بانک کتاب تور ترکیه تور روسیه نت پیانوی آهنگ بوی پیراهن یوسف تور استانبول ویزای ترکیه > ثبت لینک <
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 8

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 53
  • بازدید دیروز : 988
  • بازدید این هفته : 1218
  • بازدید این ماه : 2662
  • بازدید امسال : 2662
  • بازدید کل : 15477
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 473
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

فلسفه ترحم

فلسفه ترحم

ترحم بمعنای رحم نمائی است به آدمھای بیرحم. و لذا ماھیتی ریائی دارد. ترحم به حماقت موجب

استمرار و رشد آن است. ترحم به شقاوت موجب تبلیغ و رونق آن است. ترحم به ضعف و انحطاط

موجب ترویج بدبختی و تشویق ناتوانی است. حتی ترحم به بیماری موجب تعمیق و استمرار مرض

در فرد بیمار می شود. متاسفانه فرھنگ ترحم به زشتی و حقارت و پلیدی و جھل در جامعه ما از

ریشه ای عمیق برخوردار است و بخشی از علل انحطاط و رشد تاریخی شرارت و حقارت و شقاوت

است که از زمینه ھای تاریخی نفاق فرھنگی و اخلاق می باشد. بزرگترین رحم به آدم بیرحم ھمانا

بیرحمی کردن به اوست.

ترحم جز به کودکان و پیران علیل و برخی آدمھای رنجور و از پا افتاده، موجب رشد و تشویق انحطاط

است. آنکه مستحق ترحم باشد ھرگز طلب ترحم نمی کند.

معمولاً آدمھای فریبکار و رذل و شقی دارای ھویتی رقت انگیزند و این ھمان ابزار شیطانی آنان در

جھت تداوم پلیدیھایشان می باشد که بصورت موش مرده گی و نه نه غریبم و زار زدن خود نمائی می

کند. اینان ھرگاه که کمر راست کنند جز به پلیدی خود ادامه نمی دھند. بھترین راه یاری رسانیدن به

این آدمھا،طرد و اظھار نفرت از آنھاست. کسی که رحم و محبت نمیکند در واقع آنرا خوار می شمرد

و لذا محبت به چنین کسی برای او عین خوار کردن است و لذا کینه می ورزد. پلیدی و فسق و

شقاوت و بیرحمی در لباس موش مردگی و مظلوم نمائی بھترین روش شیطان در ترویج و استمرار

شرارت پنھان در زیر پوست جامعه است. ترحم به تجاھل و تمارض و مظلوم نمائی بزرگترین نقطه

ضعف فرھنگ ما ایرانیان است که جز بواسطه معرفت بر ھویت این فرھنگ امکان فائق آمدن بر آن

نیست. ترحم به آدم بیرحم،بیرحمی به رحمت است. محبت به آدم بی محبت، بی محبتی به محبت

است. بیرحمی به آدم بیرحم موجب بیداریش می شود.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 113



برچسب‌ها: ترحمبیرحمیمظلوم نمائیفرهنگ ایرانی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 16 آبان 1396

حق ظلم

حق ظلم

ظلم و خیانت دیگران بما ھرگز ظلم و خیانت متقابل ما به آنھا را توجیه نمی کند علتش ھم آنست که

ما دچار عذاب وجدان و چه بسا عذابھای بدتری می شویم. این بدان معناست که انسانھا فقط در

قبال وجدان خود یعنی خداوند مسئولند و نه در مقابل ھمدیگر. انسانھا نمی توانند ظلم ھمدیگر را

ببخشند فقط می توانند بدیھای ھمدیگر را ببخشند.

اگر ھمه مردم جھان جمع شوند نمی توانند ظلم حتی یک نفر را ببخشند . ھمانطور که اگر انسانی

خدمتی خالصانه انجام دھد ھمه مردم جھان ھم نمی توانند آنرا نابود کنند. این بدان معناست که

انسان فقط با خداوند طرف معامله است یعنی با وجدان و ذات خودش. در معنای نھائی ھیچکس

قادر نیست که ظلم خود را ببخشد فقط می توان با توبه و اظھار ندامت از آن ظلم و با خدماتی که

می کند آنرا جبران نماید.

حتی امر قصاص ھم در نظر خداوند امری خوشایند نیست ھر چند که حقش را داده است ولی آنچه

که او را شاد می کند عفو است.

و اما ظلم کردن فقط مال مردم را به ناحق خوردن و یا کسی را به ناحق کشتن و به عھدی خیانت

کردن نیست بلکه ظلمی بدتر از ھمه اینھا به ظلمت انداختن دیگران بمعنای فریب دادن دیگران و

گمراه نمودن آنھاست . معنای ظلم در امور اقتصادی ھم حاصل به ظلمت انداختن دیگران است.

ھر که دیگران ر ا گمراه کند نھایتاً خودش را گمراه نموده است و این بازتاب ظلم در نفس بشر است و

انتقام وجدان. در نقطه مقابل ظلم، محبت قرار دارد دلی که دیگران را دوست ندارد ظالم است . ظلم

حق دوست نداشتن است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 105



برچسب‌ها: ظلمخیانتبخششفریبگمراهی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 15 آبان 1396

فلسفه اخلاق نسبی

فلسفه اخلاق نسبی

مجموعۀ سخنان علی ( ع) و احادیث نبوی و ائمه اطھار کاملترین وعالیترین کتاب اخلاق و حکمت

اخلاقی و عرفان اخلاقی در کل تاریخ بشر است و برتر از این مکتبی در اخلاق ممکن نمی آید .

