بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
دجال : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 137
  • بازدید دیروز : 38
  • بازدید این هفته : 137
  • بازدید این ماه : 5529
  • بازدید امسال : 38122
  • بازدید کل : 50937
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 614
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

حکمت جاوید

آنکه ایمان ندارد...

آرامش ندارد .

ادب ندارد .

عزّت نفس ندارد .

اتکاء به نفس ندارد .

وفا ندارد .

جدیّت ندارد .

محبّت ندارد .

دوست ندارد .

اعتماد ندارد .

عقل ندارد .

نظافت ندارد .

باوری ندارد .

ھوش ندارد .

سیری ندارد .

اختیار ندارد .

حیاء ندارد .

صداقت ندارد .

زیرا ھمه صفات نیک آدمی حاصل بی نیازی اوست و ایمان عرصه بی نیازی است .

-----------------------

حکمت جاوید ( فلسفه شکست)

ھر شکستی فقط یک معنا دارد و آن امر به خروج از وضعیت موجود است .

آدمی غریزتاً دوستدار دشمن خویش است و اینست راز شکست در عشق .

شکست ، ایده ای است که با آن می جنگیم تا رخ ندھد ولی رخ می دھد .

کسی که ھمواره برای شکست خوردن آماده است شکست نمی خورد .

شکست یعنی شکست خوردن درنبرد با قوانین طبیعت .

شکست ابدی آنست که درک و تصدیق نشود .

شکستی جز شکست اراده انسان در مقابل اراده خدا نیست .

کسی که به استقبال شکست خود می رود و در آن مشارکت می کند و از آن سبقت میجوید

شکست را شکست می دھد .


شکست انسان در جھان راز تنھا شدن اوست .

آدمی از شکست نمی ھراسد بلکه از تنھا شدن می ھراسد .

کسی که تنھائی را بپذیرد ھرگز شکست نمی خورد .

شکستی جز شکست « من » نیست .

آنکه در بیرون پیروز می شود در درون شکست می خورد .

-----------------

حکمت جاوید ( دجالیها )

ھر حقیقتی دجّالی دارد و :

دجّال عرفان ، لاابالیگری است .

دجّال علم ، دانشگاه است .

دجّال عدل ، دموکراسی است .

دجّال صدق ، بی حیائی است .

دجّال ارادت ، تقلید است .

دجّال حکمت ، پزشکی است .

دجّال ذکر ،ورد است .

دجّال عشق ، ایثار است .

دجّال ایمان ، بیمه است .

دجآل حجاب ، شیکی است .

دجّال آخرالزمان ، تکنولوژی است .

دجّال اختیار ، آزادی است .

دجّال عصمت ، فمینیزم است .

دجّال توحید ، خدای خیالی است .

دجّال واقعیت ، آرزو است .

-----

حکمت جاوید ( حیرت )

حیرتا از آدمی که خود را باور ندارد و متحیِّر است از اینکه چرا کسی باورش ندارد .

حیرتا از آدمی که بخود رحم نمی کند و متحیّر است از اینکه چرا کسی به او رحم نمی کند .

حیرتا از آدمی که خود را دوست نمی دارد و متحیر است از اینکه چرا کسی دوستش نمی

دارد .

حیرتا از آدمی که خود را نمی فھمد و متحیر است از اینکه چرا کسی او را فھم نمی کند .

حیرتا از آدمی که با خود صادق نیست و متحیر است از اینکه چرا کسی با او صادق نیست .

حیرتا از آدمی که بخود حرمت نمی نھد و متحیر است از اینکه چرا کسی حرمتش نمی نھد.

حیرتا از آدمی که بھمه دروغ می گوید و ھمه را دعوت به صدق می کند .

حیرتا از آدمی که به دوست خود دشمنی می کند و با دشمنانش دوستی می کند .

حیرتا از آدمی که به فردا شکی ندارد ولی به زندگی بعد از مرگ شک دارد .

