بانک کتاب تور ترکیه تور روسیه نت پیانوی آهنگ بوی پیراهن یوسف تور استانبول ویزای ترکیه > ثبت لینک <
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 4

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 100
  • بازدید دیروز : 988
  • بازدید این هفته : 1265
  • بازدید این ماه : 2709
  • بازدید امسال : 2709
  • بازدید کل : 15524
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 473
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

انسان و شیطان

انسان و شیطان

در قرآن می خوانیم که شیطان کالائی جز غرور برای آدمی ندارد و انکار و اعمال زشت و نادرست را برای

آدمی برحق و زیبا می سازد و بدینگونه انسان در قبال کردارھای نادرست خود مغرور و خودستا می

شود. و اما آیا این کارخانه زیباسازی اعمال زشت در کجای انسان قرار دارد؟ بدون شک این کارخانه جائی

جز ذھن و قوه اندیشه گری و توجیه و تحلیل نیست. این ھمان کارگاه غرّه شدن انسان است . در این

کارگاه یک میل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن می کند یک عمل تجاوزگرانه لباس خدمت وایثار به تن

می کند ھرزه گی و بولھوسی تحت عنوان آزادی و اختیار و استقلال اراده توجیه میشود، ترس و عافیت

طلبی با واژه صبر و توکل تقدیس می گردد و الی آخر. پس شیطان در مغز و اندیشه ماست. ولی آیا

چگونه می توان حد و مرز و ماھیت تفکر و تعقل را از توجیه گری و تبدیل صوری مفاھیم و خودفریبی و

شیطنت تشخیص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسی منطقی ھر چند که صدھا ملاک بین این دو امر

معلوم شده است ولی نھایتاً ھمواره جائی برای فریب فکر وجود دارد و ھیچکس از وسوسه شیطان مبرا

نیست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدایت امری بیھوده می بود و اصلاً کل دین محلی از اعراب نمی

داشت و فلسفه ودانش بشری می تواند انسان را کفایت کند و بر جای مذھب قرار گیرد.

احکام اخلاقی و عملی دین واضح ترین محک برای چنین تشخیص می باشد ولی این احکام نیز در ھر

مذھبی و فرقه و فلسفه دینی متفاوت ھستند و علاوه بر این در ھر نظام شرعی و اخلاقی نیز دریائی از

احکام در درجات متفاوت وجود دارند که ضد و نقیض می نمایند و ھمین احکام قلمرو خودفریبی ھای

خواسته و ناخواسته بشرند و لذا کفایت نمی کنند واینست که آخرین پیامبر خدا ،یک انسان متشرع بدون

امام ھدایت را ھم کافر می خواند . میزان امام است و نه احکام.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 211


برچسب‌ها: توجیهات شیطانیتوجیه گناهانفریب عشقازادی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 26 آذر 1396

سخنان قصار خاتم النبیین حضرت محمد مصطفی ص


« سخنان قصار خاتم النبیین حضرت محمد مصطفی ص »

*خداوند دین خود را بدست کافران اشاعه می دھد .

* بر حذر باشید از اینکه نان قرآن بخورید .

*تقیّه دین من است و ھر که از آن خارج شود از من خارج است .

* وای بر زنان از طلا و لباسھای زیبا . *

زنان با اشتغال در خانه ثواب مجاھدان فی سبیل الله را می برند .

* دشمنی خطرناکتر از کسی نیست که با او ھمخوابه می شوی .

* آرایش زن در خانه عبادت اوست و در کوچه زنای اوست.

*خداوند عذاب امّت مرا در دنیا نھاده است .

* اکثر اھل دوزخ زنانند و کمترین ساکنان بھشت نیز زنانند .

* زنا در جامعه باعث زلزله و ظلم حکومت باعث قحطی می شود .

* گرانی نشانه غضب الھی است.

*تب پاک کننده گناه مؤمنان است و سھمشان از دوزخ .

* ھر که از اعمال نیکش خوشحال و از اعمال بد خود ناراحت شود مؤمن است .

* زن مردوار ھرگز بر بھشت وارد نشود .

* اعمال بد در ھمین دنیا مجازات میشود.

* ھر که علمی را پنھان دارد در قیامت در آتش است .

* خداوند ھر که را عاشق باشد مال و فرزندان از او بستاند .

* ھر که علمی را بیاموزاند پاداش عمل کننده به آن علم نیز به او ھم برسد .

*طالب علم ھر گاه که بمیرد شھید است .

