بانک کتاب طراحی فروشگاه اینترنتی ویزای کانادا سگ هاسکی سگ پامرانین تور ترکیه تور روسیه بهینه سازی سایت برای موتور های جستجو ویزای ترکیه > ثبت لینک <
بستن تبلیغات [X]
بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 20
  • بازدید دیروز : 30
  • بازدید این هفته : 67
  • بازدید این ماه : 645
  • بازدید امسال : 8985
  • بازدید کل : 9973
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 418
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!

نت پیانو نت ویولن نت سنتور نت گیتار

معماي خود - ارضائی جنسی


معماي خود - ارضائی جنسی

خود – ارضائی جنسی از آن نوع مسائلی است که در قلمرو اخلاق و علم ھرگز پاسخی روشن

نداشته و یکی از واکنشھای طبیعی و مزمن در بشر است و دارای دو زمینه و علّت است : شھوانی

و عاطفی . و این دو توأمان در این امر دخیل ھستند زیرا فراوان ھستند کسانی که بعد از ازدواج ھم

به این عمل ادامه می دھند. و حتّی بسیارند کسانی که بعد از ازدواج ھم به این کار روی میکنند .و

این امر دال بر قحطی عاطفی و ناکامی در رابطه صمیمی با ھمسر است. خود – ارضائی به لحاظ

اخلاقی و شرعی نمی تواند کاملاً منع شود زیرا چه بسا موجب ارتکاب به زنا می شود که یک گناه

کبیره است و در این خود – ارضائی یک امر اخلاقی برای پیشگیری از گناه محسوب می گردد .

قحطی جنسی و یا عدم رضایت عاطفی در رابطه جنسی علت شھوانی آن است ولی احساس

تنھائی و انزوا و عدم رابطه عاطفی و قلبی با جنس مخالف علت روانی این امر می باشد . و فرد در

خود – ارضائی از فشار ناشی از این دو قحطی موقتاً رھا می شود . از این منظر خود – ارضائی

نوعی خود – درمانی و خویشتن داری از زنا نیز محسوب می گردد ھر چند که ادامه طولانی مدت و

عادت به این امر بتدریج عوارض جسمانی و عصبی و روانی حادی بھمراه دارد لذا در بلند مدت نمی

تواند دارای خیر و فایده ای اخلاقی یا بھداشتی و روانی باشد . خود – ارضائی در بلند مدت مانع تلاش

انسان برای برقراری رابطه عاطفی و ھمچنین مانع ازدواج و مانع تلاش برای رفع مشکلات در روابط

عاطفی است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 174


برچسب‌ها: خودارضائیازدواجطلاق عاطفیزنافشار عصبی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 1 آذر 1396

علم آخرالزمان

علم آخرالزمان

آخرالزمان به معنای به پایان رسیدگی جریانھاست زیرا ھر جریانی ،موجی از حرکت زمان است .

امروزه بن بست ھا موضوعی و فنّی و عارضه ای نیستند بلکه ذاتی و تاریخی و سیستماتیک وساختاری

ھستند درست مثل مسائل و مشکلات یک انسان پیر که پایش لب گور است . مشکلات و بن بست ھای

او اقتصادی و سیاسی و فیزیولوژیکی و فلسفی و اعتقادی و روانی نیستند بلکه تاریخی و ساختاری

ھستند .

برای شناخت بن بست ھای جھان مدرن بایستی معنای آخرالزمان را دریافت و برای چنین شناختی

بایستی زمان را در دو قلمرو جھانی و انسانی درک نمود . امروزه ھیچ علمی اساسی تر و مبرمتر از

شناخت ماھیت زمان طبیعی و تاریخی و انسانی نیست . زمان مورد نظر ما زمان متافیزیکی و روحانی

است که البته در بطن زمان نجومی نیز قابل درک باشد . این زمان را جز از طریق درک و باور و تجزیه و

تحلیل تاریخی که درکتب و روایات مذھبی موجود است نمی توان مورد مطالعه و تفکّری عقلانی قرارداد

منتھی بر اساس شناختی که از نفس و روان انسان در تاریخ و در زمان حال حاصل می آید . یعنی زمان و

تاریخ مقدس بر مبنای معرفت نفس و بر موضوعات جاری درجھان مدرن.

