بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
انسان کامل : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 144
  • بازدید دیروز : 38
  • بازدید این هفته : 144
  • بازدید این ماه : 5536
  • بازدید امسال : 38129
  • بازدید کل : 50944
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 614
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

حکمت جاوید 2

تنها دشمن قسم خوردة انسان

و

تنها دوست قسم خوردة انسان


آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی به دیگری بگوئی که دوستش داری ؟

آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی راست بگوئی ؟

آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی از بابت خطایت عذر بخواھی ؟

آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی نیازت را بر زبان آوری و عقده کنی و دشمن عالم و آدم بشوی؟

آیا چه امری باعث می شود تا از خطای خود نگذری تا خودت را تغییر دھی ؟

آیا چه امری باعث می شود تا عمداً خودت را بفریبی و دیوانه کنی ؟

آیا چه امری باعث می شود که نتوانی حقایق را بپذیری؟

آیا چه امری باعث می شود که علیرغم عقلت عمل کنی ؟

؟...............................................................

؟................................................................

جز « من » خودت دشمن قسم خورده ای نداری!

و نمی توانی با من خودت از مَنَت بگذری !

ارزش وجودی و سرنوشت ساز یک پیرعرفانی (امام) از اینجاست.

او تنھا دوست قسم خوردۀ توست و تو تنھا دشمن قسم خوردۀ خویشتنی . و او دشمنت را از تو می

ستاند و بجان خودش می اندازد .

--------------------

چند حکمت پسامدرن

رئیس جمھور محصول رأی مردم نیست بلکه رأی مردم محصول رئیس جمھورشدن کسی است

که باید رئیس جمھور شود.

عجب نیست که عشق به نفرت انجامد عجب است که نفرت به عشق می انجامد.

نیازی که با ناز برآورده می شود بر نیاز می افزاید و متقابلاً بر ناز.

تفاھم متقابل زناشوئی یعنی باور کردن متقابل دروغھای ھمدیگر.

آنجا که عشقی نیست جدیّت آغاز می شود، یعنی جنگ .

ھیچ چیزی ھمچون ناز تبدیل به کینه نمی شود زیرا ھر که نیازش بیشتر است نازش بیشتر و

لذا ناکامتر است.

وقتی که دیگر ھیچ ارزشی باقی نیست آدم لخت می شود: مدرنیزم!

عشق بازاری یعنی ناز کردن و کشیدن برای نیاز.

دموکراسی یعنی تبدیل شاه به رأی از طریق تبلیغاتی که از ھر رأی گیرنده یک شاه خیالی می

آفریند.

-------------------------

حکمت جاوید

آنکه دنیا را می طلبد به آن میرسد ولی بدستش نمی آید.

ھیچ چیزی بدست نمی آید ولی به دل می تواند آمد.

آنکه از نژاد رود به نزاد می رسد.

آنکه حق معلم را ادا نمی کند آموزه ھایش به او پشت می کند.

آنکه دوست را می فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در می آید.

آنکه حقی را ببیند و تصدیق نکند با آن به جنگ می آید و ھلاک می شود.

آنکه پولی را با فروش معنویتی بدست می آورد بواسطه آن پول دیوانه می شود.

آنکه از محبتی بر علیه صاحب محبت استفاده میکند به اسارت دشمنان محبت در می آید.

آنکه به معرفتش عمل نکند احمقی می شود.

آنکه دین را زینت کفر کند به خدمت کافران در می آید.

------------------

انسان کامل کیست؟

(حکمت جاوید)

* کسی است که از پیروزشدن دل کنده و گذشته باشد و بلکه پیروزی را در ھرشکستی درک نماید.

* کسی است که ھیچ حسرتی از گذشته و آرزوئی درآینده نداشته باشد.

* کسی است که خداوند را در ھر واقعه ای از زندگیش درک کرده باشد.

*کسی است که ھر آن بی نفرت از زندگی،آماده و راضی به مرگ باشد.

* کسی است که به ھیچ کسی عقده و کینه ای نداشته باشد.

* کسی است که جز دوست داشتن از راه دور، وظیفه ای نداشته باشد.

* کسی است که بودن محض را بی ھیچ فعالیتی و بی ھیچ ھمراھی، عاشق باشد.

* کسی است که شقی ترین دشمنان مشھورش نیز از او نومید نباشند.

* کسی است که در فقر کامل بی نیاز باشد و در تنھائی کامل ، عاشق باشد و در بدنامی کامل عزیز

خویشتن باشد و جانبازی تنھا تفریح سالم او باشد .

* کسی است که از مرگ و زندگی و نیز از بود و نبود خود، برتر باشد.

* کسی است که خداوند را بخاطر ناکامیھای خود، دوست داشته باشد.

* کسی است که ھیچ اراده ای از خود سراغ نداشته باشد جز خدا.

* کسی است که در دل و جانش حضور ھمه انبیاء و اولیاء و عرفا و صدیقین کل تاریخ بشر را درک کند و

نیز حضور ھمه انبیای بشر را از آغاز تاریخ تا پایانش.

