سگ دوبرمن لوازم حیوانات خانگی طراحی فروشگاه اینترنتی سگ هاسکی تعمیر ماکروفر سوغاتی روسیه تایپ خرید بک لینک قوی
بستن تبلیغات [X]
مطالب برگزیده : بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 71
  • بازدید دیروز : 28
  • بازدید این هفته : 245
  • بازدید این ماه : 1124
  • بازدید امسال : 2750
  • بازدید کل : 3738
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 216
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

مطالب برگزیده


نیویورک آخرالزمان تمدن غرب

یک ضرب المثل اآمریکایی می گوید:« اگر در نیویورک نابود نشوی ھرگز نابود نخواھی شد »
شھری که صدھا ھزار کارتون خواب دارد ، صدھا ھزار دیوانه زنجیری دارد ، صدھھا ھزار بیمار جنسی
دارد ، صدھا ھزار ھمجنسگرا دارد ، صدھا ھزار معتاد دارد ، صدھا ھزار الکلی دارد ، صدھا ھزار تن
فروش دارد ، صدھا ھزار گدای علنی دارد ، صدھا ھزار قاچاقچی دارد ، صدھا ھزار ایدزی دارد ، صدھا
ھزار جیب بر و آدم کش حرفه ایی دارد ......و ھمچنین صدھا ھزار ھنرمند دارد و صدھا ھزار میلیاردر و
صدھا ھزار شاه و شاھزاده و اشراف بازنشسته .....
و بخاطر آسمان خراشھایش برجسته ترین شھر جھان است و نیز پر جمعیت ترین شھر جھان و نیز به
لحاظ تکنولوژی پیشرفته ترین شھر جھان و نیز پر موزه ترین شھر جھان و نیز تجاری ترین شھر جھان و نیز
سیاسی ترین و مافیایی ترین شھر جھان و نیز تروریستی ترین و ناامن ترین شھر جھان .
اینجا نوک تیز پیکان تمدن و پیشرفت و آزادی است . اینجا به معنای واقعی ترمینال تاریخ تمدن و آخر زمان
این تاریخ است . در اینجا ادم ھر کاری که دلش بخواھد می کند .
در این شھر معنایی بنام بدی و نباید وجود ندارد اینجا قلمرو فرمانروایی مطلق پول است .
سلطان این شھر خاندان راکفلر است . یک بار از آقای راکفلر پرسیدند که چرا برای ریاست جمھوری امریکا
کاندید نمی شوی . گفت : شھردار نیویورک یعنی شھردار کره زمین . در ھمین شھر بود که آقای
راکفلر بزرگترین مافیای علمی – صنعتی –بانکی – نظامی – اطلاعاتی تاریخ جھان را بنام
«کمسیون سه جانبه» تشکیل داد .
در ضمن این شھر پر دانشگاھترین شھر جھان ھم است . حمله به برجھای دو قولو به مثابه حمله به قلب
تمدن غرب بود و نیز حمله به قلب کارخانه بدبختیھای بزرگ جھان . این شھر محل کشف و اختراع و تولید و
صدور ھمۀ فتنه ھای مدرن به کل جھان است .
این شھر مقر جھانی صھیونیزم ھم می باشد . ھمۀ تروریست ھای جھان و ھمۀ مغزھای شیطانی در این
شھر مرکزیت دارند . زندگی در این شھر زندگی در شکم ابلیس است . اینجا دوزخی ترین بھشت روی
زمین است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 11
----------------------------------
موافقین ۰ مخالفین ۰۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۰
سعید سعیدی


آنچه هست دلیل آِنچه نیست :


ادب ناپذیری دلیل فقدان وجدان است .

نصیحت ناپذیری دلیل فقدان دین است.

محبّت ناپذیری دلیل فقدان دل است .

وظیفه ناپذیری دلیل فقدان عھد است.

عرف ناپذیری دلیل فقدان آدمیّت است.