ولی متأسفانه نگاه علما و فقھای اسلامی به این احادیث بسیار ضعیف و سطحی واکثراً مذبذب و

مشرکانه بوده است الا اندک عارفان و حکیمانی که آنھم به استعاره و مثال حق این حکمت ھا را

کمابیش شرح داده اند مثل مثنوی مولوی. که آنھم مورد تکفیر اکثر علما و فقھا در طول تاریخ بوده

است . و امروزه ھم که از قلمرو تکفیر قدیم خارج شده وارد عرصه حکمت اخلاقی و اخلاق عملی ما

نشده بلکه تماماً به بازیھای ھنری و کلامی و مدرسه ای گرفتار آمده و نوعی مشغله گشته است .

فقھا و مفسرین اخلاقی ما یا به سراغ احادیث نمی روند و یا اگر ھم می روند بسراغ مشکوکترین و

جعلی ترینش می روند تا بشود از آن در جھت حلال کردن حرام بھره برد . و آنگاه ھم که بسراغ

احادیث محکم می روند قصد دارند تا استحکام یک حکمت اخلاقی را بشکنند و آنرا نسبی نمایند و

استثنائی پدید آورند . مثل استثناھائی که دربارۀ صدق بوجود آمده استکه : صدق امری واجب است

الّا در مواردی که ...... و یا : تجسس حرام است الّا در مواردی که ........ و یا : دروغگوئی حرام است الا

در مواردیکه ......... این موارد استثناء به آسانی کل اصول و محکمات اخلاقی را نابود میکند زیرا ھر

کسی قادر است که حرام خود را در این استثناھا جای دھد و حلالش نماید . نسبی نمودن اخلاق

بزرگترین خیانت و انحراف و ارتداد مشرکانه ای است که در تفاسیر فقھی بر دامن اسلام نشسته و

بنیاد عقل اخلاقی و فضایل انسانی را بر کنده و حکمت اسلامی را نابود ساخته است و لذا فلسفه

یونانی بر جای آن نشسته است .

یکی از اھداف و تلاشھای ما در این نشریه احیای حکمت اسلامی و رویکرد به مبانی و اصول و

محکمات اخلاقی و معارف قرآنی است . نسبی ساختن مبانی اخلاق روش ابلیس در براندازی اخلاق

است . قیاس نمودن اصول اخلاق عملی مکتب ابلیس در لباس دین است که از بنی اسرائیل آغاز

شده و تا عمق اسلام نفوذ کرده است .

و بدینگونه است که از پس ھر حکم اخلاقی یک ولی ، امّا ، بشرط ، اگر و مگر آمده و آن اصل را از

حیث انتفاع ساقط نموده است : و لذا کل حکمت اخلاقی بدینگونه در آمده است : صدق خوب است

ولی افسوس که عملی نیست ..... دروغگوئی حرام است مگر اینکه جان مؤمنی را به خطر اندازد و

..... این منطق فراموش کرده است که حتّی جان مؤمن ترین و عزیزترین انسان یعنی رسول خدا ھم

نمی توانست به ابوبکر اجازه دروغگوئی بدھد . و بدینگونه است که دروغ مصلحتی پدید آمده و صدق

را بکلی نابود ساخته است .

فقه و اخلاق نسبی و تفسیری ھمواره محصول دستگاه ھای جور و کفر بوده است تا فساد را برای

حاکمان حلال سازد . فقه و اخلاق نسبی بزرگترین علت رکود و مرگ فقه اسلامی در تاریخ است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 103



برچسب‌ها: اخلاقسخنان امام علیتکفیرفقه اسلامی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 14 آبان 1396

تلویزیون یا گوسالۀ سامري خانگی

تلویزیون

یا

گوسالۀ سامري خانگی

ھنگامی که از تلویزیون سخن می گوییم تنھا از یکی از اشیاء خانه سخن نمیگوئیم چون تلویزیون و

نقش آن در زندگی ما ھیچ شباھتی به دیگر اشیاء خانه ندارد .

دورانی تلویزیون را جعبه جادوئی می نامیدند این عنوان بدون شک بر واقعیتی استوار است زیرا

ھنگامی که به تأثیر آن بر زندگی خود نگاه می کنیم به چیزی کمتر از جعبه جاودئی نمی توانیم

اعتراف کنیم .

کمی به زندگی خود بنگرید : اینکه چه می خورید ، چه میپوشید ، چگونه حرف می زنید ، چگونه راه

می روید ، خانه اتان را چگونه تزیین کرده اید ، برای آینده اتان چه آرزوھایی دارید ، حتی اینکه چگونه

می اندیشید و چگونه احساس می کنید و... آیا میتوانید به صراحت و یقین بگوئید که ھیچکدام از این

موارد از تلویزیون نشأت نگرفته است ؟ اما اگر کمی شھامت و صداقت داشته باشید این اعتراف تلخ

را خواھید کرد که حتی اندیشه و احساس شما برداشت شده از آن چیزی است که در تلویزیون

نمایش داده می شود ؟ آیا اینطور نیست ؟

آنچه که باعث شده تلویزیون این چنین نقش مؤثری در زندگی بشر امروز بازی کند بی ھویتی بر

خاسته از بی ایمانی وی است . به ھر حال بشر برای زندگی کردن ھمیشه نیازمند به الگوست در

گذشته این الگو ھمان شاھان و یا مردان و زنان مؤمن تاریخ بوده اند که سر گذشتشان سینه به

سینه نقل می شد . اما حال این رسانه ھای عمومی ھستند که با ایجاد الگوھای متفاوت برای مردم

ھویت سازی می کنند .

