بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 8

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 33
  • بازدید دیروز : 13
  • بازدید این هفته : 215
  • بازدید این ماه : 5607
  • بازدید امسال : 38200
  • بازدید کل : 51015
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 616
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

ترس از تنهائی

ترس از تنها شدن

منشأ ھمه ترسھای بشر ھمانا ترس از تنھا شدن است . ترس از مرگ ھم بعنوان مادر ھمه ترسھا ذاتاً

برخاسته از ھراس تنھائی می باشد . ھمانطور که علی (ع) ترس را بزرگترین گناه نامیده است ترس از

تنھا شدن منشأ ھمه گناھان بشر است . بشر ذاتاً از چیزی می ھراسد و می گریزد که عملاً به آن

مبتلاست ولی نمی خواھد این واقعیت را در خود آشکارا ببیند و لذا بھر ترفندی این واقعیت را از چشم

خودش مخفی می دارد . تنھائی نیز یکی از این واقعیت ھاست . آدمی خواه ناخواه در این دنیا غریب و

بیکس و تنھاست . مدنیّت و گردھمائی ھای فزاینده بشر تلاش برای پنھان داشتن این واقعیت و مخفی

شدن پشت سر دیگران و گم شدن در ازدحام است و تمدن یعنی خود را گم نمودن در جمعیت ھا .

ولی از آنجا که طبق قانون ذاتی انسان از ھر چه که بگریزد و بھراسد بالاخره به آن مبتلا میشود تنھائی

بشر متمدن نیز اجتناب ناپذیر است و در غوغای جمعیت ھا باز ھم تنھاست و بالاخره در نیمه دوم عمرش

به این تنھائی از بیرون ھم مبتلا می گردد و ھمه از او می گریزند . و بشر به خود که رسید و تنھائی اش را

که دید انگاه نوبت پناه بردن به مخدرات و داروھای روان گردان و مستی زاست تا از خود گم شود و بیخود

گردد. و این آخرین گناه است و غایت ھمه گناھان .

عصر آخرالزمان در یک کلام عصر تنھائی جبری بشر است و لذا عصر حاکمیت فزاینده مخدارت و مسکرات

و داروھای بیھوش کننده است . آخرالزمان عرصه رویاروئی با خداست . فرار از تنھائی فرار از خداست .

فرار از تنھائی منشأ ھمه گناھان است زیرا فرار از خداست .

آدمی در گریز از تنھائی در یوزه و ستم پذیر و مفلس و ھیچ و پوچ می گردد .

تنھائی قلمرو خدائی انسان است و لذا عرصه اقتدار الھی اوست و این قدرت است که مانع ارتکاب به

گناه می شود . ھر گناھی نوعی خود فروشی و خود – فراموشی است و این عین خدا فروشی و کفر

بشر است . و بشر به لحاظ روانی کفری جز این ندارد .

فرار از تنھائی فرار از رویاروئی با وجود خویشتن وتحویل گرفتن ھستی خویش و ھراس از ھستی دار

شدن است . آیا این حماقت نیست ؟ کفر عین حماقت است و ھر گناھی وجھی از فرار از ھستی خویش

است .

این ھمان امانت الھی است که خداوند به انسان بخشید که زمین و آسمانھا از پذیرش آن ابا نمودند. آن

امانت الھی ھمان« وجود »است. و وجود ھمان خداست. ھستی پذیری ھمان خداپذیری در خویشتن

است و خدا را در خویشتن یافتن و تحویل گرفتن و او را بر جای خویش نشاندن وخلیفه خدا شدن.و آدمی

جز برای این امر خلق نشده ا ست . پس گریز از تنھائی گریز از مقصود خلقت است و لذا انکار و جدال با

جھان ھستی و جنگ با خدا در خویشتن است و نبرد با ھستی خویش. پس انسان کافر و منکر خویشتن

است . انسان موحد به معنای انسان یگانه شده انسانی است که تنھائی خود را پذیرفته باشد یعنی خدا

را در خود یافته باشد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص220

برچسب‌ها: ترس از تنهائیداروهای روان گرداناعتیاد به موادآخرالزمان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 25 بهمن 1396

احساس نابودی « عصر پوچی »


احساس نابودی « عصر پوچی »

دردم از ھیچ است و درمانم به ھیچ!


