بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
خیانت : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 118
  • بازدید دیروز : 13
  • بازدید این هفته : 300
  • بازدید این ماه : 5692
  • بازدید امسال : 38285
  • بازدید کل : 51100
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 616
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

معنای طلاق

معنای طلاق

و در هیچ عرصه ای همچون زناشوئی، عشق و منطق به چنین ورطه ای از امتحان و تباهی و تعالی نمی رسند. به همین دلیل است که حتی آنچه که طلاق نامیده می شود نه بمعنای نابودی رابطه زن و شوهر است بلکه همانطور که واژه « طلاق » نشان می دهد به معنای « مطلق » شدن این رابطه است یعنی پاک و ناب و جاودانه شدن. و این عشق است که از دام ماده رهایی یافته است تا انسان مخاطب خود را نیز نجات دهد...

. بنابر این کسی که همسر یا معشوق را مقصر و گناهکار و خائن می داند به همان شدت که ابله است و دروغ می گوید راست نیز می گوید. در اینجا حقیقتی طلسم گونه قرار دارد که بسیار فراتر از راست و دروغ است و بسیار فراتر از اینکه حق با کدامیک از طرفین است. و فقط یک عارف عاشق از پس این حقیقت بر می آید یعنی کسی که راستی این دروغ و دروغ بودن این راستی را می بیند و از آن فرا می رود.


استاد علی اکبر خانجانی

کتاب شناخت شناسی ص ۷۹



برچسب‌ها: طلاقعشقخیانتزناشوئی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 20 فروردين 1397

زن و خانواده و عاطفه

زن و خانواده و عاطفه


۱۲۱- زنی که استقرار در خانه را در شأن خود نمی داند اصلاً همسرش را در شأن خود نمی داند وچنین زنی آشکارا کافر است و مشغول جنگ با خداست. پس عذابش خروج از خانه است و تن دادن به حمالی و بیگاری و جلوه گری و هرزگی در بازار تحت هر عنوانی که باشد اشتغال یا تحصیل علم و هنر و امثالهم. زیرا زنی که براستی شوهرش را در شأن خود نمی داند بایستی طلاق بگیرد و برود دنبال شوهری که لایقش باشد نه اینکه بماند و دسیسه و خیانت کند آنهم تحت عنوان ایثار بخاطر فرزندان که دروغی بزرگتر است. زیرا زنی که شوهرش را لایق خود نمی داند بی تردید به فرزندانش هم کمترین عاطفه ای ندارد و این یک قانون طبیعی است. این قاعده در باره مردان نیز صادق است.


۱۲۳- امروزه در جامعه ما تقریبا اکثر قریب به اتفاق زنان و مردان، همسران خود را درشأن خود نمی دانند به لحاظ مادی یا معنوی. واین واضحترین نشانه حاکمیت کفر پنهان در خانواده هاست که منشأ همه مفاسد است ...


استاد علی اکبر خانجانی

کتاب آخرالزمان خانواده " تمدن بچه ننه"


برچسب‌ها: کفر پنهان در خانوادهطلاقازدواج مجددخیانت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 11 فروردين 1397

حق ِ پوچی

حق ِ پوچی

۱۹- هیج پیروزی و وصالی نیست که اساس و امکانات یک شکست و خیانت و فراق برتر نباشد. اینست حقیقت! پس حق با شکست و فروپاشی و خرابات و پوچی و فناست و احمق آن است که جز خود خدا کسی را مسبب بداند و او را در این واقعه نبیند. کل هستی برای روبرو شدن با اوست و لذا قیامت کبری خرابات هستی است که آدمی از زیر این خرابه سر بر می آورد و دیدارش می کند و می بیند که خود هموست.


از کتاب " حق بودن" استاد علی اکبر خانجانی ص ۱۶



برچسب‌ها: پوچیشکستخیانتخراباتدیدار خداوند

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 26 اسفند 1396

درد تنهائی

درد تنهایی

شاید در ھیچ برھه ایی از تاریخ مانند این دوران، بشر اینچنین احساس تنھایی نکرده است و گویی تن ،

ھمان زندانی است که ما را در خود محبوس ساخته است .

