بانک کتاب ثبت لینک
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 56

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 67
  • بازدید دیروز : 13
  • بازدید این هفته : 249
  • بازدید این ماه : 5641
  • بازدید امسال : 38234
  • بازدید کل : 51049
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد کل مطالب : 616
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

کبر الهی و کبر ابلیسی


کبر الهی و کبر ابلیسی

می دانیم که ابلیس بعنوان تنھا دشمن و فریب دھنده انسان ھمه مکرھایش را از درب القای تکبّر و

غرور در انسان به ثمر می رساند و درقرآن ھم آمده که شیطان کالائی جز غرور ندارد . پس تکبّر امّ

الصفات شیطان در بشر است . ولی از طرفی دیگر در قرآن کریم « متکبّر » را از جمله اسمای الھی

می دانیم که دال بر کبریائی ذات اوست که مؤمنانش به درجات گوناگون از این کبر برخوردارند

ھمانطور که علی(ع)را متھم به کبر نمودند و ایشان فرمود که : کبر من از کبریائی خداست .

ولی براستی تفاوت این دو کبر که یکی نشانه کفر و دیگری نشانه ایمان است چیست ؟زیرا این ھر

دو کبر در انسان است که به فعل در می آید که نشانه حضور خدا یا ابلیس در بشر می باشد که دو

نشانه ھدایت یا ضلالت است .

کبر ابلیس را بوضوح در داستان خلقت آدم و ابا کردن ابلیس در سجده به آدم و انکار او، درک میکنیم

که بر چھار رکن استوار است که تماماً مربوط به رابطه اش با آدم است : اوّل بخاطر گل بودن جنس

آدم و آتش ناب بودن جنس خودش دچار تکبر و انکار شد و خلقت آدم و موجودیتش را تصدیق نکرد و با

او عداوت نمود . و دوم در قبال علمی که خداوند در آدم نھاده بود که در ابلیس نبود ، بخل ورزید و باز

تکبر و انکار نمود و سجده اش نکرد و مقام او را در نزد خدا منکر شد . و سوّم اینکه سابقه آدم را قبل

از دمیده شدن روح در او ملاک قرار داد و گفت که : او در گذشته بر روی زمین فساد نموده است . و

چھارمین دلیل که لطیف ترین و براستی ابلیسی ترین دلایل است اینست که : خدایا چرا غیر از تو را

سجده کنم .

بدین ترتیب می توان به خلاصه گفت که منطق کبر ابلیسی ھمانا قیاس به ظاھر و ظاھر پرستی و

فرمالیزم است ( قیاس بین گل و آتش) . انگیزه اش در این کبر و انکار بخل در قبال علم برتر و فضیلت

برتر است . و استدلالش تاریخی است و گذشته آدم را ملاک قرار داده و خلقت جدید و توبه و تکامل

آدم را انکار کرد . و نھایتاً جھان بینی و عشق مآبی و جانماز آب کشیدن اوست که خود خدا را در

مقابل خلیفه اش آدم قرار می دھد تا امر خدا را انکار کند . و این کاسه داغتر از آش شدن است و

نشانه خداپرستی خصوصی و نفسانی است که بواسطه امر قدیم خدا ، امر جدیدش را انکار میکند

.

و امّا تکبر الھی این بود که سجده بر آدم را بر سجده خودش ارجح دانست و دوست خود را بر خود

برگزید و مخلوق و بنده خود را ملاک قرار داد و از صورت و علم و روح خود تماماً به او بخشید و او را

سزاوار سجده نمود . این مکتب عشق است .

پس کبر عاشقانه داریم و کبر بخیلانه . کبر روحانی و علمی داریم و کبر فرمالیستی . کبر تاریخی

داریم و کبری که از خلقت جدید است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 89


برچسب‌ها: کبرابلیسخلقت انسان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 8 شهريور 1395

چگونه تفکر می میرد؟

چگونه تفکر می میرد؟

تفکّر یک عمل و اقدام نامرئی و باطنی است و مثل ھر کار دیگری مستلزم توانائی است که آنرا قدرت

تفکّر می نامند .

و امّا قدرت تفکّر نیز مثل ھر قدرت دیگری برخاسته از تغذیه ویژه ای می باشد . براستی آیا غذای

مخصوص فکر چیست ؟ بدون شک آن نظریه مضحکی که تا حدود قرن اخیر بر اذھان مضحک فرمان

می راند در حال انقراض است و دیگر نمی توان گفت که برای فکر کردن و درست و عمیق و بکر

اندیشیدن بایستی پروتئین و ویتامین و فسفر کافی مصرف کرد زیرا در اینصورت ھمه نوابغ میباید از

طبقات اشراف و شکم گنده برخیزند .

بنظر ما تفکّر فقط یک غذا دارد و آن ھم چیزی جز شھامت نیست . آنچه که مانع فکر بکر می شود

ترس است در انواع و درجاتش: ترسی از جان و نام و نان و ناکامی و شکست و رسوائی و بی

خانمانی و... و حتّی ترس از جھنّم . زیرا آنچه که ھمه را به جھنّم می رساند سودای بھشت و ترس از

جھنم است . به ھمین دلیل ھمه معارف بکر و توحیدی در فراسوی خیر و شر و بھشت و جھنّم قرار

دارند .

آنچه که بطرزی جادوئی مغز و دل انسان را به رکود و خفقان و عقیم شده گی و مرگ می کشاند

ھمانا« ترس » است و اینست که علی(ع)، ترس را بزرگترین گناه نامیده است .

