بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
خودشناسی : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 85
  • بازدید دیروز : 46
  • بازدید این هفته : 85
  • بازدید این ماه : 13113
  • بازدید امسال : 16806
  • بازدید کل : 29621
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 529
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

عجائب خودشناسی

عجائب خودشناسی


ھر که خود را فھم کند ھمه را فھم می کند زیرا ھمه انسانھا از نفس واحده اند .
ھر که خود را فھم کند خدا را ھم فھم می کند زیرا خداوند ذات خود است .
ھر که خود را فھم کند از سائر علوم بی نیاز می شود زیرا ھمه علوم از خودشناسی اند.
ھر که خود را فھم کند ھمه را دوست می دارد زیرا ھمه را ھمچون خود می بیند.
ھر که خود را فھم کند دروغ نمی گوید زیرا دروغ محصول نیاز است و او بی نیاز .
ھر که خود را فھم کند فریب نمی خورد زیرا به صدق رسیده است.

ھر که خود را فھم کند در خود قرار می گیرد و از دریوزه گی و دربدری می رھد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی ج چهارم ص224


برچسب‌ها: خودشناسیشناخت دیگرانبی نیازیاعتماد به نفسدوستی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 29 بهمن 1396

براي چه زندگی میکنی؟

حکمت زندگی

براي چه زندگی میکنی؟

براستی برای چه زندگی می کنیم؟ در یک کلمه باید گفت برای این زندگی می کنیم تا ببینیم که برای چه
زندگی می کنیم. به ھمین دلیل کسانی که این مسئله ذاتی را در خود و زندگی فراموش می کنند دچار
خود فراموشی و نسیان کامل می شوند و فقط در لحظه مرگ یکبار دگر به یاد می آورند که اصلاً برای چه
زیسته اند.
انسان تنھا موجودی است که فقط برای این امر خلق شده تا بفھمد که برای چه خلق شده است و
انسانیت انسان فقط مرھون و منوط به درگیری او به این مسئله است.
این سئوال ممکن است که ھرگز پاسخی نیابد و ھر چه که بیشتر ادامه یابد بی پاسخ تر شود ولی فقط
بواسطه این سئوال است که انسان بر جای خودش حضور دارد و از خود گم نمی شود. گمراھی انسان
چیزی جز فراموشی این سئوال نیست. سئوالی که موجودیت فرد را به چالش می کشد و این رویاروئی
با تمامیت حیات و ھستی خویش است. و اما آن کیست که این سئوال را از تو می پرسد که : برای چه
زندگی میکنی و اصلاً ھستی؟ بی تردید او خود تو نیست . پس او کیست؟ او خدای توست. پس کسی
که این سئوال را با خود ندارد خدا را ندارد و فراموش کرده است و لذا به خود فراموشی دچار شده است.
و لذا خودشناسی یک واقعه است و واقعه ای الھی در انسان .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 147


برچسب‌ها: هدف از زندگیلحظه مرگگمراهیفراموشیخودشناسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 20 بهمن 1396

چرا کسی کمبود عقل ندارد؟

چرا کسی کمبود عقل ندارد؟

براستی که آدمی و خاصّه انسان مدرن جز کمبود پول ھیچ کمبود دیگری احساس نمی کند . برای این

سئوال دو جواب متضاد وجود دارد . یکی اینکه خداوند به ھمه آدمھا عقل کامل بخشیده است و لذا

ھیچکس احساس نقص در عقل ندارد . در اینصورت پس کاملاً مسئول حیات وھستی خویش است و باید

خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگیرد . و امّا پاسخ دوم اینست که چون اکثریت مردم احساس کمبود

عقل نمی کنند ھرگز بدنبال رشد عقلانی نمی روند وبه ھمین دلیل این ھمه بدبخت ھستند و جھان تبدیل

به دیوانه خانه شده است و ھیچ جائی برای عقلا نیست وعاقلان یا محکوم به مرگند و یا در انزوا و سکوت

زندگی می کنند و لذا عقل قاچاق ترین چیزھاست و عقلا نیز ھمچون بھلول باید تجاھل کنند تا زنده بمانند .

بنظر ما این ھر دو پاسخ به ظاھر متضاد درست است و به مثابه دو روی یک سکّه واقعیت بشری است .

خداوند به ھمه عقل کامل بخشیده و درست به ھمین دلیل از ھمه مأخذه می کند . ولی این عقل مثل

کالائی نقد و بیرونی نیست که قابل مصرف باشد و مثل غذا مواد حیاتی را تأمین کند ھر چند که بشر حتی

در امور تغذیه ھم جاھل تر از حیوانات است .

