بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 9

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 37
  • بازدید دیروز : 13
  • بازدید این هفته : 219
  • بازدید این ماه : 5611
  • بازدید امسال : 38204
  • بازدید کل : 51019
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 616
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

ذات و ژن


ذات و ژن

« ذات »در لغت به معنای اصالت و جنبه ثابت و ازلی و تغییر ناپذیر ھر چیزی از جمله انسان است. امروزه در
قلمرو علم این معنا مترادف« ژن » است و گوئی که ذات ھر کسی بالاخره کشف شده وحتی قابل تبدیل
به ھر چیز دیگری است زیرا ھمه صفات و خلق و خو و شرایط و ویژه گی جسمی و عصبی و روانی و اخلاقی
مثبت و منفی ھر کسی را منوط به ژن او می دانند . در واقع« ژن »ھمان مادیت ضمیر ناخودآگاه است
و قلمرو سرنوشت ازلی ھر انسانی . بدین ترتیب جبری بودن وجود و سرنوشت انسان مسجل شده و به
اثبات علمی ھم رسیده است . لذا معضله ای بعنوان تعلیم و تربیت و اصلاح و رشد و تکامل و اختیار و انتخاب
بکلی مھمل می آید الّا از طریق دستکاری در ژن او از طریق مھندسی ژنتیک. در واقع بایستی این علم
و تکنولوژی را نوعی دخالت در ذات بشر وکارگاه خلقت ازلی دانست و عالی ترین علم وفنی دانست که
بشر بدان نائل آمده است . این ادعائی است که علم ژنتیک اقامه می کند و برآن اصرار می ورزد . این علم
به بیانی اثبات مکتب جبر مطلق است که تلاش می کند این جبر را بشکند وھر کسی زین پس براساس
آنچه که دوست می دارد به خلقت وذاتی دگر دست می یابد . این ادعای کمی نیست و بلکه بزرگترین
ادعای بشر در کل تاریخ علم واندیشه است . علم ژنتیک در قلمرو علم حیات ھم ردیف ذره ھای بنیادین
اتمی در فیزیک است . از فیزیک اتمی که تا به امروز جز فساد و فتنه صادر نشده و بقای مادی بشر را در
جھان مواجه با نابودی کرده است امیدواریم علم ژنتیک موجب فساد وفتنه ای در قلمرو جھان نباشد ھر
چند که تا به امروز جز ادعاھای نمادین ھیچ خیری پدید نیاورده است . ولی از آنجا که این علوم در اراده
قدرتمندان جھانخوار و ضد بشر است نمی توان به آن امیدی داشت حتی اگر خود این علوم دارای ماھیتی
بر حق باشند.
بنظر می رسد که علم ژنتیک بتواند نسل آینده بشر را بر اساس ژن بزرگان تولید کند و ھمه بشریت را از
ژن انیشتن و افلاطون و پیامبران و نوابغ خلق نماید و بدین گونه بشر رستگار شود . بھر حال این یک آرمان
بسی کودکانه و مضحک است آنگاه که می بینیم تلاش برای درمان سرماخوردگی منجر به پیدایش
ویروسھائی مھلک شده ونسل بشر را تھدید می کند . بقول انیشتن بشر مدرن بازیچه کور و کر دانش
جدید است وکمترین احاطه ای برآن ندارد.
این سخن تصدیق آن کلام خداست که علومی که در نزد کافران است اسباب بازی مھلک است که کافران
را بازیچه و رسوا و ھلاک می سازد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 96

برچسب‌ها: ژن خوب و بدعلم ژنتیکتعلیم و تربیتمهندسی ژنتیک

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 15 بهمن 1396

چرا کسی کمبود عقل ندارد؟

چرا کسی کمبود عقل ندارد؟

براستی که آدمی و خاصّه انسان مدرن جز کمبود پول ھیچ کمبود دیگری احساس نمی کند . برای این

سئوال دو جواب متضاد وجود دارد . یکی اینکه خداوند به ھمه آدمھا عقل کامل بخشیده است و لذا

ھیچکس احساس نقص در عقل ندارد . در اینصورت پس کاملاً مسئول حیات وھستی خویش است و باید

خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگیرد . و امّا پاسخ دوم اینست که چون اکثریت مردم احساس کمبود

عقل نمی کنند ھرگز بدنبال رشد عقلانی نمی روند وبه ھمین دلیل این ھمه بدبخت ھستند و جھان تبدیل

به دیوانه خانه شده است و ھیچ جائی برای عقلا نیست وعاقلان یا محکوم به مرگند و یا در انزوا و سکوت

زندگی می کنند و لذا عقل قاچاق ترین چیزھاست و عقلا نیز ھمچون بھلول باید تجاھل کنند تا زنده بمانند .

