شما در حال مشاهده نسخه موبایل وبلاگ

بی همتا

هستید، برای مشاهده نسخه اصلی [اینجا] کلیک کنید.

چند حکمت پسامدرن - حکمت جاوید

چند حکمت پسامدرن

رئیس جمھور محصول رأی مردم نیست بلکه رأی مردم محصول رئیس جمھورشدن کسی است
که باید رئیس جمھور شود.

عجب نیست که عشق به نفرت انجامد عجب است که نفرت به عشق می انجامد.

نیازی که با ناز برآورده می شود بر نیاز می افزاید و متقابلاً بر ناز.

تفاھم متقابل زناشوئی یعنی باور کردن متقابل دروغھای ھمدیگر.

آنجا که عشقی نیست جدیّت آغاز می شود، یعنی جنگ .

ھیچ چیزی ھمچون ناز تبدیل به کینه نمی شود زیرا ھر که نیازش بیشتر است نازش بیشتر و

لذا ناکامتر است.


وقتی که دیگر ھیچ ارزشی باقی نیست آدم لخت می شود: مدرنیزم!

عشق بازاری یعنی ناز کردن و کشیدن برای نیاز.

دموکراسی یعنی تبدیل شاه به رأی از طریق تبلیغاتی که از ھر رأی گیرنده یک شاه خیالی می

آفریند.
--------------------------------------------

حکمت جاوید:


آنکه دنیا را می طلبد به آن میرسد ولی بدستش نمی آید.

ھیچ چیزی بدست نمی آید ولی به دل می تواند آمد.

آنکه از نژاد رود به نزاد می رسد.

آنکه حق معلم را ادا نمی کند آموزه ھایش به او پشت می کند.

آنکه دوست را می فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در می آید.

آنکه حقی را ببیند و تصدیق نکند با آن به جنگ می آید و ھلاک می شود.

آنکه پولی را با فروش معنویتی بدست می آورد بواسطه آن پول دیوانه می شود.

آنکه از محبتی بر علیه صاحب محبت استفاده میکند به اسارت دشمنان محبت در می آید.

آنکه به معرفتش عمل نکند احمقی می شود.

آنکه دین را زینت کفر کند به خدمت کافران در می آید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 54


چند این – همانی(1)

چند این – همانی(1)

*کفر زن ھمان نازش در قبال شوھر است .

*غرور ھمان خود- فریبی است .

*دین ھمان واقعیت است .

*عشق ھمان خود پرستی در غیر خویش است .

*شرک ھمان چند منظوره بودن یک عمل است .

*ھمسر ھمان جمال نفس تو است .

*خواب ھمان مرگ خفیف است .

*آرزو ھمان دام شیطان است .

*خوشبختی ھمان رضایت است .

*صدق ھمان دین داری است .

*عرفان ھمان خود شناسی است .

*صنعت ھمان ماشین دوزخ است .

*طبیعت ھمان درب جنّت است .

*آخرت ھمان باطن است .

*ابلیس ھمان منیّت است .

*نفاق ھمان فاصله بین ذھن و دل است .

*نماز ھمان گفتگو با خویشتن خویش است .

*اندیشه ھمان جدال بین بود و نبود است .

*مستی و نشئگی ھمان عبادت کافران است .

*تن ھمان صورت روح است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 33

حکمت جاوید ( تعلیم و تربیت )

حکمت جاوید ( تعلیم و تربیت )


تقلید ، دزدی اعمال دیگران است .

تعلیم اجباری مولّد جباّریت است .

شعار،شعور دزدی است .

علم بی ایمان، فساد را توجیه می کند .

علم حقیقی ھرگز بفروش نمیرسد و بلکه انفاق می شود .

ھیچکس خودش را تربیت نکرده است .

کسی که ربّی نداشته باشد نمی تواند مربّی باشد.

بمیزانی که اطاعت می کنی اطاعت می شوی.

اطاعت که از محبّت نباشد موجب عداوت است .

علمی که به خودشناسی نرسد به خود فروشی می رسد.

آنکه خود را بی نیاز از مربّی می داند تربیت نمی داند.

تربیت شدن با محبّت شدن است .

ھیچکس فرزندش را تربیت نمی کند .

مرد را مرادی تربیت می کند و زن را شوھرش.

زن با تربیت مرید شوھر است .

تربیت نمودن نظر بر ذات کردن است .

