بانک کتاب تور ترکیه تور روسیه نت پیانوی آهنگ بوی پیراهن یوسف تور استانبول ویزای ترکیه > ثبت لینک <
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 47

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 70
  • بازدید دیروز : 988
  • بازدید این هفته : 1235
  • بازدید این ماه : 2679
  • بازدید امسال : 2679
  • بازدید کل : 15494
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 473
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

یک دیوانه خانه عمومی


یک دیوانه خانه عمومی

امروزه اگر از روزنه ای از بیرون نظری به اندرون اکثر زناشوئی ھای مدرن بیندازیم مواجه با یک دیوانه
خانه کوچک و تمام عیار می شویم. دیوانه خانه ای واقعی و به معنای درست کلمه. که در آن زن یک
دیو است و مرد ھم یک دیوانه یا دیو زده. زن یک بازیگر تمام اتوماتیک است و مرد ھم یک بازیچه ای که
قادر نیست حتی لحظه ای از این بازی جنونی رھا شود. و اگر بچه ای ھم در میان باشد. بیچاره تا
مدتھا بعنوان یک شاھد کنار گود این دیوانه خانه مات و مبھوت این رابطه است که اصلا چه میکنند و
منظورشان چیست. منظور پدر و مادر خود را فقط در لحظاتی که می خواھند با فرزندشان روبرو
شوند و او را نصیحت و تربیت کنند منطقی مییابد و بس. این بیچاره نمیداند که اوج این دیوانه خانه
ھنگامی است که او یا خواب است و یا در خانه نیست. یعنی این نمایشی که او میبیند تازه منطقی
ترین حالت آن است. بچه بیچاره تا مدتھا ھیچ نمی فھمد ولی بتدریج با قواعد این دیوانه خانه آشنا
می شود ولی خود را به تجاھل می زند تا پدر و مادرش راحت باشند و اینقدر او را دنبال نخود سیاه
نفرستند. ولی این تجاھل بسر می آید و بچه ھم بتدریج به عضویت این دیوانه خانه در میآید ولی از
آنجا که حریف مناسبی نیست از این دیوانه خانه می گریزد و به دیوانه خانه بزرگتری که جامعه است
پناه می برد. این دیوانه خانه بزرگ قابل تحملتر است زیرا بازیھا و جنونھایش قانونمند تر است ولی در
عوض بسیار پیچیده تر. این بچه تا بتواند دیوانه قابل شود بارھا به نزد روانپزشک و مشاور برده می
شود و بالاخره قواعد این جنون را پذیرا می شود ولی تصمیم می گیرد انتقام بگیرد و می گیرد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 68


برچسب‌ها: روانپزشکقانونمشاورمادر

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 2 شهريور 1395

انتظارات والدین نسبت به فرزندان


انتظارات والدین نسبت به فرزندان

انتظار والدین از فرزندانشان در ھمه جای زمین و زمان اینست که آرمانھای تحقق نیافته و ناکامشان

را در وجود فرزندان محقق نمایند. و اینست فرزندان خوب و خلف.

و اما فرزندان بر دو نوعند : خلف و ناخلف یعنی مرید و یاغی.یعنی فرزندانی که به انتظارات والدین

کمابیش پاسخگویند و یا تظاھر به این امر می کنند و فرزندانی که بدنبال آرمانھا و افکار خود ھستند .

و عجیب اینکه نھایتاً فرزندان مرید مورد انکار و انزجار والدین قرار می کیرند و فرزندان یاغی مورد

ستایش والدین واقع می شوند . این چه سرّی است ؟

یھرحال رعایت حداقل ادب و حرمت نسبت به والدین از قلمرو این تقسیم بندی خارج است و مسئله

رعایت یا عدم رعایت آرمان والدین می باشد.

والدین پرستی به لحاظ دینی ھمان نژاد پرستی به مثابه اساس کفر است یعنی ھمان کفری که

بدست ابراھیم ذبح شد . ھمانطور که فرزند پرستی . ھمانطور که رضای والدین را ملاک زندگی

قراردادن کفر است و نیز رضایت فرزندان را ملاک قرار دادن . این ھر دو در نقطه مقابل خداپرستی

قرار دارد و این است که نتیجه نھایی این مریدی یا یاغیگری فرزندان برای والدین به طرز اعجاب آوری

وارونه از آب در می آید . یعنی نھایتاً فرزند یاغی مورد تصدیق و محبوبیّت قلبی والدین واقع میشود

بخصوص اگر این یاغیگری بر علیه والدین در سمت دین و ارزشھای اخلاقی باشد . و نیز اینکه

فرزندانی که در تمام عمر به خاطر استفاده مالی از والدین تظاھر به مریدی می کنند نھایتاً رسوا

شده و مورد انزجار والدین قرار می گیرند . این کار خداست و حق است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبرخانجانی جلد اول ص 27


برچسب‌ها: انتظارات والدین نسبت به فرزندان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 31 مرداد 1395

فلسفۀ شهوت جنسی (سرنوشت سازترین راز زناشویی)

فلسفۀ شهوت جنسی

(سرنوشت سازترین راز زناشویی)

نیاز و رابطۀ جنسی ھمان عنصری از ھستی است که جان را در جھان عینیت بخشیده و توسعه و

تکامل می دھد . جان آن گوھرۀ ھستی جھان است که مو جودات را باطناً به ھم مربوط میکند و لذا

گوھرۀ اتحاد است و نیز تولید مثل . مثل خود را تولید کردن

ویژۀ جان است که قلمرو استمرار و جاودانگی می باشد . و اما آن گوھره از جان که موجب تحرک و

عامل ارتباطی شدید می باشد قوه شھوت جنسی است . این قوه البته در کل کائنات وجود دارد ولی

در عرصۀ جان و کمالش در جان انسان به ظھور می رسد و از این روست که زمین و جانوران و

مخصوصاً انسان کانون معنوی و جوھری عالم ھستی است ھمانطور که آخرین و جوانترین مخلوق

می باشد .