بنظر ما این ھر دو پاسخ به ظاھر متضاد درست است و به مثابه دو روی یک سکّه واقعیت بشری است .

خداوند به ھمه عقل کامل بخشیده و درست به ھمین دلیل از ھمه مأخذه می کند . ولی این عقل مثل

کالائی نقد و بیرونی نیست که قابل مصرف باشد و مثل غذا مواد حیاتی را تأمین کند ھر چند که بشر حتی

در امور تغذیه ھم جاھل تر از حیوانات است .

مسئله اینست که عقل مثل یک ذخیره و گنج نھان در گوھره وجود بشر است که بایستی کاویده و استخراج

شود . و اینست معنای این آیات که پس چرا در خود نظر نمی کنید ، چرا در خود تفکر نمی کنید و.... . این

دعوت به استخراج نور عقل است . عقل چیزی نیست که در مدرسه و بازار قابل اکتساب باشد . آنچه که

در مدرسه و کتاب کسب می شود اطلاعات و اخبار گذشتگان است و محصولات عقلانی آنھاست . آدمی با

مصرف میوه درختان ھرگز به بار نمی نشیند و میوه نمی دھد . عقل ھمان علم زیستن است و در مدرسه

علم گذشتگان (اموات) تحصیل می شود . عقل بواسطه خود –شناسی و تأملات درونی و دقت و تفکر در

احوال و امیال و اعمال و تناقضات خویشتن پیدا می شود . کارگاه عقلانیت بشر معرفت نفس است . بھمین

دلیل علی (ع) می گوید : کسی که خود را نمی شناسد ھیچ چیز را نمی شناسد . و این یعنی فقدان عقل

. بقول علی (ع) عقل وحکمت گمشده انسان است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 94


برچسب‌ها: کمبود عقلفقردیوانگیخودشناسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 14 بهمن 1396

هستی در دیگران


هستی در دیگران

من بدبختم پس ھستم ! من بیمارم پس ھستم ! من شکست خورده ام پس ھستم ! من فقیرم پس

ھستم ! من احمقم پس ھستم ! من منفورم پس ھستم ! من فاحشه ام پس ھستم ! من در حال مرگم

پس ھستم ! ..... من نیستم پس ھستم ! این ناز دوم ھویت یابی بشر در رابطه با دیگران است. آنگاه که

بواسطه برتری ھایم نسبت به دیگران احساس وجودم به اوج رسید بناگاه در چشم و زبان دیگران می

شکنم و می بینم که این ھویت و احساس وجود از ھمان آغاز امری دروغین و نمادین و ریائی بوده است.

آنگاه نیروی مرموزی بجانم می افتد که خود را بدست خود براندازم تا شاید بدینوسیله جلب نظر دیگران

نمایم و بواسطه ترحّم دیگران احساس وجود کنم و لذا تراژیک نمائی آغاز می شود ولی این تراژدی بناگاه

واقعیت می یابد واین ھویت نیمه دوم عمر ھر بشری است .

حقیقت اینست که ھستی در دیگران و از نگاه دیگران ھمواره امری عاریه ای و نمادین و بی ریشه است و

آدمی در بدبختی و خوشبختی خود ھردو جان می کند تا از دیگران جو از وجود دریافت کند، وجودی

منحصر بفرد و استثنائی بگونه ای که اگر نباشم گوئی کل کائنات فرو می پاشد و کل بشریت بی معنا می

شود. در حالیکه ھر بشری براستی بخودی خود دارای وجودی بی تا و غیر قابل تکرار است و در خویشتن

دارای ھستی است و برای این ھستی نیازی به مجوز دیگران ندارد . ولی بمیزانی که انسان تلاش می

کند که خود را ھمرنگ دیگران و مشابه کسی دیگر سازد از ھستی در خویشتن غافل شده و ھستی اش

بازیچه انظار عمومی می گردد . و آنچه را که دارد از دیگران گدائی می کند. بازی و تئاتر خوشبختی و

بدبختی محصول این از خود بیگانگی است و علّت تباھی بشر است . انسان برای در خود ماندن و خود

بودن محتاج خداوند است زیرا خداوند ھمان نور وجود است . بدون او نمی توان دارای احساس وجودی در

خویشتن بود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 136


برچسب‌ها: بدبختیشکستهویت شخصیاحساس برترینمایش خوشبختی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 13 بهمن 1396