به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر نابودی بشر دانست. امروزه ھر کسی از پیر و جوان و فقیر و غنی و
شرقی وغربی و کافر و مؤمن به نوعی دچار چنین احساسی است که عموماً ھیچ دلیل منطقی ھم
ندارد. این وضعیت روانی از احساس پوچی آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن میرسد که
آستانۀ اعتیاد و خود کشی و جنون و جنایت است .
نیچه بزرگترین فیلسوف آینده تاریخ تمدن غرب ، عصر جدید را عصر حاکمیّت جھانی نیھیلیزم (نیست
انگاری ) و خود را ھم پیامبر این عصر نامیده است. خود او نیز در قھقرای این ھیچی و پوچی سقوط کرد و
ده سال آخر عمرش را در جنونی بس عجیب ، خاموش ماند و فقط نظاره کرد. او تراژیکترین سیمای
فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق کفر تا غایت ایمان حضور دارد و لذا ھر کسی میتواند خود را با
او ھم ذات پندارد. برخی او را نابغه و برخی او را دیوانه می خوانند برخی ھم قدیسش می پندارند برخی
ھم عین شیطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و کاملترین انسان مدرن محسوب
می شود .
بھرحال احساس پوچی و نابودی بشر مدرن چند علت منطقی دارد:


1- شکم سیری و عیاشی و مصرف پرستی و آزادیھای بی قید و شرط.

2- به کام رسیده گی سریع .

3- دانائی و اطلاعات بی خاصیت و بی معنا که حاصل سواد آموزی اجباری و رسانه ھای جھانی و انفجار

اطلاعات است .


4- تضاد فزاینده طبقاتی بین فقیر و غنی .

5- ناامنی حاصل از امراض لا علاج و سلاحھای امحای جمعی .


6- نابودی اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .


7- سبقت تکنولوژی از اراده بشری .

8- آثار روانی آلوده گیھای محیط زیست مثل وآب و ھوا و آلوده گیھای صوتی و امواج ماھواره ای .


ولی بنظر ما علت العلل این پوچی و نابودی واقعه ایی است که ما آنرا آخرالزمان و قیامت می نامیم که

عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تکنولوژی می باشد و قلمرو ظھور حق و رویاروئی با خداوند که
غایت قیامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بیھوده گیھای امیال و آرزوھا و
باورھای دیرینه انسان در طول تاریخ . بسیاری از اصول بدیھی علم در حال ابطال است. بسیاری از قواعد
و قوانین اجتماعی در حال انقراض است. بسیاری از باورھا و مقدسّات کھن در حال فروپاشی میباشد و
بطالت و دروغ بسیاری از ایده الھای بشری محقق گردیده است و بسیاری از آرمانھا و ایدئولوژیھا در ورطه
عمل به پوچی رسیده اند و بسیاری از ادعاھا رسوا گردیده اند و ھر کسی در نزد خودش ھیچ و پوچ شده
است. و این نتیجه اجتناب ناپذیر عصر خرد گرائی و علم پرستی است که بسیاری از عرفای قدیم قرنھا
پیش از این به آن رسیده و بطالت عقل علیتّی را درک نموده بودند .
بشریّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتری قرار دارد و نیز دین و آئین برتر و تمدنی دگر. ولی تا
یافتن درب این انسان و جھان دگر قربانیان بسیار خواھند بود و نسل ھای میلیونی و میلیاردی فدا خواھند
شد. و نیھیلیزم ھمچون مسلخ یک دوره از تاریخ رخ نموده و بشریّت را به فراسوی تاریخ می خواند و
پروندۀ مدرنیزم را می بندد وجھان براستی پست مدرن را افتتاح می کند. برای نجات از این مسلخ تاریخی

ایمانی ناب و معرفتی قلبی و عشقی خالص میطلبد. دیگر مذھب شرک و نفاق بکار نمی آید .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 172


برچسب‌ها: احساس پوچیتمدن غربخودکشیفاصله طبقاتی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 24 بهمن 1396

چگونه انسانی خرافی میشود


چگونه انسانی خرافی میشود

تجربیات و مشاھدات نشان می دھد آنھائی که عمری با باورھای دینی و احکام اخلاقی سرعناد و انکار