* ھر که غریب بمیرد شھید است .

* ھر که بواسطه علم فروشی نان خورد خداوند او را در ھمین دنیا سرنگون ساخته و دوزخ بر او واجب می آید .

* ھر که نزد غیبگو و فالگیر برود کافر است .

* با ھجرت ھمه گناھان گذشته پاک می شود .

* خداوند مؤمنانش را با بیماریھا پاک می کند .

* شیطان بصورت زن می آید و بصورت زن می رود .

* روزگاری بر مردم می رسد که ھر که بخواھد دین خود نگه دارد گوئی که آتشی را در دستان خود حمل می کند .

* مؤمن ھر خصلتی می تواند داشته باشد الا دروغگوئی .

* مرکب قلم علمای دین من از خون شھدا برتر است .

* چون خدا بر قومی غضب کند قحطی و گرانی پدید می آورد و اشرارشان را به حکومت می گمارد .

* چون خداوند بخواھد کسی را ھلاک کند حیا را از او می گیرد .

* راست بگوئید حتی اگر جانتان در خطر باشد .

*شیطان ھمچون خون در بدن آدمی جاری است .

* زین پس فقط رھروان معرفت نفس(عارفان) به حقایق دین من نائل می آیند و رستگار می شوند .

اقتباس از نھج الفصاحه


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 213



برچسب‌ها: سخنان پیامبر اسلاماشتغال زنعذاب الهیزلزله

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 25 آذر 1396

قرآن فارسی

قرآن فارسی

در قرآن کریم می خوانیم که ھر پیامبری بایستی به زبان قوم خودش سخن بگوید . و نیز می خوانیم که

اگر قرآن به زبان عربی اصیل نازل نمی شد ھیچکس در عربستان ایمان نمی آورد . امّی و بومی بودن

زبان وحی و معارف الھی مھمترین نشانه حقانیّت و بزرگترین دلیل بلاغت و نفوذ حقیقت در قلوب مردمان

است .

دین اسلام ھرگز بواسطه زبان عربی به قلوب ایرانیان و سائر اقوام بشری راه نیافته است . این قاعده

شامل حال سائر مذاھب الھی می باشد . دین خدا یکی است و بواسطه پیامبرانی از اقوام و زبانھای

متفاوت به کل بشریت رسیده است . موسی و مسیح این دین را به زبان عبری و محمّد (ص)ھم به زبان

عربی و سائر پیامبران و حکیمان و قدیسین مذاھب ھم در ھر قومی این دین را به زبان ھمان قوم به

قلوب مردمان رسانیده اند . دین اسلام را سلمان فارسی به زبان فارسی به قلوب ایرانیان رسانید . و در

ھر دوره ای عارفان و حکیمان ھر قومی ھم اسلام را به زبان قوم خودشان به قلوب طبقات مردم

رسانیدند . مثلاً مولوی بواسطه مثنوی و حافظ بواسطه غزلیاتش ایرانیان را در قرون اخیر به قلب دین

محمّد (ص) مربوط ساخته اند . و اینست که شیخ بھائی یکی از سلاطین فقه شیعی کتاب مثنوی مولوی

را « قرآن فارسی » نامیده است و این ادعائی به گزاف نیست . در ھر عصری نیز بایستی مؤمنانی صاحب

قلم و بیان باشند که دین خدا را به زبان زمانه قوم خویش به مردمان برسانند تا دین خدا ھمواره در ھر

قومی زنده و منوّر باشد . امروزه از طریق تورات و انجیل و قرآن و به زبانھای کھن و منقرض شده و اجنبی

نمی توان مردمان را به دین خدا رھنمون ساخت . علمای ھر قومی اوصیای پیامبرانند و کارشان ھمین

است .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 122


برچسب‌ها: قرآن فارسیزبان عربیاسلام ایرانیمثنوی مولوی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 24 آذر 1396

دیدگاه علی (ع)دربارة زن


دیدگاه علی (ع)دربارة زن

از میان مردان خدا ھیچکس رک گو تر از علی (ع)نبوده است . از جمله نظریات آن حضرت دربارۀ زن است

: ھر آنچه که برای مرد نیکو است برای زن زشت است .... عقل زن ناقص و ایمانش ناتمام است.... غیرت

و حسد زن نسبت به مرد از کفر اوست....