آرامش ناپذیری دلیل فقدان ایمان است.

ھمسر ناپذیری دلیل فقدان عصمت است .

دین ناپذیری دلیل فقدان عقل است .

میھمان ناپذیری دلیل فقدان عزّت است .

اعتماد ناپذیری دلیل فقدان صدق است.

حجاب ناپذیری دلیل فقدان حرمت است.

امامت ناپذیری دلیل فقدان جان است.

فنا ناپذیری دلیل فقدان وجود است.


از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 86

موافقین ۰ مخالفین ۰۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۹
سعید سعیدی

چرا درباره زنان اینقدر بدبین هستید؟

(پاسخ به یک سؤال)

مابه ازای ھر یک مقاله یا کتابی که درباره زن و انتقاد به بدیھای زن نوشته ایم دھھا و بلکه صد ھا مقاله و

رساله درباره مرد و بدیھای او نگاشته ایم . و سایت ما اثبات ادعای ماست . فی المثل ھمه مطالبی که

درباره علم و تکنولوژی و سیاست و اقتصاد و تاریخ و ادبیات و فلسفه ھا نوشته ایم مربوط به عوالم و

مسائل مردانه است زیرا مردان سازندگان و مدعیان این عرصه ھا ھستند. منتھی شما می توانید از ما

بپرسید که : چرا اصولاً نسبت به ھمه اینقدر بدبین ھستید؟ که ما بارھا پاسخ این سئوال را داده ایم و آن

اینکه نگاه ما از منظر آسیب شناسی و درمانگری است ھمانطور که طبیب در جستجوی امراض بیمار

است و نه اعضای سالمش. علاوه بر این روح حاکم بر کل تاریخ ادبیات و فلسفه و مذھب و فرھنگ بشری

روح انتقاد است زیرا از منظر انتقاد و بدبینی است که راھگشائی و خلاقیت و مکاشفه و ابداعات رخ می

دھد و نه از منظر خودستائی و فخر فروشی و خودشیفتگی . کار ما اینست که نقاط بیمار را پیدا کرده و

بفشاریم تا آدمھا درد را احساس کنند و لااقل بدانند که بیمارند و چاره ای اندیشند. زیرا روح حاکم بر

رسانه ھای مدرن جھان ھمانا تخدیر و فریبکاری و گمراه سازی بشر است تا متوجه دردھای خود نشود و

بازیچه امیال آدمخواران جھانی گردد وآنھا را بعنوان ناجیان خود باور کند . پس بدبینی ما در واقع نیک بینی

ماست وبشر دوستی.

واینکه ھر چیز زشتی از زن در مرد ریشه دارد و بالعکس.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 42

--------------

موافقین ۱ مخالفین ۰۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۰
سعید سعیدی


مهر جدائی


عموم آدمھا جدائی ھا را به حساب عداوت می گذارند و لذا از طرف مقابل خود کینه می کنند در حالیکه

اتفاقاً این جدائی ھا میتواند مھلت کینه زدائی باشد و از راه دور پاکترین دوستی را خلق کند و این دوستی

را توشه آخرت ارتباط ابدی بین آدمھا نماید زیرا آتش دوزخ چیزی جز آتش کینه نیست و نسیم بھشت ھم

جز رایحه محبت نیست. آنکه شدیدتر دوست میدارد باید زودتر جدا شود . این بزرگترین راز خلقت انسان

است.

انسان اگر بداند و بفھمد و تصدیق کند که واصل و فاصل رابطه ھا خداست آنگاه در راز ھر وصل وفراقی

می اندیشد و به حکمت زندگی آگاه شده و از ھیچکس ھم کینه نمی کند. آدمی اگر قرار است کسی

را مقصر بداند و از کسی ھم کینه کند بھتر است آن کس خدا باشد زیرا خدا بسیار مھربان است و حکیم. و

این گناه را عفو می کند وانسان را ھم از اینکه به او پناه برده و او را وکیل خود ساخته، اجر می دھد.

