بانک کتاب بلیط قطار رزرو هتل بتن آماده خرید چای موزیک تور روسیه تور مالزی تور مالزی
بستن تبلیغات [X]
بدبختی : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 376
  • بازدید دیروز : 186
  • بازدید این هفته : 562
  • بازدید این ماه : 2962
  • بازدید امسال : 47902
  • بازدید کل : 60717
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 669
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!


نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

ناکامی در زندگی زناشوئی

ناکامی در زندگی زناشوئی


یک قدرت اسرار آمیز و متافیزیکی وجود دارد که بین زن و شوهر حائل است و اجازه نمی دهد یکی از این دو در دیگری حل شود و وصال وجودی رخ نماید. ناکامی در زندگی زناشوئی که " بدبختی " هم نامیده می شود به همین معنا می باشد. و بدین لحاظ است که ازدواج سرآغاز تجربه تفرید و تجرید است به لحاظ روانی : تجربه تنهائی نفس. این تجربه می تواند عرصه پدید آمدن " هویت " باشد بشرط اینکه آدمی بر این واقعه معرفت داشته باشد و تسلیمش گردد و با جریان تنها شدن باطنی خود جدال نکند و دست از " اراده به بلعیدن همسر " بردارد.


استاد علی اکبر خانجانی


کتاب فلسفه وجودی زن ص ۱۴


برچسب‌ها: شکستطلاق عاطفیبدبختی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 18 خرداد 1397

خوشبختی

خوشبختی

۲۰۴- من تنها انسانی هستم که مقامی برتر از خوشبختی را به بشریت نشان داده ام و اینکه انسان حیف است که خوشبخت باشد این در شأن جانوران است. من بزرگترین دشمن خوشبختی بشرم. هر خوشبختی با دیدن من احساس بدبختی می کند و دشمن من می شود.


استاد علی اکبر خانجانی

کتاب هستی بایستی



برچسب‌ها: خوشبختیبدبختی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 5 فروردين 1397

هستی در دیگران


هستی در دیگران

من بدبختم پس ھستم ! من بیمارم پس ھستم ! من شکست خورده ام پس ھستم ! من فقیرم پس

ھستم ! من احمقم پس ھستم ! من منفورم پس ھستم ! من فاحشه ام پس ھستم ! من در حال مرگم

پس ھستم ! ..... من نیستم پس ھستم ! این ناز دوم ھویت یابی بشر در رابطه با دیگران است. آنگاه که

بواسطه برتری ھایم نسبت به دیگران احساس وجودم به اوج رسید بناگاه در چشم و زبان دیگران می

شکنم و می بینم که این ھویت و احساس وجود از ھمان آغاز امری دروغین و نمادین و ریائی بوده است.

آنگاه نیروی مرموزی بجانم می افتد که خود را بدست خود براندازم تا شاید بدینوسیله جلب نظر دیگران

نمایم و بواسطه ترحّم دیگران احساس وجود کنم و لذا تراژیک نمائی آغاز می شود ولی این تراژدی بناگاه

واقعیت می یابد واین ھویت نیمه دوم عمر ھر بشری است .

حقیقت اینست که ھستی در دیگران و از نگاه دیگران ھمواره امری عاریه ای و نمادین و بی ریشه است و

آدمی در بدبختی و خوشبختی خود ھردو جان می کند تا از دیگران جو از وجود دریافت کند، وجودی

منحصر بفرد و استثنائی بگونه ای که اگر نباشم گوئی کل کائنات فرو می پاشد و کل بشریت بی معنا می

شود. در حالیکه ھر بشری براستی بخودی خود دارای وجودی بی تا و غیر قابل تکرار است و در خویشتن

دارای ھستی است و برای این ھستی نیازی به مجوز دیگران ندارد . ولی بمیزانی که انسان تلاش می

کند که خود را ھمرنگ دیگران و مشابه کسی دیگر سازد از ھستی در خویشتن غافل شده و ھستی اش