تمامی سیاستمداران بزرگ جھان این را میدانند که چگونه باید از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند

رادیو ، تلویزیون ، سینما ، ماھواره ، اینترنت و... افکار و ایده الھای خود را بر مردم وارد سازند و به

ھمین دلیل است که امروزه در ھر حکومتی سرمایه کلانی از دولت خرج رسانه عمومی می شود و

بدینگونه برای بشر ھویت سازی میکنند و براحتی می توانند ھر فردی که می خواھند بواسطۀ

تبلیغات تبدیل به بتی برای پرستش کنند .

اگر در گذشته برای از میان بردن سنتھا و باورھای دیرین یک جامعه باید زمانی طولانی صرف می

شود و ھزینه کلانی خرج میشد امروزه کافی است تلویزیون را وارد آن جامعه کرد، می بینند براحتی

تمامی این سنت ھا و اعتقادات از میان می رود و فرھنگ جدیدی بر اساس آموخته ھای این رسانه

ھا وارد آن جامعه می گردد. شاید بتوان به جرأت گفت که تمام آنچه که مدرنیته نامیده می شود تماماً

بر اساس ھمین رسانه ھای عمومی استوار گشته است و اگر امروز سخن از جھانی شدن است این

جھانی شدن تنھا بوسیله ھمین وسایل ارتباط جمعی ممکن می شود که باعث شده تمام بشریت در

ھر نقطه ایی از روی کره زمین تبدیل به انسانھای تکراری با طرز پوشش و گویش و خورد و خوراک

و... یکسان شوند. و بدون شک ھدایت چنین انسانھای مشابه ایی کا ر ساده ایی است. و از میان

تمامی این رسانه ھای عمومی تلویزیون به نسبت عمومی تر بودنش نقش مؤ ثرتری را در جامعه ایفا

میکند. بطور کلی برنامه ھای تلویزیون بر سه دسته است : اطلاع رسانی، آموزش و سرگرمی. که

برای عموم مردم برنامه ھای سرگرم کننده بیشترین جذابیت تلویزیون را سبب می شود که این

برنامه ھا شامل سریالھای تلویزیونی ، فیلمھای سینمایی، طنزھا و.. می باشد .

و ھمین برنامه ھا ست که بیشترین تأ ثیر را بر روی مردم میگذارد. جذابیتی که تماماً بر دروغ استوار

است زیرا ھمیشه واقعیت و حقیقت تلخ است به ھمین دلیل دروغ برای بشر اینچنین جذاب می

باشد زیرا بواسطۀ آن می تواند از بسیاری از حقایق تلخ زندگیش بگریزد .

امروزه بشر توانسته است با ساختن فیلم ھای دروغین و واقعی جلوه دادن آن ،تمامی زشتیھای

نفس خود را زیبا سازد. ھنگامی که در سریالی شاھدیم که چگونه از یک بشر دروغگو و تبھکار،

تصویری زیبا ارائه می دھند دیگرنمی توانیم دروغ را زشت بیابیم.

اگر شیطان رسالت دارد که تمامی زشتیھا را برای بشر زیبا جلوه دھد و بدینگونه بشر را به اعمال

زشت وا دارد باید به جرأت بگوئیم که امروزه سینما و بخصوص بخش سریال سازی تلویزیون چنین

رسالتی را بر عھده دارند .

کافی است کمی به این سریالھا و فیلم ھا دقت کنیم در خواھیم یافت که چگونه زشتی به زیبایی

مبدل می شود و قباحت تمامی اعمال زشت برای بیننده از میان میرود. و یا با به طنز کشانیدن گویش

و اعمال و رفتارھای غلط و خطای روزمره چگونه زشتی این اعمال از میان میرود و برای مردم امری

عادی و موجه میگردد ؟

ظاھراً بھترین بخش تلاش رادیو وتلویزیون، ساختن فیلم ھا و سریالھایی است که با برداشت از

زندگی واقعی مردم پندھایی دینی به آنان می دھد و آنان را امر به معروف و نھی از منکر میکند و

سعی دارد انسانیت ، محبت و یاری به دیگری و گذشت را به مردم آموزش دھد. اما سوال این است

که چگونه دروغ می تواند صداقت را آموزش دھد؟

بطور مثال ھنرپیشه ایی که در فیلم نقش یک قدیس و انسان نیکو کار را بازی میکند در واقعیت

زندگیش، بشری دروغگو و ھرزه و تبھکار است و یا خانم ھنرپیشه ایی که در مقابل دوربین کاملاً

محجبه است و قرار است نقش یک زن پاک و با ایمان را بازی کند در واقعیت زندگیش نه حجابی دارد

نه پاکی. و حال قرار است که وی با حجابی که بر سر نھاده کل جامعه زنان را به حجاب تشویق کند .

آیا چنین چیزی ممکن است؟ که اگر ممکن باشد پس دجّالھا بر حقند و انبیای الھی دارای رسالتی

بیھوده بودند زیرا تمامی این دجالھا ظاھری زیبا دارند .

