بانک کتاب تور ترکیه تور روسیه نت پیانوی آهنگ بوی پیراهن یوسف تور استانبول ویزای ترکیه > ثبت لینک <
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 5

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 66
  • بازدید دیروز : 988
  • بازدید این هفته : 1231
  • بازدید این ماه : 2675
  • بازدید امسال : 2675
  • بازدید کل : 15490
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 473
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

چرا نمی توان خود را دوست داشت؟

چرا نمی توان خود را دوست داشت؟

« ای فرزند آدم آیا کی میخواھی بخودت رحم کنی و کجا لایق بھشت من باشی. »حدیث قدسی.
حقیقت اینست که انسان از دل فرد دیگری می تواند خود را دوست بدارد.
این سخن خداوند به آدمیزاد دال بر کفر ذاتی اوست که به زبان امروزین نوعی مازوخیزم و خود آزاری و
خود – بد بودن و نفرت از خویشتن است که به انتقامی بی پایان از خویشتن منتھی می شود که ھمان
دوزخ است. براستی این چه رازی است در این حیوان دو پا. که حتی خداوند را ھم گاه به حیرت میاندازد:
« آیا حیرت نمی کنی که چگونه کافر ان بر آتش دوزخ چه صبورانه می سوزند »قرآن – و بلکه بر آتش
دوزخ می رقصند.
این بیرحمی بشر نسبت به خودش از کجاست؟ آدمی حتی نسبت به حیوانات مھربانتر است تا بخودش.
این ھمان راز کفر بشر است که اکثریت مردمان بدان مبتلایند که از یک نظر عین حماقت اوست و از نظر
دیگری عین شقاوت او با خویشتن می باشد. و بقول فیلسوفی خداوند این نوع آدمھا را بیشتر دوست
می دارد که اکثریت قریب به اتفاق مردم را اینگونه آفریده است. تا در دلی ایمانی نباشد انسان نمیتواند
به خود خوشبین و مھربان باشد. و اندکی ھم که بخود مھربانند( مؤمنان) بدست کافران شکنجه و
یا کشته می شوند. گوئی که مھر و عطوفت با خویشتن در مذھب کفر گناه و خیانتی نابخشودنی است .
حقیقت اینست که با عقل خیر و شر و نگاه بھشت و دوزخی ھرگز نمی توان به راز ھستی پی برد و خدا
را شناخت. این نوع اندیشه محکوم به کفر و انکار است. جز با فھم عشق نمی توان خدا را و آنگاه انسان
را شناخت . ھیچکس نمی تواند بدون داشتن پیر و مرادی خود را دوست داشته باشد. اینست مسئله !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 111

برچسب‌ها: دوست داشتن خودبیرحمینفرتمهربانیخوشبینی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 آذر 1396

ارزش زیستن

ارزش زیستن

آدمی ذاتاً و در فراسوی اعتقاداتش موجودی است که نمی تواند بخودی خودش و برای خودش از خود و

زندگیش نھایتاً راضی باشد و احساس ارزش و ماندگاری و حس جاودانگی یابد . حتّی کافرترین و خود

خواه ترین آدمھا نیز در نیمه دوم عمر خود چون بوی مرگ به مشامشان می رسد از آنجا که اعتقاد و

امیدی به حیات بعد از مرگ ندارند لااقل می خواھند که از خودشان بر روی زمین یادگاری ماندگار داشته

باشند یعنی بقای جاوید خود را در غیر خود جستجو می کنند و لذا پرستش فرزندان و نژاد خود آخرین امید

و احساس و ارزش زندگی برای کافران است . یعنی حتّی کافران ھم ارزش حیات خود را در غیر خود می

دانند که نزدیکترین کسان آنھا یعنی فرزند و نژاد است . ولی مؤمنان این جاودانگی و ارزش حیات را در

خداوند جستجو می کنند و در نزد او امید و احساس ماندگاری دارند . ولی نشانه مطمئن و قانع کننده ذھن

و احساس مؤمن نیز در ھمین حیات زمینی رخ می نماید و آن سائر مردمان ھستند . و اینکه درحیات خود

چه خدمت ماندگاری برای بیگانگان ( غیر خود ) انجام داده اند . و اما ماندگارترین یادگار ماندگار و فناناپذیر

