
  • بازدید کل : 50908
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 614
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

منشأ شک دینی، شک در عشق و شک علمی

منشأ شک دینی، شک در عشق و شک علمی

" شک " منشأ سؤال است. و محصول ناکامی انسان در جهان. این شک محصول فروپاشی احساس و ایده سعادت و لذت است. محصول اختلال غرایز و محصول شکست انسان به عنوان یک حیوان در جهان است. ولی این شک هنوز در صدد احیای مجدد لذت و سعادت جانوری می باشد یعنی در جستجوی بهشت است. در جستجوی یک حیوانیت شدید و جاودانه و رمانتیک. این شک به سوی مذهب یا مکاتب خلق مدینه های فاضله می رود که دیر یا زود باز هم شکست می خورد و فرو می پاشد و پوچ می شود. شک از شکست و پوچ شدگی بر می خیزد و به شکست و پوچی برتر و کامل می رسد تا جائیکه انسان را بر آستانه عدم قرار می دهد. و راضی به نبودن می سازد. شک همان شک به وجود است و لذا به عدم منجر می شود....

شک دینی، شک در عشق، شک علمی، همه این شک ها محصول عدم پاسخگوئی لازم دینی و عشق و علم به غرایز بشر است....


استاد علی اکبر خانجانی

کتاب شناخت شناسی ص ۱۱




برچسب‌ها: شک در دینشکستاختلال در غرائزعشق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 26 فروردين 1397

معنای طلاق

معنای طلاق

و در هیچ عرصه ای همچون زناشوئی، عشق و منطق به چنین ورطه ای از امتحان و تباهی و تعالی نمی رسند. به همین دلیل است که حتی آنچه که طلاق نامیده می شود نه بمعنای نابودی رابطه زن و شوهر است بلکه همانطور که واژه « طلاق » نشان می دهد به معنای « مطلق » شدن این رابطه است یعنی پاک و ناب و جاودانه شدن. و این عشق است که از دام ماده رهایی یافته است تا انسان مخاطب خود را نیز نجات دهد...

. بنابر این کسی که همسر یا معشوق را مقصر و گناهکار و خائن می داند به همان شدت که ابله است و دروغ می گوید راست نیز می گوید. در اینجا حقیقتی طلسم گونه قرار دارد که بسیار فراتر از راست و دروغ است و بسیار فراتر از اینکه حق با کدامیک از طرفین است. و فقط یک عارف عاشق از پس این حقیقت بر می آید یعنی کسی که راستی این دروغ و دروغ بودن این راستی را می بیند و از آن فرا می رود.


استاد علی اکبر خانجانی

کتاب شناخت شناسی ص ۷۹



برچسب‌ها: طلاقعشقخیانتزناشوئی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 20 فروردين 1397

عشق و ایثار

ایثار

۴۴۰- "من خودم را تباه می سازم و به زجر و خواری می اندازم و فدا می کنم تا تو خوشبخت شوی": خیلی غلط می کنی ای آدم خوار حقه باز! ابلیس هم این نمایش را بازی کرد و تا ابد پشیمان شد و اگر اندکی محبت و معرفت در باره خدا می داشت دست به این بازی نمی زد و ملعون خدا و خلق او نمی شد و به عذاب ابدی مبتلا نمی گشت. منظورم خباثتی مزمن است که نقاب عشق و ایثار بر صورت دارد و بر قربانیان خود منت هم می نهد. منتی که "عشق" نامیده شده است که نام واقعی اش شیطنت است. بدین ترتیب تمامیت معنای شیطان چنان تعریف شد که دیگر هرگز قابل تحریف نباشد.


