بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
تکبر : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 71
  • بازدید دیروز : 13
  • بازدید این هفته : 253
  • بازدید این ماه : 5645
  • بازدید امسال : 38238
  • بازدید کل : 51053
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 616
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

هر که کبرش بیش اعتیادش بیشتر

هر که کبرش بیش اعتیادش بیشتر


.. یعنی هر چه که انسان میل به خودنمائی بیشتری داشته باشد تا مطلوبتر و مقبولتر و محبوبتر واقع شود یعنی هر چه که بشر متکبرتر و مغرورتر باشد و غیرپرستی اش یعنی مردم پرستی اش شدیدتر باشد خواه ناخواه گرایش شدیدتری به نشئه کردن مصنوعی خود پیدا می کند تا هم شکست ها و رسوائی های خودش را در نزد خودش فراموش کند و نبیند و هم تکبر و سلطه گری اش را مهار سازد تا شاید از این طریق برای دیگران قابل تحمل شود....


تکبر و انکار در مقابل پوچ شدگیهای حاصل از جریان شناخت موجب فرو رفتن در عادات و گرایش به مواد نشئه زا و اعتیاد می شود. پس اعتیاد جزا و عذاب حاصل از انکار این واقعیت است که «من دروغ است و وجود ندارد» بنابر این هر که کبرش بیش اعتیادش بیشتر. و نیز بایست بدانیم که منزل گاه نهائی همه اعتیادها همانا اعتیاد به پول است. پول پرستی منشأ دائمی تخدیر و شناخت بوده است.

بنابر این اعتیاد و تخدیر علاجی جز خود - شناسی ندارد. و این کتاب داروی این درد بی درمان است و ما بقی روش ها فقط بر تنوع و شدت اعتیاد می افزاید و نهایتاً اعتیاد و تخدیر را مبدل به مذهب دجال آخرالزمان می سازد همانطور که ساخته است.


استاد علی اکبر خانجانی

کتاب شناخت شناسی ص 81 و 84


برچسب‌ها: علت اعتیادکبرتکبرخودنمائیدجال آخرالزمان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 فروردين 1397

لذت ذلّت(فلسفه مازوخیزم)

لذت ذلّت(فلسفه مازوخیزم)

چه بسا شاھد زندگیھای بغایت ذلت باری ھستیم که مدتھا ادامه دارد و صاحبش برای رھائی از اینھمه
ذلّت کمترین تلاشی ھم نمی کند و حتی دست کسانی را که می خواھند یاریش دھند رد می کند. و این
جای بس حیرت و عبرت است . این ھمان مرضی است که مازوخیزم یا خود – آزاری نامیده شده است
ولی اگر به راز باطن این مرض آگاه شویم آنگاه نه تنھا آنرا مرض نمی خوانیم بلکه شفای مرض می
خوانیم که تکبّری بس ستمگرانه بوده است و اینک در حال علاج است و این علاج را صاحبش درک
و احساس می کند و لذا از ان لذت می برد و این ھمان لذت ذلت است. « آیا حیرت نمی کنی از اینکه
کافران چه صبورانه بر آتش دوزخند» . قرآن – نام دیگر این واقعه ھمان عدالت وجودی در بشر است .
ھیچکس به زور در دوزخ افکنده نمی شود. و این نیز راز دیگری از وجود انسان است.
ھیچکس به اندازه خود انسان متکّبر از کبرش در عذاب نیست و لذا ابتلای به دوزخ و ذلت نوعی رھائی از
عذاب درون است. درک حق دوزخ و عذاب بمراتب پیچیده تر و عمیق تر از حق بھشت است . بھشت
تجلی نیاز ذاتی انسان است و امری توحیدی و فھمش آسان است ولی دوزخ حاصل جدال است و لذا
فھمش مستلزم معرفت جدالی(دیالکتیکی) می باشد که ھمان درک وحدت اضداد است که این نیز بیان
دیگری از توحید در دوزخ است ، توحید کفر!