دارند بتدریج با اتکاء به این کفر و دنیاپرستی و خود پرستی به انواع مفاسد و مھلکه ھا و بن بست ھا

مبتلا می شوند که تجربه شخصی و علوم و فنون و امکانات مادی قادر به پاسخگوئی نیست. اینان در

حالیکه قلوبشان به اشد کفر و انکار و عداوت با دین رسیده اساساً علیرغم میلشان بسوی فال و غیب

گوئی و دعا نویسی و جن گیری و کف بینی و احضار روح و انرژی درمانی و .... می گرایند. این گرایش به

لحاظ فکر نوعی عذاب است که برای رفع مشکلات آنھا را بسوی مسائل متافیزیکی که منکرش بودند

کشانیده است ولی این غیب گرائی و میل به ماورای طبیعت از جنبه شیطانی است و نه رحمانی. و لذا

در ابتلای به این خرافات که ابتلای به شیاطین و اجنه و آدمھای شیطان صفت است در نخستین برخورد

چه بسا گشایشھائی توھمی می یابند و لذا در دام این توھمات می افتند و آنگاه کل فکر و زندگیشان

ملعبه جنون و مالیخولیا می شود.

اگر به گذشته این نوع آدمھا رجوع کنیم جز کفر و انکار و عداوت با دین و اخلاق نمی یابیم. و این عذاب آن

کفران و عداوت است و ابتلای به دوزخ است. به ھمین دلیل قلمرو خرافات، عرصه اشد کفر تا سرحد

جنون است، کفری که به جنون رسیده و عرصه رسوائی ادعاھای دروغین است. بنابراین آنانکه خرافه را

از دین و یا شعبه ای از مذھب می دانند بکلی از این حقیقت بیگانه اند. خرافات شعبه ای از مذھب ضد

مذھب است. و آنانکه کارگزاران دستگاه خرافات ھستند خود تجسم شیاطین و تسخیر شدگان بواسطه

اجنه می باشند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص92



برچسب‌ها: خرافاتفال و کف بینیدعانویسیجن گیری

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 23 بهمن 1396

قدرت و معرفت

قدرت و معرفت

انسان بدین دلیل تنھا حیوان فکور و دارای اراده به فھمیدن و گرایشات متافیزیکی است که در آن واحد

حریصترین و ضعیف ترین حیوانات است که این دو ویژه گی نیز رابطه ای متقابل دارند یعنی حرص

موجب ضعف می شود و ضعف ھم حرص را تشدید می کند .انسان به لحاظ عقل غریزی جھت تنازع بقا نیز

ضعیفترین حیوانات است یعنی نادانترین و ناتوانترین حیوانات در قلمرو ارضای نیازھای حیاتی خویش

است و این انگیزه تفکر و اراده به فھمی برتر از حیات حیوانی و گرایش ماورای طبیعی در انسان است. به

ھمین دلیل آدمھای ثروتمند تر نیاز کمتری به تفکر و متافیزیک دارند و لذا لامذھب ترند. و اگر در عصر مدرن

ھم شاھد کفر جھانی بشر ھستیم به دلیل بی نیازی و قدرت و ثروت و رفاه بیشتری است که از بابت

علوم و فنون عاید بشر شده است و به ھمین دلیل در دھه ھای اخیر که نا امنی ھا و بیماریھا و ھراسھا

و ھلاکتھای جدیدی از بطن علوم و فنون جدید پدید آمده یکبار دگر شاھد گرایشات متافیزیکی و معنوی

البته در طبقات فقیرتر ھستیم.

از این دیدگاه می توان به فلسفه ریاضت و زھد و تقوا درمردان حق آگاه شد. آنھا با انتخاب فقر و ضعف

در واقع آگاھانه خود را در شرایط تفکر و معنویت و مکاشفات ماورای طبیعی قرار می دھند. پس اراده به

قدرتی برتر و متافیزیکی محصول درک اشد ضعف در حیات فیزیکی است و این منشأ اراده به فھم و

معرفتی روحانی است . بقول نیچه اراده به قدرت علت العلل ھمه فعل و انفعالات انسان است و لذا میل

به دین و عرفان و متافیزیک نیز معلول اراده به قدرت معنوی و ماورای طبیعی میباشد تاضعف فیزیکی

را جبران کند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص148


برچسب‌ها: قدرتشناختضعف و ناتوانیتنازع بقاریاضت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 22 بهمن 1396

