بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 7

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 36
  • بازدید دیروز : 13
  • بازدید این هفته : 218
  • بازدید این ماه : 5610
  • بازدید امسال : 38203
  • بازدید کل : 51018
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 616
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

صیغه عقد و محرمیت زن و شوهر

صیغه عقد و محرمیت زن و شوهر:

332 - زن و شوهری که همدل و هم سرنوشت نیستند یعنی محرم

نیستند در هر رابطه ای نسبت به همدیگر بدبین تر و متنفرتر می شوند

و احساس تجاوز و فریب دارند و این عین حقیقت است. پس ملاک محرمیت

صداقت است نه صیغه عقد. صیغه عقد می تواند بستر صداقت و محرمیت

بیشتر شود و یا به عکس.


از کتاب " نامه های عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی ص 54


نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 6 اسفند 1396

مکتب اصالت اقتصاد

مکتب اصالت اقتصاد
(آنانکه از سنگ هم پست ترند)

مذھب جھانی بشر مدرن ھمان مذھب اصالت اقتصاد است . بشر مدرن اقتصادی ترین بشر کل تاریخ
است که حتی رستگاری روح خود را ھم درگرو اقتصاد و پول می داند. و این بدان معناست که بشر ھرگز
تا این حد احمق و دیوانه نبوده است. امروزه حتی علمای دینی ھم بر این باورند که بی پول نمیتوان به
خدا رسید و لذا اصل اول دین آنھا اینست : آنرا که معاش نیست معاد نیست !؟ در واقع امروزه ھمه
مارکسیست و ماتریالیست شده اند که کرسی خدا و اساس عرش او را ھم علم اقتصاد می دانند.
و براستی که چه نیکو گفت امام خمینی که « اقتصاد مال خر است »ھر چند که این سخن ایشان ھرگز
پخش و تکرار نشد. واقعیت اینست که حتی خر و گاو ھم براساس اقتصاد زندگی نمی کنند و اینست که
ھیچ گاو و خری از گرسنگی نمی میرد و دچار سوء تغذیه و زخم معده نمی شود مگر آنھائی که در اسارت
بشرند که بیچاره ھا از جنون بشری دچار جنون گاوی و خری شده اند که در حقیقت جنون بشری است
که به آنان سرایت کرده است . اقتصاد مذھب خر ھم نیست مذھب شیطان است که فقط به بشر تعلیم
داده شده است . بشر اقتصاد پرست مصداق این کلام خداست که : از حیوانات ھم پست ترند. و بلکه از
نباتات و حتی جمادات: آنانکه قلوبشان از سنگ ھم سخت تر است – قرآن- یعنی از جنس فولاد و بتون
است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 14

برچسب‌ها: مکاتب اقتصادیمعاش و معادسوء تغذیهپول و اقتصاد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 5 اسفند 1396

شیطان و احساس بدبختی

شیطان و احساس بدبختی:

اگر احساس بدبختی و بن بست ابدی، احساس واحدی در همه

نفوس بشر در این دوران است که همچون طلسمی همه ارواح

بشری را مسخ نموده است این درد بی درمان و طلسم جان و

مسخ روح انسان علاجی جز شیطان شناسی ندارد. " ای فرزندان

آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد همانطور که پدر و مادر شما را

فریب داد و از بهشت بیرون کرد. او و لشکریانش شما را میبینند

و شما آنها را نمی بینید. ما شیاطین را اولیای کسانی قرار داده ایم

که ایمان نمی آورند" اعراف 27-


از کتاب " شیطان شناسی " استاد علی اکبر خانجانی ص 5


برچسب‌ها: شیطان شناسیبن بست در زندگیمسخطلسم

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 4 اسفند 1396

راز مگوی عشق

راز مگوی عشق:

3- انسان به میزان ترس از رسوائی به فضائلی چون مهربانی و گذشت و تواضع

روی می آورد و به زودی باورش هم می شود که براستی انسانی صاحب فضل و

رحمت و محبت و عفو و کرامت است. یعنی بزدلی و التماسش به ناگاه دعوی

برتری می کند و توقع دارد که مورد حرمت و ستایش قرار گیرد ولی ناکام می شود و

در این جنون به عداوت می رسد و از آنهائی که مورد رحمت خود قرار داده انتقام

می ستاند یعنی از کسانی که او را مورد رحمت قرار داده بودند تا رسوا نشود

انتقام می گیرد. این کل جریان اخلاق گرائی عامه بشر است.


7- انسان به چیزی تظاهر می کند که نیست: اخلاقی بودن، مردم دوست بودن،

مهربان بودن، و ... و نهایتاً "بودن". همه این ها تلاش برای بودنمائی است.