شاید بگویید که اکثر مردم از واقعیت زندگی این ھنرپیشه ھا اطلاعی ندارند و او را ھمانگونه که در

فیلم ظاھر می شود باور میکنند حتی اگر ھم چنین باشد باید پرسید که چگونه دروغ میتواند مروج

راستی باشد ؟

یک انسان به میزانی میتواند دیگری را به راستی و پاکی ھدایت کند که خود پاک و راست باشد.

این اساسی ترین دروغ تمامی این سریالھای پند آمیز است اما دروغ دیگری که در این فیلم ھا وجود

دارد تناقضھای آن است که در ھر یک از شخصیت ھای فیلم وجود دارد بطور مثال دزدی که عاشق

می شود و ھمین عشق وی را وادار به دزدی می کند و یا عاشقی که جنایتکار می شود و یا تبھکاری

که به ناگاه در جایی ایثارگر می شود. اما حقیقت این است که ھیچگاه یک دزد عاشق نمیشود و آنچه

که او عشق می نامند تماماً ھوسبازی است و یا اینکه ھیچگاه یک عاشق، جنایتکار نمی شود و ھیچ

تبھکاری حتی اگر ھم بخواھد نمی تواند ایثارگر باشد .

آنچه که دراین فیلمھا آموزش داده می شود معجونی از دروغ و توھم و خیالات است که به عنوان

واقعیت و حقیقت بخورد مردم داده می شود .

شیطان شناسی در قرآن به ما می آموزد که شیطنت و مسیر گمراھی بشر چیزی جز زیبا سازی

زشتی ھا نیست و این رسالتی است که امروزه بر دوش سریالھای تلویزیونی نھاده شده است و

شیطنت را محقق می سازد و ثابت می کند که آدمی در آن واحد می تواند ھم زناکار ، تبھکار ، دزد و

جنایتکار باشد و ھم عاشق و ایثارگر و مؤمن و... باشد و این ھمان دجالیت است که ھمچون گوسالۀ

سا مری بواسطۀ تلویزیون پرستیده می شود . این گوساله ایی که مولد ھمه نوع صداھاست و در

بھترین جای خانه ھمچون سلطانی بر کل اھالی اش فرمانروایی می کند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 124



برچسب‌ها: اثرات مخرب تلویزیونگوساله سامریتلویزیون و سیاست

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 13 آبان 1396

بازیهای عاطفی بشر (عشقباری )

بازیهاي عاطفی بشر (عشقباري )

(بازي با خدا)

دل دیگران را بدست آوردن و با آن جھت منافع خصوصی استفاده کردن نه تنھا یکی از پلید ترین عمل

انسان در زندگیست و ھمه عذابھای عظیم بشر در جھان از ھمین بابت است زیرا این بازی و سوء

استفاده از خانه خدا در وجود انسان است زیرا دل آدمی خانه خداست و منظر او در انسان.

این بازیھا در روابط خانواده گی البته امری بس رایج و عادی است . کاری که زن و شوھر نسبت به

یکدیگر می کنند و یا با فرزندانشان و متقابلاً. این ھمه جرقه ھای آتش دوزخ در حریم خانواده است .

بازی با خدا مولد آتش دوزخ است.

نوع دیگر این بازی در قلمرو دوستی ھاست که عموماً به عواقبی تراژیک میرسد. و اما کلانترین نوع

بازی آنست که دولتمردان و رھبران با ملل و پیروان خود انجام می دھند وگاه قومی را به آتش می

کشند و خود نیز در آن می سوزند. البته آنکه به غیر خدا و اولیای او دل می دھد به ھمان میزان

گناھکار است.

بدست آوردن دل البته کار سختی نیست و به شیوه ھای متفاوت حاصل می آید و گاه میتوان با یک

استکان چای این کار را انجام داد ولی نگھداری آن برای ھمیشه کار انگشت شماران است.

دلبری از ھنرھای ذاتی زنان است و لذا بیشترین پلیدی را در این جماعت شاھیدم که عرصه پیدایش

عمده عداوتھا و دوزخھاست و نھایتاً زنان را به فحشاء میکشاند که اشد عذاب است. این ھمان بازی

با عشق است : عشق بازی؟ دل خانه خدا در بشر است و فقط می توان باادای حقوق و حدود الھی

براستی دلی را به تمام و کمال بدست آورد و از آن حراست کرد و در آن خانه صاحبش را یافت. و این

اجر این ھنر عظیم در انسان است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 109



برچسب‌ها: عشقبازیرابطه عاطفیمردم فریبیدوستی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 12 آبان 1396

عذابی بنام تربیت کودك

«عذابی بنام تربیت کودك »

ھرگز در طول تاریخ بشرھمچون امروز بچه داری و تربیت فرزندان پدیده ای چنین معما وار و عذابی

خانمانسوز نبوده است. به لحاظی این پدیده مولود معما و عذابی بنیادی تر است که ھمان رابطه

زناشوئی می باشد. این عذاب آشکار حاصل آن عذاب پنھان است. این مسئله موجب شده که بار

داری برای والدین تبدیل به یک بدبختی بزرگ شود و حتی اصل زناشوئی و ازدواج را منتفی نماید.