حیرتا از آدمی که خدای نادیده را می شناسد ولی خودش را نمی شناسد .

حیرتا از آدمی که از ریا کردن خسته نمی شود و لحظه ای نمی خواھد خودش باشد .

-----------------------

حکمت جاوید (خداشناسی)

خداوند ،ھستی موجودات است و نیستی آنھا : ھستی نِیستی و نیستی ھِستی ، ھستیِ

ھستی و نیستی نِیستی .

خداوند تنھا موجودی است که ھمه او را می شناسند .

خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم .

ھرگاه که بخود می آئیم خدا را می یابیم .

خداوند ھمان خود – آئی است .

آنگاه که بیخود ھستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود میآئیم ما مراقب او ھستیم .

آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دھیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست .

آنچه را که ھر کسی خدای خود می نامد ھمان تنھائی اوست .

خداوند بر جمعیت است ولی در فردیت .

ھر که خدا را ببیند نگاھش بر او مات می شود یعنی می میرد .

خدا به سراغ ھر که برود ھمه از او می گریزند .

ھر که به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره می کنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستیم و بدینگونه خلیفه یکدیگریم .

خداوند در آن واحد فقط در یک نفر است و آن ھم امام اوست .

------------------------

حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

-----------------------------

حکمت جاوید (زن)

زن با محبّت می آید و با تازیانه می ماند .

زنی که عاشق باشد عصمت را درک می کند و لاغیر .

زنی که عاشق نباشد دینش یا ریائی است و یا خرافی .

مقام عشق برای زن محصول اطاعتش از عاشق خویش است .

زنی که ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نیست .

زنی که عاشق نباشد عقلش ھمان مکر اوست .

زنی که برای شوھرش ناز کند برای سائر مردان عشوه می کند .

آنچه که زن شوھردار را به زنا می کشاند انتقامجوئی از شوھر است .

زنی که عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .

زنی که شوھرش را تھدید به خیانت کند حتماً خیانت می کند .

اشتغال بیرونی زن ھرگز انگیزۀ اقتصادی ندارد .

زن فقط بواسطه تمکین جنسی قدرت پذیرش ولایت زناشوئی می یابد .

دین زن سه رکن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .

برابری زن و مرد از منظر زنان چیزی جز آزادی جنسی نیست .

زن ھرگز علاقه ای به علم ندارد الا بعنوان حربه ای بر علیه مرد .

زنی که از تنھائی نمی ھراسد از زنا ابائی ندارد .

طلاق گرفتن زن یا برای حفظ عصمت است یا امکان فسق.

زنی که حیا ندارد وفا ھم ندارد .

ازدواج زن کافر پشتوانه فسق اوست .

زنای زن ، معلول استفادۀ ابزاری از پائین تنه است .

زن کافر زنی است که از زن بودن خود بیزار است .

زنی که از زنانیت خود بیزار است زنائی می شود .

--------------------------------

حکمت جاوید( ترین ها )

ترسوترین آدمھا درپشت سر دلیرترین انسانھا راه می روند .

کافرترین آدمھا را در اطراف مؤمن ترین انسانھا می یابیم .

شقی ترین آدمھا در خانه مھربانترین انسانھا زیست می کنند.

ابله ترین آدمھا را مرید خردمندترین انسانھا می یابیم .

ناپاکترین آدمھا محبوب پاکترین انسانھا می شوند .

ریاکارترین آدمھا دم از دوستی با صادقترین انسانھا می زنند .

بدترین آدمھا در رابطه با خوبترین انسانھا پدید می آیند .

نتیجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان برای نجات بدان آمده اند .