آنچه که بقول علی(ع) در بیان « چھارموت اراده »می فرماید : آنچه که از ترس جان بدتر است ترس از

فقر است . و آنچه که از ترس فقر ھم بدتر است ترس از نام و آبرو و اتھام و اعتبار است و بدتر از ھمه

این ترسھا نیز ترس از تنھائی و بیکسی و یکه شدن در جھان است . و این ھمان ترس از حضور خدا در

خویشتن است و علّت خداگریزی بشر است .

پس فائق آمدن بر این چھار ترس بزرگ به مثابه ورود بر چھار جھان اندیشه و معرفت و علم و حکمت و

اسرار جان و جھان است .

آنچه که تفکر را می میراند ترس از نابودی در انواع و درجات است . لذا ایمان به خدا و حیات پس از

مرگ ، حداقل نیاز انسان به تفکّر است . اینست که قرآن کریم فقط مؤمنان واقعی را اھل تعقّل و تفکّر

می داند و فقط آنان را امر به تفکّر کردن می کند . فکر حقیقی محصولی از ایمان در درجاتش می

باشد .

بنابر این بزرگترین کوره امتحان ترس و شھامت که می تواند مولّد بزرگترین اندیشه ھا باشد و یا اینکه

بکلّی تخم اندیشه را بسوزاند ، ترس حاصل از شرایط خفقان و سانسور و دیکتاتوری فکری است . و

اینست که نابترین افکار تاریخ ایران و اسلام در دوران حمله و حاکمیت مغول به عرصه ظھور می

رسند و عالیترین عرفانھا پدید می آیند .

پس اھل فکر و معرفت ھرگز شرایط خفقان و سانسور را لعنت نمی کند و بلکه از چنین شرایطی

عالیترین مکاشفات را بعمل می آورد .

آنچه که در عصر آزادیھا گفته و نوشته می شود عموماً تکرار گفته ھای دیگران است و یا عربده و

فحاشی و تھمت است و دروغ . آزادی بیان عرصه تباھی و فلاکت در ذات زبان است .

تفکّر تنھا فعالیتی است که در دوران خفقان یا می میرد و یا به حق میرسد . فکری ھم که در دوران

خفقان بمیرد در دوره آزادیھا چیزی نمی آفریند و بلکه دیگران و افکار بزرگان را میمیراند . آنچه که در

خفقان می میرد فکر نیست بلکه اراده بقدرت حرّافی است . فکر بکر محصول شھامت در دوره اشدّ

ترس و خفقان است و فکر بکر، محصول فقر و تنھائی و جانبازی است . بیمه ھا ھرگز فکری پدید نمی

آورند و بلکه بزرگترین دشمن فکر ھستند .

بقول معروف کشور سوئیس حدود پنج قرن اخیر را تماماً در صلح زیست و فقط ساعت را اختراع کرد

که آنھم بواسطه یک آلمانی بود .

صلح و آرامش و امنیّت و شکم سیری و آزادی برای ھر چه که مفید باشد برای تفکّر، مرگبار است .

تفکّر محصول عشق به فنا و فنا پیمائی است . اینست که عرفان را مکتب اصالت فنا نیز نامیده اند .

زیرا آنچه که انسان ، فنایش مینامد ھمان خداست . بمیزانی که انسان روی به فناست فکرش فعّال

است .

کسی که از جان و نام و نان و تنھائی اش میترسد نمیتواند فکر کند فقط خیال میبافد و آرزو می

تراشد و جز به فریب دیگران نمی اندیشد .

ذات اندیشه ، شھامت و اراده به فناست . آنچه که عالم بقا را به ادراک می کشاند فناجوئی است .

مطالعه زندگانی ھمه نوابغ علمی و دینی و عرفانی و ادبی و ھنری نشان می دھد که اسوه ھای

شھامت و دلیری به معنای واقعی کلمه بوده اند که البته ربطی به ماجراجوئی ندارد که محصول

شکم سیری و حماقت است .

و نیز اینکه حماقت ھم ذاتی جز ترس ندارد .

حرف آخر اینکه ما طرفدار خفقان و دیکتاتوری و سانسور نیستیم بلکه خواستیم نشان دھیم که قدرت

تفکّر را ھیچ قدرتی نمی تواند مھار کند و اعدام نماید یعنی امکان رشد انسان در ھیچ شرایطی از بین

نمی روند و بلکه در شرایط شاقّه ، نابترو عمیق تر می گردد . واین به معنای عدالت و بلکه لطف

خداست که ھیچکس نمی تواند انسان را گمراه نماید و به لحاظ روانی به قتل برساند .

اشدّ نور از اشدّ ظلمت بر می خیزد . اشدّ آزادی فکر از اشدّ اسارت و خفقان بیرونی بر می خیزد .

آزادی روح انسان در قید و بند ھیچ جبری نیست . آنچه که به اسارت می افتد نفس امّاره و جاھل و

ھوسباز بشر است . آنچه که به بند کشیده می شود حماقت است .

بزرگترین نوابغ قرن بیستم اروپا تحت خفقان آلمان ھیتلری پدید آمدند .

ھمانطور که تنھا جھش فرھنگی و معنوی انقلاب ما در دوران ھشت سال جنگ تحمیلی رخ نمود .

