بانک کتاب تور ترکیه تور روسیه نت پیانوی آهنگ بوی پیراهن یوسف تور استانبول ویزای ترکیه > ثبت لینک <
بستن تبلیغات [X]
آخرالزمان : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 116
  • بازدید دیروز : 988
  • بازدید این هفته : 1281
  • بازدید این ماه : 2725
  • بازدید امسال : 2725
  • بازدید کل : 15540
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 473
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

فمینیزم : آخرالزمان زن

فمینیزم : آخرالزمان زن

ھر چیزی کلاً زمان و اجلی دارد از جمله انسان. و نیز ھر اراده و اندیشه ای در بشر ھم زمان و مھلتی دارد

تا تحقق یابد که اگر یافت رستگار است و اگر نیافت در محاق زمان عقیم می گردد و آن اراده تبدیل به ضد

اراده می شود و این آخرالزمان آن امر است.

و اما زن در یک کلام چیزی جز اراده به محبوبیت در نزد مرد نیست که اگر توانست با ادای حقوق محبت به

این اراده اش لباس عمل بپوشاند از اسارت زمان و اجل خود رسته و رستگاری ھمین است و در غیر

اینصورت به دام آخرالزمان اراده خود می افتد و اراده به محبوبیت در او تبدیل به اراده به عداوت و نفرت و

انتقام از خویشتن می شود که بصورت خصومت با ھر چه مرد آشکار میشود البته تحت عنوان بی نیازی

از مرد و اراده به استقلال وجودی که نامش فمینیزم است: مکتب اصالت مادینه گی و استقلال زن از مرد!

این اراده ضد اراده که بصورت یک عذاب از اعماق ذات زن می جوشد او را در قلمرو معیشت به اشد برده

گی تا سرحد تن فروشی می کشاند که عملاً غایت ابتلایش به مرد است و در قلمرو جنسیت به خود

ارضائی و ھمجنسگرائی می برد. و جالب اینکه برای دستیابی به این به اصطلاح استقلال توھمی و

مالیخولیائی خود نیز باز محتاج مردان دیگر است تا در قبال یک مرد خاص بتواند نمایش استقلال ایفا نماید.

فمینیزم درک اسفل السافلین زن در دنیاست زیرا در تن محض خویشتن سقوط میکند و مبدل به تن می

شود و این یک تنھائی دوزخی است که برای تحملش محتاج مخدر و داروھای روان گردان است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص95


برچسب‌ها: فمنیزماستقلال زنبی نیازی زنآخرالزماننفرت از مرد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 20 دی 1396

حکمت جاوید

آنکه ایمان ندارد...

آرامش ندارد .

ادب ندارد .

عزّت نفس ندارد .

اتکاء به نفس ندارد .

وفا ندارد .

جدیّت ندارد .

محبّت ندارد .

دوست ندارد .

اعتماد ندارد .

عقل ندارد .

نظافت ندارد .

باوری ندارد .

ھوش ندارد .

سیری ندارد .

اختیار ندارد .

حیاء ندارد .

صداقت ندارد .

زیرا ھمه صفات نیک آدمی حاصل بی نیازی اوست و ایمان عرصه بی نیازی است .

-----------------------

حکمت جاوید ( فلسفه شکست)

ھر شکستی فقط یک معنا دارد و آن امر به خروج از وضعیت موجود است .

آدمی غریزتاً دوستدار دشمن خویش است و اینست راز شکست در عشق .

شکست ، ایده ای است که با آن می جنگیم تا رخ ندھد ولی رخ می دھد .

کسی که ھمواره برای شکست خوردن آماده است شکست نمی خورد .

شکست یعنی شکست خوردن درنبرد با قوانین طبیعت .

شکست ابدی آنست که درک و تصدیق نشود .

شکستی جز شکست اراده انسان در مقابل اراده خدا نیست .

کسی که به استقبال شکست خود می رود و در آن مشارکت می کند و از آن سبقت میجوید

شکست را شکست می دھد .


