بانک کتاب بلیط قطار رزرو هتل بتن آماده خرید چای موزیک تور روسیه تور مالزی تور مالزی
بستن تبلیغات [X]
درمان بیماری : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 384
  • بازدید دیروز : 186
  • بازدید این هفته : 570
  • بازدید این ماه : 2970
  • بازدید امسال : 47910
  • بازدید کل : 60725
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 669
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!


نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

بیماری و انسان شدن

بیماری و انسان شدن


... حکومت ها و اطباء خواه ناخواه علیرغم میل خودشان در خدمت انسانیت هستند همانطور که شیطان موجب ترغیب انسان بسوی دوزخ می شود که کارخانه امراض و عذابهاست تا دست از عداوت بردارد.


انسان بمیزانی که متکبر است نسبت به انسانیتش که همان معرفت است و بمیزانی که نمی خواهد بفهمد، مریض می شود و بمیزانی که مریض می شود علمی و فنی و طبی و سیاسی می شود تا کبرش شکسته شود و مجبور به فهمیدن گردد و به جریان معرفت در وجود خود اجازه جریان بدهد. انسان بمیزانی که خودش را علت بیماریش نمی داند در بیماری هایش باقی می ماند.


استاد علی اکبر خانجانی


کتاب شناخت شناسی ص ۹۳


برچسب‌ها: درمان بیماریانسان شدنفهمیدن

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 17 خرداد 1397

بیماری چیست؟

بیماری چیست؟

آدمی به میزانی که از فطرت و هویت ذاتی خویش دور و بیگانه می شود

در عرصه بیماریها قرار می گیرد که او را در این از خودبیگانگی و بی ارادگی

و بازیچگی مستحکم می سازد. امراض میخ های ماندن در غربت از خویشتن

هستند.

آنچه که عموماً خاصه در عصر مدرن موسوم به امراض است فقط نشانه

و سر نخ بیرونی بیماری است و نه خود بیماری. خود بیماری در یک کلمه

همان از خودبیگانگی است به معنای دوری و غربت نسبت به فطرت و عقل

و وجدان و هوش حیاتی و معرفت انسانی می باشد.

....

امروزه پیچیده ترین و لاعلاج ترین وج امراض در قلمرو درمانگریها پدید می آید

که عرصه جنگ فیزیکی با نشانه های بیماری است.

از کتاب " فلسفه عرفان درمانی " استاد علی اکبر خانجانی ص 5


برچسب‌ها: علت بیماریوجدانهوشدرمان بیماری

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 11 اسفند 1396

مصاحبه با استاد -2


پاسخ به یک نامه

(چرا اینقدر پیش پا افتاده حرف می زنید ؟)

چرا اینقدر پیش پا افتاده و عامیانه و سطحی و عقب مانده حرف می زنید؟

طوری حرف می زنید که گویا ھیچکس ھیچ چیزی نمی فھمد . گوئی با بچه ھا سخن می گوئید آنھم بچه

ھای عقب مانده ذھنی . چرا مردم را اینقدر احمق پنداشته اید ؟

آیا کافر ھمه را به کیش خود نمی پندارد ؟ چرا اینقدر بدبین ھستید ؟ آیا در جھان ما ھیچ نقطه زیبا و

روشن و امید بخشی نیست ؟ چرا اینقدر آیه یأس می خوانید ؟ مگر نه اینکه بقول خودتان ابلیس کاری جز

مأیوس کردن مردم ندارد ؟......

پاسخ :

اگر نشریه و مقالات ما در شأن شما نیست پس آنرا نخوانید و بگذارید فقط آدمھای بقول خودتان عقب

مانده بخوانند . بارھا گفته ایم که نشریه ما برای خود یک رسالت درمانی دارد پس با درد و بدبختی و

حماقت و درماندگیھا سروکار دارد . ھمانطور که مثلاً در بیمارستان یا تیمارستان نمیتوان با ساز و دھل و

دمبک و ھلھله کار کرد . کار ما خنده درمانی و رقص درمانی و موسیقی درمانی و جک درمانی و تلقین

درمانی و .... نیست می توانید به یکی از انواع این درمانی ھای مدرن رجوع کنید و خودتان را غرق در

نشاط و امید سازید . اتفاقاً و دقیقاً رسالت ما بازگشت به خویشتن و نگاه کردن جلو پای خودمان می

باشد درست در دورانی که ھمه چشم به آمریکا و مریخ و پشت بام آسمان دارند درحالیکه در چاھند .

عرفان ما بسیار پیش پا افتاده است برای عرفان مدرن (؟) رجوع کنید به شعر نو و مواد نو ......

----------------------------------------

پاسخ به یک نامه

( کلام چون تیر)

س:

آقای دکتر مطالب شما چون تیری قلب آدمی را جریحه دار و زخمی می کند که جای آن تا مدتھا می

سوزد چرا اینگونه می نویسید آیا نمی شود نرمتر سخن بگوئید.

پاسخ ما :

از این نرمتر نمی توان نفس آدمی را کالبد شکافی کرد. یک سئوال از شما داریم اگر پاسخش را بدھید به

جوابتان رسیده اید: اگر کسی در خیابان از کنار شما بگذرد بناگاه فحش و تھمتی نثار شما کند در دل شما

چه اتفاقی می افتد؟ یا خونتان بجوش می آید و یکدفعه دیوانه می شوید و بلوا برپا می کنید و یا سرتان

را پائین انداخته و کمی خجالت می کشید و می روید و فراموش می کنید ولی تا مدتھا در آن باره فکر می

کنید. حالت اول دال بر آن است که آن تھمت در نفس شما واقعیت داشته است. و حالت دوم دال بر این

است که آن تھمت ناروا بوده ولی نفس شما خودش را مبرای از آن ھم نمی داند.