ما طرفدار جنگ نیستیم ولی زندگی یک جنگ بی امان است و ھر که از آن بگریزد نفله و تباه میشود

. آدم بزدل حتّی ثروتمند ھم نمی شود تا چه رسد به دانشمند .

در دوران صلح فقط می توان اسلحه ساخت . فقط در دوران جنگ است که فکر بکر پدید می آید ، فکر

صلح و اتّحاد با جھان !


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 91



برچسب‌ها: تفکرسانسوردیکتاتوریصلح

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 7 شهريور 1395

ترک عادت

ترك عادت

گفته می شود که ترک عادت موجب مرض است این یک توھم و جھل عمومی است که حاصل

قضاوتی سطحی و عجولانه می باشد . بزرگترین ترک عادت جبراً با مرگ حادث می شود که بنیاد

ھمه امراض را بر می اندازد . ترک عادت نه تنھا موجب مرض نیست بلکه موجب ظھور و بروز و برون

افکنی امراض است و به امراض امکان خود نمایی می دھد و امراض را از مرحله نھفتگی به ظھور

می رساند که برخی از امراض در این عرصه بکلی ریشه کن می شوند و برخی دیگر به صاحبش

اخطار می دھند تا در علاجشان چاره ایی کنند . ھمانطور که اصولاً امراض در مرحله خود نمایی به

عرصه برون افکنی رسیده و در ذات خود شفا بخش می باشند . فقط امراضی که بواسطه عادات و

مسکن ھا غل و زنجیر شده و در وجود فرد خفه گشته اند و مجال بیان ندارند به ناگاه بصورت مرگھای

آنی برون افکنی می شوند .

تجربه درمان اعتیاد به مواد مخدر نیز نظریه ما را اثبات می کند ھمانطور که ھیچ معتادی در جریان

ترک اعتیادش نمرده است . آنچه که به انسان در ترک عادات تلقین ترس تا سر حد مرگ و نیستی می

کند ترک یک جھان و ھویت بغایت ظلمانی است .

ھوش و روان آدمی و نیز اعصاب و ارگانھای حیاتی اش بواسطه انواع عادات زندگی دچار کرختی و

مدھوشی و نسیان می شوند و روح انسان را از ھوشیاری مبرا می سازند و دشمن خود – اگاھی

بشرند . به ھمین دلیل امام صادق می فرماید« براستی که تقوا ھمان ترک عادات است » در واقع

اگر تقوا ھمان راه و روش تربیت نفس و تقرّب الی الله است پس عادتھا غل و زنجیری بر دست و پای

وجدان بشرند . نفس آدمی غریزتاً عادت طلب است و این ھمان راحت طلبی جانوری اوست . عادات

ما عرصه تغییر ناپذیری ماست و اگر انواع مواد مخدر و روان گردان بعنوان مھلکترین عادتھای بشر

خود نمایی کرده اند و عرصه ظھور ھمه مفاسد و تباھی بشرند بدان دلیل استکه ھوش و عقلانیت

را در بشر می میرانند . با ترک ھر عادت ھر چند کوچکی در زندگی روزمره شاھد انقلاب بزرگ در

احساس و اندیشه خود ھستیم . کل احکام دین خدا به مثابه انواع و درجات ترک عادات ھستند و اگر

مرگ دوستی و فکر درباره مرگ یکی از بزرگترین عبادات محسوب می شوند بدان دلیل است که خود

مرگ آستانه ترک ھمه عادات است . و کسی که در حیات دنیا اھل ترک عادات نبوده باشد با مرگش

براستی به قلمرو نابودی سقوط می کند . به ھمین دلیل آنھایی که ھرگز تمرین ترک عادت ندارند در

قبال حوادث زندگی ترسوتر و ھراسان ترند . ترک عادت قلمرو شجاعت بشر است . ارزش احکامی

مثل نماز و روزه و زکات اساساً از این منظر کاملاً محسوس است .

عادتھا بستر پروار شدن کفر بشرند . خداوند در قرآن حتی نماز سھوی یعنی نمازی که تبدیل به عادت

شده از نشانه ھای دروغ و دشمنی با دین خوانده است . وقتی نماز از روی عادت کافرانه است وای

بر مابقی اعمال بشری .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص87


برچسب‌ها: عادتترک اعتیاد

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 6 شهريور 1395

فلسفه بلوغ

فلسفه بلوغ

« بلوغ » در لغت به معنای « رسائی » در قلمرو رابطه است که « بلاغت » نیز از ھمین مصدر

است که به معنای رسا بودن سخن است .

اگر یکی از ویژگیھای بلوغ میل به ازدواج است بدین معناست که فرد توان ارتباط با جنس مخالف خود

را که سخت ترین ارتباطات است یافته است ھرچند که چه بسا انسانھائی که تا سن پیری ھم توان

برقراری رابطه با ھمسر خود را ندارند و دھان به سخن نمی گشایند الّا به فحش، و رفتاری نمیکنند

الّا با سوء تفاھم و این دال بر عدم بلوغ شخصیتی است که مصادف با عدم بلاغت (رسائی)در کلام و

رفتار نیز می باشد .

در قرآن کریم می خوانیم که چون موسی (ع)به بلوغ رسید خداوند به او کتاب و حکمت و فرقان اعطا

نمود . که در اینجا منظور ھمان بلوغ در بلاغت کلام و رسائی پیام خدا به خلق است و نه بلوغ جنسی

.