غایت تربیت دوست داشتن منکر خویش است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 46

دار تنهائی ( فلسفه دار)

دار تنهائی ( فلسفه دار)

غایت سیر الی الله تنھا شدن است و این آستانه رویاروئی با اوست و سکوی پروازبه آسمان است. آدم تا
تنھای تنھا نشود جداً و خالصانه طالب دوستی با او و شیدای دیدارش نمی شود. تنھائی ، دار دیدار با یار
است و لذا بایستی از خود بالا رفت ھمین حدود یک قد. و این جز به کمک یک دار ممکن نمی آید. ھر چند
که این دار بیش از دو متر قادر نیست فرد را بالا برد ولی این چوب دومتری از پائین دو متر است ولی از بالا
به آسمان می رسد و سقف آسمان را نیز می شکافد. این دو متر فاصله از خود تا خدا را به لحظه ای طی
می سازد. از آن بالا خدا به آسانی دیده می شود منتھی نه در بالا بلکه بر روی زمین . و البته کسی لایق
این دار می شود که اسرار حق را ھویدا کند زیرا فقط اینگونه است که تک و تنھا می شود و ھیکلش دار
دیدارش می گردد. و اما برای بالا رفتن از این دار بایستی حق خود را نیز آشکار کند . و اما حق او کمتر از
خود حق نیست. او خود حق است، حق یار !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 96

انسان کامل در جهان مدرن

انسان کامل در جهان مدرن

انسان کامل در عرفان اسلامی ھمواره به لحاظ ماھیت باطنی و معنوی تعریف شده است و تقریباً ھیچ

نشان و آدرس بیرونی ندارد که انسان کامل اصولاً در جامعه به لحاظ اقتصادی و اجتماعی چگونه زیستی

دارد.

انسان کامل انسانی است که در ھستی نقد ، غنوده و آسوده و راضی است . انسان کامل مظھر احدیت

در میان مردم است پس یگانه و تک رو است . و نیز مظھر بی نیازی حق است بنابراین از منظر اقتصادی

انسانی کاملاً فقیر است . و از قلمرو بستگی ھای تاریخی و نژادی خارج است پس تنھاست. و بی نیاز از

آینده و آتیه پرستی است لذا پیرو ھیچ ایدئولوژی و حزب و گروه آرمانگرا نیست زیرا خودکفاست و راضی

به ھستی خویش است . و در مرحله آخر بی ھمتاست و لذا انگشت نما و یگانه و غیر قابل تقلید است

ھمانطور که تقلید ھیچ چیزی و کسی را ھم نمی کند. و در عین حال در قلمرو معرفت با کل جھان و

جھانیان در صلح است و با کسی جدالی ندارد و لذا در جمع است و منشأ صلح و محبت عامه میباشد

و حلال مشکلات و حامی ھر کسی که بخواھد از یوغ ستم و بندگی رھا شود.

بنابراین انسان کامل در جامعه مدرن مثل موجودی مابعد از تاریخ است که در تاریخ جامانده است و لذا

تاریخ را زیر نظر دارد و عواقب جامعه بشری و ھر حرکت اجتماعی را می بیند. و لذا در میان مردم به

لحاظی آدم بدشگونی تلقی می شود. انسان کامل بدلیل صفات مذکورش انسانی فوق علمی و ماورای

تکنولوژی و خارج از گود اقتصاد و سیاست ودموکراسی و ھنر و ایدئولوژیھاست . انسان کامل ھمان

انسان آرمانی است که واقع گردیده است.و لذا مورد بخل و انکار و عداوت عامه مردم نیز می باشد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 87

دموکرات کیست؟

دموکرات کیست؟

انسان دموکرات یا مردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و خودپرستی و منافع فردی و خانواده

گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جھانی شده است و آرزوھا و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم می بیند و دیگر از به بکام رسیدگیھای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی

بدون تردید به لحاظ واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این

مقام انسانی است که از دنیا و عرصه غرایز خود فرا رفته است و یک انسان جھانی و فوق نژادی است.

