بانک کتاب طراحی فروشگاه اینترنتی ویزای کانادا سگ هاسکی سگ پامرانین بانک کتاب تور ترکیه تور روسیه نت پیانوی آهنگ بوی پیراهن یوسف ویزای ترکیه > ثبت لینک <
بستن تبلیغات [X]
دین : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 38
  • بازدید دیروز : 62
  • بازدید این هفته : 141
  • بازدید این ماه : 498
  • بازدید امسال : 9772
  • بازدید کل : 10760
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 438
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

دین به زبان ساده


دین به زبان ساده

ھیچکس نمی تواند مطلقاً کافر باشد یعنی مطلقاً وجود خداوند خالق را منکر شود و مطلقاً به حیات پس
از مرگ ناباور باشد و کاملاً پیامبران خدا را تکذیب کند و به مکافات و اجر اعمال منکر گردد و مطلقاً میلی به
ارزشھای دینی مثل صداقت و از خود گذشتگی نداشته باشد و مطلقاً به جھان غیب بی اعتقاد باشد .
ھمین واقعیت دال بر فطری بودن دین است . ولی این واقعیت به معنای متدیّن و مؤمن بودن نیست و
ھیچ ارزش و امتیازی ندارد چون ذاتی است .
می دانیم که در ھمۀ مذاھب شیطان مظھر و بانی کفر است ولی شیطان ھرگز به وجود خدا ناباور نبوده
بلکه بسیار بیش از سائر ملائک به خداوند غیرت داشت و به ھمین دلیل آدم را تصدیق و سجده نکرد و با
خداوند جدال کرد از اینکه چرا آدم یعنی این موجود لجنی و ظالم و ناسپاس را جانشین خودش کرده است
و درست به دلیل این جدال و انکار بود که ملعون درگاه خدا شد و بنیان گذار کفر گردید پس کفر نه به
معنای انکار وجود خدا و عدم پرستش او بلکه به معنای عدم اطاعت از امر او در سجدۀ بر آدم به معنای
اشرف مخلوقات و خلیفۀ خداست . یعنی کسی که انسان را و در مرحلۀ اول خودش را جانشین خدا و
وصی او در عالم خاک و حامل امانت آسمانی بر روی زمین و دوست او نمی داند و به این کرامت و شرف
خود متعھد نباشد شیطانی و کافر است . پس کفر به معنای عدم تعھد به حق آدمیت خویشتن است و
سائر انسانھا .
می دانیم آنچه که آدم را اشرف مخلوقات نمود و ملائک را به سجده کشانید ( بجز ابلیس) چیزی جز علم
و اسمای الھی نبود که خداوند در جوھرۀ خلقت آدم نھاد که ھمۀ ملائک را متحیر و خاشع و ساجد نمود .
پس کفر به معنای انکار این علم الھی در خویشتن است و این علم را جستجو نکردن و نیافتن . و این
ھمان راه رجعت به خویشتن و خودشناسی است زیرا این علم در ذات ھر انسانی نھفته است و ھیچکس
نمی تواند ان را به دیگری بیاموزاند .
بنابراین راه خود شناسی و رسیدن به علم خودی و معرفت الھی در خویشتن تنھا راه فائق آمدن بر
ابلیس و رھایی از تحقیر ابلیس نسبت به آدمیت خویشتن است و در غیر این صورت به کفر ابلیسی
نسبت به خویشتن مبتلا ھستیم و عزت و عظمت وجودی خود را در جھان قربانی نموده و تن به ذلتّ و
ضلالت می دھیم . پس تنھا راه نجات از شیطنت و کفر راه خود شناسی به معنای رسیدن به روح خدا در
خویشتن است و در غیر این صورت از کفر گریزی نداریم و نمی توانیم صرفاً بواسطۀ عبادات و خیرات از
شیطنت نجات یابیم زیرا طبق قول قرآن ابلیس پرستندۀ مطلق خدا بود و حاضر نبود که به آدم سجده کند
و او را خلیفه و دوست خدا برای خود قرار دھد . در واقع خدا پرستی بدون داشتن دوستی از جانب خدا به
مثابۀ یار عرفانی و امام ھمان کفر و ابلیسیت است چه با نماز و چه بی نماز . پس واضح است که کافر
بودن و شیطان صفت بودن به معنای بی خدا بودن نیست . آدم بی خدا مطلقاً ممکن نیست .
و اما برای رویکرد به خویشتن و ورود به باطن خویش و خود شناسی و دستیابی به آن گوھره انسانی که
ھمان علم و اسماء الھی است چه باید کرد . آیا باید فلسفه و عرفان مطالعه کرد و به تفسیر قرآن و
اشعار عرفانی پرداخت و یا در گوشه ایی منزوی شد و یا با فرمولھای روانشناسی اعمال و خاطرات خود
را تجزیه و تحلیل کرد و یا با استفاده از مخدرات و محرکات خلسه آور به عوالم خیالات و توھمات پرداخت
......اگر اینھا خود شناسی بودند ما امروزه با صدھا میلیون عارف و خلیفه خدا بروی زمین روبرو بودیم
ھمانطور که ھستیم و شاھد میلیونھا ناجی دجال در ھمۀ کشورھا می باشیم که جز خالی کردن جیب
مردم کاری دیگر ندارند و مدعی رابطه مستقیم با خدا ھستند و حتی انبیای الھی را مزاحم این رابطه می
دانند درست مثل ابلیس که حضرت آدم را مزاحم رابطه خود با خدا پنداشت و لذا ملعون شد .
آدمی تا زمانی که ھیچ فکر و احساس و عمل زیبایی در خود نبیند قادر به رویکرد به خویشتن نیست .
آنچه که انسان را از خود بیگانه و فراری می سازد امیال و اعمال نادرست است . پس نخستین گام برای
بخود آمدن و روی به خود نمودن توبه از زشتیھا و اصلاح اعمال خویشتن است . اعمال زشت آدمی و
مکرھا و دروغھایش تنھا حجاب بین او و خویشتن خویش اوست . انسان بد کار و بد فکر حتی قادر به
مشاھدۀ صورت خود در ایینه نیست و لذا مجبور است مستمراً خود را بزک نماید و حتی عینک دودی بزند
تا نگاھش به چشم خودش نیفتد زیرا چشم ھر کسی آیینه دل اوست . آدمی نمی تواند وارد بر باطنی
شود که در آن جز بخل و فریب و توطئه و عداوت چیزی دیگری نیست .
دین به معنای راه ھمان راه بازگشت به خویشتن و الحاق به ذات خویش و روح خدا در خویشتن است
ولی شیطان با تحقیر انسان و ناباور ساختنش نسبت به روح الھی در خویشتن او را به اعمال پست و
رذیلانه می کشاند و بدینگونه انسان را از وجود الھی خویش بیزار میکند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 114