شکست انسان در جھان راز تنھا شدن اوست .

آدمی از شکست نمی ھراسد بلکه از تنھا شدن می ھراسد .

کسی که تنھائی را بپذیرد ھرگز شکست نمی خورد .

شکستی جز شکست « من » نیست .

آنکه در بیرون پیروز می شود در درون شکست می خورد .

-----------------

حکمت جاوید ( دجالیها )

ھر حقیقتی دجّالی دارد و :

دجّال عرفان ، لاابالیگری است .

دجّال علم ، دانشگاه است .

دجّال عدل ، دموکراسی است .

دجّال صدق ، بی حیائی است .

دجّال ارادت ، تقلید است .

دجّال حکمت ، پزشکی است .

دجّال ذکر ،ورد است .

دجّال عشق ، ایثار است .

دجّال ایمان ، بیمه است .

دجآل حجاب ، شیکی است .

دجّال آخرالزمان ، تکنولوژی است .

دجّال اختیار ، آزادی است .

دجّال عصمت ، فمینیزم است .

دجّال توحید ، خدای خیالی است .

دجّال واقعیت ، آرزو است .

-----

حکمت جاوید ( حیرت )

حیرتا از آدمی که خود را باور ندارد و متحیِّر است از اینکه چرا کسی باورش ندارد .

حیرتا از آدمی که بخود رحم نمی کند و متحیّر است از اینکه چرا کسی به او رحم نمی کند .

حیرتا از آدمی که خود را دوست نمی دارد و متحیر است از اینکه چرا کسی دوستش نمی

دارد .

حیرتا از آدمی که خود را نمی فھمد و متحیر است از اینکه چرا کسی او را فھم نمی کند .

حیرتا از آدمی که با خود صادق نیست و متحیر است از اینکه چرا کسی با او صادق نیست .

حیرتا از آدمی که بخود حرمت نمی نھد و متحیر است از اینکه چرا کسی حرمتش نمی نھد.

حیرتا از آدمی که بھمه دروغ می گوید و ھمه را دعوت به صدق می کند .

حیرتا از آدمی که به دوست خود دشمنی می کند و با دشمنانش دوستی می کند .

حیرتا از آدمی که به فردا شکی ندارد ولی به زندگی بعد از مرگ شک دارد .

حیرتا از آدمی که خدای نادیده را می شناسد ولی خودش را نمی شناسد .

حیرتا از آدمی که از ریا کردن خسته نمی شود و لحظه ای نمی خواھد خودش باشد .

-----------------------

حکمت جاوید (خداشناسی)

خداوند ،ھستی موجودات است و نیستی آنھا : ھستی نِیستی و نیستی ھِستی ، ھستیِ

ھستی و نیستی نِیستی .

خداوند تنھا موجودی است که ھمه او را می شناسند .

خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم .

ھرگاه که بخود می آئیم خدا را می یابیم .

خداوند ھمان خود – آئی است .

آنگاه که بیخود ھستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود میآئیم ما مراقب او ھستیم .

آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دھیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست .

آنچه را که ھر کسی خدای خود می نامد ھمان تنھائی اوست .

خداوند بر جمعیت است ولی در فردیت .

ھر که خدا را ببیند نگاھش بر او مات می شود یعنی می میرد .

خدا به سراغ ھر که برود ھمه از او می گریزند .

ھر که به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره می کنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستیم و بدینگونه خلیفه یکدیگریم .

خداوند در آن واحد فقط در یک نفر است و آن ھم امام اوست .

------------------------

حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

-----------------------------

حکمت جاوید (زن)

زن با محبّت می آید و با تازیانه می ماند .

زنی که عاشق باشد عصمت را درک می کند و لاغیر .

زنی که عاشق نباشد دینش یا ریائی است و یا خرافی .

مقام عشق برای زن محصول اطاعتش از عاشق خویش است .

زنی که ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نیست .

زنی که عاشق نباشد عقلش ھمان مکر اوست .