در واقع یک جوان سالم و عاقل و تربیت یافته بایستی کمابیش ھمزمان با سن بلوغش به درجه ای از

بلاغت و قدرت برقراری رابطه با مردم و خاصّه با جنس مخالف را یافته باشد . ھرچند که اکثر جوانان

مدرن تا دم مرگ ھم به چنین قدرتی نمی رسند .

بلوغ به لحاظ روانی و کلامی و رفتاری حاصل تربیت از جانب والدین است که ھمان امر به معروف و

نھی از منکر می باشد . و آنگاه ابلاغ ھمین امور از جانب جوان بالغ به دیگران است . و این دو وجه از

بلوغ شخصیتی می باشد . یعنی آنچه را که فرد از والدین (دیگران) یافته است به سائرین ابلاغ کند .

این دو ابلاغ قلمرو رشد شخصیتی و بلوغ روانی است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 88


برچسب‌ها: بلاغتبلوغ جنسیبلوغ روانی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 5 شهريور 1395

فلسفۀ حیاء


فلسفۀ حیاء

حیاء حاصل شرم و خجالت و ندامت از ظھور و بروز کردارھای زشت خویشتن و یا دیگران میباشد .

حیاء واکنش وجدان در قبال اعمال غیر وجدانی است پس حیاء یک صفت فطری و نشانۀ تشخیص نیک

و بد است و نیز نشانۀ احساس مسئولیت نسبت به خویشتن می باشد و دال بر حضور اخلاق فطری

در وجود انسان است . این است که علی (ع) ، حیاء را از نشانه ھای ایمان می خواند و دال بر حضور

توبه از اعمال نادرست . در واقع آنکه حیاء ندارد دین و ایمان و شعورش زایل شده است . این است

که انسانھای با معرفت و انبیاء و اولیای الھی اسوه ھای حیاء بشرند .

و اما امروزه شاھدیم که در قلمرو فرھنگ و تعلیم و تربیت مدرن ، حیاء و شرم نشانه ایی از بیماری

روانی و عقب ماندگی تلقی می شود و محتاج درمان است که البته یکی از روشھای درمان حیاء

ھمان داروھای روان گردان می باشد . و این بدان معناست که اصولاً دین و وجدان یک مرض تلقی

می شود که باید رفع گردد و آنچه که سلامت محسوب می گردد ھمانا ابتذال و فاحشگی و بی

تقوایی است . این ھم نشانه دیگری از واژگون سالاری اخلاق آخرالزمان است .

بی حیائی انسان مدرن برخاسته از بی حیائی مدرنیزم است که از بطن تکنولوژی رخ نموده است . در

اینجا به تفسیری از سورۀ فلق در قرآن می رسیم که: «پناه می برم به پروردگار شکافنده از شرّ

آفریده ھایش و از شرّ ظلمتی که آشکار می شود و از شرّ افسونی که در عقده ھا دمیده می شود و

از شرّ بد خواھی که نیّت خود را آشکار می کند ». تکنولوژی شکافنده طبیعت و نفس بشر و برون

افکننده خیر و شرّ می باشد و ظلمتھا و ظلمھایی که رخ می نماید و افسون و مالیخولیایی که نفس

بشر را وسوسه می کند و شرارتش را آشکار می سازد . به ھمین دلیل بی حیایی مدرن و تکنولوژی

پرستی و مد پرستی و جلوه گری امری واحد است که اشدّ افسون و جنون و حسد و شرارت را ظاھر

می سازد که جز پناه بردن به خداوند و اشدّ تقوا ھیچ راه نجاتی از ابتلای به این شرارت وجود ندارد .

این تقوا و مصونیّت مطلقاً به روشھای سنتّی و تقلید کورکورانه ممکن نیست . تقوای آخرالزمانی جز

از راه خود شناسی و یاری یک پیر عرفانی امکان ندارد.

حیاء به لحاظ لغت از ریشه « حیّ » به معنای زنده و زندگی است و از نشانه ھای حیات روحانی است

و بی حیائی ھم نشانه ھلاکت روح است که در قلمرو ظلمت حاصل از تکنولوژی حادث می شود و

ظلمت زده گان و آتش گرفتگان این وادی را ( بخیلان ) به جان مؤمنان با حیاء می اندازد . و در اینجا اگر

مؤمنان دارای یک حمایت قدرتمند روحانی از جانب یک انسان مخلص نباشند تاب خویشتن داری ندارند

و تسلیم بی حیائی جھان مدرن می شوند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 86



برچسب‌ها: حیاشرمبی حیاییخجالت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 4 شهريور 1395

راز بیقراري کودکان


راز بیقراري کودکان

قرارگاه وجودی کودک تا قبل از سنّ بلوغ جایی جز رابطه والدین نیست . کودک نه فقط به لحاظ

جسمانی مخلوق این رابطه است بلکه به لحاظ روانی ھم مخلوق و موجود در این رابطه است. آنگاه

که رابطه ای بین زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انکار و جدال و عداوت باشد در این صورت

کودک در آتش است و بیقرار است که باید زنجیرش نمود به تلویزیون و رایانه و اسباب بازیھا و قاقالی

لی و مھد کودک و... و اگر نشد به قرصھای آرام بخش و روان گردان.

امروزه این بیقراری و آتش درون کودک حتّی تفسیر بر نبوغ و انرژی خارق العاده وجودش میشود که

البته آنھم از عظمت والدین است.