------------------------------------------

حکمت جاوید ( عشق)

عشق عبارت است از نزول آسمان بر زمین ، تجلّی ماورای طبیعت در طبیعت و نور لطف پروردگار و ھدایت

حق که از دل عاشق وجود معشوق را مخاطب قرار می دھد . پس وای بر عاشقی که خودش را مالک

این عشق بداند و لذا بر معشوق منّت نھد و عشق را به تجارت گذارد و ھزاران دریغ بر معشوق که این

عشق را انکار نموده و یا بواسطه آن قصد سلطه بر عاشق را داشته باشد و از اطاعت عاشق سرپیچی

نماید . معشوقی که از اطاعت امر عاشقش سرپیچی کند از امر و ھدایت و غایت لطف خداوند سرپیچی

نموده است و بزرگترین ظلم ممکن را بخودش روا داشته و به جنّت زمین پشت نموده است .

-----------------------

حکمت جاوید ( چه کسی عشق را نفرت میدارد ؟ )

کسی که عھد و وفا را بندگی می داند .

کسی که توجّه را تجسس می داند .

کسی که رحم را تحقیر می کند.

کسی که انتقاد خصوصی را اھانت می پندارد .

کسی که از خود گذشتگی را مسخره می کند.

کسی که ابراز محبت را سبکسری می خواند.

کسی که اظھار نیاز را بدبختی می داند.

کسی که بجای عذر خواھی ،خود را مسخره می کند.

کسی که ادب و حیا را عقب مانده گی می فھمد .

کسی که خویشتن داری را ریا می نامد .

کسی که علاقه قلبی را در خود سرکوب می کند.

کسی که تجاوز گر را صاحب اقتدار می داند .

کسی که از گفتن و شنیدن « دوستت دارم » وحشت دارد .

کسی که خصم جاودانگی است .

کسی که دشمن خداست .

کسی که صبر و عفو و گذشت را حقارت می داند.

کسی که ساده گی و صمیمیت را حماقت می خواند .

کسی که اعتماد را بلاھت می پندارد.

کسی که بواسطه تبھکاریھایش نمی تواند حتّی ذره ای خود را دوست بدارد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص53-48


برچسب‌ها: شکست در زندگیدجالآخرالزمانانسان شناسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 15 دی 1396