در نزد مردم ھمانا نور ایمان و معرفت و محبت وھدایت است که جملگی معرّف حضور جاودانه خداوند

است و خداشناسی را تداعی می کند . از جنس ھمان نوری که انبیاء و اولیاء و علما و مؤمنین مخلص به

مردم ھدیه می کنند . این ھمان نور بقای وجود این انسانھا در جھان است . آدمی بمیزانی که حقیقت و

نور پروردگار را درجھان به عرصه عرفات و اثبات می رساند دارای زندگی ارزشمندی است که او را به

زیستن راضی می کند زیرا در این عمر کوتاه و فنا شونده توانسته اثری جاودانه پدید آورد که توشه آخرت

اوست .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 102


برچسب‌ها: ارزش زندگیرضایت از زندگیحس جاودانگیمرگ

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 15 آذر 1396

حجت هاي خدا برروي زمین

حجت هاي خدا برروي زمین

در دھھا آيه و حديث اسلامي داريم كه خداوند كسي را مورد مؤاخذه و محاسبه قرار نمي دھد الّا اينكه

حجتھاي خود را عملاً و عیناً و عقلاً بر او آشكار كرده باشد . حجت ھاي خدا چیستند ؟

يكي از مھمترين حجت ھاي خدا بر بشر ، ھمانا عقل و فطرت ديني است كه در وجودش نھاده كه بواسطه

آن حق و ناحق و راست و دروغ و بايد و نبايد را به او گوشزد ميكند . ولي آدمي آنقدر خود – فريب(مغرور)

است كه مي تواند عقل و وجدانش را تخدير نموده و حتي بكشد تا بتواند به راه نادرست برود . ولي حجت

غیر قابل انكار و آشكار ديگري وجود دارد و آن موجوديت زندگي مؤمنان و عارفان است كه بر سر راه زندگي

مردمان قرار مي گیرند تا حجتي بر عقل و وجدانشان باشند . در واقع انبیاء و اولیاي سابق و حتي كتب

ديني نمي تواند حجتي غیر قابل انكار و تحريف باشند . آنچه كه حقانیت انبیاء و اولیاي سابق و كلام خدا را

ھم حجّت ميكند وجود عیني اين خداپرستان در میان مردم است . يك مؤمن مبتدي در میان مردم قدرت

حجیّت بیشتري دارد تا ھمه انبیاء و اولیاي سابق در تاريخ . بھمین دلیل ھمواره میزان ايمان بشر وجود

امامان زنده است در درجات امامت.

پس حجت ھاي عیني و نھائي و غیر قابل انكار خدا بر روي زمین كه علاوه بر دين ، حجت عقل و وجدان بشر

ھم ھستند سائر انسانھاي مؤمن و عارف مي باشند تا مردمان نگويند كه : نمي دانستیم ، ترديد داشتیم

و..... و يا اينكه : نمیتوانستیم و اصلاً عملي نبود و.... اين حجتھا نشان مي دھند كه راه دين وخرد ھم

عملي است و ھم درست است و ھم تنھا راه سعادت است و ھم آسانترين راه زيستن است. اينست دلیل

ھائي كه از وجود اين انسانھا بر مي خیزد و ھمه راھھاي انكار و خود - فريبي و شك را مي بندد . پس در

واقع اينان حجتھاي دين و عقل و سعادت و عزّت و تكامل بشريت ھستند . معناي امام ھم چیزي جز اين

نیست . ھر مؤمني به درجه اي نقش امامت را در روابط اجتماعي خود ايفا ميكند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 71



برچسب‌ها: عذاب خدازندگی مومنانعقل و وجدانحجت های الهی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 14 آذر 1396

آخرالزمان تمدن غرب


آخرالزمان تمدن غرب

به پایان رسیدن ھر حرکت و امری آنگاه که بمعنای انقراض و انحطاط و مرگ و نیستی باشد به معنای

کند شدن حرکت آن امر است و کندی حرکت دال بر ثقل و سنگینی و سیاھی بار آن امر است و بمعنای از

دست دادن معنا و نور یک امر است و تبدیل به مادیت محض شدن. و این مسئله شامل حال تمدن مدرن