زنی که برای شوھرش ناز کند برای سائر مردان عشوه می کند .

آنچه که زن شوھردار را به زنا می کشاند انتقامجوئی از شوھر است .

زنی که عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .

زنی که شوھرش را تھدید به خیانت کند حتماً خیانت می کند .

اشتغال بیرونی زن ھرگز انگیزۀ اقتصادی ندارد .

زن فقط بواسطه تمکین جنسی قدرت پذیرش ولایت زناشوئی می یابد .

دین زن سه رکن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .

برابری زن و مرد از منظر زنان چیزی جز آزادی جنسی نیست .

زن ھرگز علاقه ای به علم ندارد الا بعنوان حربه ای بر علیه مرد .

زنی که از تنھائی نمی ھراسد از زنا ابائی ندارد .

طلاق گرفتن زن یا برای حفظ عصمت است یا امکان فسق.

زنی که حیا ندارد وفا ھم ندارد .

ازدواج زن کافر پشتوانه فسق اوست .

زنای زن ، معلول استفادۀ ابزاری از پائین تنه است .

زن کافر زنی است که از زن بودن خود بیزار است .

زنی که از زنانیت خود بیزار است زنائی می شود .

--------------------------------

حکمت جاوید( ترین ها )

ترسوترین آدمھا درپشت سر دلیرترین انسانھا راه می روند .

کافرترین آدمھا را در اطراف مؤمن ترین انسانھا می یابیم .

شقی ترین آدمھا در خانه مھربانترین انسانھا زیست می کنند.

ابله ترین آدمھا را مرید خردمندترین انسانھا می یابیم .

ناپاکترین آدمھا محبوب پاکترین انسانھا می شوند .

ریاکارترین آدمھا دم از دوستی با صادقترین انسانھا می زنند .

بدترین آدمھا در رابطه با خوبترین انسانھا پدید می آیند .

نتیجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان برای نجات بدان آمده اند .

------------------------------------------

حکمت جاوید ( عشق)

عشق عبارت است از نزول آسمان بر زمین ، تجلّی ماورای طبیعت در طبیعت و نور لطف پروردگار و ھدایت

حق که از دل عاشق وجود معشوق را مخاطب قرار می دھد . پس وای بر عاشقی که خودش را مالک

این عشق بداند و لذا بر معشوق منّت نھد و عشق را به تجارت گذارد و ھزاران دریغ بر معشوق که این

عشق را انکار نموده و یا بواسطه آن قصد سلطه بر عاشق را داشته باشد و از اطاعت عاشق سرپیچی

نماید . معشوقی که از اطاعت امر عاشقش سرپیچی کند از امر و ھدایت و غایت لطف خداوند سرپیچی

نموده است و بزرگترین ظلم ممکن را بخودش روا داشته و به جنّت زمین پشت نموده است .

-----------------------

حکمت جاوید ( چه کسی عشق را نفرت میدارد ؟ )

کسی که عھد و وفا را بندگی می داند .

کسی که توجّه را تجسس می داند .

کسی که رحم را تحقیر می کند.

کسی که انتقاد خصوصی را اھانت می پندارد .

کسی که از خود گذشتگی را مسخره می کند.

کسی که ابراز محبت را سبکسری می خواند.

کسی که اظھار نیاز را بدبختی می داند.

کسی که بجای عذر خواھی ،خود را مسخره می کند.

کسی که ادب و حیا را عقب مانده گی می فھمد .

کسی که خویشتن داری را ریا می نامد .

کسی که علاقه قلبی را در خود سرکوب می کند.

کسی که تجاوز گر را صاحب اقتدار می داند .

کسی که از گفتن و شنیدن « دوستت دارم » وحشت دارد .

کسی که خصم جاودانگی است .

کسی که دشمن خداست .

کسی که صبر و عفو و گذشت را حقارت می داند.

کسی که ساده گی و صمیمیت را حماقت می خواند .

کسی که اعتماد را بلاھت می پندارد.

