بانک کتاب تور ترکیه تور روسیه نت پیانوی آهنگ بوی پیراهن یوسف تور استانبول ویزای ترکیه > ثبت لینک <
بستن تبلیغات [X]
بیرحمی : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 114
  • بازدید دیروز : 988
  • بازدید این هفته : 1279
  • بازدید این ماه : 2723
  • بازدید امسال : 2723
  • بازدید کل : 15538
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 473
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

چرا نمی توان خود را دوست داشت؟

چرا نمی توان خود را دوست داشت؟

« ای فرزند آدم آیا کی میخواھی بخودت رحم کنی و کجا لایق بھشت من باشی. »حدیث قدسی.
حقیقت اینست که انسان از دل فرد دیگری می تواند خود را دوست بدارد.
این سخن خداوند به آدمیزاد دال بر کفر ذاتی اوست که به زبان امروزین نوعی مازوخیزم و خود آزاری و
خود – بد بودن و نفرت از خویشتن است که به انتقامی بی پایان از خویشتن منتھی می شود که ھمان
دوزخ است. براستی این چه رازی است در این حیوان دو پا. که حتی خداوند را ھم گاه به حیرت میاندازد:
« آیا حیرت نمی کنی که چگونه کافر ان بر آتش دوزخ چه صبورانه می سوزند »قرآن – و بلکه بر آتش
دوزخ می رقصند.
این بیرحمی بشر نسبت به خودش از کجاست؟ آدمی حتی نسبت به حیوانات مھربانتر است تا بخودش.
این ھمان راز کفر بشر است که اکثریت مردمان بدان مبتلایند که از یک نظر عین حماقت اوست و از نظر
دیگری عین شقاوت او با خویشتن می باشد. و بقول فیلسوفی خداوند این نوع آدمھا را بیشتر دوست
می دارد که اکثریت قریب به اتفاق مردم را اینگونه آفریده است. تا در دلی ایمانی نباشد انسان نمیتواند
به خود خوشبین و مھربان باشد. و اندکی ھم که بخود مھربانند( مؤمنان) بدست کافران شکنجه و
یا کشته می شوند. گوئی که مھر و عطوفت با خویشتن در مذھب کفر گناه و خیانتی نابخشودنی است .
حقیقت اینست که با عقل خیر و شر و نگاه بھشت و دوزخی ھرگز نمی توان به راز ھستی پی برد و خدا
را شناخت. این نوع اندیشه محکوم به کفر و انکار است. جز با فھم عشق نمی توان خدا را و آنگاه انسان
را شناخت . ھیچکس نمی تواند بدون داشتن پیر و مرادی خود را دوست داشته باشد. اینست مسئله !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 111

برچسب‌ها: دوست داشتن خودبیرحمینفرتمهربانیخوشبینی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 آذر 1396

فلسفه ترحم

فلسفه ترحم

ترحم بمعنای رحم نمائی است به آدمھای بیرحم. و لذا ماھیتی ریائی دارد. ترحم به حماقت موجب

استمرار و رشد آن است. ترحم به شقاوت موجب تبلیغ و رونق آن است. ترحم به ضعف و انحطاط

موجب ترویج بدبختی و تشویق ناتوانی است. حتی ترحم به بیماری موجب تعمیق و استمرار مرض

در فرد بیمار می شود. متاسفانه فرھنگ ترحم به زشتی و حقارت و پلیدی و جھل در جامعه ما از

ریشه ای عمیق برخوردار است و بخشی از علل انحطاط و رشد تاریخی شرارت و حقارت و شقاوت

است که از زمینه ھای تاریخی نفاق فرھنگی و اخلاق می باشد. بزرگترین رحم به آدم بیرحم ھمانا

بیرحمی کردن به اوست.

ترحم جز به کودکان و پیران علیل و برخی آدمھای رنجور و از پا افتاده، موجب رشد و تشویق انحطاط

است. آنکه مستحق ترحم باشد ھرگز طلب ترحم نمی کند.