فلسفۀ پفک


فلسفۀ پفک

به لحاضی دگر تمدن مدرن را بایستی تمدن پفکی نامید که دوران پف کردن و ورم نمودن ھمه چیز ھاست
:
اشیاء ، مصنوعات ، میوه جات ، آدم ھا ، اندیشه ھا ، عواطف و کل معیشت و اقتصادی که ذاتش بر تورم
است . و این خود یکی از بر جسته ترین شاخصه ھای رشد مدرن می باشد که خود از ویژ گی دوزخ است
که در آن ھمه چیز در حال پخته شدن و پف کردن و نھایتاً سوختن و تفاله شدن است .
صورتھای پف کرده ، شکم ھای ورم کرده به ھمراه اندیشه ھا و احساسات متورم و در حال انفجار . عصر
جدید عصر انفجار است از انفجارات اتمی تا عصبی و روانی و اجتماعی و انفجار اطلاعات تا انفجار کل
زمین . زمین پف کرده و آسمان نیز پف کرده و در حال انفجار است و منفجر نیز گشته است ( پاره شدن
لایۀ اوزون ). گویی کل تاریخ بشر به غایت تورم رسیده و در حال ترکیدن است . غایت دانش و تکنولوژی
ھم در علوم ذره ھای بنیادین رسالتی جز پف کردن در دل ذرات ندارد که آنھا را بترکاند گویی کل تمدن
مدرن تمدن پف کردن و منفجر ساختن است .
خداوند با دمیدن روح خود ، جھان و جان و انسان را آفرید و عدم را بوجود آورد و انسان ھم با دمیدن نفخه
دوزخی نفس و اندیشه خود در حال منفجر کردن جھان است . گویی انسان به تقلید از خالق به جنون
افتاده که به جای آفریدن نابود میکند. پف کردن خدا کجا و پف کردن بشر کجا .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 64

برچسب‌ها: پفک نمکیتورمانفجارلایه اوزونروح

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 12 بهمن 1396

ماهواره و اینترنت چه می کند و به کجا می برد! « آخر الزمان خبر »

ماهواره و اینترنت چه می کند و به کجا می برد!
« آخر الزمان خبر »
تکنولوژی ارتباطات و گل سرسبد آن یعنی ماھواره و اینترنت به یکی از بزرگترین آرزوھای بشر لباس عمل
پوشانیده است: آرزوی با خبر شدن از ھر چیزی در ھر کجای جھان و در کوتاھترین زمان. پر واضح است
که این یک آرزوی خبری – اطلاعاتی است و نه علمی - معرفتی . بی تردید تحقق این آرزو برای اھل علم
و تحقیق و معرفت بسیار ارزنده و معجزه آسا می باشد و دامنه علم و تحقیق را توسعه می بخشد. ولی
اھل علم واقعی ھمواره در ھر اجتماع و بر روی کل زمین عده بس قلیلی می باشند و اگر تعریف علم را
به قلمرو حقیقی آن بکشانیم تعداد این افراد ھمواره انگشت شمارند. و این تکنولوژی فقط در خدمت این
انگشت شماران است. و اما با مابقی بشریت بر روی زمین چه می کند؟ آثار فکری،شخصیتی، اجتماعی
و اقتصادی و معنوی این انفجار پیاپی اطلاعات بر روی عامه مردمان چیست؟ با نگاھی تا به امروز به
جوامع پیشرفته جھان می توان گفت که حاصلی جز القای مالیخولیائی کبر و غرور و احساس نبوغ و
پریشانی ذھن و انحلال اراده و تباھی ھویت فردی، نداشته است که متعاقب آن بزھکاری و جنون و
جنایت و آنارشیزم تا فروپاشی مدنیّت کاملاً قابل پیش بینی می باشد. این انفجار اطلاعات موجب انفجار
حافظه عامه بشری می شود. اصولاً خبر، سطحی ترین و عاریه ای ترین نوع دانائی است که در حافظه
آگاه بشر ذخیره می شود. این تل انبار شدن روز افزون اخبار و اطلاعات موجب فروپاشی حافظه بشری و
لذا اراده او می گردد زیرا اراده در درجه اول محصول حافظه آگاه است. این انھدام اراده قلمرو انھدام
ھویت و فروپاشی جوامع می شود و زمینه ظھور نھائی آخرالزمان و قیامت است. این عاقبت سودای خبر
پرستی در بشر است.
الا اینکه یک واقعه فوق بشری مسیر سرنوشت بشر را تغییر دھد.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 35