بازیچه انظار عمومی می گردد . و آنچه را که دارد از دیگران گدائی می کند. بازی و تئاتر خوشبختی و

بدبختی محصول این از خود بیگانگی است و علّت تباھی بشر است . انسان برای در خود ماندن و خود

بودن محتاج خداوند است زیرا خداوند ھمان نور وجود است . بدون او نمی توان دارای احساس وجودی در

خویشتن بود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 136


برچسب‌ها: بدبختیشکستهویت شخصیاحساس برترینمایش خوشبختی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 13 بهمن 1396

آیا راه نجاتی هست؟


آیا راه نجاتی هست؟

«صدق ، سفینه نجات است. » علی(ع)

وقتی امروزه شبانه روز مواجه با امراض و بدبختی ھا و بن بست ھای نو به نو و پیچیده تر ھستیم

چنان دچار یأس می شویم که می گوئیم : یا علی غرقش کن ما ھم روش!

این احساس حاکم بر اکثریت مردم این دوران در سراسر جھان است . و تازه این وضع عاقلان است

جدای گروه گروه مردمی که در انواع جنونھا و اعتیادھا و روانگردانھا غرق و نابود می شوند .

می دانیم که یأس ھمان ایده ابلیس است و ابلیس به لحاظ لغت نیز از مصدر « بلس »

به معنای یأس می باشد و در دوزخ ھمه مأیوسانند .

وقتی که دردھا و بدبختی ھای فراینده و لاعلاج را می شکافیم می گویند که : چکار می شود کرد

ھیچ !

اینان به لحاظی راست می گویند زیرا بواسطه امکانات و فنون و علوم دوزخی نمیتوان از دوزخ رھید

و براستی که به دوزخ و ھر آنچه که در آن است و ھمه کسانیکه در آن زندگی میکنند ھیچ امیدی

نیست .

ولی ما به تجربه ادعا می کنیم که راه نجات ھست آنھم معجزه آسا . و امّا این معجزه نه از آسمان و

در وادی ورد و جادو بلکه در نفس خود شماست و آن چیزی جز « صدق »نیست . صدق به معنای

تصدیق و تأیید بی چون و چرای این حقایقی که به عینه می بینید و جای ھیچ تردیدی نیست . نجات

الھی از بطن این اعتراف و تصدیق رخ مینماید درست از آن سمتی که گمانش را ندارید . از فرط یأس

، انکار مکنید !

ما به تجربه به این باور رسیده ایم که براستی صدق سفینه نجات و صراط المستقیم ھدایت و رشته

رحمت و کرامت حق است .

پس بیائید و ھر آنچه را که بعنوان واقعیتھای محسوس و عینی در این نشریه می خوانید در دلتان

تصدیق کنید ھمین و بس. و ما به شما قول می دھیم که با این تصدیق نجات الھی فرا می رسد .

صدق یعنی تصدیق واقعیت !

این را بدانید که از جمله مھمترین عاملی که مانع تصدیق شماست وسوسه ھای مأیوس کننده

ابلیس است که بشما می گوید : درست است ولی چکارش می شود کرد ، ھمه ھستند شما ھم

بمانید بالاخره یک طوری می شود و.... .

این نجوا را لعنت کنید که نجوای ابلیس است و راز بقای شما در دوزخ عذابھاست . به رحمت و

شفاعت و معجزه خدا امیدوار باشید . ما ھم اگر امیدی نمی داشتیم این نشریه را بر پا نمیکردیم تا

بر داغ و زخم مردم نمک بپاشیم . آنچه که تصدیق نشود مخفی می گردد و لاعلاج می شود چون

سرنخ ھا را از بین می برد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 91



برچسب‌ها: راه نجاتدرمان بیماریبدبختیاحساس نابودییاساعتیاد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 8 آبان 1396

در جستجوي خوشبختی

در جستجوي خوشبختی

ھیچ جستجوئی احمقانه تر از جستجوی خوشبختی نیست زیرا خوشبختی در وجود ماست ھمانطور که

بدبختی.

