بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 57

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 99
  • بازدید دیروز : 13
  • بازدید این هفته : 281
  • بازدید این ماه : 5673
  • بازدید امسال : 38266
  • بازدید کل : 51081
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 616
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

هدف از زندگی

هدف از زندگی

قرنھا پیش مولانا فرمود:

روزھا فکرمن این است و ھمه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتم
از کجا آمده ام ، آمدنم بھر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

این سوالی است که عموماً ھر بشری در میانه زندگیش از خود می پرسد . یعنی زمانی که او این
حقیقت را دریافته است که در کلیّت زندگیش یک مفعول بیشتر نبوده است . ھنگامی که شاھد مرگ
دیگرانی و می بینی به محض اینکه ھر کس به زیر خاک میرود دیگر گویی ھیچگاه نبوده است ، از
خود می پرسی برای چه بدنیا آمده ام ھمانطور که امکان داشت بدنیا نیایم . چرا ھستم ھمانطور که
ممکن بود نباشم ؟
به اطرافیانت می نگری آنان خیلی زود تو را فراموش میکنند . تمام بودنت را بواسطۀ اطرافیانت باور
می کنی و ھنگامی که آنھا فراموشت کردند گویی ھیچگاه نبوده ایی . و گویی تنھا موجودی که « بودن »
تو برایش مھم بوده خداوند است اما چرا خداوند مرا خلق کرد در حالیکه می توانست خلق
نکند ؟
در دوران جوانی آرزوھا و آرمانھای دنیوی تو را به فعالیت وا می دارد اما

ھنگا می که به میانه زندگی رسیدی چه به آرزوھایت رسیده باشی و چه نرسیده باشی تمامی این
آرمانھا برایت بی ارزش شده و حال برای ادامه زندگی مجبوری برای خود آرمان تراشی کنی تا عمرت
را بگذرانی و زمان را نابود کنی .
عموماً بشر برای زندگی کردن خود اھدافی را در ذھن خود ایجاد می کند . اھدافی که امروزه اکثراً
اھدافی دنیوی است و سپس تمامی فعالیتھایش را بواسطۀ این ھدف که نام کلی آن خوشبختی
است سمت و سو می بخشد .
در طول زندگی چه بسا به بسیاری از این اھداف دنیوی دست می یابد اھدافیکه گمان میکرد اگر
به آنان برسد خوشبخت خواھد شد اما ھیچگاه این خوشبختی محقق نمی گردد و بشر ھمیشه در
حسرت گذشته و امید به آینده زندگی می کند و از حال زندگی خود ناراضی است . ھمین تجربه خود
نشانگر این است که بشر ھیچگاه نتواسته ھدفی درست را در زندگی خود برگزیند و به ھمین دلیل
حتی ھنگامی که به ھدف خود می رسد باز ھم ناراضی است و آرامش ندارد .
بنابراین چاره ایی نداریم جز اینکه به سراغ خداوند برویم تا به ما بگوید که منظورش از خلقت جھان
ھستی خاصاً انسان چه بوده است ؟
در حدیث قدسی می خوانیم که خداوند می فرماید:
«جھان ھستی و انسان را خلق کردم تا خودم را معرفی کنم»
پس شناخت خدا ھدفی است که خداوند برای خلقت بشر منظور داشته است. و ھر بشری به
میزانی که کل زندگیش را بر شناخت خداوند استوار می کند در راه درست قدم نھاده و دیگر اھداف
بشر ، اھدافی نادرست است .
حال بیائید از خود بپرسیم که تا چه حد خداوند را می شناسیم ؟
در تمامی دورانھا خداوند ، پیامبری را بسوی بشریّت فرستاد تا وی را معرفی کنند و این پیامبران ھم
صفاتی کلی از خداوند را برای بشر برشمردند : رحمان و رحیم ، علیم ، قادر ، سبحان و.. ..
اما دانستن ذھنی این صفات، ھیچ به معنای شناخت قلبی خداوند نمی باشد و تنھا دور نمایی کلی
از خداوند را برای بشر تصویر می کند و در عین حال پیامبران بواسطۀ شریعت، راه شناخت قلبی
خداوند را در ھمان اعمال روزمره زندگی به بشر آموختند. اما متأسفانه بشر حتی در انجام شریعت
ھا نیز ھدف را فراموش کرد و شریعت را تنھا راه و روشھایی برای خوب زندگی کردن در دنیا دانست و
به ھمین دلیل است که قرنھاست که از شریعت انبیا تنھا پوسته ھای ظاھری باقیمانده که ھیچ
محتوای باطنی ندارد .
پس حال باید پرسید که بشر چگونه می تواند به شناختی قلبی از خدا دست یابدشناختی که بدون
شک به او آرامش خواھد داد ؟
دانستن اینکه خداوند بخشنده و مھربان است ھیچ به معنای باور قلبی این صفات خدا نیست . تا
زمانی که بشر مھربانی و بخشنده گی خداوند را در زندگی روزمره خود به عینه نبیند و باور نکند
ھیچگاه این باور قلبی نمی شود که چنین امری نیز مستلزم تفکر در قبال وقایع زندگی است و به
ھمین دلیل است که در قرآن خداوند بشر را ھمیشه به تفکر دعوت کرده است .
بشر باید این را بداند که ھیچ اتفاقی در زندگیش تصادفی نیست و علتی دارد. اینکه بشر« خود » را
علت تمامی وقایع زندگیش بداند و یا ھمه این وقایع را به خداوند نسبت دھد تفاوتی ندارد . وضعیت
اول او را به خود شناسی می رساند و وضعیت دوم به خدا شناسی. که خود شناسی ھمان خدا
شناسی است. اما مشکل بشر این بوده است که ھمیشه بین خود و خدا سرگردان است و عموماً
وقایع خوب زندگی را به « خود » وقایع بد زندگی را به خدا یا سرنوشت نسبت داده و به ھمین دلیل
نه از« خود » شناختی یافته و نه از خداوند .
فردی که در باب وقایع زندگیش تفکر میکند و در جستجوی علتی در خود است و اینکه اگر این واقعه
برایش اتفاق افتاده به سبب عقل و جھل ، خوبی و بدی ، دروغگویی و راستگویی و...خودش بوده و یا
تمامی این وقایع را به خداوند نسبت دھد و باز تفکر کند که خداوند چرا چنین واقعه ایی را ایجاد کرده
است و با این کار چه می خواسته به او بگوید در ھر دو حال به شناخت خدا خواھد رسید و در خواھد
یافت که خودی جز خدا وجود ندارد .
و تنھا در چنین شناختی است که انسان از عرصه دو گانگی ھا و سرگردانی بین « خود »
و خدا رھا خواھد شد که این شناختی توحیدی است .
پس بیایید از ھمین لحظه تمامی وقایع زندگیمان را بزرگ و کوچک ، خوب و بد ، زشت و زیبا و... را
پیش روی خود قرار دھیم و یا در« خود » به جستجوی علت بپردازیم و یا تلاش کنیم منظور خداوند را درک کنیم .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 17