در فرھنگ اساطیری یونان الھه ایی به نام« اِروس » وجود دارد که ھمان خدای عشق شھوانی

است که دارای قدرت منحصر بفرد نظم بخشیدن به جھان و متحد نمودن جھانیان به یکدیگر میباشد

. در این فرھنگ باور بر این است که جھان ھستی تا قبل از ظھور اروس غرق در بی نظمی و بی

قراری و توحش و پریشانی بوده است . اروس ھمان عروس در زبان آریایی و عروش در زمان عبری

می باشد . می دانیم که خداوند پس از تکمیل خلقت جھان درشش روز تکوینی( آسمانی) بر عرش

نشست و به نظارت و فرماندھی جھان و ساماندھی جھانیان پرداخت یعنی در واقع عرش نشین شد

: عروس! و ھمچون عروس نقاب بررخ کشید تا نامحرمان قادر به دیدار او نباشند .

» در اساطیر ھندو نیز مشابه چنین عروسی بر عرش ھستی نشسته و فرمان می راند وجود دارد که

« کریشنا »نامیده می شود که نام دیگری در زبان پھلوی دارد که « عریشا » است کهعرشیا تلفظ

شده است . جالب اینکه کریشنا یک زن جوان است که در کنار او یکمرد جوان مسلح بنام« آرجونا »

قرار دارد که اراده اش را به اجرا میگذارد و در تحقق آن میجنگد و گویی ھمچون« داماد » است .

از این مفاھیم اساطیری که بگذریم تجلّی آن را بروی زمین در روابط بشری و مخصوصاً رابطۀ آدم و

حوا می یابیم که چگونه مرد با ازدواج که حاصل عشق شھوانی است بر قلمرو نظم و قانون و تعھد

وارد می شود و مجری این حقوق است که از منشاء این عشق اروتیک تولید می گردد . ھمانطور که

مرد ھر چه که می کند بخاطر رضایت زن خویش است یعنی اِروس .

در اینجا اروس ھمان تجلّی زمینی پروردگار عرش نشین است و درست به ھمین دلیل مورد پرستش

مرد قرار گرفته است و نیز به ھمین دلیل این اروس( زن ) ھیچ دشمن و ھوویی ذاتی تر از خدای مرد

خود ندارد . به ھمین دلیل آن اروس حقیقی که بر عرش نشسته در کتابش به مرد اخطار داده است

که زنش دشمن آشکار ایمان اوست .

مرد اصلاً فقط به علت عشق شھوانی تن به ازدواج و تشکیل خانواده میدھد و لذا اگر در این رابطه

از قانون آسمانی آن عروس عرش نشین که ذات این عروس زمینی است پیروی نکند و بازیچۀ

بلھوسی ھای این عروس مجازی شود یعنی ذات اورسیا عشق شھوانی را که ھمان امر به نظم و

قانونمندی است به تباھی کشانیده و مقصود اروس را ادا نکند ،عروس را از دست می دھد ھم در

زمین و ھم بر عرش .

و نیز به تجربۀ تاریخی بشر ھمه می دانند که زن ذاتاً خواستار ارادۀ قانونمند مرد است و لذا حتی

علیرغم ارادۀ آگاھانه اش از مردانی که بازیچۀ بلھوسیھای او می شوند منزجر می گردد . زن ذاتاً

خواھان مردان مقتدر و صاحب اراده و قھار و قانونمند است و لذا از مردان لاابالی و بلھوس حتی به

لحاظ جنسی ھم بیزار می شود و این راز بزرگی است .

و زن ھم به میزانی که پذیرندۀ ارادۀ قانونمند مرد باشد و حکم خدا را گردن نھد بر این تخت باقی می

ماند و در غیر این صورت به بازار ذلت کشیده می شود .

و اما شھوت جنسی در ھم خوابگی به فعل و کمال می رسد که غایت این واقعه لحظه خروج اسپرم

از مرد می باشد که اوج لذت جنسی را برای طرفین به ھمراه دارد و اساس تولید مثل و استمرار بر

روی زمین را پدید می آورد و این رابطۀ دو گانه را مثلث می کند که نخستین شکل موجودیت یافته و

پایدار است و اساس قانونمندی و سازمان دھی می باشد .

جالب اینکه در زبان یونانی این لحظه اوج لذت جنسی را « اورگاسم »مینامند که از مصدر «اورگ »

به معنای سا زمان دھی می باشد . چرا که سازمان دھی و انتظام مستلزم وحدت است و

اورگاسم جنسی واقعه ایی است که در آن برای لحظاتی زن و مرد به اتحاد جسمانی و قلبی و

روانی می رسند که نطفۀ بچه حاصل این اتحاد است که قلمرو خلقت و جاودانگی بر روی زمین

است . و لذا کودک ھم پس از تولدش قلمرو ھماھنگی و اعمال و احساس مشترک زن و شوھر

است که این ھستۀ اولیه مدنیت و تاریخ می باشد .

پس واضح است که شھوت جنسی در زن و مرد دارای ذات توحیدی و امر به نظم و قانونمندی است و

ذاتاً ھدفی جز اجرای احکام خدای عرش در بشر ندارد و لذا اگر این مقصود برآورده نشود این میل

بسوی قحطی می رود و موجب تباھی و فروپاشی فرد و خانواده و تمدن بر روی زمین است ھمانطور

که امروزه شاھد چنین وضعی در جھان ھستیم که ھمجنس گرایی ھا و عقیم شده گیھا و جنون

ھای جنسی واضح ترین نشانه انھدام اروس در بشر است که استمرارش موجب اغتشاش و توحش

و جنون بشریت است و شیرازۀ تاریخ و تمدن را از ھم می گسلد .