ھیچ کس ما را درک نمی کند و حتی ھنگامی که می خواھیم برای دیگری درد دل کنیم تنھا باید شنوندۀ

نصیحت ھای وی باشیم . اما ھمۀ ما از نصیحت خسته شده ایم . ازھنگامی که بدنیا آمدیم ما را نصیحت

کردند و به ما گفتند خوب باشید ، راستگو باشید ، با گذشت باشید ، بخشنده باشید و...... و ما ھر چه در

اطراف خود گشتیم تا انسانی مھربان ، باگذشت ، راستگو و... را بعنوان الگو بیابیم ، نیافتیم. به ما گفتند

پیامبران خدا چنین بوده اند اما ١٤٠٠ سال است که دیگر پیامبری ظھور نکرده است. که اگر ھم چنین بوده

است ما را چکار ؟

در تمام عمرمان در جستجوی انسانی بودیم که بتوانیم به او اعتماد کنیم .کسی که ما را با تمام زشتی

ھایمان دوست داشته باشد و به چشم حقارت به ما ننگرد.

دوستان زیادی پیدا کردیم اما ھیچکدام به ما وفا نکردند ھمانطور که ما نیز به آنھا وفا نکردیم.

دوست نداشتیم دیگران به چشم حقارت و اھانت به ما بنگرند پس مجبور بودیم تمامی ضعف ھا،

شکست ھا و یأسھای خود را در درونمان پنھان کنیم و ھنگامی که به دیگران میرسیم نمایشی از لبخند

و خوشبختی بر پا کنیم .

و آنقدر در اثبات خوشبختی و شادیمان به دیگران نقش بازی کردیم که خودمان نیز فراموش کردیم که درد

واقعی امان چیست و تنھا چیزی که از خودمان، بیادمان ماند این بود که آرامش نداریم . و به ھمین دلیل

مجبور شدیم دست به دامان مردم شویم و علت بی قراری امان را از آنان بپرسیم. میدانید آنان به ما چه

گفتند ؟

گفتند تمام درد شما از بی پولی است اگر پولدار شوید آرامش می یابید. ما نیز حرف آنان را پذیرفتیم و

برای پولدار شدن دست به ھر کاری زدیم و سپس خانه خریدیم ،ماشین خریدیم و لوازم لوکس برای خانه

امان تھیه کردیم . چند صباحی جمع آوری پول ما رابه خود مشغول داشت اما دیری نگذشت که دریافتیم

که پول نیز نتوانسته تنھایمان را از میان ببرد و ما ھمچنان در درون خود غریب و بی کسیم . چرا؟

برای اینکه ھمان ابتدا پاسخ را داده باشیم باید بگوئیم که تنھایی بشر امروز، ھیچ علاجی ندارد و شاید

بتوان گفت که تنھا راه علاج آن ، پذیرش آن می باشد .

تنھایی بشر امروز نشأت گرفته از دورانی است که در آن زندگی می کند . دورانی که آخرالزمان نامیده

می شود . ھمانطور که در قرآن می خوانیم:«قیامت آن گاه است که ھر کسی تک و تنھا می شود و

ھیچک سرا یاری کمکی به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابد

تجربۀ تاریخی نشان داده است که بشر تا زمانی که مجبور نشود روی به خدا نمی کند. و حال ھمان

دورانی است که بشر مجبور است برای رسیدن به آرامش، به خداوند روی کند زیرا دیگر ھیچ چیز به او

آرامش نمی دھد .

اگر کمی به اعمال روزمرۀ خود دقیق شویم در خواھیم یافت که بسیاری از اعمالیکه ھر روزه آن را تکرار

می کنیم تنھا برای این است که نمی خواھیم تنھایی امان را بپذیریم و به ھمه چیز پناه می بریم به جز

خداوند .

ساعتی در خیابان ھا ول می گردیم و پسر بازی و یا دختر بازی می کنیم ویا به خود القا می کنیم که

عاشق شده ایم ،ساعتی پای کامپیوتر می نشینیم و چت می کنیم و یا به موبایلمان ور می رویم ، به

میھمانیھای کسل کننده و یا دوره گردیھای مضحک می رویم و با کسانی که از آنھا خوشمان نمی آید

رابطه برقرار می کنیم و .....

تمام اینھا برای این است که تنھایی مان را نابود سازیم اما ھیچ موفقیتی حاصل نمیشود و باز تنھایی چون

باری سنگین بر روحمان فرود می آید .

و در انجام ھمین تلاشھای مذبوحانه برای فرار از تنھایی است که مبتلا به بسیاری از گناھان می شویم

بدون اینکه واقعاً اراده به انجام آن داشته باشیم .

آری دیگر ھیچکس نیست که ما را درک کند وھمه ما ،در درون خود محبوس شده ایم .