مسئله اینست که عقل مثل یک ذخیره و گنج نھان در گوھره وجود بشر است که بایستی کاویده و استخراج

شود . و اینست معنای این آیات که پس چرا در خود نظر نمی کنید ، چرا در خود تفکر نمی کنید و.... . این

دعوت به استخراج نور عقل است . عقل چیزی نیست که در مدرسه و بازار قابل اکتساب باشد . آنچه که

در مدرسه و کتاب کسب می شود اطلاعات و اخبار گذشتگان است و محصولات عقلانی آنھاست . آدمی با

مصرف میوه درختان ھرگز به بار نمی نشیند و میوه نمی دھد . عقل ھمان علم زیستن است و در مدرسه

علم گذشتگان (اموات) تحصیل می شود . عقل بواسطه خود –شناسی و تأملات درونی و دقت و تفکر در

احوال و امیال و اعمال و تناقضات خویشتن پیدا می شود . کارگاه عقلانیت بشر معرفت نفس است . بھمین

دلیل علی (ع) می گوید : کسی که خود را نمی شناسد ھیچ چیز را نمی شناسد . و این یعنی فقدان عقل

. بقول علی (ع) عقل وحکمت گمشده انسان است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 94


برچسب‌ها: کمبود عقلفقردیوانگیخودشناسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 14 بهمن 1396