لذا جستجوی خوشبختی و برنامه ریزی برای دست یافتن به آن به مثابه دنبال نخود سیاه رفتن است .

برای رسیدن به خوشبختی کافیست که از جستجوی آن دست بکشیم و برایش برنامه ریزی نکنیم بلکه

باز ایستیم زیرا خوشبختی که ھمان احساس رضایت قلبی است ھرگز امری مربوط به شرایط و امکانات

نیست و گرنه بشر مدرن اکثراً می بایستی خوشبخت شده باشند زیرا بخش عمده ای از آرزوھای

انسانھای دوران گذشته درعصر ما تحقق یافته است درحالیکه انسان مدرن بدبخت ترین انسانھاست .

گرایش جھانی به خود – تخدیری و خودکشی و اوج گیری توحش و جنون و جنایت دال بر این بدبختی

فزاینده است .

ایده و آرمان و برنامه برای خوشبختی تنھا قلمرو پیدایش بدبختی است . آنچه که خوشبختی نامیده می

شود نام مستعار بدبختی است که شیطان در ذھن ما القاء کرده است و ما را به آن وعده می دھد .

بدبختی محصول ایده و آرمانی است که خوشبختی نامیده می شود . بدبختی معلول آرمانشھرھای

ذھنی ماست که ما را از کانون خوشبختی حقیقی که دل ماست و اکنونیّت ماست غافل کرده است .

خوشبختی فردا، ایده شیطان است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 10


برچسب‌ها: خوشبختیبدبختیبرنامه ریزیاعتیادشانس و اقبال

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 26 شهريور 1396

پاسخ به یک نامه ( آیا خدا هستید)


پاسخ به یک نامه
( آیا خدا هستید)
س:
در سایت شما با کتابی بنام « ھستی بایستی » روبرو شدم که گویا زندگینامه عرفانی شماست که شما
در این کتاب ادعای خدائی کرده اید آیا اینطور نیست ؟منظور شما چیست ؟
پاسخ ما :
گمان نمی کنم خداوند در جائی گفته باشد که فقیر و حقیر و بیمار و بیکس و بدبخت است. من در این
کتاب ادعای انسانی کرده ام و نشان داده ام که انسان بودن بسیار شاقه تر از خدا بودن است. و لذا
ھیچکس تاکنون چنین ادعائی نکرده بلکه بسیاری ادعای خدائی کرده اند. و ما ھم خواسته ایم تا آبروی
فقر و بیماری و بدبختی بشر را حفظ کنیم. و بلکه به آن فخر نمائیم زیرا پیامبر ما این درس را بما آموخته
است. پس شما ھم چنین ادعائی کنید که خدا پسندانه ترین ادعاھاست آنھم در دوره ایکه حتی مبلغان
دینی و اخلاقی ھم فقر را لعنت می کنند و عملاً فقط ثروتمندان را به بھشت می فرستند.
بھرحال مطمئن باشید ھیچکس چنین خدای فقیر و بیمار و بدبخت را به خدائی قبول نمی کند و لذا ھیچ
خدشه ای بر عرش او وارد نمی شود خیالتان راحت باشد او خودش به تنھائی می تواند از خودش
حراست کند و نیازی به بادی گارد ندارد.
منظور ما از این کتاب آن است که ترمز را بکشید و اندکی مکث کنید در سراشیبی راھی که خوشبختی

نامیده اید.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 35


برچسب‌ها: ادعای خداییفقربدبختیخوشبختی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 8 شهريور 1396

حسد : شعله اي از آتش دوزخ

حسد : شعله اي از آتش دوزخ

سرنوشت ھر کسی معلول نگاھی است که به دیگران دارد . حسد معلول بدخواھی است . بشریت به

تجربه درک کرده که بخل و حسد براستی از جنس یک آتش نامرئی است که روح را بلاوقفه می گدازد و

سیاه می کند و لذا یک عذاب عظیم در وادی کفر و گناه می باشد . حسد در یک کلمه یعنی میل به

بدبختی دیگران.