برچسب‌ها: هدف از زندگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 28 مرداد 1395

« فلسفۀ زیر لحاف »


« فلسفۀ زیر لحاف »

اینھمه فیلسوف و دانشمند و روانشناس آمده و رفته اند ولی ھیچکس معمای رابطه جنسی و راز زیر
لحاف را در زمینه زندگی زناشوئی جداً مورد تحقیق و تفحص قرار نداد و این امر حیاتی را که راز بقای
بشر بر روی زمین و ھسته مدنیّت است در شأن اندیشه و علم ندید و جز به تمسخر و کنایه سخن بر
زبان نراند. بی تردید ازدواج جز به امر غریزه جنسی ممکن نمی شود و جز بواسطه ھمین غریزه
استمرار نمی یابد و ھر گاه که این نیاز حیاتی که شدیدترین نیاز وجود انسان است دچار اختلال و
عذاب شود خانواده ای بر آستانه فروپاشی قرار می گیرد . به لحاظ شرع اسلام نیز اختلال و نابودی
این رابطه بخودی خود دلیل لازم و کافی برای طلاق می باشد زیرا استمرار چنین رابطه ای به کینه
متقابل تا سر حد جنون و فساد و خیانت و زنا می انجامد و عاقبتی نابود کننده است و غیر قابل
جبران .
این واقعیت نیز بدیھی است که ھمه اختلافات روز مرۀ زناشویی و بھانه جوئیھای که ھیچ دلیلی
منطقی ھم ندارد و خانواده را مبدل به جھنم می سازد و بسوی طلاق میکشاند علتی جز اختلال و
نارضایتی در رابطه جنسی ندارد. ھر گاه که این رابطه بطور متقابل رضایت بخش باشد ھمه مشکلات
زندگی به سھولت و تفاھم قابل حل می شود و بقول معروف سر نخ ھمه مسائل زیر لحاف است.
معمای مشھور به « عدم تفاھم »در رابطه زناشوئی ھم منشأ و علتی جز این ندارد و مابقی معلول
است. در واقع درب جھنم و بھشت زندگی زناشوئی از زیر لحاف گشوده می شود و عذاب زیر لحاف
علت العلل سائر عذابھاست و درست به ھمین دلیل استکه تمکین جنسی زن واجب ترین وظیفه زن
در امر زناشوئی می باشد که بدون آن خواه ناخواه زناشوئی بسوی فروپاشی میرود. تمکین جنسی
از جانب زن فقط به معنای تسلیم جنسی در قبال شوھر نیست بلکه به معنای فراھم آوردن جوی
است که شوھر بتواند بر خورداری جنسی و عاطفی لازم را داشته باشد و چه بسا زنان مجسمه وار
و ھمچون جسدی عملاً تسلیم ھستند ولی چنین وضعی ھرگز پاسخگوی این رابطه نبوده است و این
تنھا وظیفه واجب زن در قبال مرد باعث شده که مرد ھم در قبال تأمین معیشت و رفاه و امنیت زن
قانوناً و شرعاً موظف باشد و این قاعده و قانون فطری و جھانی در امر زناشوئی است که اجتناب
ناپذیر می باشد .
زن و شوھرھایی که این رابطه و نیاز ذاتی را بھایی نمیدھند و بلکه آنرا در شأن خود نمیدانند.و به
اصطلاح عملی حیوانی و حتی شیطانی می پندارند دچار خود-فریبی عظیمی شده به صدھا عقده و
کینه و جنون و مرض مبتلا می شوند و این حاصل کبر و انکاری است که بشر کافر ومدرن امروز با آن
مواجه می باشد و حاصل این کفر انواع امراض عصبی و روانی و انحرافات و جنون جنسی استکه
گاه به جنایت می انجامد. زنای محصنه و خیانت از جمله نتایج این کفر و کبر است و کار به آنجا میرسد
که ھر یک به شیوه ھایی بسیار مکا رانه، دیگری را بسوی فسق و زنا میراند تا به اصطلاح کانون گرم
خانواده حفظ بماند و آبروی اجتماعی آنان ھم در خطر نیفتد. اینان گناه زنا را کمتر از طلاق میدانند
در حالیکه طلاق نیز ھمچون ازدواج یک حق الھی و فطری است. و چه بسا زن وشوھرھایی که
بخاطر ترس از طلاق به دھھا جنون و جنایت مبتلا شده اند و جز انتقام از ھمدیگر کاری ندارند
وفرزندانشان ھم رنجورترین بچه ھا ھستند و در آتش رابطه والدین می سوزند در حالیکه تمام منت
ادامه این جھنم زناشویی بر گردن بچه ھاست که :ما بخاطر بچه ھا ایثار میکنیم و به ھمدیگر خیانت
میکنیم و از ھم انتقام می ستانیم ولی جدا نمی شویم !؟
مردی که با منت و یا به روشھای حرام امرار معیشت می کند و نان به خانه می آورد و زنی که با
منت با شوھرش می خوابد و ھر بار نرخی بالاتر عرضه می کند عاقبتی جز این جھنم ندارد که برای
ھمدیگر جاکشی کنند و این عذاب آن وظیفه نشناسی و کفران است. و بدینگونه استکه زناشوئی به
اصطلاح موفق امروزی منوط به داشتن فاسق است. به این زناشوئی می گویند:زندگی دوستانه !؟
زنان افسرده و دیوانه و مردان معتاد و ھمجنسگرا از محصولات این به اصطلاح زندگی «دوستانه »
می باشند .
بخش عمده ای از مفاسد اخلاقی و اجتماعی محصول این نوع زناشوئی کافرانه است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 13


برچسب‌ها: رضایت جنسیحق طلاقافسردگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 27 مرداد 1395

"چند دستور العمل براي بهبود رابطه زناشویی" - والدین عاشق و فرزندان نمک بحرام

"چند دستور العمل براي بهبود رابطه زناشویی"

چیزی خانمانسوز تر از دروغ مصلحتی در رابطه زناشویی نیست.