از کتاب "هستی بایستی" استاد علی اکبر خانجانی



برچسب‌ها: عشقایثارابلیس

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 3 فروردين 1397

عشق اگر خیمه زند

عشق اگر خیمه زند

وقتی کسی عاشق می شود ديگر در کل جهان هم نمی گنجد و لذا کل زندگی اين جهان در نظرش حقیر می آيد و اعمالی شگرف انجام می دهد که دال برجنون می آيد. عاشق به آنسوی مرزهای هستی نظر دارد تا میخهای خیمه عشق را بکوبد زيرا اين خیمه بسیار وسیعتر از جهان است و لذا هرگز موفق به نصب اين خیمه نمی شود و اين خیمه را به دوش کشیده و شهر به شهر و در به در می چرخد تا جائی برای کوبیدن میخهای خیمه بیابد که خاک سست نباشد. اين سرّ خانه بدوشی عاشق است و بی خانمانی او. عاشق برای برافراشتن اين خیمه نیازمند چهار میخ است (چهاراوتاد)، چهار يار. ولی گاه تعداد ياران به سه می رسد ولی هرگز چهارمی از راه نمی رسد و يا اگر چهارمی رسید يکی از آن سه می رود. می گويند که امام زمان (عج) به هنگام ظهور چهار يار اصلی دارد که معروف به چهار اوتاد هستند و اوتاد از الفاظ قرآنی می باشد و به معنای میخها هستند. پس مشکل دو تاست: يکی میخها وديگری زمین است. چهار جان پاک و چهار نقطه از جهان پاک برای استقرار اين چهار میخ.

نکته ای هست ولی هر دل عاشق داند… عشق اگر خیمه زند کل جهان اينهمه نیست

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۱۷

استاد علی اکبر خانجانی


برچسب‌ها: عشقجنونیاران امام زماناوتاد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 23 اسفند 1396

فلسفه جنایت

فلسفه جنایت

« جنایت » به لحاظ لغت از ریشه « جن » است پس معنای لغوی آن جن زده گی تا سر حد فعالیت

و به سر انجام رسیده گی می باشد لذا غایت جنون می باشد.

جنون یعنی رسوخ جن در نفس آدمی. پس ھویت و اراده و ھوش و روح فرد بایستی در خویشتن نباشد و

در جای دیگری مقیم شده و مسخّر گشته باشد در یک شی ( تلویزیون، کامپیوتر،اتومبیل...... ) و یا یک

فرد دیگری (ھمسر یا معشوق). و امّا نفس خود آن شی یا فرد کجاست؟ در توست و تو را به تسخیر

آورده است و درجھت اھداف خود تحت فرمان گرفته و بھرکاری وامیدارد. پس جن تو بواسطه نفس آن فرد

یا چیز دیگر بر تو رخنه می کند. زیرا اجنّه ھمواره از وجود انسان بعنوان یک وسیله استفاده می کنند.

ھر جنایتی بخاطر تصاحب و تملک چیز یا کسی انجام می گیرد. زیرا فرد از خود – بیگانه در قحطی وجود

است و می خواھد از طریق تصاحب یک چیز دیگری احساس وجود نماید. چنین واقعه ای معمولاً تحت

« عشق » تقدیس می شود و لذا ھر جنایتکاری عشق را علت بدبخت شدن خود می داند. در اینجاعنوان

عشق نام مستعار جنون است که جنایت را ممکن می سازد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص71


برچسب‌ها: جنایتجن زدگیتسخیر ارادهعشق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 17 دی 1396

چند حکایت عرفانی

عقل چیست؟

* از دیوانه ای پرسیدم عقل چیست . گفت: نمی توانم بگویم زیرا آنرا فھم نمی کنی .

* از فقیھی پرسیدم عقل چیست . گفت : مھار نفس اماره!

* از عارفی پرسیدم عقل چیست . گفت : زنجیری است که بر جنون خویشتن زنند .

* از حکیمی پرسیدم عقل چیست . گفت : اراده خدا در بشر!

* از عاشقی پرسیدم عقل چیست . گفت : عاشق شدن !

* از عمله ای پرسیدم عقل چیست. گفت : کار کردن و کار کردن و کار کردن!

* از قبری پرسیدم عقل چیست . گفت : در مقابل روی توست.

* از خداوند پرسیدم عقل چیست . گفت : منم!زیرا کل کائنات در مھار من است.

* از خود پرسیدم عقل چیست . گفت : چیزی که بواسطه آن ھر چیزی ھمان است که ھست الا انسان

که بی عقل است اکثراً .

---------------------------------------------------

چند حکایت عرفانی

* مردی به زنش اظھار عشق کرد . زن گفت : اگر راست می گوئی ثابت کن. مرد گفت: چگونه؟ زن گفت

مرید من شو! مرد گفت حالا که خوب فکر می کنم عاشق تو نیستم چون نمی توانم مرید حرفھای تو

باشم . زن گفت : پس من مرید حرفھای تو می شوم . مرد گفت : حالا که خوب فکر می کنم واقعاً عاشق

تو ھستم.