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 133


برچسب‌ها: مازوخیزمخودآزاریبهشت و جهنمتکبر

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 15 شهريور 1396

طرح یک نامه و پاسخ ( انسان پاك و مؤمنی هستم )


طرح یک نامه و پاسخ

( انسان پاك و مؤمنی هستم )


با سلام – سالھاست که به بیماری پوستی بسیار عجیبی مبتلا شده و تاکنون ھیچ درمانی نیافته ام . حدود سی
سال دارم و تمام عمرم ھیچ گناھی ھم نکرده و مؤمن و پاک زیسته ام . اگر راست می گوئید مرا مداوا کنید .
امیدوارم نگوئید که لابد حکمتی دارد و رازی در میان است و از این جور حرفھای فریبکارانه و ..... ھر چه

زودتر در انتظار جوابتان ھستم .


پاسخ ما : آیا شما با ھمه پزشکان خودتان ھمینگونه برخورد کرده اید ؟ مسلماً خیر ! یعنی ظاھراً بسیار ھم
محترمانه حرف زده اید و تملق ھا گفته اید و پولھای کلانی سلفیده اید و ...........

ولی چرا با ما اینگونه وقیحانه و طلبکارانه سخن می گوئید و طلب شفا ھم می فرمائید ؟ علّت بی تردید آن

است که درمان ما رایگان است .
و بعلاوه مدعی ھستید که در تمام عمر مؤمن و پاک بوده و ھیچ گناھی ھم نفرموده اید . پس دم خروس را چه
می کنید ؟ برخورد شما با ما نه بعنوان یک طبیب بلکه بعنوان یک بشری که ھنوز نمی شناسیدش اینگونه
کافرانه و مجرمانه و ناپاک و پلید است پس وای به مابقی اعمالتان . شمائی که به ما احساس نیاز می کنید
اینقدر متکبر و کافرید تا چه رسد به رفتارتان با سائر آدمھا . پس بدانید که غرق در گناھید که اصلاً احساس
گناه نمی کنید زیرا انسان واقعاً مؤمن و پاک ھزاران گناه در خود سراغ دارد .
پس لااقل از گناه فحاشی و بی ادبی ھای خودتان توبه کنید و سپس چند سال دیگری ھم برای معالجه خود

ھزینه کنید و سپس تشریف بیاورید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 20



برچسب‌ها: بیماری پوستیبیماری های عجیبطلب شفاتوبهتکبر

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 4 شهريور 1396

منشأ بیماریهاي اعصاب و روان (فلسفه اسلام)

منشأ بیماریهاي اعصاب و روان

(فلسفه اسلام)


« سلامت »یک معنا و واژه دینی و قرآنی است و بمعنای تسلیم بودن است : تسلیم حقایق و ندای

وجدان و امر حق. این تسلیم البته معلول معرفت بر این حقایق و امور است و گرنه آدمی حداکثر با

اکراه و ریا تسلیم است.

ھمه امراض عصبی و روانی و عاطفی بشر حاصل درگیری و استھلاک حاصل از تکبر و انکار حقایق

است . و تکبر نطفه کفر و القای شیطان در انسان است زیرا شیطان دشمن سلامت بشر است .

جنگ انسان با حقایق فطرتی درون خودش و با حقایق جھان بیرون منشأ ھمه امراض اوست. لذا این

امراض به مثابه عذابھای حاصل از دین ستیزی اوست. این کبر و انکار و جدال بتدریج موجب ایجاد

بخل و حسد و عداوت و کینه شده و دل را که کانون حیات و اراده ذاتی است رنجور و تباه و شقی می

سازد و این ھمان « مرض قلب » است که در قرآن مذکور می باشد و منشأ ھمه بیماریھای عذاب آور

بشر است. ادامه این بخل و عداوت در ذھن منجر به تشنج و پریشانی و ھذیان و خشم و جنون می

شود و اعصاب را که پیوند دھنده ھمه ارگانھای تن و جان ھستند به گسست و عقده و افسرده گی و

ناکارآئی می کشاند . و ھمین امر نظم و اتحاد درونی اعضاء و جوارج را از بین میبرد و بتدریج این از

ھم گسستگی موجب ناکارآئی کبد و کلیه و معده و غدد می شود و امراض خونی پدید می آورد. آنکه

تسلیم امر حق و فطرت دینی می شود کل جھان بیرون تسلیم او می شود.

از بین رفتن این اتحاد موجب از بین رفتن سیستم دفاعی بدن در قبال امراض و تھاجمات بیرونی و

بیماریھای مسری می شود و این بمعنای از بین رفتن ایمان تن وجان است که منشأ امنیت وجود می

باشد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 193


برچسب‌ها: بیماری اعصابتکبرنارضایتیحسدکینه

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 12 خرداد 1396

فلسفۀ چاپلوسی

فلسفۀ چاپلوسی

چاپلوسی لغتی است که از ترکیب چاپ + لوس بوجود می آید .