پس شھوت جنسی ظھور ذات قانونمندی و حکم خدا در وجود بشر است و تارو پودش تماماً از حقوق

است ھمانطور که پیامبر اسلام می فرماید : عشق تماماً آداب است . و لذا ھر کسی که دارای قوه

شھوانی شدیدتر است نیازمند حق شناسی و قانونمندی بیشتر است و لذا شاھدیم که پیامبران خدا

یعنی پیام آوران این حقوق و قوانین از میان قدرتمندترین شھوت ھا برانگیخته شده اند و بانی ازدواج

و حقوق ھستند . ھمانطور که پیامبر اسلام می فرماید : که ما پیامبران ھمچون خروس سفید دارای

قدرت شھوت ھستیم . بنابراین مردانی که شھوانی تر ھستند و ھمچنین زنان شھوانی اگر مؤمنانی

مرید حق نشوند تبه کارانی دیوانه می شوند .

بنابراین حقوق بشر بر روی زمین بر اساس حقوق زناسویی است پس واضح است که حقوق بشر

مورد ادعای تمدن غرب که امر به عشق غیر متعھد و آزادی جنسی و انھدام ازدواج است حقوق بشر

ضد حقوق بشر است .

ھمانطور که در عمل جنسی ھم مرد است که بر زن وارد می شود به لحاظ ارادی و فکری و روانی

ھم چنین است و لذا در ھر عمل جنسی روحی از امر خدا و حقوق الھی بر نفس زن وارد شده و او را

در زندگی قانون پذیر می سازد . لذا اگر خود مرد حق شناس و قانونمند نباشد بدون شک بلھوسی و

ھرج و مرج و کفر را در زن القا می کند پس واضح است که دین و حق شناسی و وظیفه دانی در زن

محصول مرد پذیری و تمکین جنسی می باشد که کمال این پذیرش در زن نیز بصورت اورگاسم عمل

می کند . در حقیقت در اورگاسم زنانه امر و ارادۀ مرد به قلب زن که کانون ارادۀ اوست منتقل می

شود و زن را به قوانین الھی مؤمن می سازد . بنابراین عدم تمکین جنسی از جانب زن که واضح ترین

نشانه اش عدم اورگاسم زن است به معنای دین ناپذیری قلبی اوست و لذا در حکم دینی ھمین یک

دلیل می تواند علت طلاق او شود ھمانطور که به لحاظ عرفی ھم منجر به طلاق می شود .

زن به میزانی که به شوھرش در تحقق کامل و مطلوب این رابطه یاری میرساند دین پذیر میشود

. پس کل سرنوشت زن در گرو ھمین امر است که علت العلل ازدواج بوده است . پس سرد مزاجی

جنسی زن عین دین ناپذیری اوست و به تحقیق مسلم است که این زنان فقط در قبال شوھر خود

چنین ھستند . پس این سرد مزاجی زمینۀ انحراف اخلاقی و خیانت است . ولی اگر شوھر کافر و حق

نشناس باشد و زن مؤمن باشد البته این سرد مزاجی بر حق است و رابطۀ جنسی موجب نابودی

ایمان زن می شود . این است که خداوند در کتابش می فرماید که مؤمنان بایستی با مؤمنان ازدواج

کنند و کافران ھم با کافران.

پس زن مؤمن اگر دارای شوھر کافر باشد ایمانش را از دست میدھد و میل به فسق پیدا میکند و در

این صورت طلاق امری واجب است .

پس واضح شد که دین زن تماماً از کم و کیف رابطه جنسی باشوھر و ماھیت شوھر است و نیز اینکه

یک رابطۀ جنسی متقابلاً رضایت بخش واضح ترین نشانۀ سلامت دین و دنیای زناشویی میباشد و

بلعکس نیز . اورگاسم جنسی متقابل در زناشویی واضح ترین نشانۀ سلامت و صداقت و ھم دلی و

سعادت زناشویی است . این اورگاسم مخصوصاً در زن تنھا نشانه بدیھی و اجتناب ناپذیر در دین

پذیری و ایمان قلبی و خدا پرستی زنانه است در صورتیکه یک اورگاسم مھبلی و کاملاً طبیعی باشد

.

زنی که در رابطه با شوھرش دارای اورگاسم طبیعی نیست بدان معناست که به شوھرش دل ندارد

و ھم سرنوشت او نیست .

و کلام آخر اینکه مرد از طریق انتقال اسپرم خود به رحم زن در حقیقت ارادۀ خود را به او منتقل می

کند چه نطفه ایی بسته شود و چه نشود و بدین طریق با یکدیگر ھمدل و ھمراه می شوند و این

جاودانگی رابطۀ آنھاست . خاصیت تولید مثل این اسپرم فقط بقای مادی در بستر تاریخ است ولی

بقای جاودانه معنوی و اخروی ھمان گونه رخ می دھد که ذکرش رفت . پس بھتر درک می کنیم که

روشھای پیشگیری از بسته شدن نطفه و سقط جنین چه خیانت نابود کننده ایی به زناشویی و

مخصوصاً زن است و لذا امروزه بسیار بندرت شاھد یک زن و شوھر ھمدل و ھم سرنوشت ھستیم و

این است راز انھدام خانواده که زمینۀ انھدام بشریت است .