تصوف چیست؟

تصوف چیست؟

شاید ھیچ مسلک و مذھبی در طول تاریخ به اندازه « تصوّف »تقدیس و لعن نشده است. و بی تردید
تصوّف نیز مثل ھمه مکاتب و مذاھب دارای دو صورت و جلوه بوده است جلوه حقیقی و جلوه جعلی و
دجّالی. این ھمان مذھب ضد مذھب یا نفاق است که تصوّف را ھم بازیچه دین فروشان نموده و مبدّل به
دکان و تجارت ویژه ای ساخته است. لفظ صوفی (سوفی) سابقه ای بس کھن دارد و نخستین بار از
حکمت یونان باستان و از شھر الئات برخاسته است و بانیان حکمت توحیدی در این دیار معروف به
سوفیست بودند. این واژه مشتق از sophia به معنای حقیقت و یک سوفیست بمعنای حکیمی بوده که به
حق رسیده و خود مظھر آن شده است و لذا ھمه این سوفیست ھا دارای مکاشفات و کرامات بوده و لذا
در نزد مردمان جاھل معروف به جادوگر بودند. نخستین سوفیست ھا عبارت بودند از : پارمنیدز، اگزنوفان،
زنون و جورجیاس. مشھورترین و شاید آخرین فرد این مکتب در یونان ھمان سقراط حکیم است که خود را
پیامبر این مکتب معرفی نمود و شھید شد. این حکیمان جملگی ھویتی مردمی و فقیرانه داشته و
عمرشان به تعلیم حکمت و شفا دادن به امراض مردم سپری شد و بسیاری از آنان به تحریک حکّآم وقت
تبعید و یا کشته شدند وخانه شان سوزانده و آثارشان نابود شد. به زبان خودمان اینان را بایستی
عارفانی واصل دانست که اسوه ھای فضیلت در میان مردم بودند. اینان سالکان وادی خودشناسی
عملی یا حکمت عملی بودند.
تصوّف درجھان اسلام نیز ادامه ھمان نھضت فکری و روحانی است که بر مبنای عرفان اسلامی و تعالیم
پیامبر اکرم و علی (ع) و سلمان فارسی و مدرسه صفّه درجوار خانه پیامبر تحکیم واحیاء شده است که
« خودشناسی –خداشناسی » در سرلوحه معارف آنان قرار داشت. از این منظر بایستی پیامبر و علی
(ع) و سلمان را نخستین صوفیان کامل در تاریخ اسلام دانست. در واقع بایستی وحی محمدی را یکی از
آخرین مدارج کمال تصوّف در تاریخ جھان دانست که با معراجش به اوج رسید. می دانیم که مدرسه صفّه
به امر خداوند در کتابش به پیامبرش امر شد که : بایستی برخی از مؤمنان خاص عمر خود را وقف کسب
معرفت نمایند. بنابراین نام « صفه »بر این مدرسه می تواند ادامه و تکرار ھمان نھضت سوفیای یونان
باشد ھر چند که برخی بر این باورند که صفّه بمعنای سایه بان است و چون مریدان این مدرسه در زیر
سایه بانی مشغول تعلیم می شدند لذا نام صفه بر این گروه مدرسه باقی مانده است، الله اعلم! بھرحال
فرقی ھم نمی کند.
و اما آفات و امراض و مفاسدی که بر مدار تصوّف پدید آمده و یا به آن نسبت داده شده است امر عجیب و
غریبی نیست و از جنس ھمان آفت یا اتھاماتی است که بر کل کالبد اسلام و تشیع وارد شده است .
بنظر ما این آفات و اتھامات از دو نوع بوده است . یکی سوء استفاده عمدی شیادان و دجالان از این مکتب
و نیز اتھامات حکّام جبار و فاسد است. و اما دیگری جھل مردم و برخی پیروان بوده است. و اما در مورد
اول جای بحثی نیست ولی در مورد دوم یک نکته شدیداً قابل ذکر است و آن اینکه برخی از مردمان از
روی ھوی و ھوس و حرص و تقلید خواسته اند که فقط اعمال خارق العاده و مکاشفات و کرامات صوفیان
حقه را به قصد سوء استفاده و مردم فریبی و جاه طلبی بیاموزند و لذا به تقلید از برخی آداب آنان
پرداخته اند مثل چله نشینی ھای تصنعی و غیره. و در اینجا یکبار دگر به یاد آن سخن امام علی(ع) علت
این فساد و تحریف را در می یابیم که : ھیچکس بقصد اینکه خواست عارف شود ، نشد! کسی به حق
میرسد که عاشقش باشد و تمام زندگیش را در این راه نھد و نه از روی ھوس و حرص و تقلید و
ماجراجوئی . برخی پنداشته اند که کرامت نوعی فوت و فن است. بنده نیز برخی از این سوداگران را
تجربه کرده ام که فقط به قصد یادگرفتن فوت و فن شفاعت و کرامت بسویم آمدند و حتی برای مدتی
تظاھر به تقوی و ارادت نمودند و نھایتاً بور شده و رفتند و تھمت ھا و عداوتھا نمودند.
امروزه عده کثیری از جماعت موسوم به درویش در کشورمان نیز ادامه تاریخی ھمان تصوف ضد تصوف
ھستند که بنام عرفان فتنه ھا و فسادھا می کنند و در واقع کمترین بوئی از این حق بزرگ نبرده اند و فقط
به سودای ماجراجوئیھای به اصطلاح عرفانی و ماورای طبیعی به بازی با معارف توحیدی پرداخته و لذا به
اشد عذابھا و رسوائی ھا دچار شده اند. و حتی چله نشینی ھای من در آوردی به نمایش می گذارند تا
مردمان بفریبند و چه بسا ناگاه دچار الھامات غیبی شوند تا بتوانند عقل و جیب مردم را غارت کنند.
این را باید بدانیم که ھمه عارفان بزرگ ما مریدان و مخصلین یکی از این صوفیان حقه و اولیای خدا بوده اند
مثل مولوی، حافظ، عطار و غیره. تصوف غایت و اوج دین و تقوا و اخلاص است و چه بسا برخی از حدود
احکام عرف و شرع عامه را در می نوردد. در این باره علی (ع) بو ضوح سخن گفته است :
«ای مومنان بدانید که ھر چیزی را حد و غایتی است و اسلام را نیز . پس شما ای مومنان دین خود را در
اسلام به کمال برسانید و آنگاه برای خدا خروج کنید »
مکاشفات غیبی و کرامات الھی، اجر پویندگان شرف و جویندگان حقیقت و عاشقان معرفت و خادمان
مردم است. این ھمان راه تصوّف است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 39