آیا زن، خداست یا شیطان؟


آیا زن، خداست یا شیطان؟

( طرح یک نامه)


آقای دکتر مجموعه آثار شما چیزی جز جمع شدیدترین تضادھا و ھذیانھا نیست و ھر خواننده ای
براستی عقل خود را از دست می دھد. ولی بدترین این تضادھا را درباره ھویت زن نگاشته اید. در برخی
موارد زن را ظھورجمال خدا در عالم خاک و مظھر فطرت قدسی می خوانید و در جائی دگر او را مظھر
پلیدی و شیطان می نامید. بالاخره تکلیف ما را و در واقع تکلیف خودتان را روشن کنید . چنین حدی از
تناقض گوئی البته در ھر موضوع دیگری ھم در آثار شما یافت می شود. لطفاً این معما را پاسخ گوئید.
پاسخ ما :
در معرفت قرآنی انسان در عالیترین مقام خلق شده و در پست ترین شرایط ساقط شده است. این یک
واقعیت تجربی بشر ھم ھست و تقصیر بنده نیست. من فقط این واقعیت را تفسیر و معنا کرده و آشکارتر
ساخته ام زیرا از وحدت نمائی و توحید سازی شعاری و سیاسی و مصلحتی بیزارم و اتفاقاً حقیقت
توحیدی را بایستی در اشد اضداد جستجو کرد و کار آدمی جز این نیست. آیا نه اینست که آدمی در
جستجوی خدا و بھشت است که به شیطان و دوزخ مبتلا می شود؟
جھان ھستی عرصه ظھور اضداد است که از قدرتی یگانه برخاسته است. تا این اضداد را درک و باور
نکنیم برای رھائی و عروج از آن تلاش نمی کنیم. انسان ھم می تواند مظھر خدا باشد و ھم شیطان . این
شامل زن و مرد می شود . زن ذاتاً جمال قدسی پروردگار در عالم خاک است ولی برای تجلی و تحقق به
این امر باید جھاد کند .برای مرد ، جمال خدا در زن متجلی می گردد و برای زن ھم در مرد. این خدا می

تواند شیطان ھم باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 149


برچسب‌ها: زن و شیطانجمال قدسیمقام انسان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 21 بهمن 1396

براي چه زندگی میکنی؟

حکمت زندگی

براي چه زندگی میکنی؟

براستی برای چه زندگی می کنیم؟ در یک کلمه باید گفت برای این زندگی می کنیم تا ببینیم که برای چه
زندگی می کنیم. به ھمین دلیل کسانی که این مسئله ذاتی را در خود و زندگی فراموش می کنند دچار
خود فراموشی و نسیان کامل می شوند و فقط در لحظه مرگ یکبار دگر به یاد می آورند که اصلاً برای چه
زیسته اند.
انسان تنھا موجودی است که فقط برای این امر خلق شده تا بفھمد که برای چه خلق شده است و
انسانیت انسان فقط مرھون و منوط به درگیری او به این مسئله است.
این سئوال ممکن است که ھرگز پاسخی نیابد و ھر چه که بیشتر ادامه یابد بی پاسخ تر شود ولی فقط
بواسطه این سئوال است که انسان بر جای خودش حضور دارد و از خود گم نمی شود. گمراھی انسان
چیزی جز فراموشی این سئوال نیست. سئوالی که موجودیت فرد را به چالش می کشد و این رویاروئی
با تمامیت حیات و ھستی خویش است. و اما آن کیست که این سئوال را از تو می پرسد که : برای چه
زندگی میکنی و اصلاً ھستی؟ بی تردید او خود تو نیست . پس او کیست؟ او خدای توست. پس کسی
که این سئوال را با خود ندارد خدا را ندارد و فراموش کرده است و لذا به خود فراموشی دچار شده است.
و لذا خودشناسی یک واقعه است و واقعه ای الھی در انسان .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 147


برچسب‌ها: هدف از زندگیلحظه مرگگمراهیفراموشیخودشناسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 20 بهمن 1396

درد تنهائی

درد تنهایی

شاید در ھیچ برھه ایی از تاریخ مانند این دوران، بشر اینچنین احساس تنھایی نکرده است و گویی تن ،

ھمان زندانی است که ما را در خود محبوس ساخته است .