و اینکه نطفه ایی که سقط می شود در واقع جاودانگی روح زناشویی است که سقط می شود . و

اما آن زنانی که به ھر دلیلی رحم خود را خارج می کنند در واقع رحم و رحمت خدا را که ھمان جھان

عشق و ھمسری و ھمدلی است از وجود خود بر می اندازند .

آخرالزمان عرصۀ عیان کردن اسرار نھان است تا دیگر ھیچ بھانه یی برای بدبخت بودن در میان نباشد

و کسی نگوید که : نمی دانستم .


از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 23


برچسب‌ها: شهوتعروسدامادسقط جنین

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 30 مرداد 1395

کفر مرد در رابطۀ زناشوئی


کفر مرد در رابطۀ زناشوئی

*مردی که می خواھد خود را بجای خدا به ھمسرش غالب کند صداقت و درد دل کردن با ھمسرش را
از دست می دھد و این تکبّر مرد موجب می شود که زن ھم امکان صدق و ھمدلی را با شوھر از
دست بدھد و مکر پیشه کند. کبر مرد ، علت مکر زن است.

*از بی تقوائی و بی مسئولیتی و بی محبتی مرد نسبت به ھمسر و فرزندانش ھمین بس که
شھامت امر به معروف و نھی از منکر را به آنان ندارد و نام این وضع را عشق می گذارد که موجب
نفرت اھل خانه می شود .

*مردی که در خانه خود ھیچ ولایت و تصدیق و آرام و قراری ندارد به سودای ریاست بر مرد م بر می
آید و سیاسی می شود.

*از کفر مرد ھمین بس که نیاز به ھمسرش را خوار می دارد و انکار می کند. این تکبر منشأ فساد
اخلاقی در مرد و موجب نفرت زن است .

*مردی که به زنش انتقاد و نصیحتی نمی کند از این روست که نمی خواھد انتقادی بشنود .

*مردی که با منّت ، نان به خانه می آورد موجب انزجار اھل خانه است .

*اگر در زیر لحاف عزت نباشد در ھیچ جای دیگری ھم نخواھد بود .

*مردی که با زنش درد دل نمی کند و این امر را در شأن خود نمیداند از خانه فراری می شود و روی
به رفیق بازیھا و عیاشیھا می کند که در آنجا فقط سخن بر سر تحقیر زن است.

*مرد متکبر و کافر در قبال تمکین جنسی زنش به او بد گمان می شود و در قبال عدم تمکین جنسی
زن نیز باز دچار ھمین سؤ ظن می گردد. مرد کافر در ھمه حال به زنش بد بین است .

*مردی که بر درآمد زنش حساب می کند محبت او را از دست میدھد. زن، کسی را دوست میدارد
که رزقش را با عزّت می دھد .
*مردی که تحت عنوان عشق و آزادی ، غیرت خود را نسبت به زنش نشان ندھد بتدریج از او کینه
نموده و متنفر می شود ، زن ھم چنین می شود .

*مرد کافر نمی تواند زنش را دوست بدارد فقط می خواھد که تن و روح او را مالک باشد و نام این
آدمخواری را عشق می نھد که مولّد نفرت زن است .

*عشق مرد به زنش، عشق او به نفس خویشتن است زیرا زن جمال باطن مرد است. اگر مرد
عاشق طبق حکم عقل و دین، زنش را نصیحت و امر به معروف و نھی از منکر نکند به غایت نفس
پرستی مبتلا شده و ھردو تباه می شوند و این عشق نابود می گردد .

*مردی که نیاز جنسی خود را به زنش انکار می کند یا از وی دوری می جوید و به فساد میگراید و یا
به وی تجاوز می کند .

*مردی که توقّع محبت متقابل و متشابه از زنش دارد محبت خود را نیز به وی از دست می دھد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 15



برچسب‌ها: محبتعشقنابودی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 29 مرداد 1395

هدف از زندگی

هدف از زندگی

قرنھا پیش مولانا فرمود:

روزھا فکرمن این است و ھمه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتم
از کجا آمده ام ، آمدنم بھر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

این سوالی است که عموماً ھر بشری در میانه زندگیش از خود می پرسد . یعنی زمانی که او این
حقیقت را دریافته است که در کلیّت زندگیش یک مفعول بیشتر نبوده است . ھنگامی که شاھد مرگ
دیگرانی و می بینی به محض اینکه ھر کس به زیر خاک میرود دیگر گویی ھیچگاه نبوده است ، از
خود می پرسی برای چه بدنیا آمده ام ھمانطور که امکان داشت بدنیا نیایم . چرا ھستم ھمانطور که
ممکن بود نباشم ؟
به اطرافیانت می نگری آنان خیلی زود تو را فراموش میکنند . تمام بودنت را بواسطۀ اطرافیانت باور
می کنی و ھنگامی که آنھا فراموشت کردند گویی ھیچگاه نبوده ایی . و گویی تنھا موجودی که « بودن »
تو برایش مھم بوده خداوند است اما چرا خداوند مرا خلق کرد در حالیکه می توانست خلق
نکند ؟
در دوران جوانی آرزوھا و آرمانھای دنیوی تو را به فعالیت وا می دارد اما