کسی که بواسطه تبھکاریھایش نمی تواند حتّی ذره ای خود را دوست بدارد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص53-48


برچسب‌ها: شکست در زندگیدجالآخرالزمانانسان شناسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 15 دی 1396

دجال و امام

دجال و امام

دجّال ھر مذھب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقاً از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و
بواسطه مشاھدات و آموزه ھای درجه اول و عالی آن مذھب رشد می کند.
دجّال موسی (ع) ، سامری بود که یک دانشمند بود. دجّال مسیح (ع) ، یھودا بود که از حوارین بود و او ھم
تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص) ،کسانی چون ابوجھل ، ابوھریره ، کعب الاحبار
وابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول و ازجمله با سوادترین اصحاب بودند . دجّال
علی (ع) ، ھم عمرعاص بود که او ھم یک فیلسوف بود و از بطن اصحاب صفه رشد نمود . در واقع دجّال
ھر مذھب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین را می گیرد و در بطن آن دقیقاً ضد آئین را می پرورد
پس باید فردی بسیار با ھوش باشد. دجّال ھمان مکتب ضد مکتب است . به بیان دیگر دجاّلیت ھر اندیشه
و راھی ھمان فرمالیزم محض ان است که به انواع حیله ھا آراسته شده و مردم را می فریبد .
دجاّلیت ھمان مادیت و دنیویت محض یک مکتب است .
مثلاً دجّال حکمت سقراط ، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و ھگل ھم مارکس بود . صورت مجلل می
شود و سیرت واژگون می گردد . مثلاً دجّال عرفان اسلامی، تصوّف فرمالیستی و نمادین است. دجّال ھر
اندیشه ای ،جسمانیت محض آن است .
در قلمرو معانی و ارزشھا ھم این قاعده جاریست . مثلاً دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است ، دجّال
عدالت ھم دموکراسی است و ھمسان سازی . دجّال عشق ، ھرزه گی است و کلاً دجاّل معنویت ھم
ھنرھای مدرن می باشد ھمانطور که دجّال حکمت ، فلسفه است و ..... و دجّال انسان مدرن نیز آدم
الکترونیکی است .
دجّالیت ، صنعت و تکنیکی است که میخواھد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوھیّت می کند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 191

برچسب‌ها: دجال کیستآخرالزماندموکراسیانسان مدرنهنرهای مدرن

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 29 آذر 1396

آخرالزمان تمدن غرب


آخرالزمان تمدن غرب

به پایان رسیدن ھر حرکت و امری آنگاه که بمعنای انقراض و انحطاط و مرگ و نیستی باشد به معنای

کند شدن حرکت آن امر است و کندی حرکت دال بر ثقل و سنگینی و سیاھی بار آن امر است و بمعنای از

دست دادن معنا و نور یک امر است و تبدیل به مادیت محض شدن. و این مسئله شامل حال تمدن مدرن

غرب است که مستمراً در حال از دست دادن معنویت و روح و حق جوئی و گرایشات متافیزیکی میباشد

و به لحاظ کیفیت به وضعیت صفر می رسد و مبدل به تمدنی تماماً کمی و عددی و ریاضیاتی می شود

حتی معنوی ترین امور و شعارھائی ھمچون آزادی و دموکراسی که در سرلوحه معنویت این تمدن قرار

داشته است . و این آخرالزمان تمدن غرب است . و می دانیم که تمدن حاکم بر جھان ھمان تمدنی است

که از حدود دو ھزار سال پیش از یونان و روم باستان آغاز شده و در اروپا و آمریکای مدرن مستقر گشته و

سپس بواسطه استعمار و سلطه گری و لشکر کشی و فریب به کل جھان سرایت کرده است و آن

تمدنی مبتنی بر دانش فنی و ریاضیات و اقتصاد گرائی و اصالت تجارت و پول می باشد . این تمدن در

سائر مناطق جھان البته بواسطه فرھنگھای معنوی تر بسیار دیرتر از خود غرب به آخرالزمان خود می