--------------------

* عزرائیل به بالای سر بیماری رفت و گفت:« یک دقیقه دیگر وقت داری و سپس جانت را می گیرم »

بیمار گفت:« لطفاًَ صبر کن تا جواب آزمایش بدست من برسد تا لااقل بدانم به چه بیماری مرده ام ».

عزرائیل گفت: به مرضی بنام مرگ مبتلا شده ای که ھیچ علاجی ندارد جز مرگ . منتھی مرگ ھر کسی

نام خاصی دارد.


*روزی مردی به نزد عارفی آمد و گفت: ای شیخ به جستجوی خداوند آمده ام. شیخ گفت: من خود ھنوز

نجسته ام و لی اگر بخواھی دو نفری او را جستجو می کنیم چون خودش گفته که با یک نفر روبرو نمی

شود بلکه برای دو نفر آشکار می شود. مرید گفت : برای چه؟ شیخ گفت : برای اینکه اگر برای یک نفر به

تنھائی آشکار شود آن یک نفر خودش را خدا می پندارد و ادعای خدائی می کند ولی اگر یک شاھد دیگر

ھم باشد چنین ادعائی ممکن نمی شود. مرید بپرسید : حال برای کدام یک از ما آشکار می شود . شیخ

گفت: برای من در تو و برای تو ھم در من بدینگونه حق خدا محفوظ می ماند.

---------------------

به یکی گفته شد: «درب بھشت برای شما باز شده و ساعت ھشت امشب بسته می شود»*فرد

مذکور گفت: چه بد شد من ساعت ھشت و نیم با روانکاوم قرار ملاقات دارم، متأسفانه نمی توانم به

بھشت بروم.


* پزشکی در بیمارستان برای معاینه بالای سر بیماری حاضر شد و گفت:« دھانت را باز کن و بگو آ »

.بیمار گفت : آقای دکتر لطفاً برگه آزمایش ایدز خودتان را بمن نشان دھید تا به شما اجازه معاینه بدھم.


* کسی در آتش جھنم نعره می زد و می گفت:« به دادم برسید! » فرد متکبر دیگری که در ھمان

حوالی مشغول ضجه زدن بود به فرد اول گفت:« لطفاً بگو به داد من ھم برسند » .

فرد اول گفت:«چرا خودت داد نمی زنی ».فرد اول گفت: « من حوصله منت کشی ندارم »

فرد دوم گفت : من ھم اولش نداشتم .بعد پیدا کردم. تو تازه آمده ای ؟


زنی با حالت بغض به شوھرش گفت : آیا می دانی که چند وقت است نگفته ای که عاشق منی؟ مرد

گفت: بگذار حقوقم را بگیرم بعد.

* زنی با ھمکار زنش درد دل می کرد که گفت : شوھرم کلاه بزرگی سرم گذاشت. زن دوم گفت: شوھر

من ھم. درحالیکه مدتھا فکر می کردم که من کلاه سر او گذاشته ام. زن اول گفت: من ھم ھمینطور.

دومی گفت:ما زنان چقدر ساده ایم .

---------------------------------------

چند حکایت عرفانی

از حکیمی پرسیدند: عشق چیست؟ گفت: بستگی و اسارت تو در غیر تا قدر خود بدانی و به خانه

خود باز گردی و دیگر از خانه خروج نکنی و ھرزه گی ننمائی و به دزدی نروی. عشق عذاب خود

نشناسی و کفران وجود خویشتن است. آدمی تا خدا را در خود نیافته عاشق است و آنگاه

معشوق است.


از زنی پرسیدند: چرا تا به آخر دست از ناز نمی کشی با اینکه می بینی که خریداری ندارد و جز

فریب نصیبی به تو نرسانیده است. گفت: جز ناز کالائی ندارم که اگر از آن دست بکشم روسپی

شده ام. ھر چند که برای حفظ این کالا گاه مجبور به روسپی گری می شوم منتھی در خفا و با

شوھرم.


از زاھدی پرسیدند: تو خود میدانی و خلایق ھم می دانند که این زھد تماماً ریائی است پس چرا

دست نمی کشی و اینقدر بیھوده عذاب می کشی؟ گفت: یعنی فاحشه شوم!