غرب است که مستمراً در حال از دست دادن معنویت و روح و حق جوئی و گرایشات متافیزیکی میباشد

و به لحاظ کیفیت به وضعیت صفر می رسد و مبدل به تمدنی تماماً کمی و عددی و ریاضیاتی می شود

حتی معنوی ترین امور و شعارھائی ھمچون آزادی و دموکراسی که در سرلوحه معنویت این تمدن قرار

داشته است . و این آخرالزمان تمدن غرب است . و می دانیم که تمدن حاکم بر جھان ھمان تمدنی است

که از حدود دو ھزار سال پیش از یونان و روم باستان آغاز شده و در اروپا و آمریکای مدرن مستقر گشته و

سپس بواسطه استعمار و سلطه گری و لشکر کشی و فریب به کل جھان سرایت کرده است و آن

تمدنی مبتنی بر دانش فنی و ریاضیات و اقتصاد گرائی و اصالت تجارت و پول می باشد . این تمدن در

سائر مناطق جھان البته بواسطه فرھنگھای معنوی تر بسیار دیرتر از خود غرب به آخرالزمان خود می

رسد و پس از سقوط کامل تمدن غربی در غرب مدتی ھم نوبت ریاست و سلطه تمدنھای آسیائی و

آمریکای لاتین و خاورمیانه ای است و اگر این تمدنھا که اساساً مادی ھستند و بر ارکان تمدن غرب

سوارند دچار انقلاباتی معنوی نشوند بالاخره به آخرالزمان خود می رسند واین آخرالزمان جھانی است که

بر سرآغاز یک تمدن دگر و برتری قرار دارد که بر معنویت و عشق و عرفان و حق پرستی بنا میشود که

این تمدن برتر با ظھور ناجی موعود آغاز می گردد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46


برچسب‌ها: تمدن غربآخرالزمانپایان تمدن غربگرایش های ماورای طبیعی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 13 آذر 1396

آیا دین ، عاقلانه است؟

آیا دین ، عاقلانه است؟

وقتی می خواھیم دروغی بگوییم دچار اضطراب و پریشانی می شویم و پس از دروغ گفتن ھم تا دم مرگ

نگران رسوا شدن آن ھستیم و آنگاه ھم که رسوا شد اعتماد را نابود کرده و در ورطه بدبینی سقوط می

کنیم و ھمه تلاشھای ما در نزد دیگران مھمل و مضحک و بی ارزش می شود . پس دروغگویی واقعاً بد و

امّ الفساد است زیرا عقل تجربی ما این امر را تصدیق می کند .

وقتی کسی را فریب داده و زنا می کنیم به طرزی جادویی به او مبتلا شده و به دامش می افتیم و

مجبوریم که خود را عاشق جلوه دھیم و در این دروغ بزرگ نیز مجبور به ریاکاری می شویم که یا مجبوریم

با او ازدواج کنیم که رابطه ای بر بدبینی و تھمت است و جھنّمی برپا می کند که در آن میسوزیم و یا اگر

فرار کنیم یاد و ابتلای این رابطه نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه می کند و آب خوش از گلوی ما پایین

نمی رود و دل ما ھرگز نمی تواند کسی را دوست بدارد و وفا کند. آیا چنین نیست ؟ پس براستی که زنا

کاری احمقانه و عذاب آور و نا حق است.

این دو تا از کبیره ھای گناه می باشد که از محرّمات ھمه مذاھب حقّه است که برخاسته از فطرت بشر

می باشد و ریشه در عقل و وجدان دارد که بطور اتوماتیک عمل می کند . مابقی امور ھم به ھمین ترتیب

است . پس اگر فقط طالب آسایش و سعادت و آرامش و عزّت در ھمین دنیا ھم باشیم و حیات پس از

مرگ و قیامت را ھم درک و تصدیق نکنیم باز ھم کفایت می کند که اھل دین باشیم . پس دینداری ، حکم

عقل است و عقل ھم وحی بدن است.