برچسب‌ها: ماهوارهاینترنتاختلال حافظهانفجار اطلاعات

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 11 بهمن 1396

اوشو در ايران

اوشو در ايران

اوشو يك شومن عارف نما و قديس مآب بود كه عمري در آمريكا و ھندوستان بدنبال دارو دسته اي براي

مقام بودائي و برھمني بود ولي جز بيماران مبتلا به داروھاي روان گردان و نيھيليست ھاي رومانتيك

حامياني نيافت . او را بايستي از پيامبران مسلك ھيپي گري دانست كه بطالت زندگي را با الفاظ شاعرانه

تقديس مي كنند و مشابه او ھزاران شياد در سراسر جھان مشغول كسب و كارند بمانند دكانھاي موسوم

به تكنولوژي فكر و امثالھم كه ادامه ھمين مسلك فريبكارانه و دجّالي ھستند كه مي خواھند سر وجدان

را كلاه عرفاني بگذارند .

پس از شيوع دكان دون خوان و داستانھاي ماليخوليائي كاستاندا كه تحت تأثير ال.اس. دي بوجود آمدند

نوبت اوشو رسيده است كه جوانان سرگردان و بي ھويت ما را يك شبه عارف وصوفي و اھل كرامت و

معجزه سازد . ھمانطور كه اشعار سھراب سپھري نيز تا به امروز نوعي مذھب و مسلك زندگي تلقي

شده است كه الّبته جز بكار عياشان شكم سير و بي درد نمي آيد و آنھم از تأثيرات داروھاي روان گردان

بوده است اوشو نيز از ھمين مقوله است . در يك كلمه نيھيليزم رمانتيك مناسبترين نام بر اين نگرش و

راه و روش است كه بطالت و ھرزگي و عياشي را صوفي مشرب مي سازد و تقديس مينمايد . و بقولي

در حاليكه كمي پائين تر سر آدمھا را لب جوي مي برند اين آدم عاشق پيشه و عارف و فناي در طبيعت

فرياد مي زند كه : آھاي آب را گل نكنيد !؟

آقاي اوشو با به لجن كشيدن مقدسات ھندو و ھجو نمودن گاندي رھبر فقيه ھند توانست تبليغات غربي

را بسوي خود بكشاند و عقده حقارت خود در قبال گاندي را جبران كند . ھرگز با مسخره نمودن عرف نمي

توان عارف شد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 199



برچسب‌ها: عرفان اوشوکاستانداتکنولوژی فکرعرفان حلقه

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 10 بهمن 1396

دزدان عرفان درمانی

دزدان عرفان درمانی

« آنکس که خواست عارف شود نشد » علی (ع)

در انتقال عرفان درمانی و تلاش برای اشاعه حکمت توحیدی در زندگی عملی و جستجو برای یافتن

مشتاقان این علم نو مواجه با کسانی شدیم که ھمچون دزدانی بودند که به کاه دان زدند و جز رسوائی

و عداوت نصیبشان نشد . آنانکه پنداشتند معارف الھی ھمچون فوت و فن ھای دنیوی است که ھر کس

آنرا بیابد می تواند به مقاصد شوم خود نائل آید و مردمان را بندۀ عظمت این معارف خود سازد و از دین و

عرفان دزدیده شدۀ خود دامی برای دنیائی شیطانی خود بسازد . بسیاری از آنھا تا مدتھا تظاھر به دین و

معرفت و عفّت نمودند تا به گمان خود ما را بفریبند و اسرار کار ما را بربایند ما ھم با نیک بینی آنھا را

پذیرفتیم .برخی از این دزدان از جماعت پزشکان ورشکسته مدرن بودند که به گمان خود به نزد ما آمدند تا

به راز و رمز کار درمانی ما و جاذبه کلام ما در قلوب مردم آگاه شوند و آنگاه این فوت و فن را بدزدندو به

احیای دکان ورشکسته پزشکی خود بپردازند و نیز ھویت رسوا و مفتضح خود را با نقاب عرفان ، بپوشانند

و در پس پرده معارف عرفانی به فسق و فجور و غارت مردم مشغول شوند . ما نیز با توکل به خداوند مانع

کارشان نشدیم و یاریشان دادیم تا شاید بخود آیند و از درب صدق و حق جوئی وارد شوند .