نگرانی مھلک حاصل از باردار شدن نیز مھمترین بخش زناشوئی یعنی رابطه جنسی را نیز تبدیل به

یک عذاب نموده است و این عذاب کل رابطه را بسوی ھلاکت می کشاند و لذا نسل بشر را بر روی

زمین با خطری جدی مواجه ساخته است .

کودکان به راستی آئینه رابطه پنھان زن و شوھر ھستند. به ھمین دلیل حضور کودکان در روابط

اجتماعی مایه بی آبروئی شده و لذا روابط اجتماعی نیز در خطر افتاده است. این چه معما و عذابی

است و چه علتی دارد؟

کودکان بی قرار و مخرب و رنجور که ھمچون خاری در چشم و استخوانی در گلوی والدین حداقل عزت

و آسایش را در خانه ھا نابود کرده اند که مھد کودکھا و کلاسھای مالیخولیائی را آباد نموده و خانوده

ھا را به تخریب می کشانند. این کودکان آخرالزمان چه می گویند؟ قتل کودکان بدست مادران و نیز

قتل والدین بدست کودکان تبدیل به یک پدیدۀ جھانی شده است. این یعنی چه؟ بچه ھائیکه در رحم

مادران خود قطعه قطعه می شوند حامل چه پیامی ھستند ؟ فرزندان فراری از خانه و مادران فراری

از بچه ھای خود بیانگر چه واقعه ای ھستند ؟ بخش مھمی از علت ازدواج نکردن نسل جدید نیز

مربوط به ھمین نفرت است .

آیا براستی بشر به پایان تاریخ خود رسیده و دیگر میلی به ادامه بقای خود بر روی زمین ندارد؟ ھرگز

بشریّت تا این حد مواجه با آق والدین نبوده است. در گذشته فرزندان موجب احیاء و استمرار

زناشوئی بودند و اما امروزه نقشی کاملاً معکوس ایفا می کند. چرا؟

بچه ھای امروز پر ھزینه تر و متوقع تر و متکبرتر از بچه ھای دیروز ھستند ھمانطور که والدین امروز

نیز عیاش تر و کافرترند . بچه ھای امروز رنجور تر و دیوانه تر و جفا کارترند ھمانطور که والدینشان . و

ھمواره بچه ھا یک نسل جلوترند در ھمه امور .

می توان ھمه این بد بختی ھا و عذابھا و جنون و جنایتھا را به گردن زمانه و حکومتھا و سرنوشت و

نھایتاً خدا انداخت و گریخت و خود را تبرئه نمود و ھمچنان به این تباھی ادامه داد. و نیز میتوان بخود

آمد و یکبار دگر عقل و فطرت را زنده ساخت و برای مدتی درب تلویزیون را بست و راه نجاتی در

فراسوی زمانه یافت . در درون زمانه ھیچ نور امیدی نیست .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 75


برچسب‌ها: تربیت کودکترس از باردارینفرت در خانوادهفرار از خانواده

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 11 آبان 1396

نشان صدق سخن

نشان صدق سخن

آنچه که بلاغت و نفوذ کلام نامیده می شود واضح ترین نشان صدق سخنگو است . واعظی که صادق

نباشد حتّی با زیباترین و عرفانی ترین و لطیف ترین بیانھا ھم جز کفر و مکر و تباھی نمی افشاند و

فقط نفاق می پرورد و مخاطب را ھم دفع می کند و مخاطب ھم علیرغم سخن نیکویش قادر به

دریافت و تأئید سخنگو نیست .

صدق کلام در قدرت دگرگون سازی و منقلب کردن قلوب و آفرینندگی است ھمانطور که کمال صدق

و صادقانه ترین کلام که از آن پروردگار است توانست با کلمه « کن » (باش) جھان ھستی را از عدم

به وجود آورد . انسان نیز در درجات گوناگون دارای این قدرت صدق می تواند باشد . سخن صادقانه

قادر است که قلوب مخاطب را زنده و بیدار سازد و سرنوشت دیگران را تغییر دھد و قدرت خلّاقیت

پدید آورد ھمانطور که سخن انبیاء و اولیاء و عرفا و انقلابیون صدیق به مثابۀ کارگاه تاریخ جوامع بوده

است . قدرت بلاغت و نفوذ کلام از صداقت سخنگویش دربارۀ کلام خودش می باشد و این بمعنای

سخن یک عالم » ( عمل به علم خویش است که صدق کلام را پدید می آورد . بقول رسول اکرم ( ص

کسی که خودشبه حرف خود عمل نمی کند . « بی عمل مثل آب بر روی سنگ خارا نفوذی ندارد

یعنی خودش را باور ندارد و لذا کسی ھم نمیتواند او را باور کند . خود باوری منشأ باور دیگران است .

کسی که بخودش ایمان و اعتماد ندارد ھیچکس قادر به باور کردن او نیست و این معنای صدق است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 95



برچسب‌ها: نفوذ کلامصداقتفن بیانسخنوری

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 10 آبان 1396

بچه های طلاق


بچه های طلاق


ھر روزه بر آمار بچه ھای طلاق افزوده می شود شاید به جرأت بتوان گفت که ما امروزه در عصر

طلاق بسر می بریم. از زمانی که زنھا از زن بودن خود و مردھا از مرد بودن خود شاکی شدند و سر به

شورش برداشتند طلاق آغاز شد .