اینان براستی یتیم و بی پدر و مادرند و ای کاش ھمین پدر و مادر جعلی را ھم نداشتند تا کسی به

دادشان می رسید و آنھا را در پناه محبّت خود می گرفت. این کودکان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام

الھی خود را از والدین می ستانند. این کودکان قربانیان زن ذلیلی پدران و زن سالاری مادران خود

ھستند یعنی قربانی دیوی که « برابری » نامیده می شود.

جسم کودک مخلوق لحظه ای ھماغوشی والدین است ولی روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه

قلبی و صداقت و ھمدلی والدین است . و اگر بچّه ھای مدرن ھرگز رشد نمی کنند و تا چھل سالگی

ھم محتاج قیّم ھستند بدین دلیل است که ھرگز دارای روح و اراده و انتخاب نشده اند و امکان خلق

روحی و معنوی نیافته اند و لذا یک جانور ناقص الخلقه باقی می مانند ، یک انسان بیروح. این غول

بچّه ھای عصر جدید ، محصول رابطه بین والدین خود ھستند و لذا بزرگترین مشکلشان ناتوانی در

برقراری رابطه با دیگران است و لذا برای ارضای این نیاز روحی خود مجبورند روی به مخدّرات و

داروھای روان گردان کنند. اعتیاد در میان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بین والدین

است. اعتیاد بچّه ھا محصول برابری زن و مرد است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 85


برچسب‌ها: بیقراری کودکمشکل روحیسن بلوغ

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 3 شهريور 1395

یک دیوانه خانه عمومی


یک دیوانه خانه عمومی

امروزه اگر از روزنه ای از بیرون نظری به اندرون اکثر زناشوئی ھای مدرن بیندازیم مواجه با یک دیوانه
خانه کوچک و تمام عیار می شویم. دیوانه خانه ای واقعی و به معنای درست کلمه. که در آن زن یک
دیو است و مرد ھم یک دیوانه یا دیو زده. زن یک بازیگر تمام اتوماتیک است و مرد ھم یک بازیچه ای که
قادر نیست حتی لحظه ای از این بازی جنونی رھا شود. و اگر بچه ای ھم در میان باشد. بیچاره تا
مدتھا بعنوان یک شاھد کنار گود این دیوانه خانه مات و مبھوت این رابطه است که اصلا چه میکنند و
منظورشان چیست. منظور پدر و مادر خود را فقط در لحظاتی که می خواھند با فرزندشان روبرو
شوند و او را نصیحت و تربیت کنند منطقی مییابد و بس. این بیچاره نمیداند که اوج این دیوانه خانه
ھنگامی است که او یا خواب است و یا در خانه نیست. یعنی این نمایشی که او میبیند تازه منطقی
ترین حالت آن است. بچه بیچاره تا مدتھا ھیچ نمی فھمد ولی بتدریج با قواعد این دیوانه خانه آشنا
می شود ولی خود را به تجاھل می زند تا پدر و مادرش راحت باشند و اینقدر او را دنبال نخود سیاه
نفرستند. ولی این تجاھل بسر می آید و بچه ھم بتدریج به عضویت این دیوانه خانه در میآید ولی از
آنجا که حریف مناسبی نیست از این دیوانه خانه می گریزد و به دیوانه خانه بزرگتری که جامعه است
پناه می برد. این دیوانه خانه بزرگ قابل تحملتر است زیرا بازیھا و جنونھایش قانونمند تر است ولی در
عوض بسیار پیچیده تر. این بچه تا بتواند دیوانه قابل شود بارھا به نزد روانپزشک و مشاور برده می
شود و بالاخره قواعد این جنون را پذیرا می شود ولی تصمیم می گیرد انتقام بگیرد و می گیرد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 68


برچسب‌ها: روانپزشکقانونمشاورمادر

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 2 شهريور 1395

انتظارات والدین نسبت به فرزندان


انتظارات والدین نسبت به فرزندان

انتظار والدین از فرزندانشان در ھمه جای زمین و زمان اینست که آرمانھای تحقق نیافته و ناکامشان

را در وجود فرزندان محقق نمایند. و اینست فرزندان خوب و خلف.

و اما فرزندان بر دو نوعند : خلف و ناخلف یعنی مرید و یاغی.یعنی فرزندانی که به انتظارات والدین

کمابیش پاسخگویند و یا تظاھر به این امر می کنند و فرزندانی که بدنبال آرمانھا و افکار خود ھستند .

و عجیب اینکه نھایتاً فرزندان مرید مورد انکار و انزجار والدین قرار می کیرند و فرزندان یاغی مورد

ستایش والدین واقع می شوند . این چه سرّی است ؟

یھرحال رعایت حداقل ادب و حرمت نسبت به والدین از قلمرو این تقسیم بندی خارج است و مسئله

رعایت یا عدم رعایت آرمان والدین می باشد.