ھیچ کس ما را درک نمی کند و حتی ھنگامی که می خواھیم برای دیگری درد دل کنیم تنھا باید شنوندۀ

نصیحت ھای وی باشیم . اما ھمۀ ما از نصیحت خسته شده ایم . ازھنگامی که بدنیا آمدیم ما را نصیحت

کردند و به ما گفتند خوب باشید ، راستگو باشید ، با گذشت باشید ، بخشنده باشید و...... و ما ھر چه در

اطراف خود گشتیم تا انسانی مھربان ، باگذشت ، راستگو و... را بعنوان الگو بیابیم ، نیافتیم. به ما گفتند

پیامبران خدا چنین بوده اند اما ١٤٠٠ سال است که دیگر پیامبری ظھور نکرده است. که اگر ھم چنین بوده

است ما را چکار ؟

در تمام عمرمان در جستجوی انسانی بودیم که بتوانیم به او اعتماد کنیم .کسی که ما را با تمام زشتی

ھایمان دوست داشته باشد و به چشم حقارت به ما ننگرد.

دوستان زیادی پیدا کردیم اما ھیچکدام به ما وفا نکردند ھمانطور که ما نیز به آنھا وفا نکردیم.

دوست نداشتیم دیگران به چشم حقارت و اھانت به ما بنگرند پس مجبور بودیم تمامی ضعف ھا،

شکست ھا و یأسھای خود را در درونمان پنھان کنیم و ھنگامی که به دیگران میرسیم نمایشی از لبخند

و خوشبختی بر پا کنیم .

و آنقدر در اثبات خوشبختی و شادیمان به دیگران نقش بازی کردیم که خودمان نیز فراموش کردیم که درد

واقعی امان چیست و تنھا چیزی که از خودمان، بیادمان ماند این بود که آرامش نداریم . و به ھمین دلیل

مجبور شدیم دست به دامان مردم شویم و علت بی قراری امان را از آنان بپرسیم. میدانید آنان به ما چه

گفتند ؟

گفتند تمام درد شما از بی پولی است اگر پولدار شوید آرامش می یابید. ما نیز حرف آنان را پذیرفتیم و

برای پولدار شدن دست به ھر کاری زدیم و سپس خانه خریدیم ،ماشین خریدیم و لوازم لوکس برای خانه

امان تھیه کردیم . چند صباحی جمع آوری پول ما رابه خود مشغول داشت اما دیری نگذشت که دریافتیم

که پول نیز نتوانسته تنھایمان را از میان ببرد و ما ھمچنان در درون خود غریب و بی کسیم . چرا؟

برای اینکه ھمان ابتدا پاسخ را داده باشیم باید بگوئیم که تنھایی بشر امروز، ھیچ علاجی ندارد و شاید

بتوان گفت که تنھا راه علاج آن ، پذیرش آن می باشد .

تنھایی بشر امروز نشأت گرفته از دورانی است که در آن زندگی می کند . دورانی که آخرالزمان نامیده

می شود . ھمانطور که در قرآن می خوانیم:«قیامت آن گاه است که ھر کسی تک و تنھا می شود و

ھیچک سرا یاری کمکی به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابد

تجربۀ تاریخی نشان داده است که بشر تا زمانی که مجبور نشود روی به خدا نمی کند. و حال ھمان

دورانی است که بشر مجبور است برای رسیدن به آرامش، به خداوند روی کند زیرا دیگر ھیچ چیز به او

آرامش نمی دھد .

اگر کمی به اعمال روزمرۀ خود دقیق شویم در خواھیم یافت که بسیاری از اعمالیکه ھر روزه آن را تکرار

می کنیم تنھا برای این است که نمی خواھیم تنھایی امان را بپذیریم و به ھمه چیز پناه می بریم به جز

خداوند .

ساعتی در خیابان ھا ول می گردیم و پسر بازی و یا دختر بازی می کنیم ویا به خود القا می کنیم که

عاشق شده ایم ،ساعتی پای کامپیوتر می نشینیم و چت می کنیم و یا به موبایلمان ور می رویم ، به

میھمانیھای کسل کننده و یا دوره گردیھای مضحک می رویم و با کسانی که از آنھا خوشمان نمی آید

رابطه برقرار می کنیم و .....