پس واضح است که دموکراسی ھم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از

خودگذشته. و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای

معدود است و لذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این

سلاطین شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری

دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و دیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینھمه آدمخواری و تکبر و

خودخواھی خود نموده است . دموکراسی ھای موجود در جھان، سلطنت عرصه تکنولوژیزم میباشند به

ھمین دلیل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموکراسی واقعه ای است که فقط با ظھور ناجی

موعود امکان پذیر می شود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 105

آشنائی تن به تن (فلسفه زناشوئی)

آشنائی تن به تن (فلسفه زناشوئی)

جھان ھستی برای آدمی چیزی جز جھان آشنائی نیست که در این آشنائی نھایتاً با خودش آشنا می
شود و خود را می شناسد و می یابد به درجات. و این یافته ھمان توشه ابدی اوست و سرمایه او از حیات
خود در جھان وجود. بی تردید ابزارھای ارتباط و آشنائی او با جھان ھمان اعضاء و جوارح و حواس و ھوش
و احساسات اوست. و اما در این ارتباط شدیدترین و جامعترین آشنائی را با جنس مخالف خود یعنی با
ھمسر خود حاصل می کند زیرا در این ارتباط کلیه اجزاء و ارگانھا و ھوش و حواس او و تمامیت تن او درگیر
می شود و این یک آشنائی تمام عیار و کامل است. و این بدان دلیل است که ھمسر واقعاً جنس مخالف
است و ضد است و اینست که کاملترین آشنائی آدم با خودش در رابطه با او حاصل میگردد چرا که بقول
علی(ع) ھر چیزی بواسطه ضدش شناخته می شود. و لذا ھر که از ھمسر خود می گریزد در واقع از
خودش و شناخت خویشتن می گریزد و لذا تنھا امکان دریافت توشه ابدی حیات اخروی را از دست می
دھد و با دستان تھی از دنیا می رود. و اما چه کسی و با چه روشی می تواند بیشترین و عالیترین
سرمایه را کسب کند؟ بدون تردید کسی که بیشترین از خود گذشتگی را داشته باشد زیرا ھر کسی
بمیزانی که از خود می گذرد می تواند به ضد خودش نزدیکتر شود و از این طریق خود را بیشتر بشناسد و
بیابد. تا آنجا که آدمی خدایش را در این وادی می یابد و این است آن سرمایه جاودانه حیات و ھستی
خویشتن که حاصل فنای خود است. پیوند آدم و حوا برای رویاروئی با خدا است و لاغیر.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 135

تلخ ترین حقیقت (فلسفه حق)


تلخ ترین حقیقت (فلسفه حق)

« حقیقت تلخ است » : این یک حکمت جھانی است ولی حکمتی وارونه و بلکه ابلیسی است و درستش

اینست: حقیقت از راه دور تلخ می نماید ! زیرا ھمه بدبختی ھا و تجربیات تلخ و ھلاک کنندۀ زندگی انسان

محصول گریز انسان از حقیقت ھر امری است. آنچه که ھر چیزی را نھایتاً تبدیل به حقیقتی تلخ و کشنده

می کند نزول ناگھانی حقیقتی در حین گریز ما از آن حقیقت است در حالیکه می خواستیم آن حقیقت را

کتمان نموده و بلکه در نزد خود وارونه سازیم. در واقع آنچه که تلخ است نه حقیقت بلکه وارونگی حقیقت

در نظر ماست و یا وارونگی ما در مقابل حقیقت. یعنی حق ستیزی !

حق در ذائقه کسی که با آن در جنگ است تلخ می آید و این نیز حق است. و اما از میان ھمه حقیقت

ھائی که شبانه روز از روبرو شدن با آن می گریزیم حقیقت عشق و محبت و دوستی است که در نزد

انسان حق گریز به مثابه تلخ ترین حقایق است. یعنی روبرو شدن با واقعه ای که از بطن معشوق و یا

کسی که دوستش می داشته ایم، بناگاه یک دیو آشکار شود. حال آنکه بارھا و بارھا قبل از قیامت

عشق، ما شاخھای این دیو را دیده و به روی خود نیاورده و بلکه آنرا تلطیف و وارونه کرده و نشانه عشق

تفسیر نموده ایم و علناً و آگاھانه خود را فریب داده ایم تا اینکه بالاخره حق آن عشق وارونه و دروغین بر

سرمان فرود آمده و سیمای دیوی را که عشق نامیده بودیم برما عیان می سازد. این عاقبت دوست

داشتن کسی است که دارای حق دوست داشته شدن نیست. و عاقبت توقع دوست داشته شدن و نه

دوست داشتن . اگر قرار باشد معشوق ھم عاشق را دوست بدارد این دیگر عشق نیست . حق عشق

بشری در یکطرفه بودن آن است و تلخی اش نیز.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 113