برخی از دزدان مقادیری از آثار ما را دزدیدند دکانی بر افراشتند و کوسی انالحق زدند و بساط ارشاد

گستردند و کرامتھای تاتری نمودند . برخی دگر به تقلید روشھای درمانی ما پرداختند و برخی ھم میمون

وار به تبعیت از اطوار ما ھمت کردند و ...... ولی ھمگی بسرعت رسوا شدند و لذا نھایتا به انکار حقایق و

معارف توحیدی و عرفان درمانی پرداختند و ھمچنین برای توجیه رسوائی و نفاق و دزدی ناکام خود ، ما را

متھم ساختند تا ھمتای خود ساخته باشند . برای ھه آنھا از درگاه حق طلب مغفرت می کنیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 19



برچسب‌ها: عرفان درمانیتقلیددزدیرسوائیعارف شدن

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 9 بهمن 1396

مصاحبه با استاد -2


پاسخ به یک نامه

(چرا اینقدر پیش پا افتاده حرف می زنید ؟)

چرا اینقدر پیش پا افتاده و عامیانه و سطحی و عقب مانده حرف می زنید؟

طوری حرف می زنید که گویا ھیچکس ھیچ چیزی نمی فھمد . گوئی با بچه ھا سخن می گوئید آنھم بچه

ھای عقب مانده ذھنی . چرا مردم را اینقدر احمق پنداشته اید ؟

آیا کافر ھمه را به کیش خود نمی پندارد ؟ چرا اینقدر بدبین ھستید ؟ آیا در جھان ما ھیچ نقطه زیبا و

روشن و امید بخشی نیست ؟ چرا اینقدر آیه یأس می خوانید ؟ مگر نه اینکه بقول خودتان ابلیس کاری جز

مأیوس کردن مردم ندارد ؟......

پاسخ :

اگر نشریه و مقالات ما در شأن شما نیست پس آنرا نخوانید و بگذارید فقط آدمھای بقول خودتان عقب

مانده بخوانند . بارھا گفته ایم که نشریه ما برای خود یک رسالت درمانی دارد پس با درد و بدبختی و

حماقت و درماندگیھا سروکار دارد . ھمانطور که مثلاً در بیمارستان یا تیمارستان نمیتوان با ساز و دھل و

دمبک و ھلھله کار کرد . کار ما خنده درمانی و رقص درمانی و موسیقی درمانی و جک درمانی و تلقین

درمانی و .... نیست می توانید به یکی از انواع این درمانی ھای مدرن رجوع کنید و خودتان را غرق در

نشاط و امید سازید . اتفاقاً و دقیقاً رسالت ما بازگشت به خویشتن و نگاه کردن جلو پای خودمان می

باشد درست در دورانی که ھمه چشم به آمریکا و مریخ و پشت بام آسمان دارند درحالیکه در چاھند .

عرفان ما بسیار پیش پا افتاده است برای عرفان مدرن (؟) رجوع کنید به شعر نو و مواد نو ......

----------------------------------------

پاسخ به یک نامه

( کلام چون تیر)

س:

آقای دکتر مطالب شما چون تیری قلب آدمی را جریحه دار و زخمی می کند که جای آن تا مدتھا می

سوزد چرا اینگونه می نویسید آیا نمی شود نرمتر سخن بگوئید.

پاسخ ما :

از این نرمتر نمی توان نفس آدمی را کالبد شکافی کرد. یک سئوال از شما داریم اگر پاسخش را بدھید به

جوابتان رسیده اید: اگر کسی در خیابان از کنار شما بگذرد بناگاه فحش و تھمتی نثار شما کند در دل شما

چه اتفاقی می افتد؟ یا خونتان بجوش می آید و یکدفعه دیوانه می شوید و بلوا برپا می کنید و یا سرتان

را پائین انداخته و کمی خجالت می کشید و می روید و فراموش می کنید ولی تا مدتھا در آن باره فکر می

کنید. حالت اول دال بر آن است که آن تھمت در نفس شما واقعیت داشته است. و حالت دوم دال بر این

است که آن تھمت ناروا بوده ولی نفس شما خودش را مبرای از آن ھم نمی داند.

آیا متوجه شدید؟

ولی ما فحش نمی دھیم زیرا فرد خاصی مخاطب ما نیست که با او مسئله خصوصی داشته باشیم . ما

نشان می دھیم ھر چند که از این بابت ھزاران دشمن برای خود می تراشیم . و این ھم بخشی از وظیفه

ماست. از بند و زنجیرش چه غم آنکس که عیاّری کند؟

---------------------------------

پاسخ به یک نامه

( آیا خدا هستید)

س:

در سایت شما با کتابی بنام« ھستی بایستی » روبرو شدم که گویا زندگینامه عرفانی شماست که شما

در این کتاب ادعای خدائی کرده اید آیا اینطور نیست ؟منظور شما چیست ؟

پاسخ ما :

گمان نمی کنم خداوند در جائی گفته باشد که فقیر و حقیر و بیمار و بیکس و بدبخت است. من در این