این از خاصیّت دنیوی دین . و امّا اگر طالب حیات ابدی باشیم که این ھم یک نیاز و عطش ذاتی بشر است

بھتر است که دین و معارف آن را ھم باور کنیم تا ھراس مرگ و نابودی از وجود ما برود تا در ھمین دنیا با

عزّت و آرامش بیشتری زیست کنیم. به عنوان یک مصلحت دنیوی ھر مصلحتی بھتر و آسانتر از دین

نیست . پس باور به آخرت و خدا و قیامت ھم یک باور کاملاً عقلانی و طبیعی است و براستی که آدمی از

راه عقل به دین وارد می شود به شرط این که عقل خود را تخطئه نکنیم و با آن صادق باشیم. پس ھر آدم

صادقی نمی تواند دین را طرد کند و لذا صدق نیز از اساس دین است. آنکه عاقل و صادق باشد خود به

خود اھل دین می شود . کفر محصول حماقت بشر است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 75


برچسب‌ها: دیناضطرابآبروریزیرسواییزناخیانت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 12 آذر 1396

فلسفه و درمان سرطان


فلسفه و درمان سرطان

سرطان را کودتای سلولی بر علیه کل بدن انسان تعبیر نموده اند . در واقع مثل ظھور امپریالیزم در یک
نقطه از بدن است که کل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار میکند و ھلاک می سازد . به
مانند انباشت ربائی سرمایه در یک گوشه از جامعه بدن انسان است که کل بدن را غارت میکند و به
تحلیل می برد . سرطان نماد امپریالیزم جان بشر مدرن است و لذا یک بیماری عصر امپریالیزم است و
امروزه حدود نیمی از مرگ ھای غیر طبیعی بواسطه انواع سرطانھا رخ می دھد و یکی از امراض
عمومی بشر مدرن است . سرطان یک بیماری حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحی
غده سرطانی یا بمباران آن بواسطه شیمی درمانی و اشعه رادیواکتیو ھم از بین نمیرود . سرطان
حاصل یک نوعی خاص از اندیشه و نگرش و زیستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادی میباشد
و نتیجه حرص ربائی برای ثروت اندوزی می باشد . در لفظ قرآنی سرطان حاصل اشد تکاثر پرستی
بشر است یعنی عدد پرستی و کمیّت پرستی . سرطان حاصل عصر حاکمیت حساب و ریاضیات بر
روان بشر است . در یک کلام سرطان بازتاب کثرت پرستی بشر است که به دو صورت پول پرستی و
شھرت پرستی بارز می شود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 176


برچسب‌ها: درمان سرطانعلت بیماری سرطانکودتای سلولیبیماری مدرنقدرت اقتصادی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 11 آذر 1396

کفرچیست؟


کفرچیست؟

طبق معارف قرآنی و سنّت انبیاء و اولیای خدا ، کفر لزوماً نمازخواندن نیست ، حرفھای دینی نزدن و خدایا

خدایا نگفتن نیست ، به روضه و مسجد نرفتن نیست ، خیرات ندادن و.... نیست.

خداوند در کتابش مؤمنان را امر به اقامه صلواة می کند پس معلوم است که قبلاً اقامه صلواة نمی کرده

اند . و نیز اینکه نمازگزاران عادتی و ریائی را دشمن دین می خواند و خیرات نمودن و مساجد ساختن و آب

و جارو نمودن بدون اطاعت رسول را نشانه نفاق و مستحق عذاب می خواند و از جمله نشانه ھای نفاق را

سخنان دینی و زیبا می خواند که جلب نظر مردم کند تا آنان را بفریبد.

کفر در وادی عمل مشخص می شود ھمینطور ایمان.

کافر کسی است که متکبر است و واقعیت ھا را کتمان و یا نھان می کند . دروغگوست، بیدلیل به دیگران

تھمت می زند ، ادب ندارد تاب سخن انتقاد آمیز را ندارد ، نصیحت ناپذیر است ، چاپلوس است . و عاشق

چاپلوسان . برای خود وظیفه ای نمی شناسد و اگر کاری کند تماماً احساس ایثار و منّت و برای بدام

انداختن دیگران و توقعات ناحق است . از عاقلان و پاکان فراری و بیزار است . تقوا و محبت را ریاکاری می

خواند و وقاحت و بولھوسی را صداقت می نامد . لحظه ای آرام و قرار ندارد و غرق در اشتغال و یا عیاشی

است . از تنھائی چون مرگ می ھراسد . از فقرا بیزار است و تکبّر می کند و در مقابل ظالمان متواضع

است . و دین و معرفت را فقط برای امور اقتصادی و حیثیتی و ریاست و فخرفروشی و فریبکاری میخواھد .