والدین پرستی به لحاظ دینی ھمان نژاد پرستی به مثابه اساس کفر است یعنی ھمان کفری که

بدست ابراھیم ذبح شد . ھمانطور که فرزند پرستی . ھمانطور که رضای والدین را ملاک زندگی

قراردادن کفر است و نیز رضایت فرزندان را ملاک قرار دادن . این ھر دو در نقطه مقابل خداپرستی

قرار دارد و این است که نتیجه نھایی این مریدی یا یاغیگری فرزندان برای والدین به طرز اعجاب آوری

وارونه از آب در می آید . یعنی نھایتاً فرزند یاغی مورد تصدیق و محبوبیّت قلبی والدین واقع میشود

بخصوص اگر این یاغیگری بر علیه والدین در سمت دین و ارزشھای اخلاقی باشد . و نیز اینکه

فرزندانی که در تمام عمر به خاطر استفاده مالی از والدین تظاھر به مریدی می کنند نھایتاً رسوا

شده و مورد انزجار والدین قرار می گیرند . این کار خداست و حق است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبرخانجانی جلد اول ص 27


برچسب‌ها: انتظارات والدین نسبت به فرزندان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 31 مرداد 1395

فلسفۀ شهوت جنسی (سرنوشت سازترین راز زناشویی)

فلسفۀ شهوت جنسی

(سرنوشت سازترین راز زناشویی)

نیاز و رابطۀ جنسی ھمان عنصری از ھستی است که جان را در جھان عینیت بخشیده و توسعه و

تکامل می دھد . جان آن گوھرۀ ھستی جھان است که مو جودات را باطناً به ھم مربوط میکند و لذا

گوھرۀ اتحاد است و نیز تولید مثل . مثل خود را تولید کردن

ویژۀ جان است که قلمرو استمرار و جاودانگی می باشد . و اما آن گوھره از جان که موجب تحرک و

عامل ارتباطی شدید می باشد قوه شھوت جنسی است . این قوه البته در کل کائنات وجود دارد ولی

در عرصۀ جان و کمالش در جان انسان به ظھور می رسد و از این روست که زمین و جانوران و

مخصوصاً انسان کانون معنوی و جوھری عالم ھستی است ھمانطور که آخرین و جوانترین مخلوق

می باشد .

در فرھنگ اساطیری یونان الھه ایی به نام« اِروس » وجود دارد که ھمان خدای عشق شھوانی

است که دارای قدرت منحصر بفرد نظم بخشیدن به جھان و متحد نمودن جھانیان به یکدیگر میباشد

. در این فرھنگ باور بر این است که جھان ھستی تا قبل از ظھور اروس غرق در بی نظمی و بی

قراری و توحش و پریشانی بوده است . اروس ھمان عروس در زبان آریایی و عروش در زمان عبری

می باشد . می دانیم که خداوند پس از تکمیل خلقت جھان درشش روز تکوینی( آسمانی) بر عرش

نشست و به نظارت و فرماندھی جھان و ساماندھی جھانیان پرداخت یعنی در واقع عرش نشین شد

: عروس! و ھمچون عروس نقاب بررخ کشید تا نامحرمان قادر به دیدار او نباشند .

» در اساطیر ھندو نیز مشابه چنین عروسی بر عرش ھستی نشسته و فرمان می راند وجود دارد که

« کریشنا »نامیده می شود که نام دیگری در زبان پھلوی دارد که « عریشا » است کهعرشیا تلفظ

شده است . جالب اینکه کریشنا یک زن جوان است که در کنار او یکمرد جوان مسلح بنام« آرجونا »

قرار دارد که اراده اش را به اجرا میگذارد و در تحقق آن میجنگد و گویی ھمچون« داماد » است .

از این مفاھیم اساطیری که بگذریم تجلّی آن را بروی زمین در روابط بشری و مخصوصاً رابطۀ آدم و

حوا می یابیم که چگونه مرد با ازدواج که حاصل عشق شھوانی است بر قلمرو نظم و قانون و تعھد

وارد می شود و مجری این حقوق است که از منشاء این عشق اروتیک تولید می گردد . ھمانطور که

مرد ھر چه که می کند بخاطر رضایت زن خویش است یعنی اِروس .

در اینجا اروس ھمان تجلّی زمینی پروردگار عرش نشین است و درست به ھمین دلیل مورد پرستش

مرد قرار گرفته است و نیز به ھمین دلیل این اروس( زن ) ھیچ دشمن و ھوویی ذاتی تر از خدای مرد

خود ندارد . به ھمین دلیل آن اروس حقیقی که بر عرش نشسته در کتابش به مرد اخطار داده است

که زنش دشمن آشکار ایمان اوست .

مرد اصلاً فقط به علت عشق شھوانی تن به ازدواج و تشکیل خانواده میدھد و لذا اگر در این رابطه

از قانون آسمانی آن عروس عرش نشین که ذات این عروس زمینی است پیروی نکند و بازیچۀ

بلھوسی ھای این عروس مجازی شود یعنی ذات اورسیا عشق شھوانی را که ھمان امر به نظم و

قانونمندی است به تباھی کشانیده و مقصود اروس را ادا نکند ،عروس را از دست می دھد ھم در

زمین و ھم بر عرش .

و نیز به تجربۀ تاریخی بشر ھمه می دانند که زن ذاتاً خواستار ارادۀ قانونمند مرد است و لذا حتی

علیرغم ارادۀ آگاھانه اش از مردانی که بازیچۀ بلھوسیھای او می شوند منزجر می گردد . زن ذاتاً

خواھان مردان مقتدر و صاحب اراده و قھار و قانونمند است و لذا از مردان لاابالی و بلھوس حتی به

لحاظ جنسی ھم بیزار می شود و این راز بزرگی است .

و زن ھم به میزانی که پذیرندۀ ارادۀ قانونمند مرد باشد و حکم خدا را گردن نھد بر این تخت باقی می

ماند و در غیر این صورت به بازار ذلت کشیده می شود .