دین به زبان ساده


دین به زبان ساده

ھیچکس نمی تواند مطلقاً کافر باشد یعنی مطلقاً وجود خداوند خالق را منکر شود و مطلقاً به حیات پس
از مرگ ناباور باشد و کاملاً پیامبران خدا را تکذیب کند و به مکافات و اجر اعمال منکر گردد و مطلقاً میلی به
ارزشھای دینی مثل صداقت و از خود گذشتگی نداشته باشد و مطلقاً به جھان غیب بی اعتقاد باشد .
ھمین واقعیت دال بر فطری بودن دین است . ولی این واقعیت به معنای متدیّن و مؤمن بودن نیست و
ھیچ ارزش و امتیازی ندارد چون ذاتی است .
می دانیم که در ھمۀ مذاھب شیطان مظھر و بانی کفر است ولی شیطان ھرگز به وجود خدا ناباور نبوده
بلکه بسیار بیش از سائر ملائک به خداوند غیرت داشت و به ھمین دلیل آدم را تصدیق و سجده نکرد و با
خداوند جدال کرد از اینکه چرا آدم یعنی این موجود لجنی و ظالم و ناسپاس را جانشین خودش کرده است
و درست به دلیل این جدال و انکار بود که ملعون درگاه خدا شد و بنیان گذار کفر گردید پس کفر نه به
معنای انکار وجود خدا و عدم پرستش او بلکه به معنای عدم اطاعت از امر او در سجدۀ بر آدم به معنای
اشرف مخلوقات و خلیفۀ خداست . یعنی کسی که انسان را و در مرحلۀ اول خودش را جانشین خدا و
وصی او در عالم خاک و حامل امانت آسمانی بر روی زمین و دوست او نمی داند و به این کرامت و شرف
خود متعھد نباشد شیطانی و کافر است . پس کفر به معنای عدم تعھد به حق آدمیت خویشتن است و
سائر انسانھا .
می دانیم آنچه که آدم را اشرف مخلوقات نمود و ملائک را به سجده کشانید ( بجز ابلیس) چیزی جز علم
و اسمای الھی نبود که خداوند در جوھرۀ خلقت آدم نھاد که ھمۀ ملائک را متحیر و خاشع و ساجد نمود .
پس کفر به معنای انکار این علم الھی در خویشتن است و این علم را جستجو نکردن و نیافتن . و این
ھمان راه رجعت به خویشتن و خودشناسی است زیرا این علم در ذات ھر انسانی نھفته است و ھیچکس
نمی تواند ان را به دیگری بیاموزاند .
بنابراین راه خود شناسی و رسیدن به علم خودی و معرفت الھی در خویشتن تنھا راه فائق آمدن بر
ابلیس و رھایی از تحقیر ابلیس نسبت به آدمیت خویشتن است و در غیر این صورت به کفر ابلیسی
نسبت به خویشتن مبتلا ھستیم و عزت و عظمت وجودی خود را در جھان قربانی نموده و تن به ذلتّ و
ضلالت می دھیم . پس تنھا راه نجات از شیطنت و کفر راه خود شناسی به معنای رسیدن به روح خدا در
خویشتن است و در غیر این صورت از کفر گریزی نداریم و نمی توانیم صرفاً بواسطۀ عبادات و خیرات از
شیطنت نجات یابیم زیرا طبق قول قرآن ابلیس پرستندۀ مطلق خدا بود و حاضر نبود که به آدم سجده کند
و او را خلیفه و دوست خدا برای خود قرار دھد . در واقع خدا پرستی بدون داشتن دوستی از جانب خدا به
مثابۀ یار عرفانی و امام ھمان کفر و ابلیسیت است چه با نماز و چه بی نماز . پس واضح است که کافر
بودن و شیطان صفت بودن به معنای بی خدا بودن نیست . آدم بی خدا مطلقاً ممکن نیست .
و اما برای رویکرد به خویشتن و ورود به باطن خویش و خود شناسی و دستیابی به آن گوھره انسانی که
ھمان علم و اسماء الھی است چه باید کرد . آیا باید فلسفه و عرفان مطالعه کرد و به تفسیر قرآن و
اشعار عرفانی پرداخت و یا در گوشه ایی منزوی شد و یا با فرمولھای روانشناسی اعمال و خاطرات خود
را تجزیه و تحلیل کرد و یا با استفاده از مخدرات و محرکات خلسه آور به عوالم خیالات و توھمات پرداخت
......اگر اینھا خود شناسی بودند ما امروزه با صدھا میلیون عارف و خلیفه خدا بروی زمین روبرو بودیم
ھمانطور که ھستیم و شاھد میلیونھا ناجی دجال در ھمۀ کشورھا می باشیم که جز خالی کردن جیب
مردم کاری دیگر ندارند و مدعی رابطه مستقیم با خدا ھستند و حتی انبیای الھی را مزاحم این رابطه می
دانند درست مثل ابلیس که حضرت آدم را مزاحم رابطه خود با خدا پنداشت و لذا ملعون شد .
آدمی تا زمانی که ھیچ فکر و احساس و عمل زیبایی در خود نبیند قادر به رویکرد به خویشتن نیست .
آنچه که انسان را از خود بیگانه و فراری می سازد امیال و اعمال نادرست است . پس نخستین گام برای
بخود آمدن و روی به خود نمودن توبه از زشتیھا و اصلاح اعمال خویشتن است . اعمال زشت آدمی و
مکرھا و دروغھایش تنھا حجاب بین او و خویشتن خویش اوست . انسان بد کار و بد فکر حتی قادر به
مشاھدۀ صورت خود در ایینه نیست و لذا مجبور است مستمراً خود را بزک نماید و حتی عینک دودی بزند
تا نگاھش به چشم خودش نیفتد زیرا چشم ھر کسی آیینه دل اوست . آدمی نمی تواند وارد بر باطنی
شود که در آن جز بخل و فریب و توطئه و عداوت چیزی دیگری نیست .
دین به معنای راه ھمان راه بازگشت به خویشتن و الحاق به ذات خویش و روح خدا در خویشتن است
ولی شیطان با تحقیر انسان و ناباور ساختنش نسبت به روح الھی در خویشتن او را به اعمال پست و
رذیلانه می کشاند و بدینگونه انسان را از وجود الھی خویش بیزار میکند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 114

برچسب‌ها: دینوجود خداشیطانخودشناسیملائکه

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 21 آذر 1396

زندگی عرفانی چیست؟

زندگی عرفانی چیست؟

زندگی عرفانی ، زندگی توحیدی است توحید بمعنائی که سورۀ توحید عرضه می کند : راه یگانگی ، بی

نیازی، بی علت و معلولی و بی تائی .

عرفان یک زندگی تمام عیار و کامل و تمام خواه است و تمامیت حیات و ھستی مادی و معنوی انسان را

یا شامل می شود و یا ھیچ نمی شود. عرفان نوعی فوت و فن یا نظریه و ابزار نیست که در خدمت

زندگی فردی قرار گیرد و زندگی فردی را توسعه یا تعالی بخشد و تکمیل کند بلکه کل زندگی فردی

بایستی در خدمت آن قرار گیرد و در آن حل شود : زندگی عرفانی مثل شجرۀ معرفت است .

