بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
شکست : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 78
  • بازدید دیروز : 13
  • بازدید این هفته : 260
  • بازدید این ماه : 5652
  • بازدید امسال : 38245
  • بازدید کل : 51060
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 616
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

منشأ شک دینی، شک در عشق و شک علمی

منشأ شک دینی، شک در عشق و شک علمی

" شک " منشأ سؤال است. و محصول ناکامی انسان در جهان. این شک محصول فروپاشی احساس و ایده سعادت و لذت است. محصول اختلال غرایز و محصول شکست انسان به عنوان یک حیوان در جهان است. ولی این شک هنوز در صدد احیای مجدد لذت و سعادت جانوری می باشد یعنی در جستجوی بهشت است. در جستجوی یک حیوانیت شدید و جاودانه و رمانتیک. این شک به سوی مذهب یا مکاتب خلق مدینه های فاضله می رود که دیر یا زود باز هم شکست می خورد و فرو می پاشد و پوچ می شود. شک از شکست و پوچ شدگی بر می خیزد و به شکست و پوچی برتر و کامل می رسد تا جائیکه انسان را بر آستانه عدم قرار می دهد. و راضی به نبودن می سازد. شک همان شک به وجود است و لذا به عدم منجر می شود....

شک دینی، شک در عشق، شک علمی، همه این شک ها محصول عدم پاسخگوئی لازم دینی و عشق و علم به غرایز بشر است....


استاد علی اکبر خانجانی

کتاب شناخت شناسی ص ۱۱




برچسب‌ها: شک در دینشکستاختلال در غرائزعشق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 26 فروردين 1397

حق ِ پوچی

حق ِ پوچی

۱۹- هیج پیروزی و وصالی نیست که اساس و امکانات یک شکست و خیانت و فراق برتر نباشد. اینست حقیقت! پس حق با شکست و فروپاشی و خرابات و پوچی و فناست و احمق آن است که جز خود خدا کسی را مسبب بداند و او را در این واقعه نبیند. کل هستی برای روبرو شدن با اوست و لذا قیامت کبری خرابات هستی است که آدمی از زیر این خرابه سر بر می آورد و دیدارش می کند و می بیند که خود هموست.


از کتاب " حق بودن" استاد علی اکبر خانجانی ص ۱۶



برچسب‌ها: پوچیشکستخیانتخراباتدیدار خداوند

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 26 اسفند 1396

هستی در دیگران


هستی در دیگران

من بدبختم پس ھستم ! من بیمارم پس ھستم ! من شکست خورده ام پس ھستم ! من فقیرم پس

ھستم ! من احمقم پس ھستم ! من منفورم پس ھستم ! من فاحشه ام پس ھستم ! من در حال مرگم

پس ھستم ! ..... من نیستم پس ھستم ! این ناز دوم ھویت یابی بشر در رابطه با دیگران است. آنگاه که

بواسطه برتری ھایم نسبت به دیگران احساس وجودم به اوج رسید بناگاه در چشم و زبان دیگران می

شکنم و می بینم که این ھویت و احساس وجود از ھمان آغاز امری دروغین و نمادین و ریائی بوده است.

آنگاه نیروی مرموزی بجانم می افتد که خود را بدست خود براندازم تا شاید بدینوسیله جلب نظر دیگران

نمایم و بواسطه ترحّم دیگران احساس وجود کنم و لذا تراژیک نمائی آغاز می شود ولی این تراژدی بناگاه

واقعیت می یابد واین ھویت نیمه دوم عمر ھر بشری است .

حقیقت اینست که ھستی در دیگران و از نگاه دیگران ھمواره امری عاریه ای و نمادین و بی ریشه است و

آدمی در بدبختی و خوشبختی خود ھردو جان می کند تا از دیگران جو از وجود دریافت کند، وجودی

منحصر بفرد و استثنائی بگونه ای که اگر نباشم گوئی کل کائنات فرو می پاشد و کل بشریت بی معنا می

شود. در حالیکه ھر بشری براستی بخودی خود دارای وجودی بی تا و غیر قابل تکرار است و در خویشتن

دارای ھستی است و برای این ھستی نیازی به مجوز دیگران ندارد . ولی بمیزانی که انسان تلاش می

کند که خود را ھمرنگ دیگران و مشابه کسی دیگر سازد از ھستی در خویشتن غافل شده و ھستی اش

بازیچه انظار عمومی می گردد . و آنچه را که دارد از دیگران گدائی می کند. بازی و تئاتر خوشبختی و

بدبختی محصول این از خود بیگانگی است و علّت تباھی بشر است . انسان برای در خود ماندن و خود

بودن محتاج خداوند است زیرا خداوند ھمان نور وجود است . بدون او نمی توان دارای احساس وجودی در

خویشتن بود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 136


برچسب‌ها: بدبختیشکستهویت شخصیاحساس برترینمایش خوشبختی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 13 بهمن 1396

حکمت جاوید ( فلسفه شکست)

حکمت جاوید ( فلسفه شکست)

ھر شکستی فقط یک معنا دارد و آن امر به خروج از وضعیت موجود است .

آدمی غریزتاً دوستدار دشمن خویش است و اینست راز شکست در عشق .