و اما شھوت جنسی در ھم خوابگی به فعل و کمال می رسد که غایت این واقعه لحظه خروج اسپرم

از مرد می باشد که اوج لذت جنسی را برای طرفین به ھمراه دارد و اساس تولید مثل و استمرار بر

روی زمین را پدید می آورد و این رابطۀ دو گانه را مثلث می کند که نخستین شکل موجودیت یافته و

پایدار است و اساس قانونمندی و سازمان دھی می باشد .

جالب اینکه در زبان یونانی این لحظه اوج لذت جنسی را « اورگاسم »مینامند که از مصدر «اورگ »

به معنای سا زمان دھی می باشد . چرا که سازمان دھی و انتظام مستلزم وحدت است و

اورگاسم جنسی واقعه ایی است که در آن برای لحظاتی زن و مرد به اتحاد جسمانی و قلبی و

روانی می رسند که نطفۀ بچه حاصل این اتحاد است که قلمرو خلقت و جاودانگی بر روی زمین

است . و لذا کودک ھم پس از تولدش قلمرو ھماھنگی و اعمال و احساس مشترک زن و شوھر

است که این ھستۀ اولیه مدنیت و تاریخ می باشد .

پس واضح است که شھوت جنسی در زن و مرد دارای ذات توحیدی و امر به نظم و قانونمندی است و

ذاتاً ھدفی جز اجرای احکام خدای عرش در بشر ندارد و لذا اگر این مقصود برآورده نشود این میل

بسوی قحطی می رود و موجب تباھی و فروپاشی فرد و خانواده و تمدن بر روی زمین است ھمانطور

که امروزه شاھد چنین وضعی در جھان ھستیم که ھمجنس گرایی ھا و عقیم شده گیھا و جنون

ھای جنسی واضح ترین نشانه انھدام اروس در بشر است که استمرارش موجب اغتشاش و توحش

و جنون بشریت است و شیرازۀ تاریخ و تمدن را از ھم می گسلد .

پس شھوت جنسی ظھور ذات قانونمندی و حکم خدا در وجود بشر است و تارو پودش تماماً از حقوق

است ھمانطور که پیامبر اسلام می فرماید : عشق تماماً آداب است . و لذا ھر کسی که دارای قوه

شھوانی شدیدتر است نیازمند حق شناسی و قانونمندی بیشتر است و لذا شاھدیم که پیامبران خدا

یعنی پیام آوران این حقوق و قوانین از میان قدرتمندترین شھوت ھا برانگیخته شده اند و بانی ازدواج

و حقوق ھستند . ھمانطور که پیامبر اسلام می فرماید : که ما پیامبران ھمچون خروس سفید دارای

قدرت شھوت ھستیم . بنابراین مردانی که شھوانی تر ھستند و ھمچنین زنان شھوانی اگر مؤمنانی

مرید حق نشوند تبه کارانی دیوانه می شوند .

بنابراین حقوق بشر بر روی زمین بر اساس حقوق زناسویی است پس واضح است که حقوق بشر

مورد ادعای تمدن غرب که امر به عشق غیر متعھد و آزادی جنسی و انھدام ازدواج است حقوق بشر

ضد حقوق بشر است .

ھمانطور که در عمل جنسی ھم مرد است که بر زن وارد می شود به لحاظ ارادی و فکری و روانی

ھم چنین است و لذا در ھر عمل جنسی روحی از امر خدا و حقوق الھی بر نفس زن وارد شده و او را

در زندگی قانون پذیر می سازد . لذا اگر خود مرد حق شناس و قانونمند نباشد بدون شک بلھوسی و

ھرج و مرج و کفر را در زن القا می کند پس واضح است که دین و حق شناسی و وظیفه دانی در زن

محصول مرد پذیری و تمکین جنسی می باشد که کمال این پذیرش در زن نیز بصورت اورگاسم عمل

می کند . در حقیقت در اورگاسم زنانه امر و ارادۀ مرد به قلب زن که کانون ارادۀ اوست منتقل می

شود و زن را به قوانین الھی مؤمن می سازد . بنابراین عدم تمکین جنسی از جانب زن که واضح ترین

نشانه اش عدم اورگاسم زن است به معنای دین ناپذیری قلبی اوست و لذا در حکم دینی ھمین یک

دلیل می تواند علت طلاق او شود ھمانطور که به لحاظ عرفی ھم منجر به طلاق می شود .

زن به میزانی که به شوھرش در تحقق کامل و مطلوب این رابطه یاری میرساند دین پذیر میشود

. پس کل سرنوشت زن در گرو ھمین امر است که علت العلل ازدواج بوده است . پس سرد مزاجی

جنسی زن عین دین ناپذیری اوست و به تحقیق مسلم است که این زنان فقط در قبال شوھر خود

چنین ھستند . پس این سرد مزاجی زمینۀ انحراف اخلاقی و خیانت است . ولی اگر شوھر کافر و حق

نشناس باشد و زن مؤمن باشد البته این سرد مزاجی بر حق است و رابطۀ جنسی موجب نابودی

ایمان زن می شود . این است که خداوند در کتابش می فرماید که مؤمنان بایستی با مؤمنان ازدواج

کنند و کافران ھم با کافران.

پس زن مؤمن اگر دارای شوھر کافر باشد ایمانش را از دست میدھد و میل به فسق پیدا میکند و در

این صورت طلاق امری واجب است .