ھنگا می که به میانه زندگی رسیدی چه به آرزوھایت رسیده باشی و چه نرسیده باشی تمامی این
آرمانھا برایت بی ارزش شده و حال برای ادامه زندگی مجبوری برای خود آرمان تراشی کنی تا عمرت
را بگذرانی و زمان را نابود کنی .
عموماً بشر برای زندگی کردن خود اھدافی را در ذھن خود ایجاد می کند . اھدافی که امروزه اکثراً
اھدافی دنیوی است و سپس تمامی فعالیتھایش را بواسطۀ این ھدف که نام کلی آن خوشبختی
است سمت و سو می بخشد .
در طول زندگی چه بسا به بسیاری از این اھداف دنیوی دست می یابد اھدافیکه گمان میکرد اگر
به آنان برسد خوشبخت خواھد شد اما ھیچگاه این خوشبختی محقق نمی گردد و بشر ھمیشه در
حسرت گذشته و امید به آینده زندگی می کند و از حال زندگی خود ناراضی است . ھمین تجربه خود
نشانگر این است که بشر ھیچگاه نتواسته ھدفی درست را در زندگی خود برگزیند و به ھمین دلیل
حتی ھنگامی که به ھدف خود می رسد باز ھم ناراضی است و آرامش ندارد .
بنابراین چاره ایی نداریم جز اینکه به سراغ خداوند برویم تا به ما بگوید که منظورش از خلقت جھان
ھستی خاصاً انسان چه بوده است ؟
در حدیث قدسی می خوانیم که خداوند می فرماید:
«جھان ھستی و انسان را خلق کردم تا خودم را معرفی کنم»
پس شناخت خدا ھدفی است که خداوند برای خلقت بشر منظور داشته است. و ھر بشری به
میزانی که کل زندگیش را بر شناخت خداوند استوار می کند در راه درست قدم نھاده و دیگر اھداف
بشر ، اھدافی نادرست است .
حال بیائید از خود بپرسیم که تا چه حد خداوند را می شناسیم ؟
در تمامی دورانھا خداوند ، پیامبری را بسوی بشریّت فرستاد تا وی را معرفی کنند و این پیامبران ھم
صفاتی کلی از خداوند را برای بشر برشمردند : رحمان و رحیم ، علیم ، قادر ، سبحان و.. ..
اما دانستن ذھنی این صفات، ھیچ به معنای شناخت قلبی خداوند نمی باشد و تنھا دور نمایی کلی
از خداوند را برای بشر تصویر می کند و در عین حال پیامبران بواسطۀ شریعت، راه شناخت قلبی
خداوند را در ھمان اعمال روزمره زندگی به بشر آموختند. اما متأسفانه بشر حتی در انجام شریعت
ھا نیز ھدف را فراموش کرد و شریعت را تنھا راه و روشھایی برای خوب زندگی کردن در دنیا دانست و
به ھمین دلیل است که قرنھاست که از شریعت انبیا تنھا پوسته ھای ظاھری باقیمانده که ھیچ
محتوای باطنی ندارد .
پس حال باید پرسید که بشر چگونه می تواند به شناختی قلبی از خدا دست یابدشناختی که بدون
شک به او آرامش خواھد داد ؟
دانستن اینکه خداوند بخشنده و مھربان است ھیچ به معنای باور قلبی این صفات خدا نیست . تا
زمانی که بشر مھربانی و بخشنده گی خداوند را در زندگی روزمره خود به عینه نبیند و باور نکند
ھیچگاه این باور قلبی نمی شود که چنین امری نیز مستلزم تفکر در قبال وقایع زندگی است و به
ھمین دلیل است که در قرآن خداوند بشر را ھمیشه به تفکر دعوت کرده است .
بشر باید این را بداند که ھیچ اتفاقی در زندگیش تصادفی نیست و علتی دارد. اینکه بشر« خود » را
علت تمامی وقایع زندگیش بداند و یا ھمه این وقایع را به خداوند نسبت دھد تفاوتی ندارد . وضعیت
اول او را به خود شناسی می رساند و وضعیت دوم به خدا شناسی. که خود شناسی ھمان خدا
شناسی است. اما مشکل بشر این بوده است که ھمیشه بین خود و خدا سرگردان است و عموماً
وقایع خوب زندگی را به « خود » وقایع بد زندگی را به خدا یا سرنوشت نسبت داده و به ھمین دلیل
نه از« خود » شناختی یافته و نه از خداوند .
فردی که در باب وقایع زندگیش تفکر میکند و در جستجوی علتی در خود است و اینکه اگر این واقعه
برایش اتفاق افتاده به سبب عقل و جھل ، خوبی و بدی ، دروغگویی و راستگویی و...خودش بوده و یا
تمامی این وقایع را به خداوند نسبت دھد و باز تفکر کند که خداوند چرا چنین واقعه ایی را ایجاد کرده
است و با این کار چه می خواسته به او بگوید در ھر دو حال به شناخت خدا خواھد رسید و در خواھد
یافت که خودی جز خدا وجود ندارد .
و تنھا در چنین شناختی است که انسان از عرصه دو گانگی ھا و سرگردانی بین « خود »
و خدا رھا خواھد شد که این شناختی توحیدی است .
پس بیایید از ھمین لحظه تمامی وقایع زندگیمان را بزرگ و کوچک ، خوب و بد ، زشت و زیبا و... را
پیش روی خود قرار دھیم و یا در« خود » به جستجوی علت بپردازیم و یا تلاش کنیم منظور خداوند را درک کنیم .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 17


برچسب‌ها: هدف از زندگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 28 مرداد 1395

« فلسفۀ زیر لحاف »


« فلسفۀ زیر لحاف »