کتاب ادعای انسانی کرده ام و نشان داده ام که انسان بودن بسیار شاقه تر از خدا بودن است. و لذا

ھیچکس تاکنون چنین ادعائی نکرده بلکه بسیاری ادعای خدائی کرده اند. و ما ھم خواسته ایم تا آبروی

فقر و بیماری و بدبختی بشر را حفظ کنیم. و بلکه به آن فخر نمائیم زیرا پیامبر ما این درس را بما آموخته

است. پس شما ھم چنین ادعائی کنید که خدا پسندانه ترین ادعاھاست آنھم در دوره ایکه حتی مبلغان

دینی و اخلاقی ھم فقر را لعنت می کنند و عملاً فقط ثروتمندان را به بھشت می فرستند.

بھرحال مطمئن باشید ھیچکس چنین خدای فقیر و بیمار و بدبخت را به خدائی قبول نمی کند و لذا ھیچ

خدشه ای بر عرش او وارد نمی شود خیالتان راحت باشد او خودش به تنھائی می تواند از خودش

حراست کند و نیازی به بادی گارد ندارد.

منظور ما از این کتاب آن است که ترمز را بکشید و اندکی مکث کنید در سراشیبی راھی که خوشبختی

نامیده اید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 35-34


برچسب‌ها: عقب ماندگی ذهنیدرمان بیماریادعای خدائی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 8 بهمن 1396

« پاستور » پیامبر حیات زدائی از زندگی


« پاستور » پیامبر حیات زدائی از زندگی

پاستور پدر بھداشت مدرن و بنیانگزار جنون استریل کردن جھان بجای اینکه میکروبھا را نابود کند زندگی را

نابود کرد تا میکروبھا ھم ھمراه زندگی نابود شوند . و امروزه کل جھان طبیعت شبانه روز در حال

سمپاشی و استریل شدن و واکسینه گشتن است تا ھیچ میکروبی باقی نماند تا موجب بیماری انسان

شود . غافل از اینکه با تحلیل دادن قوۀ حیات ، میکروبھا تغییر ماھیت داده و با جھش ژنتیکی قدرتمند تر

گشتند و این فقط قوۀ حیات بود که تحلیل رفت و امپراطوری میکروبھا را ممکن ساخت و بر انسان مسلط

کرد . امروزه کل بھداشت و درمان مدرن کاری جز مسموم ساختن حیات بر روی زمین ندارد و این شیطان

نبرد با زندگی مبدّل به اساس پزشکی مدرن شده است و داروسازی مدرن کاری جز تولد سموم مھلکتر

ندارد و این جنگ با حیات است به قصد ادامه حیاتی مرگبار و مسموم با مرگ تدریجی . انسانھا از کودکی

با جنون واکسینه کردن مھد کشت میکروبھا شده و میوه جات از بدو شکوفائی با انواع سموم مھلک

آبیاری می شوند . نبرد با باکتریھا اصل اول دانش پزشکی گردیده است درحالیکه باکتریھا عناصر اوّلیه

پیدایش حیات بر روی زمین ھستند . این جنگ با زندگی نامش علم پزشکی است . امروزه با انواع مواد

شیمیایی و از طریق سوزاندن و منجمد نمودن غذاھا سعی در نابودی میکروبھا دارند در حالیکه میکروبھا

در حال دگردیسی ھستند و فقط زندگی در حال انقراض می باشد و بشر مدرن سموم را بجای غذا

مصرف می کند . و این غذای اھل دوزخ است که بقول قرآن سموم و چرک و خون و فسادند که بعنوان غذا

و دوا استفاده می شوند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 206



برچسب‌ها: کاشف میکروبلوئی پاستورواکسیناسیونجهش ژنتیکیکشت میکروب

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 7 بهمن 1396

مصاحبه با استاد


پاسخ به یک نامه

( چگونه میتوان با حرف درمان کرد ؟)

پاسخ : سئوال ما اینست : مگر نه اینکه لااقل اکثر امراض عصبی و روانی و عاطفی ما که زمینۀ بسیاری

از امراض جسمانی ما ھستند حاصل حرفھائی ھستند که از دیگران می شنویم ؟ مگر نه اینکه ھمه

بدبختی ھای ما حاصل پیروی ما از حرفھای ناحقّ دیگران است ؟ مگر نه اینکه فقط بواسطه شنیدن یک

جمله به ناگاه دیوانه می شویم که یا سکته می کنیم و یا دست به جنایتی می زنیم و تا به آخر عمر

پشیمانیم ؟ آیا مگر ھمه امورات ما در زندگی با گفتگو به پیش نمی رود ؟ و ... پس اگر چنین است که

ھست و اگر می توان بواسطه حرف بیمار و بدبخت و دیوانه شد بواسطه حرف ھم می توان شفا یافت و

نجات پیدا کرد و احیاء شد .