برچسب‌ها: دینوجود خداشیطانخودشناسیملائکه

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 21 آذر 1396

آیا دین ، عاقلانه است؟

آیا دین ، عاقلانه است؟

وقتی می خواھیم دروغی بگوییم دچار اضطراب و پریشانی می شویم و پس از دروغ گفتن ھم تا دم مرگ

نگران رسوا شدن آن ھستیم و آنگاه ھم که رسوا شد اعتماد را نابود کرده و در ورطه بدبینی سقوط می

کنیم و ھمه تلاشھای ما در نزد دیگران مھمل و مضحک و بی ارزش می شود . پس دروغگویی واقعاً بد و

امّ الفساد است زیرا عقل تجربی ما این امر را تصدیق می کند .

وقتی کسی را فریب داده و زنا می کنیم به طرزی جادویی به او مبتلا شده و به دامش می افتیم و

مجبوریم که خود را عاشق جلوه دھیم و در این دروغ بزرگ نیز مجبور به ریاکاری می شویم که یا مجبوریم

با او ازدواج کنیم که رابطه ای بر بدبینی و تھمت است و جھنّمی برپا می کند که در آن میسوزیم و یا اگر

فرار کنیم یاد و ابتلای این رابطه نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه می کند و آب خوش از گلوی ما پایین

نمی رود و دل ما ھرگز نمی تواند کسی را دوست بدارد و وفا کند. آیا چنین نیست ؟ پس براستی که زنا

کاری احمقانه و عذاب آور و نا حق است.