تمام اینھا برای این است که تنھایی مان را نابود سازیم اما ھیچ موفقیتی حاصل نمیشود و باز تنھایی چون

باری سنگین بر روحمان فرود می آید .

و در انجام ھمین تلاشھای مذبوحانه برای فرار از تنھایی است که مبتلا به بسیاری از گناھان می شویم

بدون اینکه واقعاً اراده به انجام آن داشته باشیم .

آری دیگر ھیچکس نیست که ما را درک کند وھمه ما ،در درون خود محبوس شده ایم .

اما تمام احساس تنھاییمان به این دلیل است که فراموش کرده ایم که در درونمان یکی وجود دارد که از

ھمان بدو تولد در انتظار ماست . اگر ھمیشه او را فراموش می کنیم به این دلیل است که او از خود جز

نامی باقی نگذاشته است .او از ھمان زمانی که جھان ھستی را خلق کرد در انتظارمان بود که شاید

روزی به او روی کنیم و تنھا او را دوست داشته باشیم و تنھا از او یاری بخواھیم زیرا تنھا او بود که ما را

دوست داشت به ھمین دلیل خلقمان کرد .

ھمیشه نگاھش را در درونمان احساس می کردیم اما ھیچگاه نخواستیم به نگاه منتظر او پاسخ دھیم . او

ھمیشه و در ھمه حال با ما بود اما آنچنان صداھای بیرون بلند بود که ھیچگاه صدای خاموش او را

نشنیدیم . به ھمه لبخند زدیم و چاپلوسی ھمه را کردیم و فقط به او لبخند نزدیم .

ھمه ما را تنھا گذاشتند ، ھمه به ما خیانت کردند ، ھمه به چشم ابزار به ما نگاه کردند وتنھا او بود که ما

را تنھا نگذاشت و به ما خیانت نکرد .

پس بیایید تنھایی مان را در دنیا با تمام تلخی اش بپذیریم و دست از تلاشھای مذبوحانه برای اثبات شادمانی

و خوشبختی امان برداریم و در این شبھای قدر با خودمان خلوت کنیم و برای ساعتی تلویزیون را خاموش

کنیم ، موبایلمان را خاموش کنیم ، با کسی چت نکنیم و به خیابان نرویم ، چیزی نخوریم و و......و تمامی

آدم ھایی را که وارد خود ساخته ایم تحت ھر عنوانی (دوست ، ھمسر و فرزند و معشوق ،ھمکار و...)از

خود بیرون کنیم و از ھمه مھمتر به پول فکر نکنیم که اگر توانستیم چنین کنیم آنگاه او را در درونمان

خواھیم یافت و با یافتن او دیگر ھیچگاه تنھا نخواھیم بود .

بگذارید ھمه بفھمند که چقدر تنھا و محزونیم و بگذارید که ھمه بفھمند که آدم خوشبختی نیستیم و اصلاً

بگذارید ھمه بفھمند که چقدر جاھل و احمق و دیوانه ایم و...

دیگر ھیچ چیز اھمیتی ندارد زیرا اکنون او را که تنھا کس بی کسان است در خود یافته ایم.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص174


برچسب‌ها: احساس تنهائیناامیدیخوشبختیآخرالزمانخیانت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 19 بهمن 1396

روانشناسی و اخلاق

.