20 - دعوی کنندگان عشق غیرقابل اعتمادترین انسان ها هستند زیرا

بی وجودترین و کافرترین ترین انسان ها هستند. اینان همواره می خواهند

مسئولیت اعمال خود را به گردن دیگران بیندازند به گردن معشوق ها.

به حساب دیگران دست به هر کاری می زنند. آیا پلیدی جز این هست؟

آیا خیانتی بدتر از این ممکن است؟ آن هم با افتخار و طلبکاری و منت بر

معشوق بیچاره. با احساس و ادعای ایثار دست به هر خیانتی زدن، این است عشق!


از کتاب " عشق شناسی - راز مگوی عشق " استاد علی اکبر خانجانی


برچسب‌ها: راز عشقترس از رسوائیانتقامخیانت به معشوق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 3 اسفند 1396

در جستجوی خوشبختی

در جستجوی خوشبختی

ھیچ جستجوئی احمقانه تر از جستجوی خوشبختی نیست زیرا خوشبختی در وجود ماست ھمانطور که

بدبختی.

لذا جستجوی خوشبختی و برنامه ریزی برای دست یافتن به آن به مثابه دنبال نخود سیاه رفتن است .

برای رسیدن به خوشبختی کافیست که از جستجوی آن دست بکشیم و برایش برنامه ریزی نکنیم بلکه

باز ایستیم زیرا خوشبختی که ھمان احساس رضایت قلبی است ھرگز امری مربوط به شرایط و امکانات

نیست و گرنه بشر مدرن اکثراً می بایستی خوشبخت شده باشند زیرا بخش عمده ای از آرزوھای

انسانھای دوران گذشته درعصر ما تحقق یافته است درحالیکه انسان مدرن بدبخت ترین انسانھاست .

گرایش جھانی به خود – تخدیری و خودکشی و اوج گیری توحش و جنون و جنایت دال بر این بدبختی

فزاینده است .

ایده و آرمان و برنامه برای خوشبختی تنھا قلمرو پیدایش بدبختی است . آنچه که خوشبختی نامیده می

شود نام مستعار بدبختی است که شیطان در ذھن ما القاء کرده است و ما را به آن وعده می دھد .

بدبختی محصول ایده و آرمانی است که خوشبختی نامیده می شود . بدبختی معلول آرمانشھرھای

ذھنی ماست که ما را از کانون خوشبختی حقیقی که دل ماست و اکنونیّت ماست غافل کرده است .

خوشبختی فردا، ایده شیطان است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 10


برچسب‌ها: خوشبختیبرنامه ریزیاحساس رضایتوعده شیطان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 2 اسفند 1396

مستی و راستی

مستی و راستی

در ضرب المثلی می گویند : مستی و راستی ! آری این درست است ولی آن راستی که در مستی بر

زبان میآید فتنه آفرین است زیرا به اراده نبوده و در سیر طبیعی زندگی رخ نداده است و لذا موجب عداوتھا

شده و به تھمتھا می گراید و چه بسا آن راستی تحریف و انکار میشود . به ھمین دلیل در قرآن کریم آمده

آنگاه که با دوستان خود خمر می نوشید شیطان در میان شما فتنه و عداوت می افکند . زیرا آدمی در

مستی اعترافاتی می کند که در ھشیاری پشیمان میگردد ولی رازی را به نا اھلی سپرده و ھمواره می

لرزد و ھمان حداقل اعتماد ھم از دست می دھد و کینه میکند و این است القای شیطان . به ھمین دلیل

دوستیھای محافل عیش و نوش عاقبتی فجیع دارند . آن راستی ای بر حق و سفینۀ نجات است که

بواسطۀ عقل و اراده و اعتماد و ھوشیاری باشد نه به مدھوشی و از سر ناچاری . و میدانیم که امروزه

دربسیاری از زندانھا از مواد سکر آور برای اعتراف گرفتن استفاده می کنند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص170