*کسی است که سپر بلای خداوند در مقابل کفار است.

* کسی است که ھمه عالم و آدمیان را مسلمان کامل بیابد.

* کسی که محالات را ادعا و اثبات میکند.

--------------------

حکمت جاوید

* کفری جز ترس نیست.

* ترسی جز ھراس از نابودی نیست.

* نابودی ھمان قلمرو حضور خداست.

* ایمانی جز درک ھستی در نیستی نمی باشد.

* شجاعت بارزترین نشان ایمان است.

* شجاعت یعنی به استقبال شکست و مرگ رفتن.

* شکست قلمرو بی نیازی ذات است.

* ذات، سلطنت فناست.

* فنا ھمان جاودانگی است.

* جاودانگی محصول ھمزیستی و ھم سرنوشتی با مردان خداست.

* مرد خدا موجودی ورای بود و نبود است.

* بود، نبود است و نبود ھم بود است.

* ترس محصول اندیشه بود و نبود است.

---------------------------

حکمت جاوید (ایمان)

داروی حسد، ایمان است.

داروی احساس حقارت، ایمان است.

داروی احساس پوچی، ایمان است.

داروی بولھوسی، ایمان است.

داروی ایدز، ایمان است.

داروی بیکاری، ایمان است.

داروی ھرزه گی، ایمان است.

داروی بی نظافتی، ایمان است.

داروی بی عاطفگی، ایمان است.

داروی حماقت، ایمان است.

داروی فقر، ایمان است.

داروی خلافکاری، ایمان است.

داروی بی ھویتی، ایمان است.

داروی بدبختی، ایمان است.

داروی بد شانسی، ایمان است.

داروی مکاره گی، ایمان است.

داروی ورشکستگی، ایمان است.

داروی اعتیاد، ایمان است.

داروی زن ذلیلی، ایمان است.

داروی بی حجابی، ایمان است.

داروی تصادفات، ایمان است.

داروی تورم و گرانی، ایمان است.

داروی بزدلی، ایمان است.

داروی پزشک زده گی، ایمان است.

داروی وسواس، ایمان است.

داروی رسوائی ، ایمان است.

داروی بی اعتقادی، ایمان است.

داروی بی عشقی، ایمان است.

و اما داروی بی ایمانی، دوستی و ھمنشینی و ھمدلی با یک عارف است.

-------------------

حکمت جاوید (دیالکتیک)

جاھل نمی بیند خود را مگر انسان عاقل.

کافر نمی بیند خود را مگر انسان مومن.

عاشق نمی بیند خود را مگر انسان فاسق.

شیطان پرست نمی بیند خود را مگر انسان خداپرست.

ریا کار نمی بیند خود را مگر انسان صادق.

ایثارگر نمی بیند خود را مگر انسان خودپرست.

شجاع نمی بیند خود را مگر انسان بزدل.

عادل نمی بیند خود را مگر انسان ظالم.

خوب نمی بیند خود را مگر انسان بد.

زنده نمی بیند خود را مگر انسان مرده.

موجود نمی بیند خود را مگر انسان نابوده.

یک استثناء: فقط خداست که ھمانگونه ھست که ھست.

----------------------

حکمت جاوید (بدترین و بهترین)

زن بد، بدترین جاندار روی زمین است و زن خوب ھم بھترین آن.

بدترین چیزھا، روزی بھترین بوده است و بالعکس.

عالیترین مکاتب در ضمن ظرف ظھور شرترین انسانھاست.

عرفان قلمرو ظھور ابلیس ھم ھست.

بدترین عذابھا کینه نسبت به بھترین دوست است.

سلامت و رفاه بزرگترین دشمن دل و دین انسان است.

خوبترین انسان آنست که از خوبی گذشته است.

بدترین انسان آنست که ھرگز نمیخواھد آدم بدی خوانده شود.

صادقترین انسان آنست که فقط از خودش حرف می زند.

کافرترین انسان آنست که می خواھد عارف شود.

خودنشناس ترین آدمھا، انقلابیون حرفه ای ھستند.

مریضترین آدمھا، پزشکان ھستند.

بی عاطفه ترین آدمھا، مبلغان عشق ھستند.

بزدلترین آدمھا، مسلح ھستند.

بی ظرفیت ترین آدمھا، ساکنان کاخھا ھستند.

متکبرترین آدمھا، درویش و ھیپی می شوند.

مردم دوست ترین آدمھا، تنھا ھستند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 58-53


برچسب‌ها: حکمتجملات زیباجملات عرفانیانسان کامل

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 19 دی 1396

انسان کامل در جهان مدرن

انسان کامل در جهان مدرن

انسان کامل در عرفان اسلامی ھمواره به لحاظ ماھیت باطنی و معنوی تعریف شده است و تقریباً ھیچ

نشان و آدرس بیرونی ندارد که انسان کامل اصولاً در جامعه به لحاظ اقتصادی و اجتماعی چگونه زیستی

دارد.