آنانکه رحمت خدا و نعماتش را قدر نمی دانند و حقوقش را که ھمان اطاعت از احکام اوست رعایت نمی

کنند بناگاه دچار قحطی عاطفه و عزّّت و آرامش می شوند و سپس نسبت به کسانی که این نعمات را

دارا ھستند به عداوتی جنون آمیز می رسند و در صدد بر می آیند که این نعمات را در دیگران ھم نابود

سازند. و این جنگ تن به تن با خداست . کسی که عاشق بدبختی دیگران است طبعاً به آن بدبختی ھا

دچار می شود . ھمانطور کسی که عاشق سعادت دیگران است سعادتمند می شود .

علی (ع) ھمه امراض روانی بشر را حاصل حسد می داند . حسد دل را سیاه می کند و وجدان را می

میراند و عقل را زائل می کند و لذا صاحبش را به جنون و خود – براندازی می کشاند . و اینست که قرآن

می فرماید « کافران نسبت بخودشان بخیل ھستند ». در واقع بخل به دیگران منجر به عداوت با خود می

شود و عذابی بزرگتر از این نیست . چنین کسانی بتدریج پا به ھمه امکانات و شرایط باعزّت زندگی خود

می زنند و خود را به غایت خفّت و ذلّت می اندازند و نسبت بکل مردم به کینه ای حیرت آور می رسند و

چشم دیدن ھیچکس را که دارای عزّت و آرامش باشد ندارند . آدمی ھر چه را که برای دیگران بخواھد

برای خودش خواسته است . برای حسد بعنوان یک بیماری روانی ، علاجی نیست چرا که عذاب الھی

چون فرود آید شفاعتی ندارد و باید دورانش بسر آید و خود حسد در مرحله خود براندازی فرد موجب

ھلاکت نفس اماره و کافرش می شود . در واقع آتش حسد ، درمان کفر بشر است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 231