روانشناسی و اخلاق


می گویند که روانشناسی در قلمرو اخلاق و عواطف بشری رسالتی جز پوچ سازی و انھدام منطقی
ارزشھا و عواطف انسانی ندارد و به اصطلاح گند ھمه چیز را در می آورد . این ادعا به نوعی درست است
و به نوعی نادرست . روانشناسی مدرن اتفاقاً بطور ایدئولوژیک ( و نه علمی ) کاری جز تقدیس غرایز و
حتّی مفاسد اخلاقی ندارد و اینست که مدرنیزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مکاتب توجیھی
روانکاویھا قادر به ادامه حیات نیست . ولی آنچه که براستی گند اخلاقیات و عواطف قشری و قرار دادی و
سنتی را در می آورد معرفت نفس است که بر پایه اصول اخلاق الھی به انسان نظر می کند و نسبیّت
ھای ارزشی را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھای عرفی را پوچ می کند . ولی این
پوچ سازی امری خلاق و امیدوار کننده و محرک بسوی اخلاقی برتر و عمیق تر و خالص تر و عارفانه است و
این ھمان تبدیل ارزشھای عرفی به حقایق و اسرار عرفانی است : عرفانی کردن عرف ! که یکی از
رسالتھای نشریه ماست . بی تردید برای حصول اخلاقی خلاق و عاطفه ای عمیق و پویا لازم است که
اخلاق پوسیده و ریائی و عواطف غریزی و جانوری کالبد شکافی شود تا امراض و آفتھایش دفع گردد تا
صدقی عارفانه و محبتی جاودانه ممکن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھای ھویتی این دوران و طوفانھای
نیھیلیستی روح انسانیت از میان نرود و با فروپاشی ارزشھای سنتی ، بنیاد اخلاق و معنویت برکنده
نشود. انسان مدرن در شرایطی بسر می برد که اگر ھر روزه مترصد کشف معنائی برتر و ذاتی تر نباشد
ھر آن محکوم به پوچی وتباھی و خود - براندازی است . و جز بواسطه معرفت نفس نمی توان از تباھی

روانکاوی مدرن نجات یافت .


از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 126


برچسب‌ها: روانشناسیاخلاقروانکاویغرایزتوجیه گناهان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 بهمن 1396

قاعده بازي


قاعده بازي

ھر نوع فعالیت بشری بخصوص در عصر مدرنیزم برای خود دارای قاعده وقانونی مدوّن است و این از
ویژگیھای مدرنیزم است که حتی غریزی ترین اعمال بشری ھم تحت الشعاع قوانین خاص انجام میشود
و آدابی معین دارد که حتی آموزش داده می شود مثل روابط جنسی.
و امّا بازیھا که یکی از مھمترین فعالیت بشر مدرن ھستند وبرای خود دارای سازمانھای ملی وبین المللی
است ودر دانشگاھھا نیز تدریس می شود دارای چه قاعده ای اصولی وبدیھی است. قاعده بازی چیست
؟ ورزشھا ، ھنرھا ، تفریحات و....؟
اصولاً فرق بازی از سائر اموری که جدی تلقی می شود ھمانا بی قاعده گی وبی قانونی آن است
و ھمین امر ذات بازی را تشکیل می دھد وگرنه از ذاتش بیگانه می شود . زیرا بازی مربوط به پر کردن
زمان خارج از قاعده و قانون است و لذا به معنای استراحت و تفریح است تا بتواند خستگی حاصل از فشار
قانون را دفع کند.
ولی شاھدیم که امروزه بازیھا ھم دارای قواعد و قوانینی مدون ھستند و طبق اصولی تدریس می شوند
و دارای دستگاه قضائی ھم می باشند و بصورت حرفه رسمی بسیاری از افراد بشری در آمده است. این
تضاد ذاتی چگونه فھم می شود . یعنی چگونه یک عمل غیر قانونی که ذات وجودیش بر بی قاعده گی
است می تواند قانونمند شود . چطور می شود بازی را جدی کرد . ولی بھرحال چنین اتفاقی افتاده است
وبسرعت در حال توسعه می باشد . این به چه معنائی است ؟
از طرفی دیگر شاھدیم که بسیاری از فعالیتھای جدی بشر که جزو جدیت ذاتی وتاریخی او بوده در حال
شوخی وبازی شدن یعنی در حال بی قاعده شدن وغیر قانونی شدن است . این ھمان جریانی است که
بسیاری از ارزشھای تاریخی بشر را باطل نموده است زیرا ھر ارزشی بدان دلیل ارزش است که دارای
جدیت مستحکم وھویت قانونمند است . مثلاً شاھدیم که عشق و ازدواج که یکی از جدی ترین احوالات
واعمال بشر بوده تبدیل به بازی شده وھمه قواعد خود را در حال باختن است . ویا شاھدیم که بدن
واعضای بدن تبدیل به یک اسباب بازی شده وبا آن ھر کاری می شود مثل جراحیھای پلاستیک . ویا کل
جامعه بشری تبدیل به موش آزمایشگاھی واسباب بازی وآزمون تئوریھا وخیالبافی ھای گروھی گردیده
است مثل ایدئولوژیھای آرمانشھری وآزمونھای علمی –فنی . دوستی که مبدل به یک بازی دائمی شده
ورفیق بازی بخش عمده ای از عمر ھر فردی را مشغول می کند در حالی که یک رفیق واقعی وماندگار
نیست . یا کل جریان حکومتھای دموکراتیک که ھمچون یک بازی کودکانه (شاه بازی) رخ می دھد و . ...
پس باید گفت که امروزه جای بازی وجدی یعنی جای قانون وبی قانونی عوض شده است یعنی واقعیت
ومجاز جانشین ھمدیگر شده اند . به ھمین دلیل است که امروزه شاھد سلطه مطلقه سینما برھمه
ارکان زندگی بشر ھستیم حتی در تعیین حکومتھا . زیرا سینما ذاتا بًر بازی است ومکتب اصالت بازی می
باشد وبه ھمین دلیل پر جاذبه ترین حرفه ھاست.
علی (ع) می فرماید:« ھر جنگی اولش بازی بوده است »ولذا عصر مدرنیزم عصر جنگ بلاوقفه برروی .
زمین است وھیچ جای زمین بدون جنگ نیست واین جنگ تاقلب خانواده ھا جاریست . این حاصل مکتب
اصالت بازی است . اصلاً مدرنیزم حتی در معنای لغتش دارای این ماھیت است زیرا « مد » یعنی بت ،
صورت ، ماسک . واین قاعده ھر بازی کودکانه است مثل عروسک بازی . ھمانطور که عصر بت پرستی
بشر ، عصر کودکی تاریخی او تلقی می شود امروزه ھر چیزی یک بت است ومدرنیزم یعنی مکتب اصالت
بت ومد ، عروسک وشکلک وماسک . مدرنیزم یعنی عصر تجسم بخشیدن به امیال وتوھمات وتخیلات .
وھر چه که دارای صورت نباشد بی ارزش است . واین ماسک پرستی است . ولذا شاھدیم که امروزه ھر
مرد وزنی یک ماسک است ماسکی که مستمراً تغییر می کند . واین بازی ماسکھاست . ماسک ، قاعده
بازی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 94