برای تحریک غیرت و انتقام از ھمدیگر ھرگز تظاھر به فسق و خیانت نکنید که از خود عمل فسق
خانمانسوز تر است.
ناز و بی رغبتی در رابطه جنسی منشا اصلی اکثر بدبینی ھاست.
عمل جنسی را وجه المصالحه ھیچ امری نسازید.

محبت تنھا امری است که تظاھر به آن منجر به محبت قلبی می شود.

ھرگز از فرزندان به عنوان حربه و جبھه ای بر علیه طرف مقابل استفاده نکنید.

ھرگز وظیفه نان آوری به خانه و وظیفه ھمخوابگی را منتی بر یکدیگر نسازید.

ھرگز وظایف خود را تبدیل به ایثار نکنید.

برای طلاق گرفتن ھرگز بھانه گیری و زمینه سازی نکنید، نفرت و زجر کفایت می کند.

جز برای ھمسر خود زیبا و لطیف نباشید.

محبت ھمسر را انکار نکنید که از دست می دھید.

اطاعت مرد از احساس زن است و اطاعت زن از منطق مرد: اینست حق تفاھم متقابل

نظافت و نزاکت در خانه موجب آرامش و حرمت و محبت است.

فرزندان آیینه خود شناسی رابطه زناشویی ھستند.

آنکه با ھمسرش صادق نیست با ھیچ کس صادق نیست.

دوستی با ھمسر از نشانه کمال است.

زن و شوھری که یک دوست مشترک ندارند در واقع دوستی ای بایکدیگر ندارند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 9


---------------------------------------------------------

والدین عاشق و فرزندان نمک بحرام

شاھد نسل جدیدی از والدین مدرن درجامعه ھستیم که مواجه با نسلی ازفرزندان نمک بحرامند
و مشغول طرد و لعن و عاق کردن آنان . والدین عاشق و سینه چاکی که تمام عمرشان کارکرده و جان
کنده اند و به پای فرزندانشان پول افشانده اند تاخوشبختشان کنند و اینک شاھد دختران روسپی
صفت ودیوانه و قسی القلب و پسران تبھکار و معتادند که برای مرگ والدین روز شماری می کنند
تا مابقی مایملک والدین را ببلعند تا بالاخره سعادتمند شوند.
این والدین سربه آسمان بلند کرده می گویند : خدایا مگر ماجز جانفشانی چه کرده ایم که فرزندانمان
آئینه دق و آیه عذاب روح ماشده اند!
بنده با اجازه خداوند اندک پاسخی به این والدین عزیز دارم:

والدین عزیز شمابه قصد عیاشی ھای خاص خود و برای رھائی از مسئولیت تربیت فرزندان و عدم
پذیرش ولایت بر فرزندان کباده عشق برتن کردید و با ھزار دزدی و گرگی و حقارت و بردگی پول درآوردید
و به جیب بچه ھایتان سرازیر نمودید و آنان را به بھانه تحصیل علم و ھنر و آزادی و خوشبختی راھی بازار
آزاد فساد نمودید و ھزار منت ھم برآنان و خدا نھادید و به ناگاه چشم گشودید و دیوانگانی
آدمخوار و فرصت طلب و حقه باز وغول بچه ھائی جھانخوار را در مقابل خود یافتید که در انتظار مرگتان
لحظه شماری می کنند و با تمام وجودشان ازشما نفرت دارند وبی ھیچ دلیلی شما را علت بدبختی خود
می دانند !؟ آنان مامور انتقام از شما ھستند و ھمچون خاری در چشمان و استخوانی در گلویتان می
مانند تا شمارا بھوش آورند که چه دروغی گفته اید و چه نمایش فریبکارانه ای ازعشق و ایثار به پا نموده
اید . ازاین دروغ بزرگ توبه کنید . خداوند بخشنده و مھربان است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 11


برچسب‌ها: تربیت فرزندرابطه زن و شوهردوستی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 26 مرداد 1395

منظور از دین داري چیست؟


منظور از دین داري چیست؟

خطائی جبران ناپذیرتر از این نیست که انسان به قصد دنیا روی به دین و معرفت نماید . آیا منظور از دین

داری و معارف دینی چیست ؟ در ھر کاری آنچه که نھایتاً نتیجه کار را تعیّن می بخشد نیّت اولّیه آن کار

است، ھمانطور که گفته اند : نیّت مراد است : بایستی امر ابدی را نیّت اموری فانی نمود و نه بالعکس.

این منطقی معقول است . ولی در امر دین و معرفت این مسئله دو صد چندان حیاتی تر میباشد چرا که

دین و معرفت دینی امری مربوط به حیات اخروی و جاودانه است و لذا باطنی ترین و قلبی ترین امر

زندگیست و لذا اگر در رویکرد به دین و معرفت ھر ناخالصی و منظور دنیوی و نفسانی و خاصه مکر و حیله

گری در میان باشد این راه و روش به عواقبی بس فجیع و تراژیک منتھی می شود عواقب نمونه ھای

مشھور تاریخی مثل یھودا از حواریون مسیح و یا برخی از اصحاب پیامبر اسلام و مریدان علی (ع) مثل

طلحه و زبیر و ابن ملجم و شمر و قطامه و جعده و عایشه و امثالھم جملگی نشانه رویکرد دین به نیّت

ھوسھای دنیوی است . کسی که به نیّت سوداھای نفسانی و مادی و معیشتی و اجتماعی و سیاسی

روی به دین می کند و دین و عرفان را ملعبه این امیال قرار می دھد با تمامیت زندگی و وجود خود به بن

بست رسیده و فرو می پاشد و آنگاه مبدّل خصم خطرناکی از دین و مؤمنان می گردد و خود را ھلاک می

نماید و مصداق کاملی از خسرالدنیا و آخرت می شود . دین را وسیله ای برای امیال دنیوی کردن احمقانه

ترین مکرھاست . دین را بایستی برای دین خواست معرفت را برای معرفت ، پاکی را برای پاکی و حقّ را

برای حقّ .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 149



برچسب‌ها: دینداریعایشهطلحهحواریون

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 25 مرداد 1395

رابطه دنیا و آخرت


رابطه دنیا و آخرت

آنچه كه در معرفت قرآني بوضوح در مي يابیم و نیز صدھا حديث از نبي و امامان ، آنچه كه مرز دنیا و آخرت

را تعیین مي كند مرگ جسماني نیست . مرگ جسماني ، انسان را به جھاني برتر مي برد و نه اينكه از

دنیا بكلي مرخص نمايد . ھمانطور كه دنیا نیز صورتي از آخرت است .