بدون شک اگر ما بخواھیم طلاق را تنھا منوط به امضائی که در محضر صورت می گیرد بدانیم ھیچ

فھمی از طلاق نداشته ایم. کافی است کمی به اطراف خود بنگریم آیا زن وشوھر جوانی را مییابید

که در طلاق نباشد ؟ تمام آنچه که امروزه در خانه ھا حکم فرماست طلاق است مردان فراری از خانه

و زنان فراری از خانه و کودکان فراری از خانه ھمه گویای این است که سالھاست که ارتباطی بین

اعضای خانواده وجود ندارد و کانون گرم خانواده، سالھاست که به سردی گرائیده و تنھا تفاوت اینکه

طلاق در پشت دربھای بسته پنھان باشد و یا در بیرون آشکار شود تفاوت در شرایط است .

پس باید در اینجا از دو نوع بچه ھای طلاق سخن گوئیم:

دسته اول بچه ھای که در طلاق پنھان والدین خود زیست می کنند .

دسته دوم بچه ھای که در طلاق آشکار والدین خود زیست می کنند .

گروه اول زن و شوھرھایی ھستند که از ترس بی آبرویی ، شھامت طلاق آشکار را ندارند که البته

این بی شھامتی را تبدیل به ایثاری نسبت به فرزندان خود می کنند و اینکه ما برای فرزندانمان این

زندگی پر از شکنجه و تنفر را تحمل می کنیم. و گروه دوم کسانی ھستند که یاشرایط طلاق را دارند

و یا شھامت آن را .

بھرحال در جوامعی مانند ایران که ھنوز سنّت ھا کاملاً بی ارزش نشده و ھنوز آبرو برای مردم دارای

ارزش است طلاق کاری سخت می باشد و زن و مردھا ترجیح می دھند عمری را درکنار ھم با

شکنجه زیست کنند اما طلاق ندھند . اینکه چرا زناشوئیھا در این دوران از ھمان ابتدا مبّدل به طلاق

می شود بحثی است که درباره آن بسیار سخن گفته ایم اما بطورخلاصه باید بگوئیم که اساس و پایه

دوران مدرنیزم طلاق بین زن و مرد است به ھمین دلیل ھر چه جامعه ایی مدرن تر می شود آمار

طلاق افزایش می یابد. این امر از اراده فردی ھر زن و مردی خارج است .

اما ما در اینجا قصد پرداختن به کودکان رشد یافته در این دوران را داریم. و بحث خود را با این سوال

آغاز می کنیم که آیا بھتر است کودکان در کنار مادر و پدری زندگی کنند که از زناشوئی تنھا تئاتر آن را

ایفا میکنند و در خلوت خود جز انزجار نسبت بھم چیزی ندارند و یا بھتر است کودکان در کنار مادر یا پدر

خود به تنھایی زندگی کنند ؟

کودکانی که در خانه ایی رشد می یابند که والدین آنان تنھا بواسطه ترس از بی آبرویی تن به یک

زناشوئی تئاتری برای دیگران می دھند ، در فضایی از دروغ و کینه رشد کرده اند .

عموماً چنین والدینی کودکان خود را مبّدل به حربه ایی بر علیه یکدیگر می سازند و ھر کدام در

تلاشند تا نفرت خود را به دیگری به فرزندان خود نیز وارد کنند تا بدینگونه عشق و ایثار و محبت خود

را اثبات کنند که البته چنین وضعیتی در طلاقھای آشکار نیز وجود دارد اما تفاوت این وضع در این است

که ھنگا می که کودک در کنار والدینی زیست می کند که تنھا بواسطه ترس از آبرو این زناشوئی را

تحمل می کنند در زیر بار منتّی است که ھر لحظه از طریق والدینش بر او وارد میشود. زیرا ھر کدام از

والدین او (پدر و مادر ) بارھا و بارھا در رفتار و گفتار به او می گویند که فقط به خاطر اوست که این

زناشوئی را تحمل کرده اند که این یک دروغ بزرگ است . زیرا کودک سالھا طو ل میکشد که دریابد

تنھا چیزی که برای والدینش اھمیت نداشته سرنوشت او بوده و اگر آنان این زناشوئی را ادامه دادند

برای او نبوده بلکه برای آبروی خودشان بوده است و دیگر اینکه او متوجه دو رفتار و کردار کاملاً

متفاوت در والدین خود می شود رفتار و کردار والدینش در خلوت خانه و رفتار و کردار والدینش در

مقابل چشم دیگران. پدر و مادری که در خلوت خانه با گفتاریھای تحقیر آمیز و متلکھای فراوان و

رفتارھای سرشار از کینه با یکدیگر رفتار می کنند و کودک را بعنوان تخلیه گاه نفسانیت خود بکار می

گیرند به ناگاه در مقابل چشمان دیگران مبدل به پدر و مادری مھربان و زن و وشوھری عاشق می

شوند و این دروغ بزرگ دیگری است که کودک ھر لحظه شاھد آن است. و کودک ھیچ مجال این را

نمی یابد تا حقیقت را دریابد زیرا فضائی که او در آن رشد می کند آکنده از دروغ است .