رسد و پس از سقوط کامل تمدن غربی در غرب مدتی ھم نوبت ریاست و سلطه تمدنھای آسیائی و

آمریکای لاتین و خاورمیانه ای است و اگر این تمدنھا که اساساً مادی ھستند و بر ارکان تمدن غرب

سوارند دچار انقلاباتی معنوی نشوند بالاخره به آخرالزمان خود می رسند واین آخرالزمان جھانی است که

بر سرآغاز یک تمدن دگر و برتری قرار دارد که بر معنویت و عشق و عرفان و حق پرستی بنا میشود که

این تمدن برتر با ظھور ناجی موعود آغاز می گردد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46


برچسب‌ها: تمدن غربآخرالزمانپایان تمدن غربگرایش های ماورای طبیعی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 13 آذر 1396

آخرالزمان معانی


آخرالزمان معانی

در آخرالزمان ھمه مفاھیم و ارزشھا مجرد و مطلق ھستند زیرا از قلمرو زمان خارجند.

ھر ارزش و معنائی در قلمرو خیر و شر در بستر زمان پدید می آید ھمانطور که برای فھم خاصیت ھر واقعه

و عمل و اندیشه ای نیازمند زمان ھستیم ھمانطور که اندیشیدن درباره خیر و شر ھر امری که واقعه ای

در جریان زمان است . حال اگر زمان متوقف شده باشد چنین امکانی وجود ندارد که ھر چیزی ارزش و

معنا و خیر یا شرش را آشکار سازد . در اینصورت ھر چیز و واقعه و ایده ای در اکنونیت محض خودنمائی

می کند و لذا باطن ھر امری ھر آن آشکار است. سخن از زمان روانی در انسان است و نه زمان نجومی در

ساعت.

در چنین وضعی اگر قدرت درک و فھم و تشخیص آنی و فی البداعه نداشته باشیم و در واقع دارای

علمی حضوری نباشیم از فھم ھر امری عاجزیم و در مواجه باھر پدیده ای دچار پوچی و تردیدی بی انتھا

شده و لذا اراده ما نیز دچار رکود و انفعال گردیده و در واقع از ھر اراده ای ساقط میشویم. چنین وضعی

ھمان وضعی است که در آخرالزمان برای انسان رخ می دھد و آن اوضاع بشر مدرن است که در عرصه

آخرالزمان زندگی می کند ھر چند که ھنوز تا وقوع کامل آخرالزمان و توقف زمان در نفس بشری راه مانده

است ولی کلاً در این قلمرو زندگی می کنیم که عرصه آنارشیزم و نیھیلیزم و جنون و جنایت است . و

تازه ھنوز تا پایان قیامت پنجاه ھزار ساله (عرصه آخرالزمان) راه بسیار است و از این مدت حدود چھارده

قرن گذشته و لذا ھر چه که پیشتر می رویم وضع مذکور شدیدتر می شود یعنی وضع بی زمانی و

موقعیت صفر که یک وضع روانی در انسان است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 35



برچسب‌ها: آخرالزمانارزشهاتفکرعلم حضوریپوچی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 5 آذر 1396

افسرده گی (بیماري عصر مدرنیزم)

افسرده گی
(بیماري عصر مدرنیزم)