اما تمام احساس تنھاییمان به این دلیل است که فراموش کرده ایم که در درونمان یکی وجود دارد که از

ھمان بدو تولد در انتظار ماست . اگر ھمیشه او را فراموش می کنیم به این دلیل است که او از خود جز

نامی باقی نگذاشته است .او از ھمان زمانی که جھان ھستی را خلق کرد در انتظارمان بود که شاید

روزی به او روی کنیم و تنھا او را دوست داشته باشیم و تنھا از او یاری بخواھیم زیرا تنھا او بود که ما را

دوست داشت به ھمین دلیل خلقمان کرد .

ھمیشه نگاھش را در درونمان احساس می کردیم اما ھیچگاه نخواستیم به نگاه منتظر او پاسخ دھیم . او

ھمیشه و در ھمه حال با ما بود اما آنچنان صداھای بیرون بلند بود که ھیچگاه صدای خاموش او را

نشنیدیم . به ھمه لبخند زدیم و چاپلوسی ھمه را کردیم و فقط به او لبخند نزدیم .

ھمه ما را تنھا گذاشتند ، ھمه به ما خیانت کردند ، ھمه به چشم ابزار به ما نگاه کردند وتنھا او بود که ما

را تنھا نگذاشت و به ما خیانت نکرد .

پس بیایید تنھایی مان را در دنیا با تمام تلخی اش بپذیریم و دست از تلاشھای مذبوحانه برای اثبات شادمانی

و خوشبختی امان برداریم و در این شبھای قدر با خودمان خلوت کنیم و برای ساعتی تلویزیون را خاموش

کنیم ، موبایلمان را خاموش کنیم ، با کسی چت نکنیم و به خیابان نرویم ، چیزی نخوریم و و......و تمامی

آدم ھایی را که وارد خود ساخته ایم تحت ھر عنوانی (دوست ، ھمسر و فرزند و معشوق ،ھمکار و...)از

خود بیرون کنیم و از ھمه مھمتر به پول فکر نکنیم که اگر توانستیم چنین کنیم آنگاه او را در درونمان

خواھیم یافت و با یافتن او دیگر ھیچگاه تنھا نخواھیم بود .

بگذارید ھمه بفھمند که چقدر تنھا و محزونیم و بگذارید که ھمه بفھمند که آدم خوشبختی نیستیم و اصلاً

بگذارید ھمه بفھمند که چقدر جاھل و احمق و دیوانه ایم و...

دیگر ھیچ چیز اھمیتی ندارد زیرا اکنون او را که تنھا کس بی کسان است در خود یافته ایم.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص174


برچسب‌ها: احساس تنهائیناامیدیخوشبختیآخرالزمانخیانت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 19 بهمن 1396

نشانه هاي دوست

نشانه هاي دوست

( سخنان امام علی (ع) )

بدترین دوست تو کسی است که بر نیازھای تو می افزاید .

بھترین دوست تو کسی است که تو را به صدق دعوت می کند .

دوست کسی است که عیبھایت را در تنھائی به تو ھدیه می کند .

دشمن تو کسی است که تو را می ستاید .

غایت خیانت پیمان شکنی با دوستی صدیق است .

دوستی صدیق بزرگترین نعمت خدا در دنیاست .

براستی که دوست حقیقی تو ھرگز چاپلوسی نمی کند .

ھر که پند نپذیرد دوستی نپذیرد .

ھیچکس چون دوستی صدیق نمی تواند اراده ات را قدرت بخشد .

دوست تو کسی نیست که به تو مال می بخشد .

دوست تو کسی است که دوستان تو را دوست می دارد و دشمنانت را دشمن می دارد .

بزرگترین ضررھا از دست دادن دوستی صدیق است .

دوست تو کسی است که در دین تو را یاری دھد .

آنکه برای نیازی با تو دوستی کند چون نیازش بر آورده شد خصم گردد .

انسان نیکوکار صاحب یاری صدیق است .

ناتوان ترین مردم کسی است که از یافتن دوستی صادق ناتوان است .

دوست تو کسی است که خدا را بیشتر دوست می دارد .

بھترین دوست تو کسی است که اگر از دستش بدھی دیگر زندگی نخواھی .

دوست کسی است که دوستان خدا در او ریشه دارند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 21


برچسب‌ها: نشانه دوستخیانتچاپلوسیانتقاد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 10 دی 1396

آیا دین ، عاقلانه است؟

آیا دین ، عاقلانه است؟

وقتی می خواھیم دروغی بگوییم دچار اضطراب و پریشانی می شویم و پس از دروغ گفتن ھم تا دم مرگ

نگران رسوا شدن آن ھستیم و آنگاه ھم که رسوا شد اعتماد را نابود کرده و در ورطه بدبینی سقوط می

کنیم و ھمه تلاشھای ما در نزد دیگران مھمل و مضحک و بی ارزش می شود . پس دروغگویی واقعاً بد و

امّ الفساد است زیرا عقل تجربی ما این امر را تصدیق می کند .