برچسب‌ها: حسدحسادتبدبختیبیماری روانیبخل

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 15 تير 1396

فلسفه خوشبختی

فلسفه خوشبختی

خوشبختی یک احساس است : احساس رضایت ! این واضح ترین و محسوس ترین وجھانی ترین تعریف از
خوشبختی است و اما مسئله اینست که احساس رضایت ازچه ؟!
به تجربه می دانیم که انسانھای متفاوت درشرایط یکسان اززندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی
و اعتقادی دارای احساسات متفاوت و بلکه متضاد درباره بخت خود ھستند .درشرایطی یکسان یکی
احساس خوشبختی دارد ودیگری بدبختی ، مثل دوفرزند ازیک خانواده . پس مسلم است که موضوع این
احساس یک پدیده بیرونی نیست بلکه وجود و ماھیت باطنی خود فرد است . یعنی احساس خوشبختی یا
بدبختی مربوط می شود به احساس رضایت یا عدم رضایت از خویشتن و نه ازدیگران وشرایط اقتصادی
و فرھنگی و... . ھرچند که اکثر آدمھا بواسطه جھل و غفلت ازخویشتن ھمواره علت بدبختی خود را عوامل
بیرونی می پندارند: والدین ، حکومت ، فرھنگ ، اقتصاد ، سیاست ، زمانه و.... و سرنوشت و حتی خدا .
اینھا ھمه عوامل غیرخودی ھستند . و کاذب بودن این احساس و اندیشه ھمین بس که چنین انسانھائی
ھرگز علت خوشبختی خود را دیگران و عوامل غیرخودی نمی دانند و بلکه اتفاقا ھوش و استعداد
و پشتکارخود را علت خوشبختی خود می دانند . یعنی خوبی را ازخود و بدی را از غیرخود می دانند . به
لحاظ اعتقاد دینی این ھمان کفراست که درقرآن نیز ذکرش رفته است که کافران علت بدبختی خود را
والدین و فرزندان و مردمان و رھبران و معلمان و... میدانند که این دروغ است وخود می دانند که دروغ می
گویند.
دریک کلام احساس خوشبختی یا بدبختی ھمان احساس رضایت یا شکایت ازخویشتن است درنفس
و آگاھی انسان . به بیان دیگر این احساس حاصل رضایت یا شکایت وجدان انسان ازعملکرد و افکار و راه
و روش اوست . کسی که وجدانش از او راضی باشد در ھر شرایط کمابیش احساس خوشبختی دارد که
عبارت است از آرامش، اتکا به نفس، قناعت ، صبر ، عزت نفس و.... .
و اما وجدان چیست ؟ گوئی وجدان کانونی از روح و دل و روان انسان است که ھرگز قابل فریب نیست و به
ھیچ فلسفه و رفتاری نمی توان به دروغ وی را راضی نمود . گوئی وجدان ھمان منظر پروردگار بعنوان
قاضی ذات است . گوئی وجدان نوعی ھشیاری و بصیرت و آگاھی روح است و نه آگاھی ارادی اندیشه .
برخی معتقدند که وجدان ھمان دل انسان است . بھرحال دعوا بر سرجایگاه وجودی وجدان تفاوتی پدید
نمی آورد ومھم اینست که چنین کانونی در وجود انسان حضور دارد و در واقع ھمان الوھیت وجود انسان
می باشد. وجدان ھمان شاھد وجود است .
برخی این اعتقاد رادارند که انسان می تواند به واسطه خود-فریبی یا استمرار در ستم ، وجدان
خود را بکشد و یا به خواب برد و از کار بیندازد . تبھکاران و اشقیای حرفه ای نمونه ای براین مدعا تلقی شده
اند که به آسانی دست به ھر ستمی می زنند و بسیار ھم شاد و ازخود راضی به نظر می رسند. ولی به
نظر ما امکان ندارد وجدان انسان نابود شود یا حتی به خواب رود بلکه آنگاه که بشری حجتھای عقلی
و دینی و اخلاق را درطولانی مدت نادیده گرفت و به ستم اصرار ورزید وجدان ھم از او قھرکرده وبه اعماق
ناخودآگاه فرو می رود و افسار صاحبش را به خودش می دھد تا گم شود . بیان چنین وضعی درقرآن کریم
مذکور است که خداوند برخی از کافران را بحال خود می نھد که تا پایان عمرشان غرق درحیات جانوری
باشند و آنگاه پس ازمرگ به حسابشان می رسد . ولی می دانیم و شاھدیم که حتی تبھکاران حرفه ای
و به اصطلاح بی وجدان ھا ھم براستی آرامش و عزت و لذتی ندارند و لذا مجبورند خود راغرق درمسکرات
و مخدرات و داروھای مسکن و روان گردان کنند تا بتوانند خود را تحمل کنند . یعنی وجدان حتی درحالت قھر
و غضب ھم به صاحبش اجازه نمی دھد که حتی در عین عیاشی خوش بگذراند و لذت برد .
در واقع وجدان ھمان کانون و ھسته مرکزی«وجد» است که مصدر «وجود» می باشد . وجدان ھمان
آشیانه گوھره وجود است که خداست . به زبان ساده تر وجدان ھمان روح خدا درانسان است و این به
غیراز روان بشری می باشد .
درفرھنگ روانشناسی مدرن ، وجدان را Alter ego یا Super ego می نامند ، یعنی خودبرتر یا آگاھی
ماورائی .
بااین اوصاف می توان گفت که میزان رضایت یا شکایت خدا ازانسان ھمان میزان احساس وجود
و احساس خوشبختی یا بدبختی است زیرا احساس بدبختی ھمان احساس پوچی و نابودی است .
و اما رضای خدا از بشر بر میزان دین اوست . انسان به میزانی که تقوی و سخاوت و نیکوکاری و گذشت
و قناعت و محبت اختیار می کند به رضای وجدان یعنی احساس خوشبختی می رسد ھرچندکه فقیر و تنھا
و بلکه زندانی و در زنجیر باشد. آنچه که موجب می شود تا امام موسی کاظم (ع) را تاآن حد شکنجه کنند
احساس رضایت و لبخند وی نسبت به زندان و شکنجه بود زیرا خدایش یعنی وجدانش از وی راضی بود.
علی (ع) می فرماید میزان رضایت خدا ازشما ھمان رضایت شما ازخودتان است زیرا خداوند ھمان خود
خود خویشتن شماست .
وجود انسان برقوانین و فطرتی خلق شده است که نمی تواند به واسطه شقاوت و خودپرستی و ستم و بد
عھدی و حرام احساس خوشی داشته باشد و احساس سعادت کند . این امر دال بر فطری بودن دین
و اخلاق الھی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 271