آدمی مخلوق سخن است و خود خدا ھم در ازل یک کلمه بود و کل جھان ھستی را با کلمۀ« کُن »خلق

نمود . کل جھان ھستی مظھر کلمات خدایند . بھشت و دوزخ ھم مظھر دو نوع سخن است : آری و نه !

پس با درک و تصدیق کلام حقّ می توان به حقّ رسید ھمانطور که با انکار کلام حقّ ھم از حقّ خودساقط

می شویم . یکی از رسالتھای ما در این نشریه و روش درمان ھمانا احیای حقّ کلمات است .


درد دل یک زن ( طرح یک نامه )

آقای دکتر ھمه مقالات شما درباره زن و مسئله خانه داری و اشتغال زن را خوانده و عقلاً تصدیق می

کنم. ولی من ھم تلاش فراوان کردم تا زنی خانه دار بمانم و در خانه به ھمسر و فرزندانم خدمت کنم و

عفّت و عزّت خود را ھم حفظ کنم زیرا واقعاً به لحاظ مالی ھم نیازی به کار کردن من نبود و بقول معروف

آفتابه خرج لعین می شد . شوھر من درآمد خوبی دارد و مردی بسیار آرام و مھربان و با ادب است و تمام

مشکل من ھمین است که حوصله ام را در خانه بسر می آورد و احساس رخوت و پوچی می کنم . من

دوست دارم در روزمره گی زندگی دارای ھیجان باشم و با شوھرم دعوا کنم و او را انگولک کنم . فحش

بدھم و قھر کنم و او ھم با من چنین باشد و آخر شب دوباره صلح کنیم . ولی ھر چه می کنم نمی توانم

او را تحریک و عصبانی کنم و به فحاشی و قھر و تشنج بکشانم و لذا خودم در درونم متشنج می شوم.

بارھا کارم به طلاق کشیده شد تا بالاخره تصمیم گرفتم برای ادامه زندگی زناشوئی به جستجوی کاری

در بیرون باشم . در محیط کارم مرتباً از جانب رئیس تحقیر می شوم و با ھمکارانم دعوا می کنم و به

یکدیگر پرخاش می کنیم و باز دوباره آشتی می کنیم . بھرحال یا مشغول لاس ھستیم و یا فحاشی و یا

قھر و آشتی. و بدینگونه زندگی قابل تحمل است و می توانم سکون و آرامش درون خانه با شوھرم را

تحمل نمایم و کارم به طلاق نکشد . بھرحال آدم نیاز به برون افکنی دارد بایستی خودش را سر کسی

خالی کند این یک واقعیت است که با نظریات شما جور در نمی آید و عملی نیست. نظر شما چیست ؟

پاسخ ما : من ھم با شما موافقم !! ھر کسی لایق زندگی خویش است .

---------------------------

اتهامی به نام« شستشوي مغزي »

برخی ما را و در واقع مقالات ما را متھم به شستشوی مغزی کرده اند که الّبته یک اتھام بسیار قدیمی

است که به آن مفتخرانه متھم ھستیم و جز این افتخاری نداشته ایم . مسئله اینست که : آیا براستی

شستشو کردن مگر کار بدی است ؟ آیا ناپاکی را زدودن و زباله ھا را بیرون ریختن و سموم و آفات و

عوارض و امراض کھن را لاروبی نمودن کار ناپسندی است ؟ چه کسی می تواند شستشو را بد بداند ؟

فقط آنانکه از کثافات و فضولات و زباله ھا و امراض تغذیه می کنند و زباله و سموم به مردم میفروشند .

اگر شستشوی بدنی نیکوست شستشوی مغزی ھم نیکوست و بلکه نیکوتر . و از آن برتر نیزشستشوی

قلبی است و برترین شستشوھا ھم شستشوی روحی و روانی . و کار ما جز شستشو دادن باطن ھا

نیست و جز این ھیچ تخصص و رسالت دیگری ھم نداریم و به آن مفتخریم .