وقتی کسی را فریب داده و زنا می کنیم به طرزی جادویی به او مبتلا شده و به دامش می افتیم و

مجبوریم که خود را عاشق جلوه دھیم و در این دروغ بزرگ نیز مجبور به ریاکاری می شویم که یا مجبوریم

با او ازدواج کنیم که رابطه ای بر بدبینی و تھمت است و جھنّمی برپا می کند که در آن میسوزیم و یا اگر

فرار کنیم یاد و ابتلای این رابطه نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه می کند و آب خوش از گلوی ما پایین

نمی رود و دل ما ھرگز نمی تواند کسی را دوست بدارد و وفا کند. آیا چنین نیست ؟ پس براستی که زنا

کاری احمقانه و عذاب آور و نا حق است.

این دو تا از کبیره ھای گناه می باشد که از محرّمات ھمه مذاھب حقّه است که برخاسته از فطرت بشر

می باشد و ریشه در عقل و وجدان دارد که بطور اتوماتیک عمل می کند . مابقی امور ھم به ھمین ترتیب

است . پس اگر فقط طالب آسایش و سعادت و آرامش و عزّت در ھمین دنیا ھم باشیم و حیات پس از

مرگ و قیامت را ھم درک و تصدیق نکنیم باز ھم کفایت می کند که اھل دین باشیم . پس دینداری ، حکم

عقل است و عقل ھم وحی بدن است.

این از خاصیّت دنیوی دین . و امّا اگر طالب حیات ابدی باشیم که این ھم یک نیاز و عطش ذاتی بشر است

بھتر است که دین و معارف آن را ھم باور کنیم تا ھراس مرگ و نابودی از وجود ما برود تا در ھمین دنیا با

عزّت و آرامش بیشتری زیست کنیم. به عنوان یک مصلحت دنیوی ھر مصلحتی بھتر و آسانتر از دین

نیست . پس باور به آخرت و خدا و قیامت ھم یک باور کاملاً عقلانی و طبیعی است و براستی که آدمی از

راه عقل به دین وارد می شود به شرط این که عقل خود را تخطئه نکنیم و با آن صادق باشیم. پس ھر آدم

صادقی نمی تواند دین را طرد کند و لذا صدق نیز از اساس دین است. آنکه عاقل و صادق باشد خود به

خود اھل دین می شود . کفر محصول حماقت بشر است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 75


برچسب‌ها: دیناضطرابآبروریزیرسواییزناخیانت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 12 آذر 1396

حق ظلم

حق ظلم

ظلم و خیانت دیگران بما ھرگز ظلم و خیانت متقابل ما به آنھا را توجیه نمی کند علتش ھم آنست که

ما دچار عذاب وجدان و چه بسا عذابھای بدتری می شویم. این بدان معناست که انسانھا فقط در

قبال وجدان خود یعنی خداوند مسئولند و نه در مقابل ھمدیگر. انسانھا نمی توانند ظلم ھمدیگر را

ببخشند فقط می توانند بدیھای ھمدیگر را ببخشند.

اگر ھمه مردم جھان جمع شوند نمی توانند ظلم حتی یک نفر را ببخشند . ھمانطور که اگر انسانی

خدمتی خالصانه انجام دھد ھمه مردم جھان ھم نمی توانند آنرا نابود کنند. این بدان معناست که

انسان فقط با خداوند طرف معامله است یعنی با وجدان و ذات خودش. در معنای نھائی ھیچکس

قادر نیست که ظلم خود را ببخشد فقط می توان با توبه و اظھار ندامت از آن ظلم و با خدماتی که

می کند آنرا جبران نماید.

حتی امر قصاص ھم در نظر خداوند امری خوشایند نیست ھر چند که حقش را داده است ولی آنچه

که او را شاد می کند عفو است.

و اما ظلم کردن فقط مال مردم را به ناحق خوردن و یا کسی را به ناحق کشتن و به عھدی خیانت

کردن نیست بلکه ظلمی بدتر از ھمه اینھا به ظلمت انداختن دیگران بمعنای فریب دادن دیگران و

گمراه نمودن آنھاست . معنای ظلم در امور اقتصادی ھم حاصل به ظلمت انداختن دیگران است.