چشم دیدن آرامش و عزت خود را ندارد و حتی نسبت به خود و خانواده اش بخل دارد و چشم دیدن آرامش

و عزت خود را ندارد و مجذوب کسانی است که او را خوار و خفیف می کنند . کافر منکر نیازھای غریزی

خویشتن است و آنھا را خوار می دارد و کتمان می کند و لذا به گناه مبتلا می گردد . کافر منکر است، منکر

ھر چه واقعیت بخصوص واقعیت وجود خویشتن . کافر نسبت به خودش کور است و در جھان اوھام

و آرزوھا و تصورات واھی زیست می کند . کافر در مراتبی از جنون است و آداب دینی موجب رشد این جنون

و رسوائی می شود.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 73


برچسب‌ها: نشانه کفرنمازخیراتانتقادبی قراری

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 10 آذر 1396

آخرین سئوال (نجات آخرالزمان)

آخرین سئوال

(نجات آخرالزمان)

حرف آخر اینست که کل بشریت با سرعتی فزاینده در حال سقوط آزاد در دوزخ تکنولوژی و آزادی و جنون

و جنایت است و ھیچ قدرتی قادر نیست این حرکت را در جوامع متوقف نماید تا ظھور ناجی موعود که

سرآغاز رستاخیز است. و تا قبل از آن ھیچ راه نجات اجتماعی وجود ندارد .

ولی آیا تا قبل از آن که معلوم نیست که در مجال عمر فردی ما باشد ، چه می توان کرد؟ آیا ھیچ راه

نجات فردی وجود دارد؟ این سئوال اھل ایمان و معرفت است که درباره ماھیت انسان و جوامع آخر

الزمان به باور و یقین رسیده است و تباھی جوامع بشری را حتمی می داند.

یکی از عللی که نجات جمعی را ناممکن می سازد اینست که در آخر الزمان اصولاً جمعی وجود ندارد الا

تراکم انبوه تنھایان. وگرنه با نجات ھر فردی کل آدمھای روابط اجتماعی او نیز در مراتب نجات قرار می

گرفتند. ھمین مسئله نیز خود نجات فردی را سخت تر می کند زیرا آدمی طبعاً اجتماعی و عاطفی است و

نجات را برای خودش نه به تنھائی می خواھد و نه می تواند زیرا شھامتش را ندارد. اینست که نجاتھای

فردی در ھر عصر و اجتماعی مولد انسانھائی است که قھرمان ملی نامیده می شوند و یا قدیس. ھر که

بخواھد خودش را به تنھائی نجات دھد ھر چند که قادر نیست که دیگران و حتی عزیزانش را ھم با خود

برھاند ولی شرایط و اوضاع جامعه خود را دگرگون می سازد و انقلابی را موجب می گردد که به مثابه

یک نجات مقطعی یا توقفی در سقوط است . زندگی ھمه بزرگان معرفت از این نوع است و ھمه

انقلابات محصول زندگی این تنھایان نجات یافته است. نجات آخرالزمان نجاتی فردی است این مسئله در

قرآن نیز بارھا متذکر شده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46


برچسب‌ها: راه نجاتظهور ناجیشناخت انسانانقلاب

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 9 آذر 1396

جوانان عصر آخرالزمان


« جوانان عصر آخرالزمان »

طبق روایات اسلامی آخرالزمان که دوران دین محمد (ص)است و تاقیامت ادامه دارد ، قلمرو جبری اخلاص

در دین و کمال نفس بشر است . و بقول معروف عصر رومی روم یا زنگی زنگ است . یعنی دورانی است که

شرک و نفاق ناممکن می شود و انسان بین دین خالص و کفر مطلق و آشکار، مخیر است . و این مرگ ھرچه

التقاط و شرک وبینابینی گری ونسبیت در ارزشھاست . آخرالزمان عرصه ظھور تدریجی مطلقھا و مجردات

است ، عصر تجربه وتوحید است . و به لحاظی ھمه معضلات و معماھا و بن بستھای انسان مدرن مختص

عصر آخرالزمان است که نفوس بشری تا اعماق ذاتش آشکار و برون افکنی می شود و این برون افکنی

و تجلی ذات کفر و ایمان دربشر است .