آیا متوجه شدید؟

ولی ما فحش نمی دھیم زیرا فرد خاصی مخاطب ما نیست که با او مسئله خصوصی داشته باشیم . ما

نشان می دھیم ھر چند که از این بابت ھزاران دشمن برای خود می تراشیم . و این ھم بخشی از وظیفه

ماست. از بند و زنجیرش چه غم آنکس که عیاّری کند؟

---------------------------------

پاسخ به یک نامه

( آیا خدا هستید)

س:

در سایت شما با کتابی بنام« ھستی بایستی » روبرو شدم که گویا زندگینامه عرفانی شماست که شما

در این کتاب ادعای خدائی کرده اید آیا اینطور نیست ؟منظور شما چیست ؟

پاسخ ما :

گمان نمی کنم خداوند در جائی گفته باشد که فقیر و حقیر و بیمار و بیکس و بدبخت است. من در این

کتاب ادعای انسانی کرده ام و نشان داده ام که انسان بودن بسیار شاقه تر از خدا بودن است. و لذا

ھیچکس تاکنون چنین ادعائی نکرده بلکه بسیاری ادعای خدائی کرده اند. و ما ھم خواسته ایم تا آبروی

فقر و بیماری و بدبختی بشر را حفظ کنیم. و بلکه به آن فخر نمائیم زیرا پیامبر ما این درس را بما آموخته

است. پس شما ھم چنین ادعائی کنید که خدا پسندانه ترین ادعاھاست آنھم در دوره ایکه حتی مبلغان

دینی و اخلاقی ھم فقر را لعنت می کنند و عملاً فقط ثروتمندان را به بھشت می فرستند.

بھرحال مطمئن باشید ھیچکس چنین خدای فقیر و بیمار و بدبخت را به خدائی قبول نمی کند و لذا ھیچ

خدشه ای بر عرش او وارد نمی شود خیالتان راحت باشد او خودش به تنھائی می تواند از خودش

حراست کند و نیازی به بادی گارد ندارد.

منظور ما از این کتاب آن است که ترمز را بکشید و اندکی مکث کنید در سراشیبی راھی که خوشبختی

نامیده اید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 35-34


برچسب‌ها: عقب ماندگی ذهنیدرمان بیماریادعای خدائی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 8 بهمن 1396

آیا راه نجاتی هست؟


آیا راه نجاتی هست؟

«صدق ، سفینه نجات است. » علی(ع)

وقتی امروزه شبانه روز مواجه با امراض و بدبختی ھا و بن بست ھای نو به نو و پیچیده تر ھستیم

چنان دچار یأس می شویم که می گوئیم : یا علی غرقش کن ما ھم روش!

این احساس حاکم بر اکثریت مردم این دوران در سراسر جھان است . و تازه این وضع عاقلان است

جدای گروه گروه مردمی که در انواع جنونھا و اعتیادھا و روانگردانھا غرق و نابود می شوند .

می دانیم که یأس ھمان ایده ابلیس است و ابلیس به لحاظ لغت نیز از مصدر « بلس »

به معنای یأس می باشد و در دوزخ ھمه مأیوسانند .

وقتی که دردھا و بدبختی ھای فراینده و لاعلاج را می شکافیم می گویند که : چکار می شود کرد

ھیچ !

اینان به لحاظی راست می گویند زیرا بواسطه امکانات و فنون و علوم دوزخی نمیتوان از دوزخ رھید

و براستی که به دوزخ و ھر آنچه که در آن است و ھمه کسانیکه در آن زندگی میکنند ھیچ امیدی

نیست .

ولی ما به تجربه ادعا می کنیم که راه نجات ھست آنھم معجزه آسا . و امّا این معجزه نه از آسمان و

در وادی ورد و جادو بلکه در نفس خود شماست و آن چیزی جز « صدق »نیست . صدق به معنای

تصدیق و تأیید بی چون و چرای این حقایقی که به عینه می بینید و جای ھیچ تردیدی نیست . نجات

الھی از بطن این اعتراف و تصدیق رخ مینماید درست از آن سمتی که گمانش را ندارید . از فرط یأس

، انکار مکنید !

ما به تجربه به این باور رسیده ایم که براستی صدق سفینه نجات و صراط المستقیم ھدایت و رشته

رحمت و کرامت حق است .

پس بیائید و ھر آنچه را که بعنوان واقعیتھای محسوس و عینی در این نشریه می خوانید در دلتان

تصدیق کنید ھمین و بس. و ما به شما قول می دھیم که با این تصدیق نجات الھی فرا می رسد .

صدق یعنی تصدیق واقعیت !

این را بدانید که از جمله مھمترین عاملی که مانع تصدیق شماست وسوسه ھای مأیوس کننده

ابلیس است که بشما می گوید : درست است ولی چکارش می شود کرد ، ھمه ھستند شما ھم

بمانید بالاخره یک طوری می شود و.... .

این نجوا را لعنت کنید که نجوای ابلیس است و راز بقای شما در دوزخ عذابھاست . به رحمت و

شفاعت و معجزه خدا امیدوار باشید . ما ھم اگر امیدی نمی داشتیم این نشریه را بر پا نمیکردیم تا

بر داغ و زخم مردم نمک بپاشیم . آنچه که تصدیق نشود مخفی می گردد و لاعلاج می شود چون

سرنخ ھا را از بین می برد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 91



برچسب‌ها: راه نجاتدرمان بیماریبدبختیاحساس نابودییاساعتیاد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 8 آبان 1396