اینھمه فیلسوف و دانشمند و روانشناس آمده و رفته اند ولی ھیچکس معمای رابطه جنسی و راز زیر
لحاف را در زمینه زندگی زناشوئی جداً مورد تحقیق و تفحص قرار نداد و این امر حیاتی را که راز بقای
بشر بر روی زمین و ھسته مدنیّت است در شأن اندیشه و علم ندید و جز به تمسخر و کنایه سخن بر
زبان نراند. بی تردید ازدواج جز به امر غریزه جنسی ممکن نمی شود و جز بواسطه ھمین غریزه
استمرار نمی یابد و ھر گاه که این نیاز حیاتی که شدیدترین نیاز وجود انسان است دچار اختلال و
عذاب شود خانواده ای بر آستانه فروپاشی قرار می گیرد . به لحاظ شرع اسلام نیز اختلال و نابودی
این رابطه بخودی خود دلیل لازم و کافی برای طلاق می باشد زیرا استمرار چنین رابطه ای به کینه
متقابل تا سر حد جنون و فساد و خیانت و زنا می انجامد و عاقبتی نابود کننده است و غیر قابل
جبران .
این واقعیت نیز بدیھی است که ھمه اختلافات روز مرۀ زناشویی و بھانه جوئیھای که ھیچ دلیلی
منطقی ھم ندارد و خانواده را مبدل به جھنم می سازد و بسوی طلاق میکشاند علتی جز اختلال و
نارضایتی در رابطه جنسی ندارد. ھر گاه که این رابطه بطور متقابل رضایت بخش باشد ھمه مشکلات
زندگی به سھولت و تفاھم قابل حل می شود و بقول معروف سر نخ ھمه مسائل زیر لحاف است.
معمای مشھور به « عدم تفاھم »در رابطه زناشوئی ھم منشأ و علتی جز این ندارد و مابقی معلول
است. در واقع درب جھنم و بھشت زندگی زناشوئی از زیر لحاف گشوده می شود و عذاب زیر لحاف
علت العلل سائر عذابھاست و درست به ھمین دلیل استکه تمکین جنسی زن واجب ترین وظیفه زن
در امر زناشوئی می باشد که بدون آن خواه ناخواه زناشوئی بسوی فروپاشی میرود. تمکین جنسی
از جانب زن فقط به معنای تسلیم جنسی در قبال شوھر نیست بلکه به معنای فراھم آوردن جوی
است که شوھر بتواند بر خورداری جنسی و عاطفی لازم را داشته باشد و چه بسا زنان مجسمه وار
و ھمچون جسدی عملاً تسلیم ھستند ولی چنین وضعی ھرگز پاسخگوی این رابطه نبوده است و این
تنھا وظیفه واجب زن در قبال مرد باعث شده که مرد ھم در قبال تأمین معیشت و رفاه و امنیت زن
قانوناً و شرعاً موظف باشد و این قاعده و قانون فطری و جھانی در امر زناشوئی است که اجتناب
ناپذیر می باشد .
زن و شوھرھایی که این رابطه و نیاز ذاتی را بھایی نمیدھند و بلکه آنرا در شأن خود نمیدانند.و به
اصطلاح عملی حیوانی و حتی شیطانی می پندارند دچار خود-فریبی عظیمی شده به صدھا عقده و
کینه و جنون و مرض مبتلا می شوند و این حاصل کبر و انکاری است که بشر کافر ومدرن امروز با آن
مواجه می باشد و حاصل این کفر انواع امراض عصبی و روانی و انحرافات و جنون جنسی استکه
گاه به جنایت می انجامد. زنای محصنه و خیانت از جمله نتایج این کفر و کبر است و کار به آنجا میرسد
که ھر یک به شیوه ھایی بسیار مکا رانه، دیگری را بسوی فسق و زنا میراند تا به اصطلاح کانون گرم
خانواده حفظ بماند و آبروی اجتماعی آنان ھم در خطر نیفتد. اینان گناه زنا را کمتر از طلاق میدانند
در حالیکه طلاق نیز ھمچون ازدواج یک حق الھی و فطری است. و چه بسا زن وشوھرھایی که
بخاطر ترس از طلاق به دھھا جنون و جنایت مبتلا شده اند و جز انتقام از ھمدیگر کاری ندارند
وفرزندانشان ھم رنجورترین بچه ھا ھستند و در آتش رابطه والدین می سوزند در حالیکه تمام منت
ادامه این جھنم زناشویی بر گردن بچه ھاست که :ما بخاطر بچه ھا ایثار میکنیم و به ھمدیگر خیانت
میکنیم و از ھم انتقام می ستانیم ولی جدا نمی شویم !؟
مردی که با منت و یا به روشھای حرام امرار معیشت می کند و نان به خانه می آورد و زنی که با
منت با شوھرش می خوابد و ھر بار نرخی بالاتر عرضه می کند عاقبتی جز این جھنم ندارد که برای
ھمدیگر جاکشی کنند و این عذاب آن وظیفه نشناسی و کفران است. و بدینگونه استکه زناشوئی به
اصطلاح موفق امروزی منوط به داشتن فاسق است. به این زناشوئی می گویند:زندگی دوستانه !؟
زنان افسرده و دیوانه و مردان معتاد و ھمجنسگرا از محصولات این به اصطلاح زندگی «دوستانه »
می باشند .
بخش عمده ای از مفاسد اخلاقی و اجتماعی محصول این نوع زناشوئی کافرانه است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 13


برچسب‌ها: رضایت جنسیحق طلاقافسردگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 27 مرداد 1395

"چند دستور العمل براي بهبود رابطه زناشویی" - والدین عاشق و فرزندان نمک بحرام

"چند دستور العمل براي بهبود رابطه زناشویی"

چیزی خانمانسوز تر از دروغ مصلحتی در رابطه زناشویی نیست.

برای تحریک غیرت و انتقام از ھمدیگر ھرگز تظاھر به فسق و خیانت نکنید که از خود عمل فسق
خانمانسوز تر است.
ناز و بی رغبتی در رابطه جنسی منشا اصلی اکثر بدبینی ھاست.
عمل جنسی را وجه المصالحه ھیچ امری نسازید.

محبت تنھا امری است که تظاھر به آن منجر به محبت قلبی می شود.

ھرگز از فرزندان به عنوان حربه و جبھه ای بر علیه طرف مقابل استفاده نکنید.

