بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
اخلاق : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 87
  • بازدید دیروز : 48
  • بازدید این هفته : 333
  • بازدید این ماه : 2038
  • بازدید امسال : 43297
  • بازدید کل : 56112
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 647
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

روانشناسی و اخلاق

.

روانشناسی و اخلاق


می گویند که روانشناسی در قلمرو اخلاق و عواطف بشری رسالتی جز پوچ سازی و انھدام منطقی
ارزشھا و عواطف انسانی ندارد و به اصطلاح گند ھمه چیز را در می آورد . این ادعا به نوعی درست است
و به نوعی نادرست . روانشناسی مدرن اتفاقاً بطور ایدئولوژیک ( و نه علمی ) کاری جز تقدیس غرایز و
حتّی مفاسد اخلاقی ندارد و اینست که مدرنیزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مکاتب توجیھی
روانکاویھا قادر به ادامه حیات نیست . ولی آنچه که براستی گند اخلاقیات و عواطف قشری و قرار دادی و
سنتی را در می آورد معرفت نفس است که بر پایه اصول اخلاق الھی به انسان نظر می کند و نسبیّت
ھای ارزشی را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھای عرفی را پوچ می کند . ولی این
پوچ سازی امری خلاق و امیدوار کننده و محرک بسوی اخلاقی برتر و عمیق تر و خالص تر و عارفانه است و
این ھمان تبدیل ارزشھای عرفی به حقایق و اسرار عرفانی است : عرفانی کردن عرف ! که یکی از
رسالتھای نشریه ماست . بی تردید برای حصول اخلاقی خلاق و عاطفه ای عمیق و پویا لازم است که
اخلاق پوسیده و ریائی و عواطف غریزی و جانوری کالبد شکافی شود تا امراض و آفتھایش دفع گردد تا
صدقی عارفانه و محبتی جاودانه ممکن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھای ھویتی این دوران و طوفانھای
نیھیلیستی روح انسانیت از میان نرود و با فروپاشی ارزشھای سنتی ، بنیاد اخلاق و معنویت برکنده
نشود. انسان مدرن در شرایطی بسر می برد که اگر ھر روزه مترصد کشف معنائی برتر و ذاتی تر نباشد
ھر آن محکوم به پوچی وتباھی و خود - براندازی است . و جز بواسطه معرفت نفس نمی توان از تباھی

روانکاوی مدرن نجات یافت .


از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 126


برچسب‌ها: روانشناسیاخلاقروانکاویغرایزتوجیه گناهان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 بهمن 1396

فلسفه اخلاق نسبی

فلسفه اخلاق نسبی

مجموعۀ سخنان علی ( ع) و احادیث نبوی و ائمه اطھار کاملترین وعالیترین کتاب اخلاق و حکمت

اخلاقی و عرفان اخلاقی در کل تاریخ بشر است و برتر از این مکتبی در اخلاق ممکن نمی آید .

ولی متأسفانه نگاه علما و فقھای اسلامی به این احادیث بسیار ضعیف و سطحی واکثراً مذبذب و

مشرکانه بوده است الا اندک عارفان و حکیمانی که آنھم به استعاره و مثال حق این حکمت ھا را

کمابیش شرح داده اند مثل مثنوی مولوی. که آنھم مورد تکفیر اکثر علما و فقھا در طول تاریخ بوده

است . و امروزه ھم که از قلمرو تکفیر قدیم خارج شده وارد عرصه حکمت اخلاقی و اخلاق عملی ما

نشده بلکه تماماً به بازیھای ھنری و کلامی و مدرسه ای گرفتار آمده و نوعی مشغله گشته است .