آدمھا ھمه مخلوقند. و این بدان معناست که کلیه امیال و افکار و کردارھای آدمھا ھم جنبه ای از جریان

خلق شدن آنھاست. بنابراین عامل و فاعل ھر امری خداست. و کسی که خدا را در زندگی خود درک کند

از ھیچ کس و چیزی نمی رنجد و کینه نمی کند. و خدا را ھم به رحمت و حکمتش میستاید و بدینگونه از

این مسافر خانه حیات دنیا، کوله باری از رنج و کینه و نفرت وحسرت به ارث نمی برد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 180


موافقین ۰ مخالفین ۰۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۹
سعید سعیدی

سرّ دل

این راست است که دل نقطه سرّ وجود است و بزرگترین سرّ آن اینست که ھر که بغیر خدا و اھل خدا را

دوست بدارد و در خود جای دھد دچار حریق می گردد و خانمانش می سوزد.

کار دل جز عشق و دوستی نیست ولی عشق و دوستی با کسی که اھل دل باشد و حق دل را بشناسد

تا حقوقش را رعایت و ادا نماید و نه اینکه دل را به لجن و فساد بکشد. و جز خدا پرستان خالص و عارفان

واصل مستحق راه یافتن به دل نیستند و مابقی ویرانگر و ھلاک کننده دل و صاحب دل می باشند .

ممکن است گفته شود که عشق و دوستی و دلداده گی به اختیار و اراده آدمی نیست آری. ولی عقل و

معرفت به ھمین کار می آید که آدم دل را بھر کسی ندھد. چگونه ؟حواس آدمی مجاری ورود جھان به

دل است. وقتی آدمی گوش و چشم وسائر حواس خود را به نا اھلان ندھد دل ھم مصون می ماند زیرا

ھر آنچه دیده بیند دل کند یاد. در اینجا چشم مھمترین نقش سرنوشت ساز را برای دل ایفا می کند. نگاه

نکردن به نامحرمان و کافران و کلاً به بت ھای دنیوی و زرق و برق بازار امری است که در اراده انسان

است. انسان اختیار دل خود را ندارد ولی اختیار دیده و گوش و دست و پای خود را دارد که به سمت

نااھلان نرود و به آنان دل و گوش و چشم نسپارد تا خانه خدای خود را به آتش نکشد و در آن نسوزد.

بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 178


موافقین ۰ مخالفین ۰۰۸ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۴
سعید سعیدی

مکرها و نازها

( آسیب شناسی محبت)

ھر که محبوب واقع شود چه بعنوان ھمسر و چه فرزند و یا دوست بطور غریزی به دام شیطانی می

افتد زیرا اراده به محبوبیت و پرستیده شدن ھمان اساس کفر و شیطنت است . و اما این شیطنت به

قصد پرستیده شدن فزاینده و سوء استفاده از محبت دیگران است . این سوء استفاده بصورت انواع ناز

آشکار می شود که ھر یک به مثابه یک مکر وحیله و فریبکاری است تحت عنوان این معنا که : اگر مرا

دوست می داری......

این مکرھا صور بسیار متنوعی دارد: تمارض، مظلوم نمائی، چاپلوسی ، عشوه و کرشمه، خدمات ویژه

و.... ونھایتاً کار به جائی می رسد که فرد تظاھر می کند که درحال فاسد شدن و ابتلای به بزھکاری و

فحشاء و اعتیاد است . بمیزانی که ناز چنین فردی بھمراه مکرھایش، پاسخ مناسبی پیدا کند و اجابت

شود این جریان تا سرحد جنون و مالیخولیا ادامه می یابد و کار را به نفرت و انزجار می کشاند و محبت از

میان می رود و چه بسا کینه جایگزین می شود. و اگر فرد از طرف مقابل پاسخ مناسبی نیابد و ارضاء