برچسب‌ها: مستیشرب خمررازداریاعتراف گرفتن

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 1 اسفند 1396

چند دقیقه می توانی بخودت فکر کنی؟


چند دقیقه می توانی بخودت فکر کنی؟


حتّی در آرامترین ساعات و حالات در نیمه شب ھا ھم اگر بخواھید ساعتی را فقط به خود خودتان و
درباره ماھیت و آخرین وضعیت سرنوشت خودتان بیندیشید با کمال حیرت خواھید دید که به جز خودتان
به چیز دیگری می توانید فکر کنید و ھر چه جستجو می کنید اصلاً ھیچ اثر و آدرسی از خودتان پیدا نمی
کنید که بخواھید درباره اش فکر کنید. در ذھن خود جز خودتان ھر چیز دیگری می یابید. و به ناگاه متوجه
می شوید که اصلاً وجود ندارید. مگر اینکه یک درد شدید جسمانی مثل دندان درد یا سر درد و یا دل درد
داشته باشید که بخود بگوئید که: ھان این من ھستم و این درد من است. ھر چند که بلافاصله قبل از آنکه
حتی دقیقه ای بتوانید معنائی از خود را بر اساس این درد تصور کنید به سراغ ما قبل و ما بعد درد می
روید یعنی به سراغ کسانی و یا چیزھائی که موجب این درد شده اند: ھمسر، ھمکار، غذا، آب و ھوا و
امثالھم.
انسان امروز اگر کارت شناسائی خود را ھمواره بھمراه نداشته باشد خودش را گم می کند و آدرس خانه
یا محل کارش را از یاد می برد. و این بمعنای انھدام ھویت است. ھویت بمعنای ھسته مرکزی احساس و
معنای وجود داشتن و نه یک فلسفه یا ایدئولوژی آرمانی و عرفانی. این ھمان گمشده گی انسان
آخرالزمان در زباله دان مدرنیزم و تکنولوژیزم است. انسان خود پرست عصر جدید بناگاه خود را گم کرده

است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی ج چهارم ص240


برچسب‌ها: فکر کردنهویت شخصیمدرنیزمآخرالزمانگمشدگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 30 بهمن 1396

عجائب خودشناسی

عجائب خودشناسی


ھر که خود را فھم کند ھمه را فھم می کند زیرا ھمه انسانھا از نفس واحده اند .
ھر که خود را فھم کند خدا را ھم فھم می کند زیرا خداوند ذات خود است .
ھر که خود را فھم کند از سائر علوم بی نیاز می شود زیرا ھمه علوم از خودشناسی اند.
ھر که خود را فھم کند ھمه را دوست می دارد زیرا ھمه را ھمچون خود می بیند.
ھر که خود را فھم کند دروغ نمی گوید زیرا دروغ محصول نیاز است و او بی نیاز .
ھر که خود را فھم کند فریب نمی خورد زیرا به صدق رسیده است.

ھر که خود را فھم کند در خود قرار می گیرد و از دریوزه گی و دربدری می رھد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی ج چهارم ص224


برچسب‌ها: خودشناسیشناخت دیگرانبی نیازیاعتماد به نفسدوستی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 29 بهمن 1396