در ضمن این حقیقت را نیز باید به یاد آوریم که ھمسر علی(ع) زنی چون فاطمه بوده که اسوۀ کمال زن

است و ھمسر دوم ایشان نیز زنی دیگری به نام فاطمه است که او نیز دست پروردۀ ھمسر اول اوست

که وی قبل رحلتش به عقد علی در آورد . یعنی علی این سخنان را دربارۀ زن،از روی تجربه اش با کامل

ترین نمونه از زنان تاریخ بر زبان آورده است . یعنی این نظریات علی در باب زن حاصل تجربه ایی تلخ و

ناکام از زناشویی نبوده است . ھر چند ھم اگر ھمسر علی بد ترین زن ھم می بود باز ھم تفاوتی نمی

کرد و او حقیقت را از ورای خیر و شّر نفس خویش بر زبان می راند . این حقایق دربارۀ ھویت ذاتی زن

بیانگر این واقعیت است که زن در ھمه حال و در ھر مرحله از دین و معرفت برای حفظ سلامت و عزت و

ایمانش بایستی تحت ولایت یک مرد باشد و این واقعیت را بیش از ھر چیزی تجربه تاریخی به ثبوت

رسانیده و ھمه زنان خردمند نیز بر این امر واقفند و در نزد خود اعتراقف دارند و درست به ھمین دلیل

ھرگز بدون ولایت وجودی یک مرد احساس امنیت نمی کنند حتی زنان بد کاره و فاسد نیز محتاج ولایت

مردی تبھکارند . تجربه زندگی تراژیک عایشه ھمسر مؤمن و فقیه و حکیم رسول خدا سند دیگری بر این

حقیقت است . زیرا زن اگر تمامیت اراده و نفس خود را تحت ولایت واحد یک مرد قرار ندھد خواه ناخواه به

انحراف کشیده می شود زیرا محتاج مردی دگر خواھد بود درست به ھمین دلیل خداوند در کتابش برای

القای ولایت مرد بر زنش در مرحلۀ نھایی به روشھای تھدید و تعزیر متوسل شده که غایتش طلاق است

زیرا برای زن تنبیھی باز دارنده تر از طلاق نیست چون وی را از چشم ھمه مردان می اندازد و لذا

مجبورش می سازد تا خود را با پذیرش حقارت تحت ولایت مردی در آورد که این عذاب عدم پذیرش ولایت

با محبت است . و اما آنچه که زن مدرن را به غایت وقاحت و و بردگی کشانیده و مبدل به بی ارزشترین

کالای سکسی در بازار ساخته است ھمان امری است که علی بدان اشاره دارد یعنی غیرت و بخل و

رقابت زن نسبت به مرد و میل به برابر شدن با او و بدینگونه زن مدرن مبدّل به بی اراده ترین موجود عالم

گشته است زیرا نه مرد است و نه زن . و این ھمان عقیم شدن اراده و عقل و ایمان اوست و نیز زنانگی او

.

ناقص بودن عقل و ایمان و اراده زن که او را اسوۀ بلھوسی ساخته است بدان دلیل است که در خلقت

ازلی از وجود آدم خلق شده و در واقع مخلوق مرد محسوب می شود و نیز در خلقت معنوی اش نیز

مخلوق نگاه و محبت مرد است لذا برای حفظ وجود خویش بایستی تحت ولایت مردی باشد که به او

وجودبخشیده است در غیر این صورت اراده ایی ندارد و بازیچۀ نگاه ھای ھرزه است .

در کل تاریخ بشر فتنه ایی جھنمی تر از آزادی و برابری زن پدید نیامده است . این ھمان نجوای ابلیس در

گوش حوا می باشد که وی را از میان آنھمه نعمات و میوه ھای بھشتی فقط متوجۀ ھمان یک میوۀ

ممنوعه ساخت . آزادی زن فقط آزادی برای منکرات است . این امر را تجربۀ زن مدرن اثبات کرده است .

زن از آزادی خود ھرگز در جھت خیر و صلاح و رشد خود استفاده نکرده و نمی کند . اگر مرد مدرن این

حقیقت را باور نکند و زن مدرن ھم دست از آزادی نکشد نسل بنی آدم منقرض میگردد . آزادی زن جز به

کار اسارت او نمی آید .

زن دو صد چندان بیش از ھر مرد احمقی در کامل بودن عقل خود تردیدی ندارد و ھمین امر دلیل کافی بر

نقص عقل اوست .

غایت کبر و انکار زن در قبال مردی است که او را دوست می دارد و این نیز دلیل کافی بر ناقص بودن

ایمان اوست.