در ھیچ دوره ای از تاریخ ھمچون عصر جدید ، بشر بازی و عیاشی نکرده است و تا این حد شکم و
زیرشکمش سیر نبوده و نرقصیده است. و با اینحال بشر مدرن، افسرده ترین بشر تاریخ است و لذا
بخش عظیمی از برنامه ھای فردی و حکومتی در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و
بودجه ھای کلانی به این امر اختصاص یافته و ھر روزی یک عیش جدید و داروی نشاط آور جدیدی به
بازار می آید ولی گویا فقط افسردگی را حادتر و پیچیده تر می سازد. اینھمه گرایشات تخدیری و
تحریکی و بزھکاریھا نیز درخدمت به عیش آوردن بشر است و بخش عمده ای از مفاسد و بحرانھا نیز
محصول این تلاش مذبوحانه است.
گوئی کسی نمی داند که نشاط و امید وحیات امری قلبی و روحانی است و با این القاعات بیرونی
اتفاقی نمی افتد الا اینکه دل آدمی، مأیوس تر می شود و عقده ھایش شدیدتر می گردد.
ھر عضوی از وجود انسان غذائی دارد و دل نیز غذای خاص خود را دارد و غذای دل محبت است. و لذا
افسرده گی معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطی بسر می برد تا آنجا که می میرد
و خودکشی ھای رنگارنگ آغاز می گردد. و کانون محبت خانواده است که در قحطی محبت بسر می
برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بیزارند و در خیابان به جستجوی محبت ھستند.
واقعیت اینست که آدمھا از چشم خودشان افتاده اند و ھیچکس حتی قادر نیست که خودش را
دوست بدارد زیرا براستی ھم موجودی دوست داشتنی نیست و گرنه آدمی ذاتاً خودپرست است.
پس آنقدر زشت شده که حتی ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از دیگران توقعی نمی تواند
بود.
دلی که از خدا بیگانه شده باشد از کانون محبت بیگانه است. و آنچه که قلوب ما را از این کانون دور
ساخته افکار متکبرانه و پلید ماست و اعمال زشت ما که محصول طبیعی افکار ماست. تکبر و غرور
حاصل از رفاه و تکنولوژیھا و مالکیت ھا و مدارک و ادعاھای جعلی و آموزه ھای توخالی و دھان پرکن،
قلوب ما را شقی و سنگ کرده است. تلویزیون و ماھواره و اینترنت و تبلیغات، لحظه ای بما مجال
توجه به دلمان را نمی دھد تا حالی ھم از خودمان بپرسیم. و بناگاه احساس میکنیم که دیگر چیزی
در ما نیست و آن نور زندگی است. و آنگاه بجای بازگشتن بخود و اصلاح افکار و امیال و اعمال خود
روی به متافیزیک و دعا و نماز و مدیتیشن و جن و روح و ھیپنوتیزم و .... می آوریم که بیگانگیھا و
دیوانگیھای مضاعفند. نماز ودعا برای دلی که مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجای اینکه
از راه آمده بازگردیم به تزئین و آرایش مرده می پردازیم و یا به جستجوی مقصرھا میپردازیم که چه
کسانی موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.
آری اینک که ھمه امکانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً کسی وجود ندارد که بخواھد خوشبخت
شود زیرا کل دل وجان و روح ما خرج امکانات شده است. اینک فقط اتوموبیل و موبایل و کامپیوتر و
تلویزیون وآپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھای ما . ولی در داخل این فضا دیگر کسی نیست.
انسان تبدیل به اشیاء شده است و این یعنی مدرنیزم!
یاد آن بیماری افتادم که یک ملّاک بزرگ بود و بیماریش این بود که ھر چند وقت یکبار کل وسائل
زندگیش را جمع می کرد و آتش میزد و با این روش میتوانست ادامه زندگی دھد. جز من کسی او
را درک نمی کرد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 189

برچسب‌ها: درمان افسردگیآخرالزمانشادی و نشاطکمبود محبت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 28 آبان 1396

آخر زمان یعنی چه ؟

آخر زمان یعنی چه ؟

اگر زمان ھمان چیزی باشد که ساعت اندازه می گیرد و گردش دورانی زمین موجب می شود مسلماً

ھنگامی پایان می پذیرد که زمین از حرکت باز ایستد یعنی منظومه شمسی فروپاشد و نھایتاً کائنات از

حرکت و نظم باز ایستد . البته چنین وضعیتی بعنوان پایان جھان درھمه مذاھب الھی پیشگوئی شده است

. ولی آخرالزمان در قلمرو ادراک و صفات بشری امری دگراست و وضعیتی کاملاً روحانی میباشد که البته

مقدمه بشری آن قیامت جھانی است . ھرچند که این مقدمه به تعبیر قرآنی پنجاه ھزار سال بطول می

انجامد که این ھمان عرصه آخرالزمان است که در لفظ قرآنی و در نزد خدا به مثابه یک روز است.