رابطه دنیا و آخرت ھمان رابطه اوّل و آخر يك واقعه است ، رابطه ظاھر و باطن يك جھان ، رابطه صورت

و سیرت وجود .

« دنیا » به لحاظ لغت به معناي « نزديك شده » است. يعني نزديك شده آخرت ، آخري كه در ھمان اوّلش

كمابیش پیداست .

ھمانطور كه قرآن ، كل آسمان و ستارگان و كھكشانھا و كائنات را دنیاي عالم ھستي مي نامد .

معناي لغوي ديگري از « دنیا » در قرآن وجود دارد كه ھمان پستي است مثل دون صفتي و دنائت . اين دو

معناي از دنیا مكمل و لازم و ملزوم ھمديگر است .

غیبي ترين و آخرترين موجود يعني خداوند نیز براي اھل معرفت وشھود قلبي در ھمین دنیا حاضر است

و معراج محمدي دال بر اين واقعیت مي باشد و ادعاي علي(ع)در اينكه در ھر چیزي در اين دنیا جز خدا

نمي بیند .

آخرت به معناي غايت و عاقبت نیز مي باشد و لذا برخي از مؤمنان در ھمین دنیا به غايت آن رسیده و لذا

آنان را « اھل آخرت » مي نامند .

بھشت و دوزخ و برزخ و طبقات آنھا جملگي جلوه ھا و جنبه ھائي از ھمین جھان است و در واقع به مثابه

آخرت اين دنیا مي باشد كه در نفس بشري رخ مي دھد و سیرت اوست .

در قرآن در مي يابیم كه ھر ارزش و صفتي دنیوي در آخرت ھزار بار شديدتر است ھمانطور كه مثلاً يك

انسان كه در رفتار آشكارش(رفتاردنیوي) زشت مي نمايد در باطنش بسیار زشت تر است وبالعكس.

آخرت بمعناي جنبه پنھان امور است و لذا بواسطه معرفت درك مي شود تا آنجا كه ديده مي شود . در

واقع آنچه كه بین دنیا و آخرت فاصله و جدائي افكنده است جھل ماست .

ھمانطور كه عارفان باطن مردمان را مي بینند براي آنان مرزي بین دنیا و آخرت وجود ندارد ھمانطور كه

علي(ع) مي فرمايد كه : اگر ھمه پرده ھا برافتد ذره اي برعلم و يقین من افزوده نمي شود .

با مرگ فقط تغییر منزل و تغییر جايگاه مي دھیم . وصف بھشت و دوزخ در قرآن تماماً بواسطه پديده ھاي

دنیوي است وسخن برسر ھیچ چیز غیر دنیوي نیست : آتش، چرك ، فساد ، عذاب ، نعره و .... يا باغ ،

نھرھاي آب ، ياران مھربان و.... . با مرگ به ماھیت برتري از دنیا مي رسیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 126


برچسب‌ها: کهکشانبرزخآخرت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 24 مرداد 1395

مذهب در جهان مدرن

مذهب در جهان مدرن

مذھب بعنوان دین فطری بشر در حداقل معنایش که ھمه مذاھب را شامل شود عبارت است از باور به

وجود خدای یگانه و گناه بودن اعمالی چون دروغ ، بی وفائی ، دزدی و زور و خویشتن داری درقبال این نوع

اعمال. این باور و عملکرد بواسطه ظھور ھزاران پیامبر بتدریج درطول تاریخ تبدیل به یک فرھنگ جھانی شد

. ولی درعصرجدید و ظھور صنعت و مدرنیزم این باور و اخلاق به شیوه ھای متفاوت که توجیه گر شرایط

است ، به زیر سئوال رفت و یکبار دگر بشر به یاری دانش و منطق جدید اصول دین را مخدوش و منتفی نمود

که قرن بیستم اوج چنین نبردی آگاھانه بادین بود که پرچم داراین جریان نیزغرب بود .

و اما در سر آغاز ھزاره سوم میلادی شاھد وضعیت نوینی درسراسرجھان ھستیم و آن دوقطبی شدن مذھب

است که بصورت کفر آشکار و منطقی و مفتخرانه در یکسو و دین مومنانه در سوی دیگر خودنمائی می کند

که قطب دوم البته اقلیتی بسیار کوچک محسوب می شوند . در واقع شاھد نابودی و محال شدن مذھب

شرک و نفاق ھستیم و این انشقاق بین ذھن و دل بشر مدرن است که ذھنش کاملا کافر است و در جناح

نخست حضور دارد که گوئی دلی ندارد که سردمدار مدرنیزم و تکنولوژیزم می باشد .

و اما قطب دیگر که به مثابه دل بشر است که مومن است و در عین حال در قبال قطب اول احساس حقارت

دارد و توان دفاع عقلی ھم ندارد و لذا عمدتا ایمانش را در تقیه می دارد .