فقھا و مفسرین اخلاقی ما یا به سراغ احادیث نمی روند و یا اگر ھم می روند بسراغ مشکوکترین و

جعلی ترینش می روند تا بشود از آن در جھت حلال کردن حرام بھره برد . و آنگاه ھم که بسراغ

احادیث محکم می روند قصد دارند تا استحکام یک حکمت اخلاقی را بشکنند و آنرا نسبی نمایند و

استثنائی پدید آورند . مثل استثناھائی که دربارۀ صدق بوجود آمده استکه : صدق امری واجب است

الّا در مواردی که ...... و یا : تجسس حرام است الّا در مواردی که ........ و یا : دروغگوئی حرام است الا

در مواردیکه ......... این موارد استثناء به آسانی کل اصول و محکمات اخلاقی را نابود میکند زیرا ھر

کسی قادر است که حرام خود را در این استثناھا جای دھد و حلالش نماید . نسبی نمودن اخلاق

بزرگترین خیانت و انحراف و ارتداد مشرکانه ای است که در تفاسیر فقھی بر دامن اسلام نشسته و

بنیاد عقل اخلاقی و فضایل انسانی را بر کنده و حکمت اسلامی را نابود ساخته است و لذا فلسفه

یونانی بر جای آن نشسته است .

یکی از اھداف و تلاشھای ما در این نشریه احیای حکمت اسلامی و رویکرد به مبانی و اصول و

محکمات اخلاقی و معارف قرآنی است . نسبی ساختن مبانی اخلاق روش ابلیس در براندازی اخلاق

است . قیاس نمودن اصول اخلاق عملی مکتب ابلیس در لباس دین است که از بنی اسرائیل آغاز

شده و تا عمق اسلام نفوذ کرده است .

و بدینگونه است که از پس ھر حکم اخلاقی یک ولی ، امّا ، بشرط ، اگر و مگر آمده و آن اصل را از

حیث انتفاع ساقط نموده است : و لذا کل حکمت اخلاقی بدینگونه در آمده است : صدق خوب است

ولی افسوس که عملی نیست ..... دروغگوئی حرام است مگر اینکه جان مؤمنی را به خطر اندازد و

..... این منطق فراموش کرده است که حتّی جان مؤمن ترین و عزیزترین انسان یعنی رسول خدا ھم

نمی توانست به ابوبکر اجازه دروغگوئی بدھد . و بدینگونه است که دروغ مصلحتی پدید آمده و صدق

را بکلی نابود ساخته است .

فقه و اخلاق نسبی و تفسیری ھمواره محصول دستگاه ھای جور و کفر بوده است تا فساد را برای

حاکمان حلال سازد . فقه و اخلاق نسبی بزرگترین علت رکود و مرگ فقه اسلامی در تاریخ است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 103



برچسب‌ها: اخلاقسخنان امام علیتکفیرفقه اسلامی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 14 آبان 1396

روانشناسی و اخلاق

.

روانشناسی و اخلاق


می گویند که روانشناسی در قلمرو اخلاق و عواطف بشری رسالتی جز پوچ سازی و انھدام منطقی
ارزشھا و عواطف انسانی ندارد و به اصطلاح گند ھمه چیز را در می آورد . این ادعا به نوعی درست است
و به نوعی نادرست . روانشناسی مدرن اتفاقاً بطور ایدئولوژیک ( و نه علمی ) کاری جز تقدیس غرایز و
حتّی مفاسد اخلاقی ندارد و اینست که مدرنیزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مکاتب توجیھی
روانکاویھا قادر به ادامه حیات نیست . ولی آنچه که براستی گند اخلاقیات و عواطف قشری و قرار دادی و
سنتی را در می آورد معرفت نفس است که بر پایه اصول اخلاق الھی به انسان نظر می کند و نسبیّت
ھای ارزشی را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھای عرفی را پوچ می کند . ولی این
پوچ سازی امری خلاق و امیدوار کننده و محرک بسوی اخلاقی برتر و عمیق تر و خالص تر و عارفانه است و
این ھمان تبدیل ارزشھای عرفی به حقایق و اسرار عرفانی است : عرفانی کردن عرف ! که یکی از
رسالتھای نشریه ماست . بی تردید برای حصول اخلاقی خلاق و عاطفه ای عمیق و پویا لازم است که
اخلاق پوسیده و ریائی و عواطف غریزی و جانوری کالبد شکافی شود تا امراض و آفتھایش دفع گردد تا
صدقی عارفانه و محبتی جاودانه ممکن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھای ھویتی این دوران و طوفانھای
نیھیلیستی روح انسانیت از میان نرود و با فروپاشی ارزشھای سنتی ، بنیاد اخلاق و معنویت برکنده
نشود. انسان مدرن در شرایطی بسر می برد که اگر ھر روزه مترصد کشف معنائی برتر و ذاتی تر نباشد
ھر آن محکوم به پوچی وتباھی و خود - براندازی است . و جز بواسطه معرفت نفس نمی توان از تباھی