و اماجوانان دراین عرصه چه می کنند و چه سرنوشتی دارند ؟

از آنجا که جوان و سن جوانی قلمرو اشد انرژی وخلاقیت و برون افکنی و عشق و آرمان است لذا به مثابه

ھسته مرکزی و محور ظھور پدیده ھای آخرالزمانی می باشد .

جوان مظھر اشد جان است و جان آدمی ھم به قول قرآن از جن است و لذا جنی ترین و جان فزاترین جنبشھا

را به ظھورمی رساند خاصه درعصر آخرالزمان . در عصرآخرالزمان جنون جان جوان به غایت جنبش و ظھور

می رسد و درغایت این برون افکنی جان است که دو تجلی رخ می نماید : خدا و ابلیس!

آنکه خدا را دیدار می کند به کمال وصال است و اما آنکه ابلیسیت نفس را می یابد از آنجاکه ھنوزجوان است

امکان توبه و تغییر انتخاب دارد و می تواند با یک توبه نصوح ره ھزارساله را به لحظه ای طی کند و خدائی

گردد. چنین امکان خارق العاده ای از آن جوان آخرالزمان است پس جوان آخرالزمان به یک میزان امکان

نابودی و رستگاری دارد .

جوانان آخرالزمان جوانان عرصه فروپاشی خانواده ھا ھستند و لذا تنھاترین جوانان تاریخ میباشند . و این

تنھائی ھمان قلمرو تجزیه و تعزیه نفس است که درقرآن کریم درباب قیامت آمده است. این تنھائی ھرچند

به غایت دردناک است ولی این درد می تواند امکان زایش دوباره را فرھم آورد و خلقت انسانی را باعث

شود . چرا که تنھائی به ھرحال غایت وکمال انسان است و انسان دراین قلمرو یا خدا را می یابد

و یا با ابلیس نفس ھمنشین می گردد که دو نوع کمال است : کمال مومنانه و بھشتی و کمال کافرانه

و دوزخی !

انسان تا به غایت دوزخ نرسد امکان خروج از آن را ندارد . حتی انبیا و اولیای خدا نیز از این ره گریزی ندارند .

این ره یا به نورایمان و معرفت و محبت الھی طی طریق می شود و یا به کفر و جھل و شقاوت .

جوانان آخرالزمان درقلمرو حاکمیت جھانی دجالان رشد می کنند . دجالانی که تحت عناوینی ھمچون

تکنولوژی ، ھنر، آزادی ، عشق و.... عقل و دل ودین را غارت می کنند . این دجالان ھمچون ضحاک

مار بدوش از مغز سر جوانان تغذیه می کنند .

جوانان عصر آخرالزمان پیرترین جوانان تاریخند . یکی بدان دلیل که درپایان تاریخ بدنیا آمده اند و عمرشان

به اندازه کل تاریخ است . و دوم اینکه از کودکی تنھا می شوند و تنھائی ازمختصات پیری است .

جوانان عصر آخرالزمان کمترین مھلت را برای انتخاب دارند و اندک مکثی آنان را با جریانات دجالی دوران

می برد و ھلاک می سازد.

جوانان آخرالزمان در برزخند زیرا در عصر انھدام سنت ھا و حاکمیت ضد ارزش زیست می کنند و با ھمه پیری

تاریخی خود بی ریشه و سرگردان و پوچند .

جوانان آخرالزمان در قحطی عاطفه و محبت ھستند زیرا والدینشان ھرگز مجال و حال رابطه ای قلبی

با فرزندان خود را ندارند . و لذا به دام عشق ھا و جلوه ھای ویژه سینمائی و کامپیوتری می افتند و قربانی

می شوند . این قحطی می تواند آنان را مبدل به بزرگترین مولدان عشق نماید ھمانطور که اکثر انبیای

الھی یتیم بوده وخود به مقام پدریت و مادریت بشر رسیدند . و جوانان این دوران باالقوه دارای چنین قدرت

معنوی می باشند .