و ھمینکه زن عموماً محبت ھر مردی غیر شوھر خود را باور دارد و ترجیح میدھد دلیل کافی بر این نقص

عظیم و حقانیّت امر تنبیه و تعزیر در حکم الھی نسبت به زن است تا او را از تباھی مصون دارد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 170


برچسب‌ها: عقل زنامام علیحسادت زنانهآزادی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 آذر 1396

ام المسائل جامعه امروز ما (شرك)

ام المسائل جامعه امروز ما

(شرك)

مسئله اینست : چرا تلاشھا و ایثارگریھای مردم و مسئولین نظام از آغاز انقلاب تا به امروز آنگونه که باید

ببار نیامده و در بسیاری امور حاصل معکوس داشته است مخصوصاً در وادی فرھنگ و معنویت؟

قرآن کریم بما می آموزد که ابطال و ناکامی و شکست و بیحاصلی از تلاشھای بشر دلیلی جز شرک

ندارد . شرک به زبان ساده یعنی اندیشه و عمل خدا – خرمائی. یعنی امیال و اعمال کافرانه و ناحقی که

با آرمانھای مؤمنانه و بر حق می آمیزد و یا تبدیل به یکدیگر می شود و التقاط پدید می آورد . یعنی

دنیاپرستی ملبس به دین، اقتدار گری ملبس به عدالت جوئی، خودکامگی ملبس به شرع ، غرب زده گی

ملبس به ھویت ملی و علم گرائی . سخن از کلاھھای شرعی جھت حلال سازی محرمات است.

شرک در بلند مدت در نفس فرد و ھویت جامعه منجر به نفاق می شود و نفاق به معنای انشقاق ماده

و معناست و خلأئی که بین این دو رخ می نماید. و ما امروزه در آستانه چنین وضعی ھستیم، در حال

سقوط در خلاء بین دین و دنیا و ماده و معنا. دروغ می گوئیم و نماز می خوانیم ، روزه میگیریم و ربا می

خوریم،صدقه می دھیم و خیانت می کنیم، نگرش و روند کل زندگی و اندیشه ما ماتریالیستی و لیبرالی و

آمریکائی است منتھی تحت الشعاع آداب شرعی.

تا مدتھا ھمه نقایص به گردن جنگ تحمیلی و ضد انقلاب و آمریکا و اسرائیل بود ولی حالا دیگر ھیچ بھانه

ای نداریم الا اینکه به گردن خود بگیریم و به خود آئیم و علت مسائل را در ھویت نگرش و اندیشه خود

بیابیم. ما امروزه نیازمند یک انقلاب ایدئولوژیکی و عرفانی ھستیم ، نیازمند یک شرک زدائی عظیم و توبه

ای ملی و انقلابی و شیعی .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 105


برچسب‌ها: شرکنفاقشکست انقلابغرب زدگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 22 آذر 1396