چاپ ریشه لغت چاپیدن است یعنی بطرزی فریبکارانه از کسی دزدی کردن و دیگر چاپ ھمان صنعت

چاپ است که از اصل رویه برداری کردن می باشد و یا ایجاد جعل از اصل .

لوس نیز معنای دیگری از ھمان ناز کردن است به معنای خود را به دروغ بی نیاز نشان دادن.

حال ھنگامی که پسوند چاپ به لوس اضافه می شود در واقع دروغ بی نیازی تشدید می گردد و وصف

کسانی است که در مقابل دیگران بواسطه رفتارھا و کردارھایشان تلاش می کنند خود را کاملاً بی نیاز

نشان دھند که نیت از چنین نمایشی ، چاپیدن طرف مقابل است تا چیزی را که فاقد آن می باشند و به

آن نیازمند ھستند با فریب دادن وی از او بدزدند . بنابراین چاپلوسی در مقابل دیگری نشان دھنده چندین

حقایق است : اول اینکه فرد چاپلوس نیازی به دیگری دارد که نمی خواھد دیگری این نیاز را بفھمد پس

برای پنھان کردن نیازش باید در مقابل دیگری نقشی از بی نیازی ( لوس) بازی کند.

دوم اینکه فرد چاپلوس می خواھد نیاز خود را بواسطه دیگری برآورده سازد اما بدون اینکه دیگری این را

بفھمد یعنی در تلاش است بگونه ایی نیاز خود را از طریق دیگری بر آورده سازد که مدیون دیگری نباشد

پس باید بطور بسیار پنھانی و فریبکارانه ایی چنین کاری را انجام دھد که این ھمان چاپیدن یا دزدی می

باشد.

و پر واضح است برای اجرای چنین معجونی از نمایش بی نیازی و دزدی فریبکارانه فرد باید چه رفتارھا و

کردارھایی را به عمل درآورد و ھر چه تلاش فرد برای اثبات بی نیازی اش به دیگری و چاپیدن پنھان از او

بیشتر باشد رفتارھا و کردارھایش در ظاھر سرشار از تملق و دریوزه گی و نمایشات عاشقانه است.

به ھمین دلیل است که این نمایشات سرشار از عشق و تواضع که از فرد چاپلوس بارز می شود ھیچگاه

بر دل دیگری نمی نشنید و تنھا باعث انزجار می شود.

عشق و تواضعی که تماماً دروغ است و پنھان کننده تکبری عظیم.

زیرا فردی که می خواھد نیاز خود را پنھان کند و آن را باز ھم پنھانی بر آورده کند انسان متکبری است که

حتی از بر زبان راندن نیازش ابا دارد زیرا اصولاً نیاز را در شأن خود نمی یابد اما واقعیت وجودی اش

نیازمند است و اگر او می توانست تمام نیازش را نابود کند این کار را می کرد اما او موجودی خاکی است

که تمام موجودیتش بر نیاز استوار شده است او قدرت این را ندارد که از نیازھایش چشم بپوشد اما

تکبرش نیز به او اجازه بروز صادقانه نیازش را نمی دھد و ھمین امر او را وادار به دروغھای پیچیده ایی

می کند.

به ھمین دلیل ھر انسانی ھر چقدر که متکبر باشد به ھمان میزان چاپلوس است و این بسته به این دارد

که در مقابل چه افرادی قرار گیرد : در مقابل کسانی که از او ضعیف ترند و به او نیازمند می باشند متکبر

است و در مقابل کسانی که از او قوی ترند و او به انھا نیازمند است چاپلوس می باشد . چاپلوسی که

سرشار از کینه و انزجار می باشد . زیرا ھمان زمانی که مشغول بر پایی نمایشی از تواضع و عشق برای

بر آورده کردن نیازش است از اینکه خداوند او را نیازمند آفریده از خدا کینه می کند و از بنده ایی که به او

نیاز دارد نیز کینه دارد زیرا این نیاز تمامی تکبرش را بر سرش می شکند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص206



برچسب‌ها: چاپلوسیتملقنازتکبر

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 15 فروردين 1396