روانکاوی مدرن نجات یافت .


از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 126


برچسب‌ها: روانشناسیاخلاقعواطف انسانیروانکاویارزشهای سنتی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 12 شهريور 1396

نقش هنرها در زندگی

نقش هنرها در زندگی

انسان مدرن به لحاظی انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگی می کند و با آن رابطه مستمری دارد که

مھمترین این ھنرھا موسیقی و سینماست که امروزه بصورت تلویزیون در خانه ھاست. و کم نیستند خانه

ھائی که در آن تلویزیون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جای فکر و ذکر و عبادات

نشسته است. آیا اینھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگی انسان مدرن براستی حیات و عمل و اندیشه و

احساسات او را ھم ھنری و لطیف و خلاق نموده است؟ ولی عملاً شاھدیم که ھرچه که گرایش به

موسیقی و فیلم شدیدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستی و عقیم شده گی فکری و عملی ھم

شدیدتر است حتی خود جماعت اھل ھنر و تولید کنندگان ھنری از سائر مردمان در زندگی واقعی خود

بی ھنرتر و دست و پا چلفتی تر و مصرفی ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آمیز تر عمل می کنند

ھر چند که این خشونت و شقاوت عموماً ظاھری ملوس دارد ولی در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد

جنون و جنایت می شود. به ھمین دلیل این جماعت زندگی فاجعه آمیزتری دارند و به عواقبی بس مبتذل

و فضاحت بار می انجامد.

این تناقض عظیم به چه معنائی است؟ آنتونی کوئین یکی از سلاطین جھان ھنر در اعترافاتش می گوید

که در زندگی پس پرده خود تا چه حدی مواجه با حیاتی عقیم و شقی و بیروح بوده است و در اواخر

عمرش جز حسرت و پوچی حاصلی نداشته است . انسان مدرن تلاش کرده که ھنر را بجای اخلاق و

مذھب بنشاند و اینست راز واژگونسالاری ھنرمندان مدرن.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 159


برچسب‌ها: نقش هنر در زندگیموسیقیسینمای وحشتاخلاق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 17 مرداد 1396

سرنوشت و روابط اجتماعی- راز همزیستی و جاودانگی

سرنوشت و روابط اجتماعی


بخش عمده احکام دین خدا به مؤمنان دربارۀ اصلاح روابط با دیگران است . سورۀ توبه که اساس و

آغاز اخلاص در دین را شرح می دھد و سورۀ برائت از شرک است تماماً دربارۀ روابط اجتماعی است

و روابط اجتماعی را ملاک نھائی حفظ دین و صداقت در ادعا می داند و حتّی عزیزان و افراد درجه یک

فامیل را ھم از این تصفیه مستثنی نمی کند و به مدعیان ایمان امر می کند که از روابط با کافران و

مشرکان و منافقان دل بکنند و قطع رابطه کنند حتّی اگر عزیزترین کسان مثل والدین و ھمسر و

فرزندان و برادران باشند. ھمه داعیان ایمان در این امر امتحان نھائی پس میدھند . انسان یک حیوان

اجتماعی است و ھر چه دارد از روابطش دارد . انسان منھای روابطش با دیگران مطلقاً قابل تصوّر و

تعریف نیست و ھیچ معنا و ماھیتی ندارد و اصلاً وجودی معنوی ندارد و حسّ وجود نمی کند .