معمولاً آدمھای فریبکار و رذل و شقی دارای ھویتی رقت انگیزند و این ھمان ابزار شیطانی آنان در

جھت تداوم پلیدیھایشان می باشد که بصورت موش مرده گی و نه نه غریبم و زار زدن خود نمائی می

کند. اینان ھرگاه که کمر راست کنند جز به پلیدی خود ادامه نمی دھند. بھترین راه یاری رسانیدن به

این آدمھا،طرد و اظھار نفرت از آنھاست. کسی که رحم و محبت نمیکند در واقع آنرا خوار می شمرد

و لذا محبت به چنین کسی برای او عین خوار کردن است و لذا کینه می ورزد. پلیدی و فسق و

شقاوت و بیرحمی در لباس موش مردگی و مظلوم نمائی بھترین روش شیطان در ترویج و استمرار

شرارت پنھان در زیر پوست جامعه است. ترحم به تجاھل و تمارض و مظلوم نمائی بزرگترین نقطه

ضعف فرھنگ ما ایرانیان است که جز بواسطه معرفت بر ھویت این فرھنگ امکان فائق آمدن بر آن

نیست. ترحم به آدم بیرحم،بیرحمی به رحمت است. محبت به آدم بی محبت، بی محبتی به محبت

است. بیرحمی به آدم بیرحم موجب بیداریش می شود.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 113



برچسب‌ها: ترحمبیرحمیمظلوم نمائیفرهنگ ایرانی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 16 آبان 1396

آسانترین راه زندگی


آسانترین راه زندگی


خداوند در کتابش می فرماید آنانکه اسلام را سخت معرفی می کنند و آنرا محال و شاقه می خوانند

منافق ھستند و می خواھند که راه خدا را بر مردم سد کنند. در قرآن راه ھدایت معروف به صراط

المستقیم است یعنی سر راست ترین و ساده ترین راه و روش زیستن.

آیا براستی دروغ گفتن راحت تر است یا راست گفتن؟ صادق بودن راحت تر است یا ریا کردن؟ وفا کردن

راحت تر است یا خیانت و مکر و پلیدی کردن؟ دزدی کردن راحت تر است یا قناعت کردن؟ چاپلوسی و

فریبکاری راحت تر است یا عزت نفس و صمیمیت؟ آیا از طریق فحشاء و ھرزه گی جلب نظر کردن راحت تر

است یا از طریق حیا و عصمت؟ آیا صبور بودن راحت تر است یا شتاب و سگ دوئی؟ آیا جنگیدن راحت تر

است یا مذاکره کردن؟ آیا بخشیدن راحت تر است یا انتقامجوئی ؟ وو......

پر واضح است که برای یک آدم که سلامت حتی حیوانی ھم داشته باشد و ھنوز دیوانه نشده باشد راه

دین بسیار راحت تر است و راه کفر تماماً زحمت و زجر و عذاب و جان کندن و سوختن است . پس فقط

احمق ھا و دیوانه ھا به راه کفر می روند زیرا شاقه ترین راه و روش زیستن را بر می گزینند. و احمقتر و

دیوانه تر از اینھا کسانی ھستند که کافرانه زندگی می کنند و تظاھر به دین می نمایند یعنی منافق ھا.

و اما چرا بقول قرآن ھمواره اکثر مردمان به راه کفر و نفاق می روند؟ چرا اکثراً احمق و دیوانه اند و گوئی

با خود عداوت دارند؟ آیا کافرانه زیستن خود عذاب نیست؟ عذاب چه صفتی در بشر است؟ عذاب بخل

نسبت به دیگران! آنکه چشم دیدن سلامت وعزت و راحتی دیگران را نداشته باشد خودش ھم نمیتواند

زندگی راحتی بکند. و این مصداق سخن سعدی است که : بنی آدم اعضای یکدیگرند . در واقع بنی آدم از

روح و جان و نفس واحده اند. کسی که سلامت و سعادت دیگران را نمی خواھد نمی تواند سعادت خود را

بخواھد. پس بخل و حسد منشأ ذاتی کفر بشر است و لذا بقول قرآن آدم بخیل در واقع نسبت بخودش

بخیل است . پس دین و ایمان و شرافت و سعادت بشر محصول مردم دوستی و عشق به مردم است و

این اساس فطرت پیامبران خدا بوده است و شریعت و احکام دینی آنھا محصول طبیعی این عشق بوده

است . پس گوھره دین و سعادت و عقل ھمانا بشر دوستی و دیگر دوستی است و کمال دین و سعادت

و عقل آن است که آدمی دیگران را بر خودش ترجیح دھد و این ذات نبوت است. پس می بینیم که حماقت

و جنون از شقاوت و بیرحمی بشر به دیگران است.

انسان تا دیگران را دوست نداشته باشد نمی تواند خودش را دوست بدارد. این اصل اول در خلقت انسان

است. آتش دوزخ ھمان آتش بخل وحسد است.

پس بیائیم دعا کنیم که : خدایا آتش بخل را از وجودمان برانداز!


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 109



برچسب‌ها: زندگی اساندعابیرحمی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 17 مهر 1395