ازدواج سیاسی

ازدواج سیاسی

سیاست ھمان فرھنگ روابط صرفاً اقتصادی است به ھمین دلیل آدمھای سیاسی تماماً غرق در روابط و
معاملات اقتصادی ھستند. حال اگر سیاست ھمواره به سمت پلیدی و مکر می رود طبیعی است زیرا در
روابط اقتصادی ھر فردی فقط به منافع ھر چه بیشتر خودش می اندیشد.
ازدواج نیز یک رابطه است می تواند چند نوع باشد: عاطفی، عقیدتی و اقتصادی. در دورانی که عشق و
عاطفه در دوران جوانی و قبل از ازدواج به ھرزه گی ھدر می رود و سن ازدواج به دلیل روابط نامشروع
مستمراً بالاتر می رود. و نیز در دورانی که عصر حاکمیت پوچی است و اعتقادات در حال از بین رفتن می
باشند فقط ازدواجھای اقتصادی باقی می مانند که به نوعی ھمانند بیمه عمر ھستند ولی از آنجا که علناً
اینگونه نمی نمایند تلاش می کنند عاطفی – عقیدتی نمایانده شوند لذا نوعی ازدواج سیاسی پدید می
آید که به لحاظ ماھیت از روابط آشکار اقتصادی بمراتب پلیدتر و ریائی ترند. در این نوع ازدواج به دلیل
فقدان عاطفه و عقیده، رابطه جنسی که اساس غریزی و ھمزیستی زناشوئی است نیز بسرعت نابود
می شود و مبدل به عذاب می گردد که عذاب نیت ازدواج است و نتیجه اینکه ھر یک از طرفین به روابط
فاسقانه خود ادامه می دھند . این نوع ازدواجھا در کسانی که تحصیلات طولانی تر می کنند جبراً
بیشترند و یا کسانی که می خواھند زندگی مشترک را با رفاه بالای اقتصادی آغاز کرده و زودتر خوشبخت
شوند و لذا دیرتر ازدواج می کنند. ازدواجھای سیاسی زمینه دموکراسی ھای مصنوعی ھستند. درجامعه
ای که ھر کسی یک فرد منزوی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 112

فلسفه توپ بازي

.
فلسفه توپ بازي

توپ ، بازیچه کودکان است و امروزه کل بشریت به کودکی خود بازگشته و توپ پرست شده است. عصر
جدید به لحاظی عصر توپ بازی و توپ پرستی جھانی بشر بر روی زمین است . زمینی که بواسطه علوم
و فنون د رحال استخراج کامل و تھی شدن است و ھر چه ھم که استخراج می شود بلعیده می گردد و
تبدیل به زباله می شود. گوئی عشق به توپ عشق به زمینی پوک و میان تھی است که ھمه بدنبال آن
می دوند تا آنرا بر دروازه حریف خود وارد کرده و وجودش را بگشایند و تسخیر کنند. این شی مدور میان
تھی و ورم کرده ھمچون مغز بشر مدرن نیز می باشد ھمانطور که براستی ھمه توپ بازان و توپ پرستان
و تماشاچیان توپ بازی به لحاظ مغزی میان تھی و پوک شده اند و ھیچ و پوچ گشته و به یاری این کله
پوک خود میخواھند حدود وجود دیگران راھم بشکافند و بر آن وارد شده و دیگران را مسخّر و مسخره خود
سازند. امروزه حتی تسخیر کردن به معنای سلطه و حکمرانی نیست بلکه بمعنای مسخره گی است. و
این مسخره گی نھایتاً کل زمین را بعنوان یک توپ به بازی می گیرد و آنرا می ترکاند.
فی المثل آمریکا را در عراق تماشا کنید و بریتانیائی را که بانی و سلطان این بازی در جھان است. این
توپ پرستی و توپ بازی در گلوله تفنگ و توپ ھم متجلّی است که جنگ بازی را پدید آورده است .
امروزه حتی سلطه ھم معنای خود را از دست داده و سلطه بازی است که جھانیان را به تماشای این
بازی می کشاند مثل میادین فوتبال . و این بازی منجر به بازی با توپھای کوچک و نامرئی با نام ھسته اتم
می شود وبازی اتمی در می گیرد و این غایت توپ بازی بشر است و توپ نشانه سمبلیک پوچ بازی و
پرستش پوچی و پوکی و عبث و بازی است . در قدیم این بازی ھمان چوگان بود. که بازی اشراف پوچ
شده دربارھا بود که گاه با کله قربانیان خود بازی می کردند و امروز جھانی شده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 126

12345678910
last