سرنوشت معلول رابطه است . انسان تا زمانیکه به ایمان کامل و معرفت قلبی و اخلاص در دین

نرسیده و با پروردگارش اتصالی قلبی مستقیم نیافته است در رابطه با ھر انسان مشرک و ریاکاری

تحت تأثیر قرار می گیرد و ایمانش لکه دار می گردد و چه بسا از دست میرود . فقط اولیای خدا قادرند

که در روابط با ھمه مردمان باشند و دچار شرک و نفاق و ابتلای نفسانی نشوند و مابقی مؤمنان

بایستی از روابط با فاسقان بپرھیزند . توبه که آغاز دین و ایمان است تماماً توبه از روابط نامشروع و

مشارکت و معاشرت با کافران و تبھکاران است و سورۀ توبه به تمام و کمال از آغاز تا پایانش جز این

پیامی ندارد .

-------------------------------------------------------

راز همزیستی و جاودانگی

ھر کسی در خودش محکوم به نابودی و انحطاط در غرایز حیوانی است .

ھمزیستی یا ھمراھی و ھمکاری دو تا آدم تحت عنوان زناشوئی یا شراکت و ھمکاری و دوستی فقط

در صورتی می تواند پایدار و متعھد و با وفا باشد و موجب رشد متقابل طرفین گردد که لااقل اندکی

فراتر از انگیزه ھای مادی و غریزی قرار داشته باشد . عھد انسان با خودش فقط در رابطه با دیگران

مستحکم می شود .

نیازھای اقتصادی و غریزی ھرگز نمی تواند بانی رابطه ای باطنی و پایدار شود زیرا آدمی این نیازھا

را در ھر رابطه دیگری ھم می تواند کمابیش ارضاء نماید ھرگاه در ھر رابطه دیگری این نیازھا اندکی

بھتر ارضاء شوند جایگزین می گردند . در این نوع روابط انسانھا فقط بعنوان ابزاری در خدمت نیازھای

مادی یکدیگرند .این نوع روابط ذاتاً بر بی وفائی و جفا و خیانت استوارند زیرا اصولاً حیات دنیوی امری

میراست . نگاه ابزاری به دیگران عرصه گندیدگی نفس و شرارت است . فقط روابطی دارای رگ و

ریشه اند و قلمرو رشد انسانی و پیدایش روح جاودانگی می شوند که بر ارزشی بالاتنه ای بناشده

باشند . ارزشھای بالاتنه ای بر دو دسته : قلبی و ذھنی! محبّت و معرفت . آنچه که جاودانگی نامیده

می شود اجری است که در تعھدات معنوی پدید می آید . محبّت پشتوانه معرفت و تعھدات عقلی و

اخلاقی و ماورای طبیعی است و معرفت ھم ارتقاء دھنده محبّت و احیاء کننده دل است . این دو

ھیچیک به تنھائی امکان استمرار و رشد ندارند و نمی توانند اساس یک رابطه جاودانه باشند .

جاودانگی امری در رابطه معنوی و تعھدات متافیزیکی و اخروی می باشد وگرنه ھر کسی بخودی

خود در تن خود محبوس و محکوم به مرگ و فناست . رابطه معنوی قلمرو رھائی روح از اسارت تن و

پیوستن به آفاق ابدیّت در دیگری است . جاودانگی محصول عھد با دیگری می باشد . انسان به

تنھائی و با خودش ھمواره در پائین تنه اش ساقط و تباه می شود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 139


برچسب‌ها: روابط اجتماعیاحکام دینیسرنوشتاخلاق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 11 خرداد 1396