جوانان آخرالزمان مرفه ترین و کام یافته ترین جوانان تاریخند . این وضع ویژه ھم می تواند ھلاکت گاه این

نسل باشد و ھرگز مجال جدیت و معنویت و تعمق را پدید نیاورد و ھم می تواند بسرعت پایان ارزشھای مادی

را آشکار سازد و آنان را براستی در وضع واقعی خودشان یعنی پایان تاریخ قرار دھد و از مادیت تاریخ فراسو

برد و مقیم آخرت سازد .

آنچه را که جوانان قدیم درطی چھل سال می یافتند جوانان آخرالزمان تا بیست سالگی مییابند و زان پس

امکان انتخابی برتر و معنوی تر دارند اگر پیشاپیش ھلاک نشوند .

آدمی به امید رسیدن به آرزوھایش زنده است و تلاش می کند . جوانان آخرالزمان بسیار سریعتر به

آرزوھای مادی خود می رسند و لذا خیلی زود به پوچی و انفعال می رسند واین ھمان خطر انحطاط

آنھاست اگر در غایت مادیت جھان راھی بسوی معنا نیابند .

آخرالزمان در نفس بشر به معنای وضعیت صفر است و نوعی به انتھا رسیده گی روانی و آرمانی . و لذا

جوانان به عنوان کانون جنبش ھر اجتماعی در این وضعیت صفر دچار جنون انفجارند و اگر مسلح به معنائی

فوق مادی نباشند دچار خود – براندازی شده و جامعه ای را بسوی تخریب و نابودی می کشانند .

جوانان آخرالزمان بدبخت ترین خوشبخت ھای تاریخند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 39



برچسب‌ها: جوانان آخرالزمانبن بست انسان مدرنفروپاشی خانواده

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 8 آذر 1396

فلسفه تکنولوژي و آخرالزمان

فلسفه تکنولوژي و آخرالزمان

عصر مدرن عصر اصالت ماشین و تکنولوژی است . و ماشین در یک کلام ماشین سرعت وشتاب است .

و فلسفه ماشین ھم فلسفه سرعت فزاینده است . و سرعت یعنی حرکت سریع در زمان و کوتاھتر نمودن

زمان است تا آنجا که زمانِ یک اراده و عمل به صفر برسد و این کمال و غایت این عصر و پایان و آخر زمان

است . پس عصر ماشین عصر آخرالزمان است که تا رسیدن به لحظه صفر که لحظه قیامت است آیا

چندان فرصتی باقیست ؟

تکنولوژی در نزد بشر ھمان امکان رسیدن به قدرت«کن فیکون» می باشد ھمانطور که خداوند در خلقت

جھان گفت : بشو! و بلافاصله شد .این رقابت بشر با خداست و دعوی خدائی بشر است و ھمان کفر اوست.

کفری که استادش ابلیس است که سلطان دوزخ صنعت است . آغاز زمان با ھبوط آدم از بھشت شروع

شد که سرآغاز صنعت گری نیز می باشد که درب دوزخ است که با کشف آتش باز شد . و زمان با رسیدن

انسان به سرعت نور پایان می پذیرد یعنی آنگاه که انسان بتواند بواسطه تکنولوژی ماده را طبق نظریه

نسبت انیشتن کاملاً نابود سازد و تبدیل به انرژی محض یعنی نور نماید .

خداوند از عدم ، جھان را آفرید و آدم نیز بقدرت تکنولوژی می خواھد جھان را به عدم باز گرداند . و این نیز

معنای دگری از آخر زمان است . بھرحال این واضح است که قدرت کن فیکون در نزد آدمی و نیز تبدیل ماده

به انرژی محض و نمایش خدایگونگی انسان کافر جمله بازی و بازیچه ای بیش نیست و بقول قرآن کریم ،

این علمی که در نزد کافران است بازیچه ایست که بواسطه آن رسوا و ھلاک می شوند . انسان براستی

خدایگونه ھمان ناجی موعود است و موٌمنانش در سراسر جھان که برای اثبات خود نیازی به این بازی

ندارند . انسان عاقل باید از این بازی مھلک بگریزد و در انتظار بماند که خدا ھم در انتظار است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 14


برچسب‌ها: تکنولوژیماشینیزمقانون نسبیتزمان و سرعت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 7 آذر 1396