عرفان راه زیستن خدایگونه است و برای خدا زیستن و با او زیستن . عرفان آن راه و روشی از زیستن

است که جز معرفت ھدفی ندارد. زندگی عرفانی مکتب اصالت معرفت است . کل زندگی مادی و معنوی

و عاطفی و اجتماعی و سیاسی و شغلی بایستی بر مدار معرفتی که کسب کرده ای قرار گیرد بسوی

معرفتی برتر که البته معرفت الله است و این معرفت تماماً بر مدار خود آزمائی و خودشناسی عمل می

کند. کسب معرفت و اشاعه معرفت دو رکن یک زندگی عرفانی است که در ارادت تمام عیار با یک عارف

ممکن می شود.

زندگی عرفانی یعنی زیستن بقصد یافتن خدا در خود . پس مبدأ این زندگی ھمانا خود است و معاد و

مقصودش خداست . و امّا سنت این زندگی به لحاظ معنا ھمان سنت زندگی انبیاء و اولیاء است که

ھمانا عشق به خدمت خلق است و خدا ھم در فاصله بین خود و خلق خدا یافت می شود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 83


برچسب‌ها: زندگی عرفانیزندگی آسانخودشناسیعشق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 18 مهر 1396

فلسفه احساس گناه


فلسفه احساس گناه

احساس گناه ، احساس زشتی در قبال زیبایی است احساس بدی در حضور خوبی ، احساس مرگ در برابر زندگی

و احساس نابودی در قبال ھستی است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زیبا شدن ، خوب بودن ، پاک و

زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تکامل است و منشأ تعالی انسان می باشد . انکه این

احساس را ندارد نیست و نمی داند که نیست به ھمین دلیل احساس گناه در وجود پاکان و اولیای خدا به

شدیدترین وجھی خود نمایی می کند . احساس گناه ھمان منشأ ففری خود- آگاھی در انسان است و ھمان معنای

بصیرت و بستر معرفت نفس است . و کسی که این احساس را ندارد ھنوز در عرصه حیات انسانی وارد نشده

است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست که مظھر نیکی و قدرت و پاکی و حیات و ھستی است . آنکه

بیشتر خدا را در ذاتش احساس و درک می کند شدیدتر احساس خطا و گناه می کند و شدیدتر در عطش کمال و

جاودانگی است و ھمین عطش عرصه انسان شدن و ھستی یافتن است تا انگاه که خودیّت حقیر و عدمی انسان

به ذات خداوند ملحق می گردد و اینجاست که احساس خطا و گناه بر می خیزد و دوئیت از میان می رود و انسان

جانشین خدا می گردد .

انکه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه می بیند اصلاً نمی بیند . پس انکه احساس خطا و جھل و

تباھی را در خود مخفی می دارد در واقع مشغول نابود سازی روح خویشتن و کور کردن چشم حق در ذات

خویشتن است و این است که کفر به معنای نداشتن احساس گناه عین جاھلیت عرصه جانوری بشر است . این

است که خداوند در قران می فرماید که کافران در ھر انچه که میکند کمترین تردیدی ندارند . احساس گناه نشانه

به خود - آیی و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از این منظر است که عدمیّت خود را

می بیند و طالب وجود می شود و این است که علی (ع) می فرماید:« آنکه خود را نشناخت نابود است.» زیرا

آنکه خود را می بیند و درک می کند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمین احساس منشأ خلقت انسانی بشر

است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 119


برچسب‌ها: احساس گناهپاک بودنعذاب وجدانخودشناسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 25 تير 1396

تعریف «آخرالزمان »

تعریف «آخرالزمان »

آخرالزمان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در ھمه مذاھب بزرگ جھان ازقبیل ھندوئیزم،زرتشت

،یھود،مسیحیت و اسلام ازآن سخن رفته ودرباره اش پیشگوئی ھا شده است.

ھمانطور که واژۀ « آخرالزمان » بما خاطر نشان میکند سخن ازپایان تاریخ و ترمینال و بارانداز ھمه تمدنھا و

فرھنگھای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمینال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می

باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را ھم شامل می شود که نھان و

ذات پدیده ھا به عرصه ظھور و بروز نھائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با « قیامت » پنجاه ھزار ساله

است که در قرآن ذکرش رفته است .

بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه ھزار ساله با ظھور اسلام محمدی(ص) و ختم

تبوت آغاز شده است و لذا ما حدود چھارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به ھمین دلیل ھم

اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام ھم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران

طبق دھھا حدیث از رسول و ائمه اطھار حقایق دین و راه ھدایت و رستگاری جز از طریق خود شناسی

ممکن نیست یعنی بواسطه عرفان. و رسول اکرم(ص) نیز بوضوح می فرماید که: « زین پس فقط رھروان

معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند ...». این ھمان راز ولایت وجودی و حق امام و درستی

مکتب عرفان اسلامی است که در رابطه مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را

پدید آورده است .

در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم(ص) مکرراً بیان شده است که علی(ع) بانی و پرچم دار و سلطان

قیامت آخرالزمان است و به ھمین دلیل نور ھدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و ھمو نابترین

سخنان را درباره خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله

است:« ھرکه خود را نشناخت نابود شد » و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت

آخرالزمان است:« ھشدار که رشته ھای بقای دنیا بریده شد... ».

طبق معارف قرآنی قیامت ھمان عرصه رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظھور و تعیَن عالم غیب می

باشد و در این دوران نھان ھر کسی آشکار می شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاریخی کل بشریت است.

طبق ھمین معارف در می یابیم که قیامت عرصه تفرید و تجرید نفس یعنی تنھائی فزاینده انسانھاست و

در آن دوران جز خدا ھیچ یاور و پناھی نیست و جز خداشناسی ھیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خود

شناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابۀ امامی زنده می باشد . و لذا دھھا سخن در احادیث

شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیرو

مراد عرفانی.

به لحاظ تاریخی دورۀ آخرالزمان ھمان قوس صعود و عرصه رجعت بسوی خداست که در ذات ھستی رخ

میدھد و مصداق انا الیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دورۀ

شش ھزار ساله از ھبوط آدم تا خاتم (حضرت محمدص) ھمان دروۀ نزول است که با ختم نبوت به کمال

رسیده و زان پس دورۀ صعود و رجعت ھستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که

ھمان دورۀ امامت است . دورۀ نزول ھمان دورۀ پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسطه انبیای

الھی به بشر رسیده است و در دورۀ صعود که نبوت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی

است که بواسطه خود شناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دورۀ خبر (نبوت) بود و اینک دورۀ

« اثر » است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این ھمان

قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوت قرار گرفته

است.

در بسیاری از آیات قرآنی نشانه ھای این دوران پیشگوئی شده است ھمچون : پاره شده آسمان و

باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایه اوزون )، سر ریز شدن آب دریاھا (سونامی

ھا) ، زلزله ھای مستمر ، خسو ف و کسوفھای پی درپی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت.

ودر قران کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که ماده

اصلی دوزخ و غذای اھل دوزخ ماده ای بنام « نفط » است که امروزه شاھدیم که جھان ما جھان حاکمیت

نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است .

در صدھا سخن از حضرت رسول (ص) و علی (ع) و سائر ائمه اطھار نشانه ھائی دگر از وضعیت جوامع

بشری پیشگویی شده است که امروزه شاھدش می باشیم ھمچون :معابد به کاخھا تبدیل می شوند و

جز منافقان در آن رفت و آمد نمی کنند....مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور

افتخار می شود ...والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند .... خود کشیھای دسته جمعی رخ مینماید

.... صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریاکاران و تبھکاران را خردمند مینامند ...و در آن دوران ھمه

غذاھا زھرآگین و مسموم و کشنده می شوند و ھمه شھرھا در دود غرق است و پرندگان آھنین و

آتشخوار حکم میرانند (موشکھا و ماھواره ھا ) این دوران طبق ھمین احادیث عرصه ظھور دجال ھاست

که ھمه مردمان را می فریبند و نشانه ھایی از این دجالھا و خر دجال بیان شده که اکثریت آنھا در ماھیت

تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگھای جھانی است که امکان زندگی درشھرھا را نا

ممکن می سازد و مؤمنان به کوھستانھا و ارتفاعات پناه می برند .

این نشانه ھا در سائر کتب و روایات دین یھود و نصاری فراوان است و ذکر ھمه این نشانه ھا جمعاً بیانگر

این واقعیت است که ما در عرصه آخرالزمان و قیامت پنجاه ھزار ساله قرار داریم.

پس جھان مدرن جھان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جھانی فھم ھیچ واقعیتی و لذا

حل ھیچ مشکلی ھم ممکن نیست .


از " کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 7


برچسب‌ها: آخرالزمانپیشگوئیپایان جهانظهورخودشناسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 8 تير 1396