مرگ خدا

مرگ خدا


نیچه فیلسوف شھیر آلمانی مرگ خدا را اعلان کرده است و چنین ادعائی از جانب یک فیلسوف بغایت
عجیب و کودکانه است . انکار وجود خدا امری تازه نیست ولی مردن خدا چیزی جدید است که در فھم
فلسفی نمی آید .
پیرزن داغدیده ای را می شناختم که حدود ده تن از عزیزانش را در سنین جوانی بتدریج از دست داده بود
. ھر گاه که او را می دیدم و دعوت به خدا می نمودم تا صبور شود می گفت:« خدامرده است » .من این
سخن را ھرگز درک نمی کردم تا اینکه مشابه آنرا از جانب نیچه شنیدم . زندگی نیچه ھم بغایت مشقت
بار و مملو از درد و تنھائی و بیوفائی یاران بود . بنظر می رسد آنان که برای عمری به درگاه خدا دعا می
کنند تا مشکلاتشان را بر طرف نماید ولی ھیچ اجابتی نمی یابند و بلکه بلایای بزرگتری نازل می شود
و گرنه پاسخ آنھا را می داد. بتدریج به این نتیجه می رسند که« خدا مرده است ».مرگ خدا حاصل ایمان
شدید و عدم اجابت دعا به درگاه اوست . می دانیم که نیچه از خانواده یک کشیش مؤمن و پاکدامن بود ،
خود او مردی متقی و پاک بود و قدیس وار زیست و بسیار درد و رنج کشید و ده سال آخر عمرش را دچار
نوعی نسیان کامل شد و زندگی فجیعی را گذراند . نیچه را فیلسوف تنھائی و تنھاترین فلاسفه نامیده اند
.
بنظر می رسد آنان که بخدا ایمانی شدید دارند و به درگاھش بسیار دعا میکنند عاقبت به وجودش شک
می کنند و مرده اش می پندارند و یا نابوده . کفرھای جدی و عمیق مثل کفر نیچه یا آن پیرزن حاصل
ایمانھای بسیار جدی است . ھمانطور که روزی سلمان فارسی در وجود خدا شک کرده بود . گوئی که
آدمی برای حفظ ایمانش بھتر است که اصلاً ھیچ چیزی از خدا نخواھد وگرنه باورش را از دست خواھد داد
.
دل کانون خواھشھای دنیوی نیست و اگر اصرار ورزد می میرد و خدا از دل می رود . بایستی در این آیه
که« بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را »براستی و جداً تجدید نظر کرد ھمه کسانیکه به درگاه خدا بسیار
دعا می کنند و لیست در خواستھای خود را به او عرضه می دارند نھایتاً باطناً کافر می شوند و مابقی
عمرشان ھم در نفاق زندگی می کنند و در واقع در عبادات خود ، خدا را فحش می دھند . من بسیاری را
سراغ دارم که پس از ھر نمازی بسیار متشنج و دیوانه می شوند . گوئی نماز که قرار است موجب آرام
قلوب شود باعث بیقراری و اضطراب می گردد . گوئی ھر که از خدا طلبی دنیوی نماید کافر می شود
چون اجابت نمی گردد . آیه مذکور در قرآن را بایستی از قلمرو خواسته ھا خارج نمود و بدینگونه معنا کرد
که ھرکه خدا را بخواند و صدا زند از او پاسخ می شنود نه اینکه ھر که از او ھر چه بخواھد می یابد .
مسلماً اگر قرار بود خداوند به خواسته ھای بشری جامع عمل بپوشاند اصلاً مشکلی در کار نمی بود و
ھمه به آرزوھای خود رسیده بودند و در بھشت موعود می زیستند . واقعیت اینست که ھر که خواسته
ھای دنیوی زیادی داشته باشد دلشمی میرد و می پندارد که خدا مرده است .
معنای لفظی این آیه نیز مطلقاً دال بر اجابت امیال و آرزوھای بشر از جانب خدا نمی باشد بلکه به معنای
پاسخگوئی خداست . معنای واقعی و ساده این آیه چنین است:« دعوت کنید مرا تا اجابت کنم شما را »
یعنی ھر که خداوند را به خانه وجودش دعوت کند خداوند حتماً به این دعوت پاسخ مثبت می دھد . دل
آدمی نباید از خدا غیر خدا را بخواھد وگرنه می میرد و خدا ھم از دلش می رود .
در کل قرآن ھیچ آیه و معنائی نیست که دال بر اجابت خواسته ھای بشر از جانب خدا باشد زیرا خداوند
مصلحت بندگانش را می داند و خواه نا خواه به آنھا رزق می دھد و بندگانش خود به صلاح خود آگاه
نیستند . تنھا دعاھائی که در قرآن به بندگان القاء شده است طلب معرفت و تزکیه نفس و ایمان و یقین

برتر است یعنی خواسته ھائی تماماً معنوی و باطنی و اخروی می باشد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 242



برچسب‌ها: انکار خدااثبات خدانیچهاجابت دعا

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 28 بهمن 1396

با ناتوانائی هاي خود چه کنیم ؟

با ناتوانائی هاي خود چه کنیم ؟


منظور از ناتوانی این نیست که چرا نمی توانیم کوھی را جابجا کنیم و یا یک روزه میلیاردر و شاه شویم و
دنیا را فتح نمائیم .
مسئله اصلی بشر ناتوانی در قلمرو توانائی است که قاعدتاً باید بتوانیم ولی نمی توانیم این ھمان جنبه
از ناتوانی است که موجب حقارت ما در نزد خود و دیگران است و جرم و گناه محسوب می شود و مطرود
فرھنگ عمومی می باشد مثل ادای نظم و نظافت یا حفظ حیا و حرمت و انجام وظایف عادی روزمره و
برقراری رابطه ای عرفی و پایدار با آدمھای محیط زیست خود و تأمین حداقل معیشت . این ناتوانی در
قبال بایدھای عرفی و شرعی و فطری و اخلاقی و عقلی است . چرا در قبال عقل و وجدان خود ناتوانیم ؟
چرا نمی توانیم راستگو باشیم چرا نمی توانیم خویشتن داری کنیم ؟
بسیاری کارھا را نمی خواھیم و لذا نمی توانیم و بسیاری دگر را ھم می خواھیم و نمی توانیم . این
دسته دوم معلول دسته اول است . این نتوانستن حاصل آن نخواستن است . این نتوانستن که گاه بسیار
مضحک و کودکانه است عذاب آن نخواستن است . مثلاً ھر معتادی واقعاً می خواھد ترک کند و نمیتواند
. این نتوانستن عذاب نخواستن بسیاری از اصول عقل و دین و وجدان است . این ناتوانی از اراده است و
ارادۀ بشر محصول بیرونی از عقل و وجدان است . آنکه وجدانش را زیر پا می نھد بی اراده می شود .

بازگشت به عقل و وجدان بازگشت به اراده است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی ج چهارم ص 223


برچسب‌ها: ناتوانیضعف ارادهترک اعتیادرابطه سالم

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 27 بهمن 1396