و امّا زمان در ادراک و حسّ بشری امری تماماً منوط به انتظار است : انتظار فرارسیدن شب و روز و فصل

و ماه و سال و.... . این انتظار امری تماماً بشری است و چنین انتظاری در ھیچ حیوانی نیست .

در حقیقت انتظار حاصل آرزو و آرمان و امید است و بمیزانی که آدمی یا بدلیل به کام رسیده گی و یا از فرط

اشدّ ناکامی و یاٌس از آرزو و آرمان خود دست می کشد و انتظارش به پایان می رسد دچار وضعیت

آخرالزمانی می شود . و چنین وضعی امروزه در افراد وجوامع بشری کمابیش در حال پیدایش است . این

حالت نوعی وضعیت صفر و رکود است که گوئی حرکت زمان را در بشر به پایان میرساند و لذا گردش زمین

و دگرگونیھا اثری به حال چنین انسانی ندارد . و آنگاه که این انتظار به پایان میرسد ناجی از راه میرسد.

بدون شکّ چنین وضعی در موٌمنان حقیقی دارای ویژگی کاملاً متفاوت ومتضادی است و آن اوج و اشدّ

انتظار است در غایت نومیدی.

بسیاری از نشانه ھای چنین وضعیت روانی در انسان ، امروزه کمابیش در حال روی دادن است : بروز

فزاینده جنون وجنایت ، گرایش به مخدرات ، خودکشی ، رشد فزاینده کفر وتبھکاری .... . که جملگی

محصول یاٌس و از میان رفتن حسّ انتظار و به پایان رسیدن حرکت زمان در روان بشر است . این ھمان

وضعی است که اندیشه را عقیم می سازد و احساس را می کشد و اراده را فلج می کند و ارزشھا دچار

پوچی می شوند و قوانین بی اعتبار می گردند و عھد و وفا ناممکن می آید و.... اینھا جملگی در پیشگوئی

ائمه اطھار (ع) درباره آخرالزمان وجود دارد . وعجیب اینکه این اختلال در حرکت زمان در نفس انسان در

جھان واقعیت بیرونی و نظام طبیعت نیز کمابیش خود نمائی می کند که امروزه شاھدیم.

نشانه ھای آخرالزمان آنقدر محسوس و عینی است که امروزه لامذھب ترین آدمھا را نیز به اعتراف

کشانیده است . آخرالزمان یک واقعیت است و نه صرفاً یک باور مذھبی .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 15



برچسب‌ها: آخرالزمانزمان نجومیزمان روحانیپیشگوئیپایان جهان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 27 آبان 1396

مرضی بنام همجنس گرائی

مرضی بنام همجنس گرائی

عصر مدرنیزم به لحاظی عصر نھضت جھانی ھمجنسگرایان است و بدین لحاظ به مثابۀ رجعت

جھانی قوم لوط می باشد و عصر لوطیزم یا لاطیزم است زیرا فرھنگ حاکم بر این جماعت ھمانا

لوطی گری و لاطی است . و می دانیم که جماعت لاط و لوطی بیش از ھر امری معروف به لاابالیگری

و عدم تعھد به امور اخلاقی و اجتماعی ھستند . و در عوض دعوی عشق و عاشقی و خدمت بی

شائبه به دیگران را دارند البته خدمات فسق و فجوری و عشرتکده ای و میخانه ای و پا منقلی. و این

نیز دیگر از نشانه ھای آخرالزمان و پایان تاریخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر می باشد . تکّبر و

خود پرستی تا سر حد انکار ھر تعھدی حتّی در قبال نیاز جنسی و ازدواج منشأ اصلی بروز مرض یا