انسان کامل انسانی است که در ھستی نقد ، غنوده و آسوده و راضی است . انسان کامل مظھر احدیت

در میان مردم است پس یگانه و تک رو است . و نیز مظھر بی نیازی حق است بنابراین از منظر اقتصادی

انسانی کاملاً فقیر است . و از قلمرو بستگی ھای تاریخی و نژادی خارج است پس تنھاست. و بی نیاز از

آینده و آتیه پرستی است لذا پیرو ھیچ ایدئولوژی و حزب و گروه آرمانگرا نیست زیرا خودکفاست و راضی

به ھستی خویش است . و در مرحله آخر بی ھمتاست و لذا انگشت نما و یگانه و غیر قابل تقلید است

ھمانطور که تقلید ھیچ چیزی و کسی را ھم نمی کند. و در عین حال در قلمرو معرفت با کل جھان و

جھانیان در صلح است و با کسی جدالی ندارد و لذا در جمع است و منشأ صلح و محبت عامه میباشد

و حلال مشکلات و حامی ھر کسی که بخواھد از یوغ ستم و بندگی رھا شود.

بنابراین انسان کامل در جامعه مدرن مثل موجودی مابعد از تاریخ است که در تاریخ جامانده است و لذا

تاریخ را زیر نظر دارد و عواقب جامعه بشری و ھر حرکت اجتماعی را می بیند. و لذا در میان مردم به

لحاظی آدم بدشگونی تلقی می شود. انسان کامل بدلیل صفات مذکورش انسانی فوق علمی و ماورای

تکنولوژی و خارج از گود اقتصاد و سیاست ودموکراسی و ھنر و ایدئولوژیھاست . انسان کامل ھمان

انسان آرمانی است که واقع گردیده است.و لذا مورد بخل و انکار و عداوت عامه مردم نیز می باشد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 87


برچسب‌ها: انسان کاملفقرصلحآرامشتنهایی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 25 مرداد 1396

زن بعنوان « انسان کامل »

زن بعنوان « انسان کامل »

سخن بر سر « انسان کامل » در اکثر مکاتب فلسفی و عرفانی جھان اساساً مرد را مخاطب قرار داده

است و به یاد نداریم که ھرگز از زن کامل سخنی به میان آمده باشد. گوئی که زن ذاتاً ناقص است و

قرار بر کمال ندارد!؟

با ھمه انتقادات تیز و تلخی که در این نشریه به زنان عزیز که ھمه مادران و خواھران و ھمسران ما

ھستند روا داشته ایم که تماماً از عشق و مسئولیت است اینک نظریه « زن کامل » را طرح میکنیم

تا مقدمه ای برای سائر مقالات باشد. ھر چند که در کتاب « ماده وجود » طرح اولیه این نظریه را

درافکنده ایم و زن را علت العلل و غایت کمال بشر قرار داده ایم و علاقه مندان را به مطالعه کتاب

مذکور توصیه می کنیم.

اگر کمال مرد در رابطه با زن رخ می دھد ھمانطور که انحطاط او ، کمال زن نیز ھمینطور است. زن

بمیزانی که بر ناز ھزاران توی خود معرفت یافته و بر آن فائق می آید بسوی کمال می رود. نازی که

جوھره ھمان چیزی است که مکر یا کید عظیم زن نامیده می شود که موجب ھلاکت خود اوست که

مرد را ھم بھمراه خود ھلاک می کند زیرا مرد عاشق است از ھر نوع و درجه ای. و از زن رھائی

ندارد.

زن بمیزانی که با خودش در رابطه با مرد به معرفت رسیده و نیاز وجودی اش به ولایت مرد ( حکومت

محبت) را تصدیق و اعتراف می کند بر نازش احاطه می یابد و در مسیر کمال قرار میگیرد تا آنجا که

به مقام عاشقیت میرسد و معشوقیت را زیرپا می نھد. بدینگونه ھر دو جلوه از عشق را در خود می

یابد: عاشقیت و معشوقیت. زیرا معشوقیت و جلوه غریزی و کور عشق در زن است و دارای ھیچ ھنر

و ارزشی نیست ھمانطور که عاشقیت در مرد. ھمانطور که مرد کامل ھم آنست که از عاشقیت بر

گذرد تا به مقام معشوقیت برسد که مقام عارف کامل یا امام است که به مثابه فائق آمدن بر غریزه

عاشقیت خویش است که ھمان غریزه شھوت و مالکیت بر زن است. و فقط در چنین مقامی است که

دوستی بین آدم و حوا ممکن می شود که این کمال بشریت است که جنگ ازلی آدم و حوا را پایان

می دھد. این تماماً قلمرو معرفت نفس و تزکیه نفس است. خود شناسی مرد تماماً جھل و جنون

شناسی اوست و خودشناسی زن ھم تماماً ناز و مکرشناسی اوست. و این از آن است. معرفت مرد

و صدق زن این راه را ھموار می کند.


از کتاب "دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 60


برچسب‌ها: انسان کاملزن کاملعشق و عاشقیناز زن

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 31 خرداد 1396