این دو تا از کبیره ھای گناه می باشد که از محرّمات ھمه مذاھب حقّه است که برخاسته از فطرت بشر

می باشد و ریشه در عقل و وجدان دارد که بطور اتوماتیک عمل می کند . مابقی امور ھم به ھمین ترتیب

است . پس اگر فقط طالب آسایش و سعادت و آرامش و عزّت در ھمین دنیا ھم باشیم و حیات پس از

مرگ و قیامت را ھم درک و تصدیق نکنیم باز ھم کفایت می کند که اھل دین باشیم . پس دینداری ، حکم

عقل است و عقل ھم وحی بدن است.

این از خاصیّت دنیوی دین . و امّا اگر طالب حیات ابدی باشیم که این ھم یک نیاز و عطش ذاتی بشر است

بھتر است که دین و معارف آن را ھم باور کنیم تا ھراس مرگ و نابودی از وجود ما برود تا در ھمین دنیا با

عزّت و آرامش بیشتری زیست کنیم. به عنوان یک مصلحت دنیوی ھر مصلحتی بھتر و آسانتر از دین

نیست . پس باور به آخرت و خدا و قیامت ھم یک باور کاملاً عقلانی و طبیعی است و براستی که آدمی از

راه عقل به دین وارد می شود به شرط این که عقل خود را تخطئه نکنیم و با آن صادق باشیم. پس ھر آدم

صادقی نمی تواند دین را طرد کند و لذا صدق نیز از اساس دین است. آنکه عاقل و صادق باشد خود به

خود اھل دین می شود . کفر محصول حماقت بشر است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 75


برچسب‌ها: دیناضطرابآبروریزیرسواییزناخیانت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 12 آذر 1396

چند این – همانی(1)

چند این – همانی(1)

*کفر زن ھمان نازش در قبال شوھر است .

*غرور ھمان خود- فریبی است .

*دین ھمان واقعیت است .

*عشق ھمان خود پرستی در غیر خویش است .

*شرک ھمان چند منظوره بودن یک عمل است .

*ھمسر ھمان جمال نفس تو است .

*خواب ھمان مرگ خفیف است .

*آرزو ھمان دام شیطان است .

*خوشبختی ھمان رضایت است .

*صدق ھمان دین داری است .

*عرفان ھمان خود شناسی است .

*صنعت ھمان ماشین دوزخ است .

*طبیعت ھمان درب جنّت است .

*آخرت ھمان باطن است .

*ابلیس ھمان منیّت است .

*نفاق ھمان فاصله بین ذھن و دل است .

*نماز ھمان گفتگو با خویشتن خویش است .

*اندیشه ھمان جدال بین بود و نبود است .

*مستی و نشئگی ھمان عبادت کافران است .

*تن ھمان صورت روح است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 33


برچسب‌ها: ناز زنغروردینعشقهمسرخوشبختینشئگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 28 مرداد 1396

آیا دین ، عاقلانه است؟

آیا دین ، عاقلانه است؟


وقتی می خواھیم دروغی بگوییم دچار اضطراب و پریشانی می شویم و پس از دروغ گفتن ھم تا دم مرگ
نگران رسوا شدن آن ھستیم و آنگاه ھم که رسوا شد اعتماد را نابود کرده و در ورطه بدبینی سقوط می
کنیم و ھمه تلاشھای ما در نزد دیگران مھمل و مضحک و بی ارزش می شود . پس دروغگویی واقعاً بد و
امّ الفساد است زیرا عقل تجربی ما این امر را تصدیق می کند .
وقتی کسی را فریب داده و زنا می کنیم به طرزی جادویی به او مبتلا شده و به دامش می افتیم و
مجبوریم که خود را عاشق جلوه دھیم و در این دروغ بزرگ نیز مجبور به ریاکاری می شویم که یا مجبوریم
با او ازدواج کنیم که رابطه ای بر بدبینی و تھمت است و جھنّمی برپا می کند که در آن میسوزیم و یا اگر
فرار کنیم یاد و ابتلای این رابطه نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه می کند و آب خوش از گلوی ما پایین
نمی رود و دل ما ھرگز نمی تواند کسی را دوست بدارد و وفا کند. آیا چنین نیست ؟ پس براستی که زنا
کاری احمقانه و عذاب آور و نا حق است.
این دو تا از کبیره ھای گناه می باشد که از محرّمات ھمه مذاھب حقّه است که برخاسته از فطرت بشر
می باشد و ریشه در عقل و وجدان دارد که بطور اتوماتیک عمل می کند . مابقی امور ھم به ھمین ترتیب
است . پس اگر فقط طالب آسایش و سعادت و آرامش و عزّت در ھمین دنیا ھم باشیم و حیات پس از
مرگ و قیامت را ھم درک و تصدیق نکنیم باز ھم کفایت می کند که اھل دین باشیم . پس دینداری ، حکم
عقل است و عقل ھم وحی بدن است.
این از خاصیّت دنیوی دین . و امّا اگر طالب حیات ابدی باشیم که این ھم یک نیاز و عطش ذاتی بشر است
بھتر است که دین و معارف آن را ھم باور کنیم تا ھراس مرگ و نابودی از وجود ما برود تا در ھمین دنیا با
عزّت و آرامش بیشتری زیست کنیم. به عنوان یک مصلحت دنیوی ھر مصلحتی بھتر و آسانتر از دین
نیست . پس باور به آخرت و خدا و قیامت ھم یک باور کاملاً عقلانی و طبیعی است و براستی که آدمی از
راه عقل به دین وارد می شود به شرط این که عقل خود را تخطئه نکنیم و با آنصادق باشیم. پس ھر آدم
صادقی نمی تواند دین را طرد کند و لذا صدق نیز از اساس دین است. آنکه عاقل و صادق باشد خود به