و اما جریان سومی وجود دارد که به لحاظ کمی فقط عده ای انگشت شمارند که عارفانند که ھم دلی

عاشق دارند و ھم ذھنی حکیم و خداپرست . که پیوند دھنده دل و ذھن بشریت ھستند و سخنگوی این ھر

دو قطب می باشند که ھم حق کفر را درک و بیان می کنند و ھم حق ایمان را .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 124


برچسب‌ها: مذهبمدرنبی وفایی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 23 مرداد 1395

شیطان شناسی

شیطان شناسی


بسیاری از ما می پنداریم که شیطان و وسوسه ھایش وحشتناک و غول آسا و سخیف و زننده است .
گویی شیطان چون لولو خرخره می باشد . در حالی که توصیف قران دربارۀ شیطان اتفاقاً بر عکس پندار
ماست و می فرماید که شیطان امیال و اعمالتان را برایتان زیبا و لطیف می سازد و شما را به آن مغرور
می کند و اتفاقاً شما را از فقر و نداری به وحشت می اندازد و بدین گونه در شما رخنه می کند . بقول
قرآن تنھا کالای شیطان برای انسان ھمان غرور است . و آدمی فقط از طریق زیبا سازی افکار و اعمال
زشت خود مغرور می شود . بنابر این واضح است که قدرت توجیه گری ما دربارۀ اعمال نادرست ھمان
حضور شیطان است .
شیطان در قلمرو منطق و ذھنیت ما از درب مفاھیمی چون عشق ، خدا ، سعادت ، پیشرفت ، علم ،
افتخار ، خدمت و قداستھا وارد می شود و بدینگونه است که میتواند فسق را عاشقانه سازد و خیانت را
لباس خدمت بپوشاند و بخل را تعبیر به غیرت نماید و.... پس یادمان باشد که رد پای شیطان را در خود
شیفتگی ھا و افتخارات و قداستھا و عظمتھای خود بشناسیم و نه در حقارت ھا و بدبختیھا .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 60



برچسب‌ها: شیطانغرورعشق

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 21 مرداد 1395

مطالب برگزیده


نیویورک آخرالزمان تمدن غرب

یک ضرب المثل اآمریکایی می گوید:« اگر در نیویورک نابود نشوی ھرگز نابود نخواھی شد »
شھری که صدھا ھزار کارتون خواب دارد ، صدھا ھزار دیوانه زنجیری دارد ، صدھھا ھزار بیمار جنسی
دارد ، صدھا ھزار ھمجنسگرا دارد ، صدھا ھزار معتاد دارد ، صدھا ھزار الکلی دارد ، صدھا ھزار تن
فروش دارد ، صدھا ھزار گدای علنی دارد ، صدھا ھزار قاچاقچی دارد ، صدھا ھزار ایدزی دارد ، صدھا
ھزار جیب بر و آدم کش حرفه ایی دارد ......و ھمچنین صدھا ھزار ھنرمند دارد و صدھا ھزار میلیاردر و
صدھا ھزار شاه و شاھزاده و اشراف بازنشسته .....
و بخاطر آسمان خراشھایش برجسته ترین شھر جھان است و نیز پر جمعیت ترین شھر جھان و نیز به
لحاظ تکنولوژی پیشرفته ترین شھر جھان و نیز پر موزه ترین شھر جھان و نیز تجاری ترین شھر جھان و نیز
سیاسی ترین و مافیایی ترین شھر جھان و نیز تروریستی ترین و ناامن ترین شھر جھان .
اینجا نوک تیز پیکان تمدن و پیشرفت و آزادی است . اینجا به معنای واقعی ترمینال تاریخ تمدن و آخر زمان
این تاریخ است . در اینجا ادم ھر کاری که دلش بخواھد می کند .
در این شھر معنایی بنام بدی و نباید وجود ندارد اینجا قلمرو فرمانروایی مطلق پول است .
سلطان این شھر خاندان راکفلر است . یک بار از آقای راکفلر پرسیدند که چرا برای ریاست جمھوری امریکا
کاندید نمی شوی . گفت : شھردار نیویورک یعنی شھردار کره زمین . در ھمین شھر بود که آقای
راکفلر بزرگترین مافیای علمی – صنعتی –بانکی – نظامی – اطلاعاتی تاریخ جھان را بنام
«کمسیون سه جانبه» تشکیل داد .
در ضمن این شھر پر دانشگاھترین شھر جھان ھم است . حمله به برجھای دو قولو به مثابه حمله به قلب
تمدن غرب بود و نیز حمله به قلب کارخانه بدبختیھای بزرگ جھان . این شھر محل کشف و اختراع و تولید و
صدور ھمۀ فتنه ھای مدرن به کل جھان است .
این شھر مقر جھانی صھیونیزم ھم می باشد . ھمۀ تروریست ھای جھان و ھمۀ مغزھای شیطانی در این
شھر مرکزیت دارند . زندگی در این شھر زندگی در شکم ابلیس است . اینجا دوزخی ترین بھشت روی
زمین است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 11
----------------------------------
موافقین ۰ مخالفین ۰۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۰
سعید سعیدی


آنچه هست دلیل آِنچه نیست :


ادب ناپذیری دلیل فقدان وجدان است .

نصیحت ناپذیری دلیل فقدان دین است.

محبّت ناپذیری دلیل فقدان دل است .

وظیفه ناپذیری دلیل فقدان عھد است.

عرف ناپذیری دلیل فقدان آدمیّت است.

آرامش ناپذیری دلیل فقدان ایمان است.

ھمسر ناپذیری دلیل فقدان عصمت است .

دین ناپذیری دلیل فقدان عقل است .

میھمان ناپذیری دلیل فقدان عزّت است .

اعتماد ناپذیری دلیل فقدان صدق است.

حجاب ناپذیری دلیل فقدان حرمت است.

امامت ناپذیری دلیل فقدان جان است.

فنا ناپذیری دلیل فقدان وجود است.


از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 86

موافقین ۰ مخالفین ۰۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۹
سعید سعیدی

چرا درباره زنان اینقدر بدبین هستید؟

(پاسخ به یک سؤال)

مابه ازای ھر یک مقاله یا کتابی که درباره زن و انتقاد به بدیھای زن نوشته ایم دھھا و بلکه صد ھا مقاله و

رساله درباره مرد و بدیھای او نگاشته ایم . و سایت ما اثبات ادعای ماست . فی المثل ھمه مطالبی که

درباره علم و تکنولوژی و سیاست و اقتصاد و تاریخ و ادبیات و فلسفه ھا نوشته ایم مربوط به عوالم و

مسائل مردانه است زیرا مردان سازندگان و مدعیان این عرصه ھا ھستند. منتھی شما می توانید از ما

بپرسید که : چرا اصولاً نسبت به ھمه اینقدر بدبین ھستید؟ که ما بارھا پاسخ این سئوال را داده ایم و آن

اینکه نگاه ما از منظر آسیب شناسی و درمانگری است ھمانطور که طبیب در جستجوی امراض بیمار

است و نه اعضای سالمش. علاوه بر این روح حاکم بر کل تاریخ ادبیات و فلسفه و مذھب و فرھنگ بشری

روح انتقاد است زیرا از منظر انتقاد و بدبینی است که راھگشائی و خلاقیت و مکاشفه و ابداعات رخ می

دھد و نه از منظر خودستائی و فخر فروشی و خودشیفتگی . کار ما اینست که نقاط بیمار را پیدا کرده و

بفشاریم تا آدمھا درد را احساس کنند و لااقل بدانند که بیمارند و چاره ای اندیشند. زیرا روح حاکم بر

رسانه ھای مدرن جھان ھمانا تخدیر و فریبکاری و گمراه سازی بشر است تا متوجه دردھای خود نشود و

بازیچه امیال آدمخواران جھانی گردد وآنھا را بعنوان ناجیان خود باور کند . پس بدبینی ما در واقع نیک بینی

ماست وبشر دوستی.