ھرگز وظیفه نان آوری به خانه و وظیفه ھمخوابگی را منتی بر یکدیگر نسازید.

ھرگز وظایف خود را تبدیل به ایثار نکنید.

برای طلاق گرفتن ھرگز بھانه گیری و زمینه سازی نکنید، نفرت و زجر کفایت می کند.

جز برای ھمسر خود زیبا و لطیف نباشید.

محبت ھمسر را انکار نکنید که از دست می دھید.

اطاعت مرد از احساس زن است و اطاعت زن از منطق مرد: اینست حق تفاھم متقابل

نظافت و نزاکت در خانه موجب آرامش و حرمت و محبت است.

فرزندان آیینه خود شناسی رابطه زناشویی ھستند.

آنکه با ھمسرش صادق نیست با ھیچ کس صادق نیست.

دوستی با ھمسر از نشانه کمال است.

زن و شوھری که یک دوست مشترک ندارند در واقع دوستی ای بایکدیگر ندارند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 9


---------------------------------------------------------

والدین عاشق و فرزندان نمک بحرام

شاھد نسل جدیدی از والدین مدرن درجامعه ھستیم که مواجه با نسلی ازفرزندان نمک بحرامند
و مشغول طرد و لعن و عاق کردن آنان . والدین عاشق و سینه چاکی که تمام عمرشان کارکرده و جان
کنده اند و به پای فرزندانشان پول افشانده اند تاخوشبختشان کنند و اینک شاھد دختران روسپی
صفت ودیوانه و قسی القلب و پسران تبھکار و معتادند که برای مرگ والدین روز شماری می کنند
تا مابقی مایملک والدین را ببلعند تا بالاخره سعادتمند شوند.
این والدین سربه آسمان بلند کرده می گویند : خدایا مگر ماجز جانفشانی چه کرده ایم که فرزندانمان
آئینه دق و آیه عذاب روح ماشده اند!
بنده با اجازه خداوند اندک پاسخی به این والدین عزیز دارم:

والدین عزیز شمابه قصد عیاشی ھای خاص خود و برای رھائی از مسئولیت تربیت فرزندان و عدم
پذیرش ولایت بر فرزندان کباده عشق برتن کردید و با ھزار دزدی و گرگی و حقارت و بردگی پول درآوردید
و به جیب بچه ھایتان سرازیر نمودید و آنان را به بھانه تحصیل علم و ھنر و آزادی و خوشبختی راھی بازار
آزاد فساد نمودید و ھزار منت ھم برآنان و خدا نھادید و به ناگاه چشم گشودید و دیوانگانی
آدمخوار و فرصت طلب و حقه باز وغول بچه ھائی جھانخوار را در مقابل خود یافتید که در انتظار مرگتان
لحظه شماری می کنند و با تمام وجودشان ازشما نفرت دارند وبی ھیچ دلیلی شما را علت بدبختی خود
می دانند !؟ آنان مامور انتقام از شما ھستند و ھمچون خاری در چشمان و استخوانی در گلویتان می
مانند تا شمارا بھوش آورند که چه دروغی گفته اید و چه نمایش فریبکارانه ای ازعشق و ایثار به پا نموده
اید . ازاین دروغ بزرگ توبه کنید . خداوند بخشنده و مھربان است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 11


برچسب‌ها: تربیت فرزندرابطه زن و شوهردوستی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 26 مرداد 1395

منظور از دین داري چیست؟


منظور از دین داري چیست؟

خطائی جبران ناپذیرتر از این نیست که انسان به قصد دنیا روی به دین و معرفت نماید . آیا منظور از دین

داری و معارف دینی چیست ؟ در ھر کاری آنچه که نھایتاً نتیجه کار را تعیّن می بخشد نیّت اولّیه آن کار

است، ھمانطور که گفته اند : نیّت مراد است : بایستی امر ابدی را نیّت اموری فانی نمود و نه بالعکس.

این منطقی معقول است . ولی در امر دین و معرفت این مسئله دو صد چندان حیاتی تر میباشد چرا که

دین و معرفت دینی امری مربوط به حیات اخروی و جاودانه است و لذا باطنی ترین و قلبی ترین امر

زندگیست و لذا اگر در رویکرد به دین و معرفت ھر ناخالصی و منظور دنیوی و نفسانی و خاصه مکر و حیله

گری در میان باشد این راه و روش به عواقبی بس فجیع و تراژیک منتھی می شود عواقب نمونه ھای

مشھور تاریخی مثل یھودا از حواریون مسیح و یا برخی از اصحاب پیامبر اسلام و مریدان علی (ع) مثل

طلحه و زبیر و ابن ملجم و شمر و قطامه و جعده و عایشه و امثالھم جملگی نشانه رویکرد دین به نیّت

ھوسھای دنیوی است . کسی که به نیّت سوداھای نفسانی و مادی و معیشتی و اجتماعی و سیاسی

روی به دین می کند و دین و عرفان را ملعبه این امیال قرار می دھد با تمامیت زندگی و وجود خود به بن

بست رسیده و فرو می پاشد و آنگاه مبدّل خصم خطرناکی از دین و مؤمنان می گردد و خود را ھلاک می

نماید و مصداق کاملی از خسرالدنیا و آخرت می شود . دین را وسیله ای برای امیال دنیوی کردن احمقانه

ترین مکرھاست . دین را بایستی برای دین خواست معرفت را برای معرفت ، پاکی را برای پاکی و حقّ را

برای حقّ .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 149



برچسب‌ها: دینداریعایشهطلحهحواریون

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 25 مرداد 1395

رابطه دنیا و آخرت


رابطه دنیا و آخرت

آنچه كه در معرفت قرآني بوضوح در مي يابیم و نیز صدھا حديث از نبي و امامان ، آنچه كه مرز دنیا و آخرت

را تعیین مي كند مرگ جسماني نیست . مرگ جسماني ، انسان را به جھاني برتر مي برد و نه اينكه از

دنیا بكلي مرخص نمايد . ھمانطور كه دنیا نیز صورتي از آخرت است .