از منافقی پرسیدند: ھمه می دانند که منافقی پس چرا توبه نمی کنی؟ گفت: بخدا که نفاق

بدترین عذاب الھی است و کسی را یارای رھائی از عذابش نیست. و این عذاب انکار کسی است

که موجب ایمانم شده بود.


از رھگذری پرسیدند: به کجا میروی و از کجا آمده ای؟ گفت: از عدم آمده ام و به عدم می روم.

ولی مدتی است که ره گم کرده و سر از دنیا در آورده ام و ھیچ ره خروجی نمی یابم.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص26-24


برچسب‌ها: حکمتعقلعشقمرگایدزنفاق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 12 دی 1396

امام کیست؟


امام کیست؟

امام یک رھبر دینی را گویند که قدرت روحانی تبدیل دین به ایمان و عشق را در قلوب دیگران داشته
باشد. فرق امام با یک عالم و فقیه یا روشنفکر دینی در ھمین نکته است . انسانی ممکن است در علوم
دینی یک علاّمه باشد و خطابه ھائی بس علمی و مستدّل و پرشوری داشته باشد ولی نتواند دین را در
قلوب مردم تبدیل به محبّت حق و عشق به ھدایت نماید . چنین کسی ھر چه باشد در قلمرو امامت جای
ندارد . ولی گاه یک فرد که در علوم دینی و تحصیلات فقھی و قرآنی ھیچ تبحری ندارد و حتّی چه بسا
بیسواد است می تواند در جایگاه امام قرار گیرد و منبع الھام ایمان و عشق به حقّ و شور معرفت و تقوا
در میان مردم شود ھمانطور که اکثر پیامبران و قدیسین و عارفان و اصل اینگونه بوده اند . در واقع سواد
و مدارک مدرسه ای و عاریه ای امری لازم برای امر امامت نیست . در واقع گوھرۀ اصلی و واجب و لازم
برای امر امامت داشتن ،عشق الھی به ھدایت و القای نور ایمان و محبّت به دین و احکام و حدود الھی
می باشد که بدون این گوھره، دریائی از علوم دینی و فقه و حدیث و قرآن و تاریخ و ادبیات بخودی خود
نمی تواند حامل امر ھدایت و ولایت در مردم باشد و چه بسا ایجاد شرک و نفاق می کند زیرا اطاعتی که
قلبی و از روی حُبّ نباشد منشأ اصلی انشقاق و نفاق است و تقلیدی محض که به بخل و عداوت و
سلطه گری می انجامد .
ولی آنکه نور ایمان دارد حتّی بدون ھیچ سوادی می تواند احکام الھی را از فطرت خویش استخراج نموده
و قرآن را از دلش بخواند و به مردمان ھدیه کند و امام مردم باشد و اسوۀ تقوا .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص21

برچسب‌ها: امامرهبریعشقروشنفکرعلوم دینیتقلید

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 9 دی 1396

زندگی عرفانی چیست؟

زندگی عرفانی چیست؟

زندگی عرفانی ، زندگی توحیدی است توحید بمعنائی که سورۀ توحید عرضه می کند : راه یگانگی ، بی

نیازی، بی علت و معلولی و بی تائی .

عرفان یک زندگی تمام عیار و کامل و تمام خواه است و تمامیت حیات و ھستی مادی و معنوی انسان را

یا شامل می شود و یا ھیچ نمی شود. عرفان نوعی فوت و فن یا نظریه و ابزار نیست که در خدمت

زندگی فردی قرار گیرد و زندگی فردی را توسعه یا تعالی بخشد و تکمیل کند بلکه کل زندگی فردی

بایستی در خدمت آن قرار گیرد و در آن حل شود : زندگی عرفانی مثل شجرۀ معرفت است .

عرفان راه زیستن خدایگونه است و برای خدا زیستن و با او زیستن . عرفان آن راه و روشی از زیستن

است که جز معرفت ھدفی ندارد. زندگی عرفانی مکتب اصالت معرفت است . کل زندگی مادی و معنوی

و عاطفی و اجتماعی و سیاسی و شغلی بایستی بر مدار معرفتی که کسب کرده ای قرار گیرد بسوی

معرفتی برتر که البته معرفت الله است و این معرفت تماماً بر مدار خود آزمائی و خودشناسی عمل می

کند. کسب معرفت و اشاعه معرفت دو رکن یک زندگی عرفانی است که در ارادت تمام عیار با یک عارف

ممکن می شود.