دین به زبان ساده


دین به زبان ساده

ھیچکس نمی تواند مطلقاً کافر باشد یعنی مطلقاً وجود خداوند خالق را منکر شود و مطلقاً به حیات پس
از مرگ ناباور باشد و کاملاً پیامبران خدا را تکذیب کند و به مکافات و اجر اعمال منکر گردد و مطلقاً میلی به
ارزشھای دینی مثل صداقت و از خود گذشتگی نداشته باشد و مطلقاً به جھان غیب بی اعتقاد باشد .
ھمین واقعیت دال بر فطری بودن دین است . ولی این واقعیت به معنای متدیّن و مؤمن بودن نیست و
ھیچ ارزش و امتیازی ندارد چون ذاتی است .
می دانیم که در ھمۀ مذاھب شیطان مظھر و بانی کفر است ولی شیطان ھرگز به وجود خدا ناباور نبوده
بلکه بسیار بیش از سائر ملائک به خداوند غیرت داشت و به ھمین دلیل آدم را تصدیق و سجده نکرد و با
خداوند جدال کرد از اینکه چرا آدم یعنی این موجود لجنی و ظالم و ناسپاس را جانشین خودش کرده است
و درست به دلیل این جدال و انکار بود که ملعون درگاه خدا شد و بنیان گذار کفر گردید پس کفر نه به
معنای انکار وجود خدا و عدم پرستش او بلکه به معنای عدم اطاعت از امر او در سجدۀ بر آدم به معنای
اشرف مخلوقات و خلیفۀ خداست . یعنی کسی که انسان را و در مرحلۀ اول خودش را جانشین خدا و
وصی او در عالم خاک و حامل امانت آسمانی بر روی زمین و دوست او نمی داند و به این کرامت و شرف
خود متعھد نباشد شیطانی و کافر است . پس کفر به معنای عدم تعھد به حق آدمیت خویشتن است و
سائر انسانھا .
می دانیم آنچه که آدم را اشرف مخلوقات نمود و ملائک را به سجده کشانید ( بجز ابلیس) چیزی جز علم
و اسمای الھی نبود که خداوند در جوھرۀ خلقت آدم نھاد که ھمۀ ملائک را متحیر و خاشع و ساجد نمود .
پس کفر به معنای انکار این علم الھی در خویشتن است و این علم را جستجو نکردن و نیافتن . و این
ھمان راه رجعت به خویشتن و خودشناسی است زیرا این علم در ذات ھر انسانی نھفته است و ھیچکس
نمی تواند ان را به دیگری بیاموزاند .
بنابراین راه خود شناسی و رسیدن به علم خودی و معرفت الھی در خویشتن تنھا راه فائق آمدن بر
ابلیس و رھایی از تحقیر ابلیس نسبت به آدمیت خویشتن است و در غیر این صورت به کفر ابلیسی
نسبت به خویشتن مبتلا ھستیم و عزت و عظمت وجودی خود را در جھان قربانی نموده و تن به ذلتّ و
ضلالت می دھیم . پس تنھا راه نجات از شیطنت و کفر راه خود شناسی به معنای رسیدن به روح خدا در
خویشتن است و در غیر این صورت از کفر گریزی نداریم و نمی توانیم صرفاً بواسطۀ عبادات و خیرات از
شیطنت نجات یابیم زیرا طبق قول قرآن ابلیس پرستندۀ مطلق خدا بود و حاضر نبود که به آدم سجده کند
و او را خلیفه و دوست خدا برای خود قرار دھد . در واقع خدا پرستی بدون داشتن دوستی از جانب خدا به
مثابۀ یار عرفانی و امام ھمان کفر و ابلیسیت است چه با نماز و چه بی نماز . پس واضح است که کافر
بودن و شیطان صفت بودن به معنای بی خدا بودن نیست . آدم بی خدا مطلقاً ممکن نیست .
و اما برای رویکرد به خویشتن و ورود به باطن خویش و خود شناسی و دستیابی به آن گوھره انسانی که
ھمان علم و اسماء الھی است چه باید کرد . آیا باید فلسفه و عرفان مطالعه کرد و به تفسیر قرآن و
اشعار عرفانی پرداخت و یا در گوشه ایی منزوی شد و یا با فرمولھای روانشناسی اعمال و خاطرات خود
را تجزیه و تحلیل کرد و یا با استفاده از مخدرات و محرکات خلسه آور به عوالم خیالات و توھمات پرداخت
......اگر اینھا خود شناسی بودند ما امروزه با صدھا میلیون عارف و خلیفه خدا بروی زمین روبرو بودیم
ھمانطور که ھستیم و شاھد میلیونھا ناجی دجال در ھمۀ کشورھا می باشیم که جز خالی کردن جیب
مردم کاری دیگر ندارند و مدعی رابطه مستقیم با خدا ھستند و حتی انبیای الھی را مزاحم این رابطه می
دانند درست مثل ابلیس که حضرت آدم را مزاحم رابطه خود با خدا پنداشت و لذا ملعون شد .
آدمی تا زمانی که ھیچ فکر و احساس و عمل زیبایی در خود نبیند قادر به رویکرد به خویشتن نیست .
آنچه که انسان را از خود بیگانه و فراری می سازد امیال و اعمال نادرست است . پس نخستین گام برای
بخود آمدن و روی به خود نمودن توبه از زشتیھا و اصلاح اعمال خویشتن است . اعمال زشت آدمی و
مکرھا و دروغھایش تنھا حجاب بین او و خویشتن خویش اوست . انسان بد کار و بد فکر حتی قادر به
مشاھدۀ صورت خود در ایینه نیست و لذا مجبور است مستمراً خود را بزک نماید و حتی عینک دودی بزند
تا نگاھش به چشم خودش نیفتد زیرا چشم ھر کسی آیینه دل اوست . آدمی نمی تواند وارد بر باطنی
شود که در آن جز بخل و فریب و توطئه و عداوت چیزی دیگری نیست .
دین به معنای راه ھمان راه بازگشت به خویشتن و الحاق به ذات خویش و روح خدا در خویشتن است
ولی شیطان با تحقیر انسان و ناباور ساختنش نسبت به روح الھی در خویشتن او را به اعمال پست و
رذیلانه می کشاند و بدینگونه انسان را از وجود الھی خویش بیزار میکند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 114