پس واضح شد که دین زن تماماً از کم و کیف رابطه جنسی باشوھر و ماھیت شوھر است و نیز اینکه

یک رابطۀ جنسی متقابلاً رضایت بخش واضح ترین نشانۀ سلامت دین و دنیای زناشویی میباشد و

بلعکس نیز . اورگاسم جنسی متقابل در زناشویی واضح ترین نشانۀ سلامت و صداقت و ھم دلی و

سعادت زناشویی است . این اورگاسم مخصوصاً در زن تنھا نشانه بدیھی و اجتناب ناپذیر در دین

پذیری و ایمان قلبی و خدا پرستی زنانه است در صورتیکه یک اورگاسم مھبلی و کاملاً طبیعی باشد

.

زنی که در رابطه با شوھرش دارای اورگاسم طبیعی نیست بدان معناست که به شوھرش دل ندارد

و ھم سرنوشت او نیست .

و کلام آخر اینکه مرد از طریق انتقال اسپرم خود به رحم زن در حقیقت ارادۀ خود را به او منتقل می

کند چه نطفه ایی بسته شود و چه نشود و بدین طریق با یکدیگر ھمدل و ھمراه می شوند و این

جاودانگی رابطۀ آنھاست . خاصیت تولید مثل این اسپرم فقط بقای مادی در بستر تاریخ است ولی

بقای جاودانه معنوی و اخروی ھمان گونه رخ می دھد که ذکرش رفت . پس بھتر درک می کنیم که

روشھای پیشگیری از بسته شدن نطفه و سقط جنین چه خیانت نابود کننده ایی به زناشویی و

مخصوصاً زن است و لذا امروزه بسیار بندرت شاھد یک زن و شوھر ھمدل و ھم سرنوشت ھستیم و

این است راز انھدام خانواده که زمینۀ انھدام بشریت است .

و اینکه نطفه ایی که سقط می شود در واقع جاودانگی روح زناشویی است که سقط می شود . و

اما آن زنانی که به ھر دلیلی رحم خود را خارج می کنند در واقع رحم و رحمت خدا را که ھمان جھان

عشق و ھمسری و ھمدلی است از وجود خود بر می اندازند .

آخرالزمان عرصۀ عیان کردن اسرار نھان است تا دیگر ھیچ بھانه یی برای بدبخت بودن در میان نباشد

و کسی نگوید که : نمی دانستم .


از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 23


برچسب‌ها: شهوتعروسدامادسقط جنین

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 30 مرداد 1395

کفر مرد در رابطۀ زناشوئی


کفر مرد در رابطۀ زناشوئی

*مردی که می خواھد خود را بجای خدا به ھمسرش غالب کند صداقت و درد دل کردن با ھمسرش را
از دست می دھد و این تکبّر مرد موجب می شود که زن ھم امکان صدق و ھمدلی را با شوھر از
دست بدھد و مکر پیشه کند. کبر مرد ، علت مکر زن است.

*از بی تقوائی و بی مسئولیتی و بی محبتی مرد نسبت به ھمسر و فرزندانش ھمین بس که
شھامت امر به معروف و نھی از منکر را به آنان ندارد و نام این وضع را عشق می گذارد که موجب
نفرت اھل خانه می شود .

*مردی که در خانه خود ھیچ ولایت و تصدیق و آرام و قراری ندارد به سودای ریاست بر مرد م بر می
آید و سیاسی می شود.

*از کفر مرد ھمین بس که نیاز به ھمسرش را خوار می دارد و انکار می کند. این تکبر منشأ فساد
اخلاقی در مرد و موجب نفرت زن است .

*مردی که به زنش انتقاد و نصیحتی نمی کند از این روست که نمی خواھد انتقادی بشنود .

*مردی که با منّت ، نان به خانه می آورد موجب انزجار اھل خانه است .

*اگر در زیر لحاف عزت نباشد در ھیچ جای دیگری ھم نخواھد بود .

*مردی که با زنش درد دل نمی کند و این امر را در شأن خود نمیداند از خانه فراری می شود و روی
به رفیق بازیھا و عیاشیھا می کند که در آنجا فقط سخن بر سر تحقیر زن است.

*مرد متکبر و کافر در قبال تمکین جنسی زنش به او بد گمان می شود و در قبال عدم تمکین جنسی
زن نیز باز دچار ھمین سؤ ظن می گردد. مرد کافر در ھمه حال به زنش بد بین است .

*مردی که بر درآمد زنش حساب می کند محبت او را از دست میدھد. زن، کسی را دوست میدارد
که رزقش را با عزّت می دھد .
*مردی که تحت عنوان عشق و آزادی ، غیرت خود را نسبت به زنش نشان ندھد بتدریج از او کینه
نموده و متنفر می شود ، زن ھم چنین می شود .

*مرد کافر نمی تواند زنش را دوست بدارد فقط می خواھد که تن و روح او را مالک باشد و نام این
آدمخواری را عشق می نھد که مولّد نفرت زن است .

*عشق مرد به زنش، عشق او به نفس خویشتن است زیرا زن جمال باطن مرد است. اگر مرد
عاشق طبق حکم عقل و دین، زنش را نصیحت و امر به معروف و نھی از منکر نکند به غایت نفس
پرستی مبتلا شده و ھردو تباه می شوند و این عشق نابود می گردد .

*مردی که نیاز جنسی خود را به زنش انکار می کند یا از وی دوری می جوید و به فساد میگراید و یا
به وی تجاوز می کند .

*مردی که توقّع محبت متقابل و متشابه از زنش دارد محبت خود را نیز به وی از دست می دھد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 15



برچسب‌ها: محبتعشقنابودی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 29 مرداد 1395