خود اھل دین می شود . کفر محصول حماقت بشر است.


از کتاب " دائره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 75


برچسب‌ها: دینزنادروغترس از مرگعقل

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 17 تير 1396

دین و واقعیت


دین و واقعیت


قرآن می فرماید: «براستی که دین ھر آن واقع است .» بنظر ما ھیچ آیه ھمچون این آیه مذکور دین را

بعنوان یک جھان بینی کامل عرضه نمی کند . جھانی که عین دین است ودینی که بیان واقعیت است . از

این منظر دین یک ایدئولوژی آرمانشھری وباید ونبایدی نیست ھمانطور که در جای دیگری می گوید:« در

دین ھیچ جبری نیست.» در واقع کل جھان وجھانیان در دین است وکل عالم ھستی ھمان دین به معنای

« راه »است راھی که به خدا می رسد وھیچکس را از این راه گریزی نیست ھمانطور که قیامت کبری

ھمه به حضور خدا می رسند خواه ناخواه.

ھمانطور که بھشت ودوزخ وبرزخ وھمه طبعات وطبقاتش در دین است . وانسانھا یکی از این سه روش

ومکتب را در دین انتخاب می کنند وھمه به خدا می رسند .

از آیه مورد بحث درک می شود که دین ھمان مکتب رئالیزم است منتھی رئالیزمی صرفاً مادی بلکه یک

رئالیزم کامل که ھمه ابعاد ووجوه واعماق وطبقات عالم ھستی را شامل می شود ولذا آنان که دین را

بواسطه معرفت انتخاب می کنند از راه بھشت بخدا می رسند ولذا با واقعیت جھان آشنا شده ودرباره اش

علم می یابند ومابقی که دین را انتخاب نمی کنند از راھھای دوزخی وبرزخی وارد واقعیت جھان شده ولذا

آن را فھم نمی کنند وعلومشان تماماً فرضی وتوھمی ومحکوم به ابطال است . واین راه را ظالمانه طی

می کنند یعنی با زور.

و لذا در دین بسته به راه و روشی که انسان برای زیستن و بودنش انتخاب می کند دچار صفات کافرانه ،

مشرکانه ، منافقانه یا مؤمنانه و مخلصانه می شود . و ھمه اینھا در دین ھستند و خواه ناخواه در مسیر

ھدایت می باشند منتھی یا ھدایتی در ظلمت است و یا روشنائی . این راه یا بواسطه معرفت طی می

شود و بابصیرت و یا بواسطه جھل و توھم . یا باشوق و یا با فحش، یا با تسلیم و رضا و یا با اکراه و زور ، یا

انسان دین را انتخاب می کند و یا دین ، انسان را انتخاب می کند.

واقعیت عالم و آدم ، دین است وفقط بواسطه دین درک می شود.


از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 95


برچسب‌ها: دینایدئولوژیجهان بینیرئالیزم

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 19 دی 1395