شکست ، ایده ای است که با آن می جنگیم تا رخ ندھد ولی رخ می دھد .

کسی که ھمواره برای شکست خوردن آماده است شکست نمی خورد .

شکست یعنی شکست خوردن درنبرد با قوانین طبیعت .

شکست ابدی آنست که درک و تصدیق نشود .

شکستی جز شکست اراده انسان در مقابل اراده خدا نیست .

کسی که به استقبال شکست خود می رود و در آن مشارکت می کند و از آن سبقت میجوید

شکست را شکست می دھد .

شکست انسان در جھان راز تنھا شدن اوست .

آدمی از شکست نمی ھراسد بلکه از تنھا شدن می ھراسد .

کسی که تنھائی را بپذیرد ھرگز شکست نمی خورد .

شکستی جز شکست « من » نیست.

آنکه در بیرون پیروز می شود در درون شکست می خورد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 48


برچسب‌ها: شکستشکست عشقیقوانین طبیعتترس از شکست

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 2 شهريور 1396

مرگ- درمانی

مرگ- درمانی

پس از معرفت- درمانی که البته ویژۀ عقلاء می باشد که کمیاب ھستند مرگ – درمانی شیوۀ دیگری

است که ھر انسانی اگر بخواھد می تواند از آن برخوردار شود . یک انسان شدیداً بیمار و یا گرفتار اگر

براستی مرگ را در دلش بپذیرد و خود را برای آن آماده سازد چه بسا آن بیماری و یا گرفتاریش

برطرف می شود و یا لااقل عذابش از بین می رود زیرا آنچه که یک بیماری و یا گرفتاری را عذاب آور

می کند که از اصل آن مشکل، شاقه تر است جنگ با آن و عدم باور و تصدیق مرگ یا نابودی حاصل از

آن است .

یکی از اھداف ذاتی ھر بیماری و مشکلی آن است تا انسان را برای مرگ آماده سازد یعنی از

وابستگی به دنیا آزاد نماید پس اگر انسان به این رسالت ذاتی بیماری و گرفتاریش پاسخ گوید و

تسلیمش گردد یا ھر چه زودتر معالجه می شود و یا عذاب روحی حاصل از آن کاھش مییابد و یا ھر

چه سریعتر از دنیا میرود .

مرگ – درمانی یکی از ارکان دین و جنبه ای از دین درمانی است و این است که یاد مرگ یکی از

عبادات و ثوابھای بزرگ است . و در روایات دینی آمده است کسی که ھر روزه مرگ را یاد کند و قبر

خود را متصور شود و یا به زیارت قبور برود عذابھا از وی دور می شوند زیرا اساس ھمه عذابھا حاصل

ترس از شکست و مرگ و نیستی است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 167


برچسب‌ها: مرگ درمانیترس از مرگزیارت قبورشکست

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 19 خرداد 1396

احساس فریب خوردگی در رابطه


احساس فریب خوردگی در رابطه

ھر گاه در رابطه با دیگری احساس فریب خوردگی می کنیم بدان معناست که یا از ھمان آغاز و
اساس رابطه ھیچ عھد معنوی را در دل خود با دیگری نداشته ایم و فقط ریا کرده ایم و یا در بین راه
عھد را زیر پا نھاده و خیانت کرده ایم . آدمی بخودش ولی در دیگری خیانت می کند . دیگران عرصه
جفا یا وفای ما به عھد خودمان با خود ھستند . آدمی بدون دیگران قادر به بستن عھدی با خودش
نیست . عھد و قول و قرارھای معنوی ھر فردی با خودش بدون حضور و تعھد به دیگری ، یک خیال
محض است که به آسانی فراموش و توجیه می شود. عھد ما به دیگری کارگاه خلقت روحانی ماست
. وقتی عھد خود را به ناحقّ با دیگری می شکنیم در واقع خود را در دیگری می شکنیم و بدینگونه به
دام فریب خویشتن می افتیم . خیانت به عھد ، شکستن گوھر جاودانگی ماست . رابطه ای که فقط
بر اساس نیازھای مادی و غریزی باشد بسرعت به بن بست می رسد یا بواسطه ارضای آن نیاز و یا
ناکامی در آن نیاز . در ھر دو حالت بناگاه احساس پوچی و فریب می کنیم و عجب که طرف مقابل را
فریبکار می دانیم و نه خود را.
ھرگاه که عھدی معنوی و عاطفی را در دیگری می شکنیم خود را در او شکسته و شکستۀ ما در او تا
قیامت باقی می ماند و این عذابی عظیم و مادام العمر است و ما دیگر قادر نیستیم ھیچ عھد و پیمانی
را با خود و در رابطه با فرد دیگری استوار کنیم . این بدان معناست که ما تا ابد در خود شکسته شده و
در نزد خود ھیچ و پوچ شده ایم مگر آنکه آن عھد را احیاء کرده و یا از فرد مقابل طلب حلالی و بخشش
نمائیم . تا او ما را ببخشد ما ھم نمی توانیم خود را ببخشیم و این عذابی اجتناب ناپذیر است . فریب
دادن دیگران امری محال است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 141

برچسب‌ها: وفاداریشکستفریب

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 30 شهريور 1395