برچسب‌ها: دینوجود خداشیطانخودشناسیملائکه

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 21 آذر 1396

فلسفه احساس گناه

فلسفه احساس گناه


احساس گناه ، احساس زشتی در قبال زیبایی است احساس بدی در حضور خوبی ، احساس مرگ در برابر زندگی

و احساس نابودی در قبال ھستی است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زیبا شدن ، خوب بودن ، پاک و

زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تکامل است و منشأ تعالی انسان می باشد . آنکه این

احساس را ندارد نیست و نمی داند که نیست به ھمین دلیل احساس گناه در وجود پاکان و اولیای خدا به

شدیدترین وجھی خود نمایی می کند . احساس گناه ھمان منشأ ف فری خود- آگاھی در انسان است و ھمان معنای

بصیرت و بستر معرفت نفس است . و کسی که این احساس را ندارد ھنوز در عرصه حیات انسانی وارد نشده

است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست که مظھر نیکی و قدرت و پاکی و حیات و ھستی است . آنکه

بیشتر خدا را در ذاتش احساس و درک می کند شدیدتر احساس خطا و گناه می کند و شدیدتر در عطش کمال و

جاودانگی است و ھمین عطش عرصه انسان شدن و ھستی یافتن است تا آنگاه که خودیّت حقیر و عدمی انسان

به ذات خداوند ملحق می گردد و اینجاست که احساس خطا و گناه بر می خیزد و دوئیت از میان می رود و انسان

جانشین خدا می گردد .

آنکه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه می بیند اصلاً نمی بیند . پس آنکه احساس خطا و جھل و

تباھی را در خود مخفی می دارد در واقع مشغول نابود سازی روح خویشتن و کور کردن چشم حق در ذات

خویشتن است و این است که کفر به معنای نداشتن احساس گناه عین جاھلیت عرصه جانوری بشر است . این

است که خداوند در قرآن می فرماید که کافران در ھر آنچه که میکند کمترین تردیدی ندارند . احساس گناه نشانه

به خود - آیی و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از این منظر است که عدمیّت خود را

می بیند و طالب وجود می شود . و این است که علی (ع) می فرماید: « آنکه خود را نشناخت نابود است » زیرا

آنکه خود را می بیند و درک می کند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمین احساس منشأ خلقت انسانی بشر

است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 119



برچسب‌ها: احساس گناهاحساس نابودیرشد و تکاملزشتی و زیبائی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 20 آذر 1396