برچسب‌ها: خوشبختیبدبختیاحساس رضایتارامش روحی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 9 ارديبهشت 1396

احساس خوشبختی چیست؟

احساس خوشبختی چیست؟


بسیارند کسانی که برای خوشبخت بودن ھمۀ امکانات لازم را دارند و به ھمۀ ملزومات اقتصادی و

اجتماعی که عمری به آن اندیشیده اند و برایش تلاش کرده اند تا خوشبخت شوند دست یافته اند ولی

ھنوز ھم احساس خوشبختی و دلخوشی ندارند و بلکه مستمراً این احساس را از دست داده اند و به

ھمین دلیل خوشبختی و دلخوشی چیزی مربوط به گذشته است و لذا ھمواره انسانھا برای درک آن روی

به گذشته و خاطرات خود می کنند و این یک قاعدۀ جھانی است .

براستی که خوشبختی و سعادت دقیقاً ھمان دلخوشی است یعنی یک احساس محض است و ھیچ

محلی از اعراب در جھان منطق و اندیشه ندارد . براستی مسئله چیست ؟ آیا ھنوز ھم کمبود امکانات و

نقص شرایط موجب عدم خوشبختی ماست ؟ ولی عقل ما این احتمال را طرد می کند زیرا معمولاً آدمی

در طول عمرش به بسیاری از آرزوھای خود می رسد و لذا بایستی احساس خوشبختی بیشتری داشته

باشد ولی واقعیت خلاف این امر را ثابت می کند . پس بایستی باور کنیم که خوشبختی یعنی ھمان

چیزی که کل بشریت در تمام عمر در جستجویش ھستند امری کاملاً قلبی و روحانی است و ھیچ ربطی

به امکانات و شرایط بیرونی ندارد و اتفاقاً ھمین اھمیت امور بیرونی باعث نابودی احساس خوشبختی

است . زیرا در مسیر کسب امکانات و اصلاح شرایط بیرونی بتدریج آن جوھرۀ حیات و احساس وجود را از

دست می دھیم زیرا آن را به مصرف بیرون می رسانیم و لذا آنگاه که به مقصد می رسیم جا تر است

ولی بچه نیست . احساس خوشبختی ھمچون کودک است که ھیچ منطقی نمی داند و برای نشاط و

امید زندگی به ھیچ امکانات بیرونی نیازمند نیست الا به اندازۀ قوت لایموت .

آنچه که جوھرۀ سعادت و احساس زندگی را در ما به تاراج می برد اندیشۀ خطای ما دربارۀ آن است . ما

از بس که برای پیدا کردن خوشبختی در برون از خود گشته و از خود دور گشته ایم منشأ سعادت و زندگی

یعنی خودمان را از یاد برده ایم و گم شده ایم . به بیرون رفته بودیم تا چیزی برای خوشبخت تر شدن به

خانه آوریم ولی حالا ھم خانه را فراموش کرده و ھم راه خانه را گم کرده ایم یعنی راه دل را . زیرا خانۀ

خوشبختی ما دل ماست که در نیمۀ دوم عمر آنگاه که به این خانه باز می گردیم اگر ھم پیدایش کنیم

دربش را نمی یابیم و اگر ھم بیابیم و بر این خانه وارد شویم در آن کسی را نمی یابیم . در یک کلام این

وضعیت دلیلی جز خود فروشی ھای ما ندارد و ما در بیرون از خانه دل را فروخته ایم و لذا اینکه دیگر کسی

وجود ندارد و این ھمان احساس بدبختی است .