والدین مأمور شستشو دادن بدن فرزندان خود ھستند . آموزگاران معنوی ھم مغزھا را شستشو می

دھند و عرفا ھم قلوب را می شویند و اولیای خدا ھم ارواح آلوده را پاک می کنند . اینان خادمان واقعی

بشریت ھستند که اگر بر روی زمین نمی بودند بشریت تاکنون در خودش پوسیده و گندیده و برافتاده بود و

جھان را ھم به گند کشیده بود . آری اگر براستی بتوانیم ما ھم از جمله شستشو دھندگان جان و دل و

روان انسانھا باشیم افتخاری بزرگتر از این ممکن نیست . ما این اتھام را تصدیق می کنیم و ممنونیم که

ما را سرافراز نمودید .

---------------------------------------

طرح یک نامه ( دعوت به عصر حجر )

جناب حضرت استاد !!

اینھمه ھذیان و مکاشفات را از کجا آورده اید ؟ بگذارید به شما بگویم : شما را اجیر کرده اند تا ھمچنان

مردم را شستشوی مغزی بدھید و سر کار بگذارید . راستی چقدر به شما پول می دھند تا حاضر شدید

که رایگان ( ؟) به مردم خدمت کنید ؟ آیا فکر کرده اید که مردم ما اینقدر احمق و خوش باورند که امثال

شماھا را باور کنند و ھمچنان گول بخورند و سرنوشت خود را قربانی مشتی عرب سوسمار خور کنند .

شما یک آخوند سیاسی ھستید که عمامه و عبا و ریش خود را کنار گذاشته اید تا ھمچنان از مردم

سواری بگیرید . آیا فکر می کنید که مردم شما را نمی شناسند ؟

شما حتّی روی آخوندھای طالبان را ھم سفید کرده اید و علناً مردم را به عصر حجر دعوت می کنید .

بدانید که این حرفھا فقط بدرد خودتان می خورد بروید دکان خودتان را جای دیگر بر پا کنید اینھا خریدار

ندارد . مردم ما به اندازه کافی گول این حرفھا را خورده اند . زنده باد ایران – پاینده باد درفش کاویانی –

مرگ بر ارتجاع.

پاسخ ما : این کشف بزرگ را به شما و دوستان شما تبریک می گویم . خوب شد که فھمیدید و به دام ما

نیفتادید . خوشبخت باشید . امیدواریم که درفش کاویانی شما را نجات دھد . بعلاوه چرا اینقدر به آخوندھا

تھمت می زنید آنھا که خیلی مدرن شده اند به انرژی ھسته ای و پیوند ژنتیکی رسیده و عنقریب جھان را

فتح می کنند . پس ھذیان مگوئید .

----------------------------------------

طر ح یکنامه

( این چه عرفانی است؟)

این چه عرفانی است که ھیچ حرفی از حافظ و مولوی و ملاصدرا و ابن عربی و بایزید و حلّاج نمی زند و

بجای تفسیر می و ساقی و ساغر و بت و زلف و ابرو و خال و میکده و یار و .. به تفسیر بمب اتم وایدز و

سرطان و جھنّم و تکنولوژی و مسائل زیر لحافی می پردازد ؟ این چه عرفانی است که بجای اسرار

ماورای طبیعه فقط به شرح و بسط مادیات و مسائل نفرت انگیز روزمره می پردازد و حال آدم را از ھر چه

عرفان بھم می زند ؟ این چه عرفانی است که بجای الفاظ عاشقانه و شاعرانه اینقدر رکیک و مفتضح

سخن می گوید و آبروی ھر چه عرفان را ھم برده است ؟ این چه عرفانی است که بجای گل و بلبل و

شمع و پروانه از شمشیر و عذاب و انتقام سخن می گوید ؟

براستی این عرفان را از کجا آورده اید واصلاً چه اصراری دارید که نام این حرفھا را عرفان بگذارید . آیا بھتر

نبود که نام کار خود را روان شناسی یا روانکاوی و روان درمانی وانرژی درمانی می گذاشتید . و یا فحش

درمانی ؟

پاسخ ما : حالا که ھمه دعوی عرفان دارند چه عیبی دارد که ما ھم ادعا کنیم . جناب عرفان خیلی پر

برکت است مطمئن باشید کم نمی آورد . بعلاوه اینھمه مکاتب عرفانی در جھان وجود دارد ما ھم یکی .

می توانید نام این عرفان را بگذارید : عرفان خشن و بیرحم ( در مقابل عرفان ملوس پا منقل ) و یا عرفان

بی پرده و بی حیا، عرفان خونخوار ، عرفان نو ( مثل شعر نو ) – ولی عرفان درمانی از ھمه بھتر است .

زیرا بھرحال کار درمانگری دردآور و خونین و شاقّه است مثل جراحی نفس!


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 25-23


برچسب‌ها: گفتار درمانیشستشوی مغزیاحساس پوچیعرفان خانجانی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 6 بهمن 1396