فلسفۀ حجاب زن

فلسفۀ حجاب زن

ھمۀ اسرار دین و احکام شریعت ھا ریشه در راز خلقت آدم و حوا دارد از جمله مسئله حجاب. می دانیم
که طبق کتب مقدس، حوا از بطن چپ آدم بیرون آمده است یعنی از دل مرد. و لذا ھمواره محبوب مرد
است و از او دل می برد. ولی در عین حال به مثابۀ دل عریان شدۀ مرد نیز می باشد پس باید دارای حفاظ
و مصونیت ویژۀ باشد مخصوصاً زن شوھر دار که مظھر دل مردش می باشد. و این ھمان حق حجاب زن
است. زنی که دارای حجب و حیای پوشش و نگاه و رفتار و گفتار نباشد بر دل ھر مردی وارد می شود و
به بسیاری از مردان مبتلا می گردد و عنان عقل و اراده اش از دست می رود و این ھمان زمینۀ روانی
فحشاء و اسارت و فساد اخلاقی زن است و نیز مردانی که به او به لحاظ نفسانی ابتلاء یافته اند . ھر
چیزی که لطیف تر است بایستی مصون تر باشد مثل مروارید در صدف . پس آزادی و ارادۀ باطنی زن و
رھایی از اسارت مردان ، راھی جز حجاب ندارد. و اما در قرآن کریم آیه ای وجود دارد که معروف به آیه
حجاب است بدین مضمون که:«زنان مؤمنه بھتر است که خود را بپوشانند تا به پاکی شناخته شده تا از
آزار کافران مصون باشند».از ھمین یک آیه می توان فلسفۀ اجتماعی حجاب و مسائل شرعی و عرفی
آنرا درک نمود. اولاً اینکه زنان مؤمنه مخاطب ھستند و نه زنانی که به ادعا و یا به وراثت و اکراه مسلمان
ھستند تا چه رسد به زنان غیر مسلمان . زن مؤمن ھم زنی است که دین در وجودش قلبی باشد (طبق
تعریف قرآن از ایمان ) یعنی به دین علاقه طبیعی و فطری داشته باشد. پس واضح است که این معضله
را جز خود زن در نمی یابد.. پس معلوم می شود که حجاب امری کاملاً خصوصی و عبادی است و نه
حکمی حقوقی و جزائی . و دوم اینکه در این آیه از قید « بھتر است »استفاده شده که بدان معناست که
حجاب امری مستحب است و نه واجب . و سوم علت و خاصیت اجتماعی حجاب است که ھمانا معرفی
شدن زن به پاکی و عصمت است تا مردان ھرزه و کافران از آنان نومید باشند و به تعقیب و آزارشان
نپردازد. این خاصیت ھم ھر چند که از جامعه است ولی امری کاملاً فردی و مربوط به خود زن است. و اما
جنبۀ ضمنی دیگری از حجاب که اصل ماھیّت آن است جلب نظر نکردن زن در رابطۀ با مردان نامحرم می
باشد. ھمین مسئله بخوبی نشان میدھد که یک زن مؤمن اگر بخواھد بطور کامل حفظ حجاب کند علاوه بر
حجاب نگاه و رفتار از چه نوع پوششی استفاده کند. و این امر مربوط به عرف جامعه ای می شود که در
آن زندگی میکند. مثلاً اگر زن مؤمنی در شھر لندن مبادرت به استفاده از چادر و نقاب نماید بدون تردید بر
جلب نظر می افزاید و این امر بر خلاف ھدف ذاتی حجاب است. البته این بدان معناست که مثل برخی
عریان شود بلکه از عرف و عادات زنان آن جامعه پیروی کند. و اصولاً خود زن بھتر از ھر کسی میداند که
چگونه می تواند جلب نظر کند یا نکند. بنابر این زن اگر مؤمنه نباشد و نخواھد حجاب کاملی رعایت کند
می تواند با چادر و نقاب ھم بگونه ای ویژه جلب نظر کند و ھیچکس مانع چنین امری نمی تواند بود.
ھمانطور که مثلاً شاھد زنان روسپی با چادر ھستیم که زنان مؤمنه را نیز بد نام ساخته و بلکه تھمت و
معصیتی عظیم بر دین می کنند که این امر به یک لحاظ حاصل اکراه در دین میباشد که اصل دین و حجاب
را مخدوش کرده است .
پس اگر فلسفه ذاتی حجاب چیزی جز جلب نظر نکردن مردان نامحرم نیست پس آیا ھیچ کس جز خود زن
قادر به رعایت آن می باشد؟این بدان معناست که حجاب بایستی امری کاملاً انتخابی و آزاد باشد
ھمانطور که آیه حجاب از چند جنبه که ذکرش رفت این حق را عیان می کند .
اینکه امر حجاب و عفت ھیچ دشمنی خطرناکتر و مکارتر و خانمانسوزتر از حجاب اجباری ندارد و ما در
تجربه کشورمان به اندازه کافی از این بابت خساراتی مھلک دیده ایم . پس آیا بھتر نیست که به قرآن باز
گردیم؟