برچسب‌ها: تصوفصوفیسوفیستمکاشفهعرفاندجال

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 23 مهر 1396

معرفی چند دجال و مکتب دجالی

معرفی چند دجال و مکتب دجالی


او شو

..........................................

دموکراسی

..........................................

انرژی درمانی

..........................................

خام خواری

..........................................

کارلوس کاستاندا

..........................................

کریشنا مورتی

..........................................

سیمون دوبوار

..........................................

سینمای حقیقت

..........................................

جھانی شدن

..........................................

پیوند ژنتیک

..........................................

شیمی درمانی

..........................................

کارل پوپر

..........................................

برابری زن و مرد

..........................................

فمینیزم

..........................................

اینترنت

..........................................

اشعه درمانی

..........................................

بیمه ھا

..........................................

بانکھا

..........................................

داروھای روان گردان

..........................................

عشق غیر متعھد

..........................................

واکسن ھا

..........................................

تعلیم وتربیت اجباری


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 127



برچسب‌ها: دجالخام خواریکاستاندافمنیزم

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 6 مرداد 1396

دجّال و امام

دجّال و امام

دجّالِ هر مذهب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقاً از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و بواسطه مشاهدات و آموزه های درجه اول و عالی آن مذهب رشد می کند. دجّال موسی (ع)، سامری بود که دانشمند بود. دجّال مسیح (ع)، یهودا بود که از حواریّون بود و او هم تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص)، کسانی چون ابوجهل، ابوهریره، کعب الاحبار و ابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول و از جمله با سوادترین اصحاب بودند. دجّال علی (ع) هم عمر وعاص بود که او هم یک فیلسوف بود و از بطن اصحاب صفّه رشد نمود. در واقع دجّال هر مذهب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین را می گیرد و در بطن آن دقیقاً ضدّ آئین را می پرورد پس باید فردی بسیار با هوش باشد. دجّال همان مکتب ضدّ مکتب است. به بیان دیگر دجاّلیت هر اندیشه و راهی همان فرمالیزم محض آن است که به انواع حیله ها آراسته شده و مردم را می فریبد. دجاّلیت همان مادیّت و دنیویّت محض یک مکتب است. مثلًا دجّالِ حکمتِ سقراط، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و هگل هم مارکس بود. صورت مجلّل می شود و سیرت واژگون می گردد. مثلًا دجّال عرفان اسلامی تصوّف فرمالیستی و نمادین است. دجّال هر اندیشه ای جسمانیّت محض آن است. در قلمرو معانی و ارزشها هم این قاعده جاریست. مثلًا دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است، دجّال عدالت هم دموکراسی است و همسان سازی. دجّال عشق هرزگی است و کلًا دجاّل معنویت هم هنرهای مدرن می باشد همانطور که دجّال حکمت‌ فلسفه است و … و دجّال انسان مدرن نیز آدم الکترونیکی است. دجّالیت صنعت و تکنیکی است که میخواهد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوهیّت می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۲

استاد علی اکبر خانجانی


برچسب‌ها: دجالهنر مدرندموکراسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 5 مهر 1395