اما زن ومردی که شھامت این را می یابند که به این دروغ زناشوئی پایان دھند اولین درس راستی و

شھامت را به فرزند خود داده اند و دیگر اینکه کودک در کنار ھر کدام از والدینش ھم که زیست کند

(پدر و مادر ) مجبور نیست شاھد کینه و جدالھای بی پایان والدین خود باشد کینه و جدالی که عموماً

در نھایت خود کودک را مخاطب قرار میدھد زیرا زن و مردی که به دروغ این ادعا را میکنند که تنھا

بخاطر فرزندانشان این زناشوئی را تحمل کرده اند بتدریج خود نیز این دروغشان را باور می کنند و به

ھمین دلیل ھر گاه که بینشان جدالی خونین سر می گیرد ھر دو فرزند را مقصر این زندگی سراسر

شکنجه می یابند و پر واضح است که نھایتاً این کودک است که ھدف تمامی کینه زن ومرد نسبت به

ھم قرار می گیرد .

و اگر ما اکنون مواجه با کودکانی ھستیم که از ھمان بدو تولد کاملاً عصبی و بی قرار و افسرده

ھستند و فاقد نشاط کودکانه به این سبب است که این کودکان در چنین محیطی رشد می کنند .

بدون شک طلاق در ھر زناشوئی گویای شکست زن و مرد در پیمانی است که با یکدیگر در ازدواج

بسته اند مبنی بر اینکه تا پایان عمر به یکدیگر وفادار باشند و آنچه که باعث می شود زن ومرد،

زناشوئی دروغین را بر طلاق آشکار ارجح دھند تکبر آنان می باشد و اینکه ھیچکدام شھامت پذیرش

این شکست را ندارند. اگر حضرت علی صدق را سفینه نجات می یابد ،این صداقت در زندگی ھر

بشری پذیرش شکست ھای خود می باشد و بدون شک از میان تمامی شکست ھای زندگی ،

شکست در زناشوئی تلخ ترین شکست می باشد و به ھمین دلیل پذیرش این شکست برای ھر زن

و مردی بسیار تلخ است .

در واقع باید گفت آنچه که باعث شده طلاق در یک جامعه تبدیل به یک واقعه ایی زشت شود نشأت

گرفته از تکبر بشر است . زیرا ھر زن ومردی که تن به طلاق آشکار می دھد با صدای بلند شکست

بزرگ خود را در زندگی اعلان می کند . ھمین اعلان است که به نظر می رسد آبروی فرد را در جامعه

از میان می برد زیرا دیگر پس از طلاق ھمه او را به چشم یک انسان شکست خورده مینگرند و دیگر

پس از طلاق او نمیتواند به دیگران ثابت کند که انسانی شکست ناپذیر بوده است و به ھمین دلیل

چنین فردی ترجیح می دھد تا پایان عمر تن به چنین ھمزیستی شکنجه باری بدھد اما شکست خود

را در زندگی خود نپذیرد وحال او برای اینکه زشتی چنین خود پرستی و تکبری را از چشم خود و دیگرن

پنھان کند ناچار است تا کودکان خود را وسیله زیبا سازی این زشتی کند و آن اینکه من تنھا برای

کودکانم و عشق به آنان است که این زندگی را تحمل می کنم و این دروغی است که کودک فطرتاً

آن را دریافت می کند و به ھمین دلیل کودکانی که در چنین خانوده ھایی رشد میکنند با تمام وجود از

والدین خود بیزارند و ھمیشه مترصد فرصتی ھستند تا از این خانه آکنده از دروغ و نفرت بگریزند. اگر

امروزه آمار بچه ھای فراری از خانه رو به افزایش است خود گویای افزایش پیشرونده چنین زناشوئی

ھا ی دروغینی است و از سوی دیگر گویای افزایش پیشرونده تکبر بشر است . بشری که ھیچگاه

حاضر نیست ضعف ھا و شکستھای خود را باور کند و ھمیشه می خواھد به خود و دیگران اثبات کند

که انسانی است مقتدر و شکست ناپذیر. و این عدم پذیرش شکست ھمان کفر بشر است که او را

وادار به دروغ و ریا می سازد و نھایتاً آبروی جعلی او را بر باد می دھد .

اگر دروغ ام الفساد و منشأ کفر و تباھی بشر است چنین کودکانی سرنوشتی سالم و صادق و

مؤمنانه و عاقلانه نخواھند داشت تا زمانی که با چنین پدر ومادری ریاکار زندگی می کنند. بنابراین

فرزندان طلاق آشکار از سرنوشت سالم تری نیز برخوردارند و این واقعیت را تجربه بوضوح نشان می

دھد که بخش عظیمی از بزھکاری کودکان و نوجوانان حاصل زناشوئی ھای نمایشی است. و

ھمچنین بخش عظیمی از فحشاء و مفاسد اخلاقی نیز حاصل این نوع زناشوئی ھای دروغین می

باشد که زنا را بر طلاق آشکار ترجیح داده اند. و اما ملعون بودن طلاق در چشم عامه مردم در حقیقت

ھمان ملعون بودن صداقت و شھامت است .

و نیز اینکه طرد و لعن مردمان نسبت به طلاقھای آشکار حاصل کفر و بخل آنھاست که چرا خود

شھامت و صداقت پایان بخشیدن به یک زندگی جھنمی را ندارند. و بدین طریق زن و مرد ھای طلاق

گرفته را متھم به بی عاطفگی می سازند. در حالیکه در دل خود میدانند که دروغ می گویند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 79


برچسب‌ها: بچه های طلاقدختران فراریآبرو

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 9 آبان 1396

آیا راه نجاتی هست؟


آیا راه نجاتی هست؟

«صدق ، سفینه نجات است. » علی(ع)

وقتی امروزه شبانه روز مواجه با امراض و بدبختی ھا و بن بست ھای نو به نو و پیچیده تر ھستیم

چنان دچار یأس می شویم که می گوئیم : یا علی غرقش کن ما ھم روش!