رابطه دنیا و آخرت ھمان رابطه اوّل و آخر يك واقعه است ، رابطه ظاھر و باطن يك جھان ، رابطه صورت

و سیرت وجود .

« دنیا » به لحاظ لغت به معناي « نزديك شده » است. يعني نزديك شده آخرت ، آخري كه در ھمان اوّلش

كمابیش پیداست .

ھمانطور كه قرآن ، كل آسمان و ستارگان و كھكشانھا و كائنات را دنیاي عالم ھستي مي نامد .

معناي لغوي ديگري از « دنیا » در قرآن وجود دارد كه ھمان پستي است مثل دون صفتي و دنائت . اين دو

معناي از دنیا مكمل و لازم و ملزوم ھمديگر است .

غیبي ترين و آخرترين موجود يعني خداوند نیز براي اھل معرفت وشھود قلبي در ھمین دنیا حاضر است

و معراج محمدي دال بر اين واقعیت مي باشد و ادعاي علي(ع)در اينكه در ھر چیزي در اين دنیا جز خدا

نمي بیند .

آخرت به معناي غايت و عاقبت نیز مي باشد و لذا برخي از مؤمنان در ھمین دنیا به غايت آن رسیده و لذا

آنان را « اھل آخرت » مي نامند .

بھشت و دوزخ و برزخ و طبقات آنھا جملگي جلوه ھا و جنبه ھائي از ھمین جھان است و در واقع به مثابه

آخرت اين دنیا مي باشد كه در نفس بشري رخ مي دھد و سیرت اوست .

در قرآن در مي يابیم كه ھر ارزش و صفتي دنیوي در آخرت ھزار بار شديدتر است ھمانطور كه مثلاً يك

انسان كه در رفتار آشكارش(رفتاردنیوي) زشت مي نمايد در باطنش بسیار زشت تر است وبالعكس.

آخرت بمعناي جنبه پنھان امور است و لذا بواسطه معرفت درك مي شود تا آنجا كه ديده مي شود . در

واقع آنچه كه بین دنیا و آخرت فاصله و جدائي افكنده است جھل ماست .

ھمانطور كه عارفان باطن مردمان را مي بینند براي آنان مرزي بین دنیا و آخرت وجود ندارد ھمانطور كه

علي(ع) مي فرمايد كه : اگر ھمه پرده ھا برافتد ذره اي برعلم و يقین من افزوده نمي شود .

با مرگ فقط تغییر منزل و تغییر جايگاه مي دھیم . وصف بھشت و دوزخ در قرآن تماماً بواسطه پديده ھاي

دنیوي است وسخن برسر ھیچ چیز غیر دنیوي نیست : آتش، چرك ، فساد ، عذاب ، نعره و .... يا باغ ،

نھرھاي آب ، ياران مھربان و.... . با مرگ به ماھیت برتري از دنیا مي رسیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 126


برچسب‌ها: کهکشانبرزخآخرت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 24 مرداد 1395

مذهب در جهان مدرن

مذهب در جهان مدرن

مذھب بعنوان دین فطری بشر در حداقل معنایش که ھمه مذاھب را شامل شود عبارت است از باور به

وجود خدای یگانه و گناه بودن اعمالی چون دروغ ، بی وفائی ، دزدی و زور و خویشتن داری درقبال این نوع

اعمال. این باور و عملکرد بواسطه ظھور ھزاران پیامبر بتدریج درطول تاریخ تبدیل به یک فرھنگ جھانی شد

. ولی درعصرجدید و ظھور صنعت و مدرنیزم این باور و اخلاق به شیوه ھای متفاوت که توجیه گر شرایط

است ، به زیر سئوال رفت و یکبار دگر بشر به یاری دانش و منطق جدید اصول دین را مخدوش و منتفی نمود

که قرن بیستم اوج چنین نبردی آگاھانه بادین بود که پرچم داراین جریان نیزغرب بود .

و اما در سر آغاز ھزاره سوم میلادی شاھد وضعیت نوینی درسراسرجھان ھستیم و آن دوقطبی شدن مذھب

است که بصورت کفر آشکار و منطقی و مفتخرانه در یکسو و دین مومنانه در سوی دیگر خودنمائی می کند

که قطب دوم البته اقلیتی بسیار کوچک محسوب می شوند . در واقع شاھد نابودی و محال شدن مذھب

شرک و نفاق ھستیم و این انشقاق بین ذھن و دل بشر مدرن است که ذھنش کاملا کافر است و در جناح

نخست حضور دارد که گوئی دلی ندارد که سردمدار مدرنیزم و تکنولوژیزم می باشد .

و اما قطب دیگر که به مثابه دل بشر است که مومن است و در عین حال در قبال قطب اول احساس حقارت

دارد و توان دفاع عقلی ھم ندارد و لذا عمدتا ایمانش را در تقیه می دارد .

و اما جریان سومی وجود دارد که به لحاظ کمی فقط عده ای انگشت شمارند که عارفانند که ھم دلی

عاشق دارند و ھم ذھنی حکیم و خداپرست . که پیوند دھنده دل و ذھن بشریت ھستند و سخنگوی این ھر

دو قطب می باشند که ھم حق کفر را درک و بیان می کنند و ھم حق ایمان را .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 124


برچسب‌ها: مذهبمدرنبی وفایی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 23 مرداد 1395