بانک کتاب بلیط قطار رزرو هتل بتن آماده خرید چای موزیک تور روسیه تور مالزی تور مالزی
بستن تبلیغات [X]
فلسفه کفر ذاتی بشر : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 395
  • بازدید دیروز : 186
  • بازدید این هفته : 581
  • بازدید این ماه : 2981
  • بازدید امسال : 47921
  • بازدید کل : 60736
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 669
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!


نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

فلسفه کفر ذاتی بشر


فلسفه کفر ذاتی بشر


کافر در لغت بمعنای منکر است . این انکار در اصلش متوّجه وجود خود فرد است یعنی منکر نسبت

بخویشتن . پس کافر قبل از اینکه منکر خدا باشد منکر خود می باشد و انکار خدا معلول انکار نسبت

خویشتن است چرا که بقول علی (ع) خودِ خویشتن انسان ھمان خداست و اینست که خداشناسی جز از

طریق خودشناسی حاصل نمی آید .

کسی که خدا را با ھمه صفاتش در وجود خود درک و تصدیق نکند کافر است . یعنی کفر ھمان

خودنشناسی است و خدای آسمانی ، خدای ایمان نیست بلکه خدای شرک و نفاق است ھمانطور که

قرآن کریم می فرماید که کافران خداوند را در جائی بسیار دور می خوانند ( یعنی در آسمانھا ) .

کفر انسان نسبت بخودش علّت گریز انسان از خودشناسی است . و امّا گریز و انکار انسان نسبت

بخودش بدلیل صفات است که آدمی از جھلش آنھا را بد می داند و لذا منکر است چرا که آدمی چیزی جز

مجموعۀ صفاتش نیست .آنچه که در مرحلۀ اوّل در وجود ھر کسی دریافت می شود عبارت است از دروغ

و ریا و ضعف و شھوت و حرص و حسد و جھل و جنون و نیازمندیھای بی انتھاست در یک کلام وجود آدمی

چیزی جز انواع نیازھا نیست و اینست که انسان کافر و متکّبر از خودش روی بر می گرداند تا این نیازھا را

تصدیق نکند زیرا آنھا را در شأن خود نمی داند . این ھمان معنای کفر بشر است که تکّبر و انکارش را

نسبت بخودش پدید می آورد . این ھمان غفلت و نسیان انسان دربارۀ خود است . ولی می دانیم که

نیازھای بی انتھای انسان است که انسان را روی بخدا می کند تا او را قوّت و قدرت و بی نیازی بخشد

یعنی خدایگونه کند . نیازھای انسان دال بر مرگ و نیستی اوست و درک و تصدیق این عدم در خویشتن

است که انسان را روی به منشأ حیات و جاودانگی می نماید و به خداوند نزدیک می کند . خداوند در

عرصه صفات حضور ندارد بلکه در ذات یگانه انسان حضور دارد ولی انسان از راه صفات است که به ذات

خود و حریم قدسی و صمدیت حق را ه می یابد. احساس و درک و تصدیق ضعف و نیاز و مرگ و نیستی

است که انسان را طالب قوت و بی نیازی و ابدیت می کند .

آدمی از عدم است و تا این عدمیت خود را درک و تصدیق نکند وجود نمی یابد. ولی اکثر انسانھا ھمه

ضعف ھا و بدبختی ھا و مرگ و نابودی خود را به گردن دیگران و نھایتاً به گردن سرنوشت و کائنات می

اندازند و از خود نمی دانند . و این ھمان کفر است . انسان تا غایت ضعف و جھل و ناپاکی و ھیچی و

نابودی خود را در خود نبیند و درک و باور نکند از این صفات نجات نمی یابد . تصدیق این صفات بطرزی

معجزه آسا منجر به تبدیل صفات می شود و بقول قرآن ھمه بدیھا به یک نظر الھی تبدیل به نیکیھا می

شوند و از بطن عدم است که وجود رخ می نماید .

اینکه گفته می شود که خداوند انسان را از عدم آفریده است فقط شامل خلقت ازلی آدم نمیشود بلکه

شامل ھر انسانی در زمین و زمان است . آنکه عدم خود را تصدیق کرد در مقابل خدا ، خلق می شود .

ھر که خود را شناخت وجود یافت .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 99


برچسب‌ها: مرگبدبختینابودیضعف

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 19 مهر 1395