نگردد بتدریج روی به انتقامجوئی می نماید و در جریان این نمایشات چه بسا به یکی از این تھدید ھا

عملاً مبتلا می گردد و اینست که چنین محبوب جاھلی بناگاه فاسد و معتاد و بزھکار و ھرزه و خلافکار از

آب در می آید. اگر والدین یا ھمسر در قبال چنین رفتارھائی خردمندانه عمل نکنند فرد محبوب خود را تباه

می سازند. اکثر زنان و فرزندان عزیز دردانه که تباه شده اند از این گروه بوده اند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد ششم ص 177


موافقین ۰ مخالفین ۰۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۵
سعید سعیدی


-------------------------------
اعلامیه حقوق بشر عرفانی

١. ھیچ انسانی با انسان دیگری برابر نیست: نه سیاه با سفید، نه زن با مرد، نه مسیحی با
مسلمان، نه غنی با فقیر، نه کودک با انسان بالغ، نه شرقی با غربی، نه روستائی با شھری، نه
باسواد با بیسواد، نه مؤمن با کافر، نه زشت با زیبا،نه مظلوم با ظالم. بلکه ھر انسانی یک
موجود منحصر به فرد و بی ھمتا و احد و بی نیاز و مظھری از جمال خداوند در عالم خاک است.
ھر کسی ھمان است که می خواھد باشد و ھیچ کس به دیگری ظلم نکرده بلکه ھر کسی فقط
بخودش می تواند ظلم کند و بخودش میتواند دروغ بگوید و لاغیر.

٢. ھمه بندگان وپرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوی او در حال رجعت ھستند
منتھی به دو راه و روش، دوزخی و بھشتی: جبارانه و مختارانه: خردمندانه و جاھلانه: مومنانه و
کافرانه: عاشقانه و فاسقانه.

٣. ھمه بر روی زمین از حقوق واحدی برخوردارند و دارای ارزشی واحدند فقط در نزد خداوند
انسانھای فقیرتر و ضعیفتری که سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.

۴. ھیچ اعتقادی از اعتقاد دیگر برتر نیست فقط آنانکه صادقترند و منافع دیگران را بر نفع خود ترجیح
می دھند عزیزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.

۵. صنعت پرستی راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبیعت پرستی راه و روش سلامت و
صلح و مھربانی است.

۶. ھیچ باید و نبایدی بر حق نیست و ھر آنچه که واقع می گردد حق است و باید فھم شود.
٧. ھر حکومتی در جھان برخاسته از نفس اکثریت آن ملت است . پس ھر دولتی لایق ھمان ملت
است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکر خانجانی جلد پنجم ص 149
موافقین ۰ مخالفین ۰۳۱ تیر ۹۵ ، ۱۰:۰۲
سعید سعیدی
بیائیم دعا کنیم برای جهانیان