واینکه ھر چیز زشتی از زن در مرد ریشه دارد و بالعکس.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 42

--------------

موافقین ۱ مخالفین ۰۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۰
سعید سعیدی


مهر جدائی


عموم آدمھا جدائی ھا را به حساب عداوت می گذارند و لذا از طرف مقابل خود کینه می کنند در حالیکه

اتفاقاً این جدائی ھا میتواند مھلت کینه زدائی باشد و از راه دور پاکترین دوستی را خلق کند و این دوستی

را توشه آخرت ارتباط ابدی بین آدمھا نماید زیرا آتش دوزخ چیزی جز آتش کینه نیست و نسیم بھشت ھم

جز رایحه محبت نیست. آنکه شدیدتر دوست میدارد باید زودتر جدا شود . این بزرگترین راز خلقت انسان

است.

انسان اگر بداند و بفھمد و تصدیق کند که واصل و فاصل رابطه ھا خداست آنگاه در راز ھر وصل وفراقی

می اندیشد و به حکمت زندگی آگاه شده و از ھیچکس ھم کینه نمی کند. آدمی اگر قرار است کسی

را مقصر بداند و از کسی ھم کینه کند بھتر است آن کس خدا باشد زیرا خدا بسیار مھربان است و حکیم. و

این گناه را عفو می کند وانسان را ھم از اینکه به او پناه برده و او را وکیل خود ساخته، اجر می دھد.

آدمھا ھمه مخلوقند. و این بدان معناست که کلیه امیال و افکار و کردارھای آدمھا ھم جنبه ای از جریان

خلق شدن آنھاست. بنابراین عامل و فاعل ھر امری خداست. و کسی که خدا را در زندگی خود درک کند

از ھیچ کس و چیزی نمی رنجد و کینه نمی کند. و خدا را ھم به رحمت و حکمتش میستاید و بدینگونه از

این مسافر خانه حیات دنیا، کوله باری از رنج و کینه و نفرت وحسرت به ارث نمی برد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 180


موافقین ۰ مخالفین ۰۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۹
سعید سعیدی

سرّ دل

این راست است که دل نقطه سرّ وجود است و بزرگترین سرّ آن اینست که ھر که بغیر خدا و اھل خدا را

دوست بدارد و در خود جای دھد دچار حریق می گردد و خانمانش می سوزد.

کار دل جز عشق و دوستی نیست ولی عشق و دوستی با کسی که اھل دل باشد و حق دل را بشناسد

تا حقوقش را رعایت و ادا نماید و نه اینکه دل را به لجن و فساد بکشد. و جز خدا پرستان خالص و عارفان

واصل مستحق راه یافتن به دل نیستند و مابقی ویرانگر و ھلاک کننده دل و صاحب دل می باشند .

ممکن است گفته شود که عشق و دوستی و دلداده گی به اختیار و اراده آدمی نیست آری. ولی عقل و

معرفت به ھمین کار می آید که آدم دل را بھر کسی ندھد. چگونه ؟حواس آدمی مجاری ورود جھان به

دل است. وقتی آدمی گوش و چشم وسائر حواس خود را به نا اھلان ندھد دل ھم مصون می ماند زیرا

ھر آنچه دیده بیند دل کند یاد. در اینجا چشم مھمترین نقش سرنوشت ساز را برای دل ایفا می کند. نگاه

نکردن به نامحرمان و کافران و کلاً به بت ھای دنیوی و زرق و برق بازار امری است که در اراده انسان

است. انسان اختیار دل خود را ندارد ولی اختیار دیده و گوش و دست و پای خود را دارد که به سمت

نااھلان نرود و به آنان دل و گوش و چشم نسپارد تا خانه خدای خود را به آتش نکشد و در آن نسوزد.

بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 178


موافقین ۰ مخالفین ۰۰۸ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۴
سعید سعیدی

مکرها و نازها

( آسیب شناسی محبت)

ھر که محبوب واقع شود چه بعنوان ھمسر و چه فرزند و یا دوست بطور غریزی به دام شیطانی می

افتد زیرا اراده به محبوبیت و پرستیده شدن ھمان اساس کفر و شیطنت است . و اما این شیطنت به

قصد پرستیده شدن فزاینده و سوء استفاده از محبت دیگران است . این سوء استفاده بصورت انواع ناز

آشکار می شود که ھر یک به مثابه یک مکر وحیله و فریبکاری است تحت عنوان این معنا که : اگر مرا

دوست می داری......

این مکرھا صور بسیار متنوعی دارد: تمارض، مظلوم نمائی، چاپلوسی ، عشوه و کرشمه، خدمات ویژه

و.... ونھایتاً کار به جائی می رسد که فرد تظاھر می کند که درحال فاسد شدن و ابتلای به بزھکاری و

فحشاء و اعتیاد است . بمیزانی که ناز چنین فردی بھمراه مکرھایش، پاسخ مناسبی پیدا کند و اجابت

شود این جریان تا سرحد جنون و مالیخولیا ادامه می یابد و کار را به نفرت و انزجار می کشاند و محبت از

میان می رود و چه بسا کینه جایگزین می شود. و اگر فرد از طرف مقابل پاسخ مناسبی نیابد و ارضاء

نگردد بتدریج روی به انتقامجوئی می نماید و در جریان این نمایشات چه بسا به یکی از این تھدید ھا

عملاً مبتلا می گردد و اینست که چنین محبوب جاھلی بناگاه فاسد و معتاد و بزھکار و ھرزه و خلافکار از

آب در می آید. اگر والدین یا ھمسر در قبال چنین رفتارھائی خردمندانه عمل نکنند فرد محبوب خود را تباه