از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 138

برچسب‌ها: حجابراز خلقتحیای زنرابطه با نامحرم

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 19 آذر 1396

نگاهی به تاریخچه خرافی پرستی

نگاهی به تاریخچه خرافی پرستی

عرفان از معرفت است که بمعنای عقل و علم و ادراک یقین می باشد. ولی اما چگونه است که در کشور
ما این عقلائی ترین مکتب دینی مبدل به خرافی ترین مذاھب شده و علناً مکتب اصالت جھل و جنون گشته
است.
این فاجعه دینی در تاریخ ما یکی از مھمترین موضوعات تحقیق در قلمرو تاریخ اسلام است که متأسفانه
کسی را گوئی شھامت چنین تحقیقی نیست.
یکی از علل تبدیل عرفان به خرافه پرستی و مذھب جن و ورد و جادوگری و شارلاتانیزم این است که
عرفای ما متأسفانه بھردلیلی یا بسیار ثقیل و پیچیده سخن گفته اند مثل ابن عربی و ملاصدرا. و یا به زبان
شعر و استعاره و حکایت سخن گفته اند که جای ھزار تفسیر و سوء استفاده دارد. در میان ھمه عارفان
اسلامی فقط علی(ع) است که به نثر و به شیوائی و ساده گی کامل سخن گفته است که متأسفانه
کلام عرفان آن حضرت اصلاً مورد توجه علما و روحانیون ما نیست و چه بسا این کلام را منسوب به علی
(ع) نمی دانند مثل مجموعه « غُرر الکلم و دُرر الحکم »که دریائی از سخنان عرفانی به زبان ساده است.
و اما تا آنجا که تاریخ گواھی می دھد عرفان اساساً در عصر صفویان بود که تبدیل به دریائی از خرافات و
قشری گری شد و جالب اینکه این شاھان از نوادگان یک صوفی بزرگ بودند. گوئی حتی عرفان ھم که به
حکومت برسد ضد عرفان می شود. و به یاد داریم که شاه عباس بزرگ چه معامله ای با یکی از حکیمان و
عارفان عصر خود یعنی ملاصدرا نمود. بخش عظیمی از مفاسد و خرافات و جنونی که در لباس عرفان بر
جامعه ما حاکم است دستاورد این سلسله می باشد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 156

برچسب‌ها: خرافاتدعانویسیجن گیریعرفانصفویه

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 18 آذر 1396

یک آسیب شناسی دینی

( یک آسیب شناسی دینی)

دینی که به عنوان ابزاری در خدمت توجیه و تقدیس استثمار و ریا و مفاسد اقتصادی باشد ھمان مذھب
ابلیس است که در قوم یھود مولّد مذھب سامری شد و به صھیونیزم رسید. و در مسیحیت مولدّ پلیدترین
نظام ممکن در تاریخ شد که معروف به امپراطوری کلیسای قرون وسطی می باشد که عملاً حاکمیت
شاھان و اشراف و فئودال ھا بود که بواسطه پاپ تقدیس می شد. و اما در جھان اسلام درھمان عصر
حضور امامان این مذھب ابلیسی در دستگاه اموی و عباسی شگل گرفت که سلطنتی به اصطلاح
شرعی بود. در تاریخ ایران نیز شاھد این حکومتھای شریعت پناه و آدمخوار ھمچون غزنویان و سلاجقه و
صفویان بوده ایم. و امروزه نیز چنین اسلامی بطرزی بغایت پیچیده بر نظام بازار ملی ما حکومت دارد و بعد
از انقلاب نیز پیچیده تر و مافیائی تر شده است تا آنجا که دولتھای مردمی مثل دولت احمدی نژاد موفق به
اجرای ھیچ اصلاح بنیادین در نظام اقتصادی نمی شوند زیرا اساس اقتصاد ما ربائی با کلاه شرعی است.
در تاریخ سده اخیر ایران نیز شاھد بوده ایم که ھر کسی ھم که خواسته ماھیت این اسلام بازاری را که
ادامه تاریخی اسلام اموی و عباسی می باشد بر ملا سازد و یا برعلیه آن اقدامی نماید بلافاصله از جانب
برخی علمای دینی و مراجع مورد تکفیر و ارتداد قرار می گیرد. مثل ارتداد میرزا کوچک خان جنگلی از
جانب روحانیون عصر خودش که منجر به سقوط نھضت او شد. مثل ارتداد و تکفیر مدرس و امام خمینی در
عصر خودشان و مثل ارتداد دکتر شریعتی از جانب برخی مراجعی که حافظ منافع نامشروع بازار بودند و
بعد از انقلاب ماھیت آنھا رسوا شد. مراجعی که به واسطه وصول خمس و زکاة به حلال سازی ربا می
پرداخته اند. اسلام بازاری به لحاظ ایدئولوژیکی ھمان اسلامی است که کسانی چون عبدالرحمن عوف
نزول خوار معروف و خلیفه سوم بنایش نھادند و زراندوزی را حلال نمودند و ربا خواری و احتکار را مباح
ساختند. این ھمان اسلامی بود که در مقابل علی (ع) ایستاد و حکومتش را تحریم و مرتد نمود. اسلام
بازاری کارخانه تاریخی تولید انواع کلاه شرعی برای محرمات و حرام خواری و ھمچون زالوئی بر کالبد
اسلام علوی بوده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 104

برچسب‌ها: اسلام بازارياقتصاد اسلامينظام بانكي فاسدكلاه شرعي

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 17 آذر 1396