برچسب‌ها: قوانین فوتبالسازمانهای بین المللیتفریحجراحی پلاستیکمد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 17 بهمن 1396

حکمت چیست؟


حکمت چیست؟

حکمت نوعی دانائی نیست ، فلسفه ھم نیست و عرفان نظری ھم نیست و کلمات قصار ھم نیست و

اصولاً چیزی قابل اکتساب از دیگران نیست . حکمت نوعی توانائی روح است و یک مقام معنوی میباشد

ھمانطور که قران می فرماید که : آنگاه که موسی به کمال رسالت رسید از جانب خداوند حکمت و کتاب و

فرقان یافت . در روایت است که گروھی از دانشمندان به نزد پیامبر اسلام آمدند و دربارۀ حکمت دین او

سؤال کردند . پیامبر فرمودند که : ما حامل حکمت برای مردم نیستیم بلکه حامل حکم خدا ھستیم و ھر

که این احکام را عمل کند به حکمت آن میرسد . در واقع حکمت نوری است که حاصل عمل به حکم

خداست و حکیم مظھر حکم خدا می باشد و لذا دارای نور شفاعت و معرفت و کرامت است و این نور را به

قلوب مردمان می تاباند و چه بسا شفا می یابند . این شفا حاصل القای نور دین است ھمانطور که قرآن

شفاست . به ھمین دلیل در روایتی از حضرت رسول آمده است که کل مؤمنان دارای شفاعت ھستند .

این شفاعت نوری از حکمت است . کلام حکیمانه یکی از سطحی ترین بروز حکمت از وجود حکیم است

که الّبته دارای بلاغت و قدرت نفوذ خارق العاده ای می باشد و بر قلوب اثر می کند . یعنی کلام حکیم در

وجود مخاطبان بطرزی حیرت آور به فعل در می آید و این ھمان کرامت و شفاعت است. حکمت نور اعمال

خالصانه از وجود مخلصین است و لذا چیزی بنام فرمولھای حکیمانه وجود ندارد و مقلدین حداکثر مبدّل به

عطاران و رمالان و شیادان می شوند. کلام و دست حکیم شفا بخش است به ھر بھانه ای .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 115


برچسب‌ها: حکمتعرفان نظریفلسفهرمالی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 16 بهمن 1396