می سازند. اکثر زنان و فرزندان عزیز دردانه که تباه شده اند از این گروه بوده اند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد ششم ص 177


موافقین ۰ مخالفین ۰۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۵
سعید سعیدی


-------------------------------
اعلامیه حقوق بشر عرفانی

١. ھیچ انسانی با انسان دیگری برابر نیست: نه سیاه با سفید، نه زن با مرد، نه مسیحی با
مسلمان، نه غنی با فقیر، نه کودک با انسان بالغ، نه شرقی با غربی، نه روستائی با شھری، نه
باسواد با بیسواد، نه مؤمن با کافر، نه زشت با زیبا،نه مظلوم با ظالم. بلکه ھر انسانی یک
موجود منحصر به فرد و بی ھمتا و احد و بی نیاز و مظھری از جمال خداوند در عالم خاک است.
ھر کسی ھمان است که می خواھد باشد و ھیچ کس به دیگری ظلم نکرده بلکه ھر کسی فقط
بخودش می تواند ظلم کند و بخودش میتواند دروغ بگوید و لاغیر.

٢. ھمه بندگان وپرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوی او در حال رجعت ھستند
منتھی به دو راه و روش، دوزخی و بھشتی: جبارانه و مختارانه: خردمندانه و جاھلانه: مومنانه و
کافرانه: عاشقانه و فاسقانه.

٣. ھمه بر روی زمین از حقوق واحدی برخوردارند و دارای ارزشی واحدند فقط در نزد خداوند
انسانھای فقیرتر و ضعیفتری که سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.

۴. ھیچ اعتقادی از اعتقاد دیگر برتر نیست فقط آنانکه صادقترند و منافع دیگران را بر نفع خود ترجیح
می دھند عزیزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.

۵. صنعت پرستی راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبیعت پرستی راه و روش سلامت و
صلح و مھربانی است.

۶. ھیچ باید و نبایدی بر حق نیست و ھر آنچه که واقع می گردد حق است و باید فھم شود.
٧. ھر حکومتی در جھان برخاسته از نفس اکثریت آن ملت است . پس ھر دولتی لایق ھمان ملت
است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکر خانجانی جلد پنجم ص 149
موافقین ۰ مخالفین ۰۳۱ تیر ۹۵ ، ۱۰:۰۲
سعید سعیدی
بیائیم دعا کنیم برای جهانیان

دعا برای دیگران از ویژه گیھای دین اسلام و فرھنگ تشیع است که بصورت امری به مؤمنان توصیه شده
است .
در دعا کردن برای خود و عزیزان ھنری نیست و لذا بندرت ھم اجابتی است که اجابتش ھم موجب
گرفتاری می شود.
دعا برای دیگران ، برای بیگانگان ، برای دوست و دشمن ، ویژۀ یک انسان راستین و خداپرست است که
خدا را به خدائی اش می شناسد و نه به گدائی اش به درگاه مخلوق تا برایش عبادت کنند تا نانشان دھد
.
یکی از درسھائی که ادعیۀ ائمۀ اطھار به شیعیانش می دھد دعا برای غیر است . این دعا فقط ھم
بشردوستی نیست بلکه عین یک خود دوستی خردمندانه است چرا که تا زمانیکه کسی برروی زمین در
رنج و ستم است و جان می کند ھیچکس نمی تواند آرام و قرار و سعادتی داشته باشد زیرا بشریت نفس
واحده است و واقعاً بنی آدم اعضای یکدیگرند . بنگرید به کسانی که خوشبختی را امری خصوصی می
دانند و تمام عمرشان مشغول خوشبخت سازی خویش ھستند براستی بدبخت ترین آدمھایند و در ھزاران
غل و زنجیر جان می کنند .
دعا کردن برای دیگران کمترین و حداقل تلاش آدمی برای ھمنوعان خویش است . این دعا دل و اندیشه و
جان آدمی را نیز توسعه می دھد و به آفاق عالم متصل می سازد و یکی از قدرتمندترین روش رشد
روحانی و تعالی جان است.
کسی که به درگاه خدا برای بدبختی دیگران می گرید . اینست انسان !
پس بیائیم این ھدیۀ الھی را امتحان کنیم تا ببینیم که چه گشایش عظیمی در دل و جان ما رخ می دھد .
بیائیم دعا کنیم برای شفاعت و سلامت و نجات ھمۀ بیماران لاعلاج ، ھمۀ سرطانی ھا و ایدزی ھا و
صرعی ھا و افسرده ھا و معتادان . برای ھمۀ زندانیان و محکومان به اعدام . برای ھمۀ یتیمان و بیوه زنان
. برای ھمۀ تنھایان و بیکسان جھان . برای ھمۀ آوارگان و جنگ زده گان و تبعیدی ھا و بیخانمانھا و کارتن
خوابھای جھان . برای ھمۀ کسانی که نان در خانه ندارند . برای ھمۀ کسانی که از درد خماری بخود می
پیچند . برای ھمۀ روسپی ھای مفلوک و ھم جنسگرایان تباه شده و برای ھمۀ جوانان پیر و عذب و
درمانده . برای ھمۀ بی ھویت ھا و پوچ ھا و برای ھمۀ بیماران روانی در تیمارستانھا . برای ھمۀ مبارزان
راه آزادی . برای ھمۀ کسانی که در زیر شکنجه ھا ھستند . برای ھمۀ کسانی که از زندگی بیزار و در
اندیشۀ خود کشی ھستند . برای ھمۀ زن و شوھرھائی که بخون ھم تشنه اند . برای ھمۀ زناکاران و
فاسقان . برای ھمۀ کسانی که برای یک لقمه نان خود را می فروشند و دست به گناه می زنند . برای
ھمۀ کسانی که عزیزان از دست داده اند . برای ھمۀ کسانی که در محاصره اند . برای ھمۀ کسانی که
بیقرارند . برای ھمۀ مؤمنانی که در امتحانات الھی چون بید می لرزند . برای ھمۀ کسانیکه کرایۀ آخر ماه
ندارند . برای ھمۀ بدھکاران که خواب ندارند . برای ھمۀ اشقیاء که در آتش خود می سوزند . برای ھمۀ
حریصان و حسودان که جان می کَنَند . برای ھمۀ آوارگان وادی معرفت . برای ھمۀ درماندگان وادی
سعادت . برای ھمۀ بنی آدم برروی زمین که رفته اند و ھستند و خواھند آمد . و سپس برای خود و عزیزان
خود دعا کنیم و اینکه : خدایا بما توفیق دعا برای دیگران عطا کن . آمین



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 146

موافقین ۰ مخالفین ۰۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۵:۱۲
سعید سعیدی


فلسفۀ فالگیری

عصر جدید عصر جھانی شدن ھمۀ امور است از جمله جھانی شدن فالگیری و استخاره و انواع خرافات .