عذابی بنام ھمجنسگرائی است که در مردان تحت عنوان عشق گرائی و تخدیر گرائی وگاه درویش

گرائی و در زنان مدرن تحت عنوان فمینیزم خودنمائی می کند : مکتب اصالت مردانگی و نرینه گی و

اصالت مادینه گی ! و این یک زندگی انگلی و کرم صفتی است چرا که انگل و کرم کدو بطور ژنتیکی در

آن واحد در خودش حامل نرینه گی و مادینه گی است و لذا جانوری خود –گاه می باشد . ولی در

انسان این مرض ژنتیکی نیست بلکه فرھنگی و اخلاقی می باشد و توجیه ژنتیکی و روانی این مرض

یک فریب بزرگ می باشد . این مرض دشمن تعھد و وفا و مسئولیت است و لذا یکمرض کاملاً کافرانه

و فاسقانه می باشد و مبتلایانش در جرگه معذبترین افراد بشری می باشند و جز با توبه از کفر و

فساد اخلاقی علاجی ندارند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 170


برچسب‌ها: همجنسگراییلواطآخرالزمانفمنیزم

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 23 آبان 1396

« اسلام ناب » چیست؟

« اسلام ناب » چیست؟

دین اسلام ، دین آخرین و دین آخرالزمان و دین عرصه انسان جھانی است و لذا اسلام ناب بدون ھرشرک

و نژاد پرستی و اقتدار گرائی فرقه ای و ملی، دینی است که بیانگر نیاز انسان آخرالزمان در سراسر

جھان است بدانگونه که ناجی ھمه مذاھب و ملت ھا باشد.اسلامی که بیانگر انسان واحد و جھان واحد و

روح واحد و نیاز واحد و حق واحد وخدای واحد و معرفت واحد و شریعت واحد بر مبنای معرفت نفس

نباشد اسلام ناب نیست و ھنوز شرکھا و آفت ھای تاریخی و قومی و نفسانی دارد و آن اسلامی نیست

که ناجی آخر الزمان را به جھانیان معرفی کند و نظم و حکومت واحد جھانی را پدید اورد.

در واقع اسلام ناب اسلامی است که از اعماق عرفان توحیدی تبیین و تدوین شود. ھمانطور که فی

المثل معارف مولوی و حافظ بر دل ھفتاد و دو ملت و مذھب می نشیند ولی این معارف امروزین نیست و

باید احیاء و به روز گردد. پس اسلام ناب ھمان عرفان علوی است که ھمه آحاد بشری را درک نموده و

پاسخگو باشد . اسلامی که نتواند ھمه مذاھب و ملل را تماماً درک کند اسلام ناب نیست. اسلام ناب آن

عرفانی است که ھمه پدیده ھای جھان مدرن را در قلمرو فرھنگ و مذھب و سیاست و اقتصاد و علوم و

فنون و ھنرھا بخواند و حقش را بیان کند و رازش را در انسانیت انسان بنمایاند و یگانگی را آشکار سازد .

اسلام ناب آن اسلامی است که حتی یک نفر را بر روی زمین مستثنی نکند و در خود جای دھد .اسلام

ناب اسلام مرده باد و زنده باد نیست . اسلام ناب اسلام ذِرات و کرّات است و مال ھمه است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 41


برچسب‌ها: اسلام نابآخرالزمانحکومت جهانیانسانیت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 15 مهر 1396

زناشوئی مالیخولیائی ( آخرالزمان زناشوئی)


زناشوئی مالیخولیائی
( آخرالزمان زناشوئی)

آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت
زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .
به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان
رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به
پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین
وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و
بچه ھا نیز غرق در تلویزیون و کلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط
خودش را دارد و زن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه
اعضای خانواده در خانه باشند وھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون
ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،
استقلال، ایثار و ...... این مکتب« ھر که برای خودش » می باشد.
و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و
رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 118


برچسب‌ها: زناشوییآخرالزمانازدواجطلاقحقوق بشر

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 15 مرداد 1396