ھر که دیگران ر ا گمراه کند نھایتاً خودش را گمراه نموده است و این بازتاب ظلم در نفس بشر است و

انتقام وجدان. در نقطه مقابل ظلم، محبت قرار دارد دلی که دیگران را دوست ندارد ظالم است . ظلم

حق دوست نداشتن است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 105



برچسب‌ها: ظلمخیانتبخششفریبگمراهی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 15 آبان 1396

حکمت جاوید (دوستی)

حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 51


برچسب‌ها: دوست خوبسرنوشتروابط فامیلیخیانت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 3 شهريور 1396

نشانه هاي دوست ( سخنان امام علی (ع) )

نشانه هاي دوست

( سخنان امام علی (ع) )

بدترین دوست تو کسی است که بر نیازھای تو می افزاید .

بھترین دوست تو کسی است که تو را به صدق دعوت می کند .

دوست کسی است که عیبھایت را در تنھائی به تو ھدیه می کند .

دشمن تو کسی است که تو را می ستاید .

غایت خیانت پیمان شکنی با دوستی صدیق است .

دوستی صدیق بزرگترین نعمت خدا در دنیاست .

براستی که دوست حقیقی تو ھرگز چاپلوسی نمی کند .

ھر که پند نپذیرد دوستی نپذیرد .

ھیچکس چون دوستی صدیق نمی تواند اراده ات را قدرت بخشد .

دوست تو کسی نیست که به تو مال می بخشد .

دوست تو کسی است که دوستان تو را دوست می دارد و دشمنانت را دشمن می دارد .

بزرگترین ضررھا از دست دادن دوستی صدیق است .

دوست تو کسی است که در دین تو را یاری دھد .

آنکه برای نیازی با تو دوستی کند چون نیازش بر آورده شد خصم گردد .

انسان نیکوکار صاحب یاری صدیق است .

ناتوان ترین مردم کسی است که از یافتن دوستی صادق ناتوان است .

دوست تو کسی است که خدا را بیشتر دوست می دارد .

بھترین دوست تو کسی است که اگر از دستش بدھی دیگر زندگی نخواھی .

دوست کسی است که دوستان خدا در او ریشه دارند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 21



برچسب‌ها: نشانه دوست خوبانتقادخیانتبخششدشمنی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 7 مرداد 1396

رفتار درمانی

رفتار درمانی

رفتار درمانی در معنای حقیقی صورتی از عرفان درمانی و خود درمانی است . زیرا آنچه که بر ما رفته

است ما را بیمار و گرفتار و معذب ساخته است پس بایستی از راه رفته بازگردیم تا آن عذاب را نیز

بازگردانیم. رفتارھای ما باعث گرفتاریھای ما شده است پس بایستی از این رفتارھا باز گردیم . و این

مستلزم خودشناسی است که کدامیک از سلسله رفتارھای ما موجب بدبختی ما شده است. کدام

دسته از تھمت ھای ناحق و یا تجاوز به حقوق دیگران و یا ایجاد اکراه و زور در دین و اخلاق و یا خود

فروشی و خیانت به اعتقادات خودمان زمینه ساز گرفتاریھای ما گشته است . بایستی زمینه ھا را

شناخت و مسیر را تغییر داد . این امری واجب است بخصوص اینکه اگر به حیات پس از مرگ باور

داشته باشیم که عذابھای باطنی ما پس از مرگمان نیز با ما خواھند بود زیرا بھمراه نفس و روان ما

باقی می مانند . پس تا زمانیکه امکان جبران داریم بھتر است با رفتارھای درست رفتارھای نادرست

خود را جبران کنیم . در قرآن می خوانیم که : آنکه در این دنیا در عذاب است در آخرت عذابش شدیدتر

است و بالعکس. و کافران در آن روز می گویند ای کاش یکبار دگر به دنیا باز می گشتیم تا عذابھای

خود را جبران می نمودیم و به آنھا گفته می شود که بارھا مھلت داده شدید ولی بر کفر خود افزودید

و این بار ھم چنین خواھید کرد . ولی تا افکار خود را اصلاح نکنیم نمیتوانیم رفتار خود را اصلاح کنیم

و حداکثر ریاکارتر می شویم. پس رفتار درمانی مستلزم افکار درمانی است


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 176


برچسب‌ها: رفتار درمانیعلت بدبختی هاخیانتاصلاح افکارزندگی پس از مرگ

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 26 خرداد 1396