گرایش به فالگیری و انواع شعبات آن، برخاسته از بن بستھای زندگی مدرن است . در واقع میل به فا

لگیری ھمان پناه بردن به جھل خویشتن است و نیز راھی برای خروج از آن . می توانیم این امر را نوعی

گرایش جاھلانه به ماوراء طبیعه نیز تلقی کنیم . فالگیری نوعی گریز از فھم مسائل است درست به

ھمین دلیل عاقبت آن به خرافات جنون آمیز و گاه به روان پزشک و تیمارستان می انجامد . گاه آدمی به

بن بستی می رسد و بر سر دو راھی یک انتخاب، سرگردان می شود و با اینکه به واسطۀ عقل و تجربه

راه درست را میداند ولی میل به انتخاب نادرست دارد ولی از عاقبت شوم این انتخاب میترسد و لذا برای

فرار از مسئولیت آن، به فال روی میاورد . و جالب اینکه در پاسخ ھر فال و استخاره ایی اگربه نفی

انتخاب مطلوب نفس خود برسد باز به تکرار و تفسیر و تبدیل فال میپردازد و آنقدر ادامه می دھد تا به

تصدیق عمل نادرست برسد و بدینگونه مسئولیت آن عمل نادرست را به گردن ماوراء طبیعه و در واقع به

گردن خدا می اندازد. پس واضح است که چه عملی جنون آمیز و منافقانه می باشد. در کلام آخر فالگیری

از ھر نوعی چیزی جز شرّ و گناه اعمال خود را به خدا نسبت دادن نمی باشد و گناھی بزرگتر از این

نیست . گناھی که از اصل آن عمل زشت، نابخشودنی تر است و درست به ھمین دلیل عاقبت این راه و

روش به غایت حماقت و جنون می انجامد . و میدانیم که حماقت عذابی غیر قابل شفاعت است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 191

موافقین ۰ مخالفین ۰۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۳:۳۴
سعید سعیدی

نظری بر بی هویتّی نسل جوان

متأسفانه تھمت بی ھویتی ھمواره متوجۀ نسل جوان است در حالیکه پیران ما بسیا ر بی ھویت تر

ھستند منتھی در پس نقاب . درست به ھمین دلیل نھایتاً این پیرھا ھستند که تن به ھمان بی ھویتی

جوانان می دھند و لذا نسل آینده را می سازند . جوانان به خاطر صدقشان رسوا کنندۀ بی ھویتی والدین

خود می باشند منتھی والدین این بی ھویتی خود را در پس پردۀ نمایشھای عرفی و شرعی پنھان می

دارند و درست به ھمین دلیل عملاً مشوق بی ھویتی فرزندان خود ھستند زیرا خود از این ریا در عذابند و

نمی خواھند که فرزندانشان ھم عذاب بکشند تنھا مشکل انھا با جوانان این است که در قلمرو فامیل

حافظ نمادین ھویت باشند ولی در روابط پنھان خود ھر چه می خواھند بکنند . جنگ فرزندان با والدین و

کلاً جنگ نسل جوان و پیر ھمان جنگ بین صدق و ریا می باشد . انچه که پیران را رنج می دھد ان است

که بواسطۀ جوانان خود لو می روند و آبرویشان بر باد است .

متأسفانه آنچه که در نزد پیران جامعه ھویت نامیده می شود ھمان آبرو است یعنی ریاکاری . بیائیم باور

کنیم که جوانان آیینه باطن پیران ھستند و به جای اینھمه برنامه ریزی و ھزینه برای پرده پوشی و یا به

اصطلاح علاج بی ھویتی جوانان، فکری به حال بی ھویتی و ریای پیران کنیم که زیر بنای ھویت جامعه

ھستند . ھویت ذاتی جوانان ھمان صدق است که اصل دین است پس بیاییم بر این سرزمین بذر معرفت

بکاریم نه سیاست و مصلحت و تزویر و ریا . به یاد اوریم که نخستین مؤمنان و مریدان ھمۀ انبیاء و اولیای

خدا جوانان بوده اند و نه پیران . بھتر است ما پیران به خود تکانی بدھیم و خود را اصلاح کنیم و دست از

سر جوانان برداریم . کفر آشکار جوانان از نفاق پیران است بیاییم این نفاق کھنه را درمان کنیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 197


نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 20 مرداد 1395

سخنرانی ها

سخنرانی ها :

آخرالزمان :

شیعه شناسی :

معضلات اجتماعی :

شناخت ادیان :

اسلام چیست ؟ سی دی یک

اسلام چیست ؟ سی دی دو

کفر و ایمان – سی دی یک

کفر و ایمان – سی دی دو

کفر و ایمان – سی دی سه

کفر و ایمان – سی دی چهار

حلال و حرام – سی دی یک

حلال و حرام – سی دی دو

فلسفه صدق – سی دی یک

فلسفه صدق – سی دی دو

فلسفه تکامل – سی دی یک

فلسفه تکامل – سی دی دو

ابلیس شناسی – سی دی یک

ابلیس شناسی - سی دی دو

عدالت – سی دی یک

عدالت – سی دی دو

عدالت – سی دی سه

عدالت – سی دی چهار

عرفان چیست؟ - تک سی دی

فلسفه نماز – تک سی دی

راز نیاز – تک سی دی

مرگ و زندگی – تک سی دی

هویت ایرانی اسلامی – سی دی یک

هویت ایرانی اسلامی – سی دی دو

معرفت انسانی– سی دی یک

معرفت انسانی – سی دی دو

فلسفه شب قدر – تک سی دی

خودشناسی خانواده :


برچسب‌ها: آخرالزمانعلمتکنولوژیشیعه شناسیعرفانآزادیانقلاباعتیادبیماری هادرمانسینماهنرحلالحرامتکاملعدالتمرگزندگیهویت ایرانیآدم و حوا

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 17 فروردين 1396