این احساس حاکم بر اکثریت مردم این دوران در سراسر جھان است . و تازه این وضع عاقلان است

جدای گروه گروه مردمی که در انواع جنونھا و اعتیادھا و روانگردانھا غرق و نابود می شوند .

می دانیم که یأس ھمان ایده ابلیس است و ابلیس به لحاظ لغت نیز از مصدر « بلس »

به معنای یأس می باشد و در دوزخ ھمه مأیوسانند .

وقتی که دردھا و بدبختی ھای فراینده و لاعلاج را می شکافیم می گویند که : چکار می شود کرد

ھیچ !

اینان به لحاظی راست می گویند زیرا بواسطه امکانات و فنون و علوم دوزخی نمیتوان از دوزخ رھید

و براستی که به دوزخ و ھر آنچه که در آن است و ھمه کسانیکه در آن زندگی میکنند ھیچ امیدی

نیست .

ولی ما به تجربه ادعا می کنیم که راه نجات ھست آنھم معجزه آسا . و امّا این معجزه نه از آسمان و

در وادی ورد و جادو بلکه در نفس خود شماست و آن چیزی جز « صدق »نیست . صدق به معنای

تصدیق و تأیید بی چون و چرای این حقایقی که به عینه می بینید و جای ھیچ تردیدی نیست . نجات

الھی از بطن این اعتراف و تصدیق رخ مینماید درست از آن سمتی که گمانش را ندارید . از فرط یأس

، انکار مکنید !

ما به تجربه به این باور رسیده ایم که براستی صدق سفینه نجات و صراط المستقیم ھدایت و رشته

رحمت و کرامت حق است .

پس بیائید و ھر آنچه را که بعنوان واقعیتھای محسوس و عینی در این نشریه می خوانید در دلتان

تصدیق کنید ھمین و بس. و ما به شما قول می دھیم که با این تصدیق نجات الھی فرا می رسد .

صدق یعنی تصدیق واقعیت !

این را بدانید که از جمله مھمترین عاملی که مانع تصدیق شماست وسوسه ھای مأیوس کننده

ابلیس است که بشما می گوید : درست است ولی چکارش می شود کرد ، ھمه ھستند شما ھم

بمانید بالاخره یک طوری می شود و.... .

این نجوا را لعنت کنید که نجوای ابلیس است و راز بقای شما در دوزخ عذابھاست . به رحمت و

شفاعت و معجزه خدا امیدوار باشید . ما ھم اگر امیدی نمی داشتیم این نشریه را بر پا نمیکردیم تا

بر داغ و زخم مردم نمک بپاشیم . آنچه که تصدیق نشود مخفی می گردد و لاعلاج می شود چون

سرنخ ھا را از بین می برد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 91



برچسب‌ها: راه نجاتدرمان بیماریبدبختیاحساس نابودییاساعتیاد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 8 آبان 1396

پول و صداقت


پول و صداقت

آنچه که موجب دروغگوئی و ریاکاری و مکر بشر است تلاش برای پنھان داشتن امیال و افکار و اعمال

زشت است . و ھمه زشتی ھای بشر برخاسته از دنیا پرستی و بولھوسی ھای اوست و کل دنیای

بشری در پدیده ای بنام پول متمرکز و فشرده شده است و لذا پول پرستی حرف اول و آخر کفر و

مادیگری و تباھی بشر است و علت ھمه ریاکایھای اوست . و اینست که انسان پول پرست نمیتواند

در روابطش با دیگران صادق باشد زیرا روح و ادعای انسانی او در عاطفه و عشق و عقل و دین مانع

بروز پول پرستی صادقانه است . و اگر کسی بخواھد پول پرستی اش را در روابط آشکارسازد تک و

مطرود عالمیان می شود .

پس اینکه کافران ادعای صدق دارند و مؤمنان را ریاکار می دانند تھمت خلاف واقع است . زیرا فقط

خداپرستان و اھل تقوی می توانند در روابطشان صادق باشند زیرا خداپرستی و حق دوستی موجب

افتخار است و این پول پرستی و بولھوسی و خود خواھی است که موجب ننگ و نفرت میشود و لذا

باعث ریاکاری است. علی (ع) می فرماید: « من پیشوای مؤمنانم و پول ھم پیشوای کافران است ».

در تعریف اسلامی مؤمن کسی است که تحت اطاعت امام ھدایت است و امام ھدایت کسی است

که خدا را در دلش می پرستد و لذا مؤمنانش را از اسارت پول نجات می بخشد و اصولاً رستگاری

چیزی جز رستن از اسارت پول نیست زیرا پول پرست مجبور است که شبانه روز ریا کند و دروغ بگوید

حتّی به خودش. زیرا انسان پول پرست حتّی از خودش شرم می کند با خود صادق باشد .

پس ریاکاری علّتی جز پول پرستی ندارد. پول پرستی علّت خود فریبی است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 97



برچسب‌ها: پول پرستیصداقتعاطفهخوشبختی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 7 آبان 1396