دعا برای دیگران از ویژه گیھای دین اسلام و فرھنگ تشیع است که بصورت امری به مؤمنان توصیه شده
است .
در دعا کردن برای خود و عزیزان ھنری نیست و لذا بندرت ھم اجابتی است که اجابتش ھم موجب
گرفتاری می شود.
دعا برای دیگران ، برای بیگانگان ، برای دوست و دشمن ، ویژۀ یک انسان راستین و خداپرست است که
خدا را به خدائی اش می شناسد و نه به گدائی اش به درگاه مخلوق تا برایش عبادت کنند تا نانشان دھد
.
یکی از درسھائی که ادعیۀ ائمۀ اطھار به شیعیانش می دھد دعا برای غیر است . این دعا فقط ھم
بشردوستی نیست بلکه عین یک خود دوستی خردمندانه است چرا که تا زمانیکه کسی برروی زمین در
رنج و ستم است و جان می کند ھیچکس نمی تواند آرام و قرار و سعادتی داشته باشد زیرا بشریت نفس
واحده است و واقعاً بنی آدم اعضای یکدیگرند . بنگرید به کسانی که خوشبختی را امری خصوصی می
دانند و تمام عمرشان مشغول خوشبخت سازی خویش ھستند براستی بدبخت ترین آدمھایند و در ھزاران
غل و زنجیر جان می کنند .
دعا کردن برای دیگران کمترین و حداقل تلاش آدمی برای ھمنوعان خویش است . این دعا دل و اندیشه و
جان آدمی را نیز توسعه می دھد و به آفاق عالم متصل می سازد و یکی از قدرتمندترین روش رشد
روحانی و تعالی جان است.
کسی که به درگاه خدا برای بدبختی دیگران می گرید . اینست انسان !
پس بیائیم این ھدیۀ الھی را امتحان کنیم تا ببینیم که چه گشایش عظیمی در دل و جان ما رخ می دھد .
بیائیم دعا کنیم برای شفاعت و سلامت و نجات ھمۀ بیماران لاعلاج ، ھمۀ سرطانی ھا و ایدزی ھا و
صرعی ھا و افسرده ھا و معتادان . برای ھمۀ زندانیان و محکومان به اعدام . برای ھمۀ یتیمان و بیوه زنان
. برای ھمۀ تنھایان و بیکسان جھان . برای ھمۀ آوارگان و جنگ زده گان و تبعیدی ھا و بیخانمانھا و کارتن
خوابھای جھان . برای ھمۀ کسانی که نان در خانه ندارند . برای ھمۀ کسانی که از درد خماری بخود می
پیچند . برای ھمۀ روسپی ھای مفلوک و ھم جنسگرایان تباه شده و برای ھمۀ جوانان پیر و عذب و
درمانده . برای ھمۀ بی ھویت ھا و پوچ ھا و برای ھمۀ بیماران روانی در تیمارستانھا . برای ھمۀ مبارزان
راه آزادی . برای ھمۀ کسانی که در زیر شکنجه ھا ھستند . برای ھمۀ کسانی که از زندگی بیزار و در
اندیشۀ خود کشی ھستند . برای ھمۀ زن و شوھرھائی که بخون ھم تشنه اند . برای ھمۀ زناکاران و
فاسقان . برای ھمۀ کسانی که برای یک لقمه نان خود را می فروشند و دست به گناه می زنند . برای
ھمۀ کسانی که عزیزان از دست داده اند . برای ھمۀ کسانی که در محاصره اند . برای ھمۀ کسانی که
بیقرارند . برای ھمۀ مؤمنانی که در امتحانات الھی چون بید می لرزند . برای ھمۀ کسانیکه کرایۀ آخر ماه
ندارند . برای ھمۀ بدھکاران که خواب ندارند . برای ھمۀ اشقیاء که در آتش خود می سوزند . برای ھمۀ
حریصان و حسودان که جان می کَنَند . برای ھمۀ آوارگان وادی معرفت . برای ھمۀ درماندگان وادی
سعادت . برای ھمۀ بنی آدم برروی زمین که رفته اند و ھستند و خواھند آمد . و سپس برای خود و عزیزان
خود دعا کنیم و اینکه : خدایا بما توفیق دعا برای دیگران عطا کن . آمین



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 146

موافقین ۰ مخالفین ۰۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۵:۱۲
سعید سعیدی


فلسفۀ فالگیری

عصر جدید عصر جھانی شدن ھمۀ امور است از جمله جھانی شدن فالگیری و استخاره و انواع خرافات .