حال که ادرس خانۀ خوشبختی را یافته ایم چاره ایی جز این نداریم که دلمان را که فروخته ایم باز پس

بگیریم و به خانه اش بازگردانیم و این کار البته ھزینه ایی عظیم دارد که بایستی کفاره اش را بدھیم تا

دلمان را از بازار بیابیم و بازخریم .

« ای مؤمنان خود را مفروشید که کافر می شوید.» قرآن


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص228



برچسب‌ها: راه خوشبختیبدبختیدلخوشیکفاره گناهان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 18 فروردين 1396

فلسفه خوشبختی


فلسفه خوشبختی

خوشبختی یک احساس است : احساس رضایت ! این واضح ترین ومحسوسترین وجھانی ترین تعریف از

خوشبختی است واما مسئله اینست که احساس رضایت ازچه ؟!

به تجربه می دانیم که انسانھای متفاوت درشرایط یکسان از زندگی اقتصادی واجتماعی وسیاسی

واعتقادی دارای احساسات متفاوت وبلکه متضاد درباره بخت خود ھستند .درشرایطی یکسان یکی

احساس خوشبختی دارد ودیگری بدبختی ، مثل دو فرزند از یک خانواده . پس مسلم است که موضوع این

احساس یک پدیده بیرونی نیست بلکه وجود وماھیت باطنی خود فرد است . یعنی احساس خوشبختی یا

بدبختی مربوط می شود به احساس رضایت یا عدم رضایت از خویشتن و نه ازدیگران و شرایط اقتصادی

وفرھنگی و... . ھرچند که اکثر آدمھا بواسطه جھل وغفلت ازخویشتن ھمواره علت بدبختی خود را عوامل

بیرونی می پندارند: والدین ، حکومت ، فرھنگ ، اقتصاد ، سیاست ، زمانه و.... وسرنوشت وحتی خدا .

اینھا ھمه عوامل غیرخودی ھستند . وکاذب بودن این احساس واندیشه ھمین بسکه چنین انسانھائی

ھرگز علت خوشبختی خود را دیگران وعوامل غیرخودی نمی دانند وبلکه اتفاقا ھوش واستعداد

وپشتکارخود راعلت خوشبختی خود می دانند . یعنی خوبی را ازخود و بدی را از غیرخود می دانند . به

لحاظ اعتقاد دینی این ھمان کفر است که درقرآن نیز ذکرش رفته است که کافران علت بدبختی خود را

والدین وفرزندان ومردمان ورھبران ومعلمان و... میدانند که این دروغ است وخود می دانند که دروغ می

گویند .

دریک کلام احساس خوشبختی یا بدبختی ھمان احساس رضایت یا شکایت ازخویشتن است درنفس

وآگاھی انسان . به بیان دیگر این احساس حاصل رضایت یا شکایت وجدان انسان ازعملکرد و افکار و راه

و روش اوست . کسی که وجدانش از او راضی باشد در ھر شرایط کمابیش احساس خوشبختی دارد که

عبارت است از آرامش، اتکابه نفس، قناعت ، صبر ، عزت نفس و. ....

و اما وجدان چیست ؟ گوئی وجدان کانونی از روح و دل و روان انسان است که ھرگز قابل فریب نیست وبه

ھیچ فلسفه و رفتاری نمی توان به دروغ وی را راضی نمود . گوئی وجدان ھمان منظر پروردگار بعنوان

قاضی ذات است . گوئی وجدان نوعی ھشیاری و بصیرت و آگاھی روح است ونه آگاھی ارادی اندیشه .