زندگی عرفانی یعنی زیستن بقصد یافتن خدا در خود . پس مبدأ این زندگی ھمانا خود است و معاد و

مقصودش خداست . و امّا سنت این زندگی به لحاظ معنا ھمان سنت زندگی انبیاء و اولیاء است که

ھمانا عشق به خدمت خلق است و خدا ھم در فاصله بین خود و خلق خدا یافت می شود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 83


برچسب‌ها: زندگی عرفانیزندگی آسانخودشناسیعشق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 18 مهر 1396

فلسفه عشق تکنولوژیکی


فلسفه عشق تکنولوژیکی

عشق تکنولوژیکی، عشق به تجسم بخشیدن آمال و آرزوھای کھن بشر است ھمانطور که واژه« تکنو »

بمعنای برون افکنی و آشکار سازی است. و امّا عشق به برون افکنی و تجسم نفس خود به چه منظوری

؟ به منظور معرفی کردن خود به دیگران جھت رسیدن به دیگران و یا رسیدن خود در دیگران و رساندن خود

به دیگران . و این ھمان عشق اجتماعی شدن بشر است که بواسطه تکنولوژی محقق می شود و زمینۀ

پیدایش جوامع بزرگ و بلکه جامعه جھانی می شود . و لذا عشق تکنولوژیکی و علوم اجتماعی و

ایدئولوژی انقلابی در جھت ایجاد جوامع متحد اموری واحد بوده اند .

ھمه شرایط و امکانات برای اتحاد افراد بشری و رسیدن انسانھا به ھمدیگر پدید آمد ولی کسی به کسی

نرسید و بلکه فاصله ھا و نفاق ھا و عداوتھا ھزار چندان شد و انسان به غایت تنھائی خود رسید و

بخودش مبتلا گردید بدون اینکه بتواند بخودش برسد و بخودش راه یابد .

انسان نتوانست به دیگران برسد ولی مجبور است که بخودش برسد و از این تنھائی و تن شدگی نجات

یابد . و این ھمان راه و روش رجعت بخود و خودیابی و خودشناسی است و آنچه که ما آنرا انقلاب عرفانی

می نامیم . اینکه ھمه با ھم جمع ولی بیگانه از یکدیگر و بلکه خصم ھمدیگرند . زیرا ھمه بیخودند . کسی

که خودی ندارد چگونه می تواند به دیگری برسد . پس انسان مدرن جھانی مجبور است بخود بازگردد و

خود شود تا از این تنھائی در جمع نجات یابد.

امروزه شاھد جھانی ھمسان و متحد و تنھائیم : جمع تنھایان ! و این آستانه انقلاب عرفانی است . اینک

که به یاری تکنولوژی دنیا خود را برون افکنده و پاک شده ایم این تزکیه جھانی نفس آستانه رجعت به

معنای ابدی خویشتن است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164



برچسب‌ها: عشقتکنولوژیتکنوانقلاب عرفانیدهکده جهانی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 3 مهر 1396

چند این – همانی(1)

چند این – همانی(1)

*کفر زن ھمان نازش در قبال شوھر است .

*غرور ھمان خود- فریبی است .

*دین ھمان واقعیت است .

*عشق ھمان خود پرستی در غیر خویش است .

*شرک ھمان چند منظوره بودن یک عمل است .

*ھمسر ھمان جمال نفس تو است .

*خواب ھمان مرگ خفیف است .

*آرزو ھمان دام شیطان است .

*خوشبختی ھمان رضایت است .

*صدق ھمان دین داری است .

*عرفان ھمان خود شناسی است .

*صنعت ھمان ماشین دوزخ است .

*طبیعت ھمان درب جنّت است .

*آخرت ھمان باطن است .

*ابلیس ھمان منیّت است .

*نفاق ھمان فاصله بین ذھن و دل است .

*نماز ھمان گفتگو با خویشتن خویش است .

*اندیشه ھمان جدال بین بود و نبود است .

*مستی و نشئگی ھمان عبادت کافران است .

*تن ھمان صورت روح است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 33


برچسب‌ها: ناز زنغروردینعشقهمسرخوشبختینشئگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 28 مرداد 1396