گرایش به فالگیری و انواع شعبات آن، برخاسته از بن بستھای زندگی مدرن است . در واقع میل به فا

لگیری ھمان پناه بردن به جھل خویشتن است و نیز راھی برای خروج از آن . می توانیم این امر را نوعی

گرایش جاھلانه به ماوراء طبیعه نیز تلقی کنیم . فالگیری نوعی گریز از فھم مسائل است درست به

ھمین دلیل عاقبت آن به خرافات جنون آمیز و گاه به روان پزشک و تیمارستان می انجامد . گاه آدمی به

بن بستی می رسد و بر سر دو راھی یک انتخاب، سرگردان می شود و با اینکه به واسطۀ عقل و تجربه

راه درست را میداند ولی میل به انتخاب نادرست دارد ولی از عاقبت شوم این انتخاب میترسد و لذا برای

فرار از مسئولیت آن، به فال روی میاورد . و جالب اینکه در پاسخ ھر فال و استخاره ایی اگربه نفی

انتخاب مطلوب نفس خود برسد باز به تکرار و تفسیر و تبدیل فال میپردازد و آنقدر ادامه می دھد تا به

تصدیق عمل نادرست برسد و بدینگونه مسئولیت آن عمل نادرست را به گردن ماوراء طبیعه و در واقع به

گردن خدا می اندازد. پس واضح است که چه عملی جنون آمیز و منافقانه می باشد. در کلام آخر فالگیری

از ھر نوعی چیزی جز شرّ و گناه اعمال خود را به خدا نسبت دادن نمی باشد و گناھی بزرگتر از این

نیست . گناھی که از اصل آن عمل زشت، نابخشودنی تر است و درست به ھمین دلیل عاقبت این راه و

روش به غایت حماقت و جنون می انجامد . و میدانیم که حماقت عذابی غیر قابل شفاعت است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 191

موافقین ۰ مخالفین ۰۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۳:۳۴
سعید سعیدی

نظری بر بی هویتّی نسل جوان

متأسفانه تھمت بی ھویتی ھمواره متوجۀ نسل جوان است در حالیکه پیران ما بسیا ر بی ھویت تر

ھستند منتھی در پس نقاب . درست به ھمین دلیل نھایتاً این پیرھا ھستند که تن به ھمان بی ھویتی

جوانان می دھند و لذا نسل آینده را می سازند . جوانان به خاطر صدقشان رسوا کنندۀ بی ھویتی والدین

خود می باشند منتھی والدین این بی ھویتی خود را در پس پردۀ نمایشھای عرفی و شرعی پنھان می

دارند و درست به ھمین دلیل عملاً مشوق بی ھویتی فرزندان خود ھستند زیرا خود از این ریا در عذابند و

نمی خواھند که فرزندانشان ھم عذاب بکشند تنھا مشکل انھا با جوانان این است که در قلمرو فامیل

حافظ نمادین ھویت باشند ولی در روابط پنھان خود ھر چه می خواھند بکنند . جنگ فرزندان با والدین و

کلاً جنگ نسل جوان و پیر ھمان جنگ بین صدق و ریا می باشد . انچه که پیران را رنج می دھد ان است

که بواسطۀ جوانان خود لو می روند و آبرویشان بر باد است .

متأسفانه آنچه که در نزد پیران جامعه ھویت نامیده می شود ھمان آبرو است یعنی ریاکاری . بیائیم باور

کنیم که جوانان آیینه باطن پیران ھستند و به جای اینھمه برنامه ریزی و ھزینه برای پرده پوشی و یا به

اصطلاح علاج بی ھویتی جوانان، فکری به حال بی ھویتی و ریای پیران کنیم که زیر بنای ھویت جامعه

ھستند . ھویت ذاتی جوانان ھمان صدق است که اصل دین است پس بیاییم بر این سرزمین بذر معرفت

بکاریم نه سیاست و مصلحت و تزویر و ریا . به یاد اوریم که نخستین مؤمنان و مریدان ھمۀ انبیاء و اولیای

خدا جوانان بوده اند و نه پیران . بھتر است ما پیران به خود تکانی بدھیم و خود را اصلاح کنیم و دست از

سر جوانان برداریم . کفر آشکار جوانان از نفاق پیران است بیاییم این نفاق کھنه را درمان کنیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 197


نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 20 مرداد 1395