برخی معتقدند که وجدان ھمان دل انسان است . بھرحال دعوا بر سر جایگاه وجودی وجدان تفاوتی پدید

نمی آورد ومھم اینست که چنین کانونی دروجود انسان حضور دارد و در واقع ھمان الوھیت وجود انسان

می باشد. وجدان ھمان شاھد وجود است.

برخی این اعتقاد رادارند که انسان می تواند به واسطه خود-فریبی یااستمرار در ستم ، وجدان

خود را بکشد ویا به خواب برد و از کار بیندازد . تبھکاران و اشقیای حرفه ای نمونه ای براین مدعا تلقی شده

اند که به آسانی دست به ھر ستمی می زنند وبسیار ھم شاد و ازخود راضی به نظر می رسند. ولی به

نظر ما امکان ندارد وجدان انسان نابود شود یا حتی به خواب رود بلکه آنگاه که بشری حجتھای عقلی

و دینی و اخلاق را درطولانی مدت نادیده گرفت وبه ستم اصرار ورزید وجدان ھم از او قھرکرده وبه اعماق

ناخودآگاه فرو می رود و افسار صاحبش را به خودش می دھد تا گم شود . بیان چنین وضعی درقرآن کریم

مذکوراست که خداوند برخی از کافران را بحال خود می نھد که تاپایان عمرشان غرق درحیات جانوری

باشند وآنگاه پس ازمرگ به حسابشان می رسد . ولی می دانیم وشاھدیم که حتی تبھکاران حرفه ای

وبه اصطلاح بی وجدان ھا ھم براستی آرامش وعزت ولذتی ندارند ولذا مجبورند خود راغرق درمسکرات

ومخدرات وداروھای مسکن وروان گردان کنند تابتوانند خودرا تحمل کنند . یعنی وجدان حتی درحالت قھر

وغضب ھم به صاحبش اجازه نمی دھد که حتی در عین عیاشی خوش بگذراند و لذت برد.

درواقع وجدان ھمان کانون وھسته مرکزی« وجد » است که مصدر وجدان ھمان « وجود » می باشد .

آشیانه گوھره وجود است که خداست . به زبان ساده تر وجدان ھمان روح خدا درانسان است واین به

غیراز روان بشری می باشد.

درفرھنگ روانشناسی مدرن ، وجدان را Alter ego یا Super ego می نامند ، یعنی خودبرتر یا آگاھی

ماورائی.

بااین اوصاف می توان گفت که میزان رضایت یا شکایت خدا ازانسان ھمان میزان احساس وجود

واحساس خوشبختی یا بدبختی است زیرا احساس بدبختی ھمان احساس پوچی ونابودی است.

واما رضای خدا از بشر بر میزان دین اوست . انسان به میزانی که تقوی وسخاوت ونیکوکاری وگذشت

وقناعت ومحبت اختیار می کند به رضای وجدان یعنی احساس خوشبختی می رسد ھرچندکه فقیر وتنھا

وبلکه زندانی و در زنجیر باشد. آنچه که موجب می شود تا امام موسی کاظم (ع) را تاآن حد شکنجه کنند

احساس رضایت ولبخند وی نسبت به زندان وشکنجه بود زیرا خدایش یعنی وجدانش ازوی راضی بود.

علی (ع) می فرماید میزان رضایت خدا ازشما ھمان رضایت شما ازخودتان است زیرا خداوند ھمان خود

خود خویشتن شماست.

وجود انسان برقوانین وفطرتی خلق شده است که نمی تواند به واسطه شقاوت وخودپرستی و ستم و بد

عھدی وحرام احساس خوشی داشته باشدو احساس سعادت کند . این امردال بر فطری بودن دین

واخلاق الھی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص177


برچسب‌ها: خوشبختیبدبختیوجداناحساس رضایت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 دی 1395