زمان شناسی ، غایت شناسی و جریان شناسی بر اساس مسائل جاری در جھانی که در آن زندگی می

کنیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 26



برچسب‌ها: آخرالزمان علمبن بست های اعتقادیپایان جهان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 30 آبان 1396

نسخه اي براي امراض زنانه

نسخه اي براي امراض زنانه

در یک کلام ھمه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و ھویت و وظایف زنانگی آنھاست که خداوند

در خلقتشان نھاده است . و اگر زن مدرن بیمارترین زن کل تاریخ است بدان معناست که زن ھرگز تا

این حد با زن بودن خود در جدال و انکار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته و لعنت نکرده و لذا در

جھت مردوار شدن تلاش نموده و بازیچه فلسفه شیطانی برابری با مرد گشته است و خود را جسماً

و روحاً عقیم و ناھنجار و معذب کرده و لذا ھرگز امکان ھمسریت و مادریت نیافته است ھر چند که

شوھرھا نموده و بچه ھا زائیده باشد . از رایج ترین امراض روانی چنین زنی افسرده گی و ناتوانی و

بیزاری جنسی و انواع وسواسھا و آلرژیھاست . و بیماریھای ارگان جنسی ھمچون سرطان پستان و

عفونتھای مزمن رحم و انواع تومورھای دستگاه تناسلی نیز از مشھورترین امراض یک زن ضد زن

است که وظایف زناشوئی را در شأن خود نمیداند و خانه را برای خود زندان میکند و لذا دچار انواع

مفاسد اخلاقی می گردد و مبدّل به موجودی کینه ای و بخیل و متشنج و روانی می شود و نھایتاً در

جھت انتقام خود از مرد مبدّل به یک روسپی می گردد. ترک این مخاصمه کافرانه زن با ذات زنانگی

خود که بصورت انکار ولایت شوھر و گریز از وظایف زنانگی بروز می کند تنھا راه علاج ھمه دردھای

بی درمان زن است . مادر تجربه درمانی خود با تکیه بر این حقیقت موفق به درمان بسیاری از امراض

مزمن و لاعلاج زنان شده و لذا این یک نسخه نظری و نسیه نیست .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 176


برچسب‌ها: بیماری زنانزن مدرنوظایف زنبرابری زن و مردعفونت رحم

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 29 آبان 1396

افسرده گی (بیماري عصر مدرنیزم)

افسرده گی
(بیماري عصر مدرنیزم)

در ھیچ دوره ای از تاریخ ھمچون عصر جدید ، بشر بازی و عیاشی نکرده است و تا این حد شکم و
زیرشکمش سیر نبوده و نرقصیده است. و با اینحال بشر مدرن، افسرده ترین بشر تاریخ است و لذا
بخش عظیمی از برنامه ھای فردی و حکومتی در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و
بودجه ھای کلانی به این امر اختصاص یافته و ھر روزی یک عیش جدید و داروی نشاط آور جدیدی به
بازار می آید ولی گویا فقط افسردگی را حادتر و پیچیده تر می سازد. اینھمه گرایشات تخدیری و
تحریکی و بزھکاریھا نیز درخدمت به عیش آوردن بشر است و بخش عمده ای از مفاسد و بحرانھا نیز
محصول این تلاش مذبوحانه است.
گوئی کسی نمی داند که نشاط و امید وحیات امری قلبی و روحانی است و با این القاعات بیرونی
اتفاقی نمی افتد الا اینکه دل آدمی، مأیوس تر می شود و عقده ھایش شدیدتر می گردد.
ھر عضوی از وجود انسان غذائی دارد و دل نیز غذای خاص خود را دارد و غذای دل محبت است. و لذا
افسرده گی معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطی بسر می برد تا آنجا که می میرد
و خودکشی ھای رنگارنگ آغاز می گردد. و کانون محبت خانواده است که در قحطی محبت بسر می
برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بیزارند و در خیابان به جستجوی محبت ھستند.
واقعیت اینست که آدمھا از چشم خودشان افتاده اند و ھیچکس حتی قادر نیست که خودش را
دوست بدارد زیرا براستی ھم موجودی دوست داشتنی نیست و گرنه آدمی ذاتاً خودپرست است.
پس آنقدر زشت شده که حتی ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از دیگران توقعی نمی تواند
بود.
دلی که از خدا بیگانه شده باشد از کانون محبت بیگانه است. و آنچه که قلوب ما را از این کانون دور
ساخته افکار متکبرانه و پلید ماست و اعمال زشت ما که محصول طبیعی افکار ماست. تکبر و غرور
حاصل از رفاه و تکنولوژیھا و مالکیت ھا و مدارک و ادعاھای جعلی و آموزه ھای توخالی و دھان پرکن،
قلوب ما را شقی و سنگ کرده است. تلویزیون و ماھواره و اینترنت و تبلیغات، لحظه ای بما مجال
توجه به دلمان را نمی دھد تا حالی ھم از خودمان بپرسیم. و بناگاه احساس میکنیم که دیگر چیزی
در ما نیست و آن نور زندگی است. و آنگاه بجای بازگشتن بخود و اصلاح افکار و امیال و اعمال خود
روی به متافیزیک و دعا و نماز و مدیتیشن و جن و روح و ھیپنوتیزم و .... می آوریم که بیگانگیھا و
دیوانگیھای مضاعفند. نماز ودعا برای دلی که مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجای اینکه
از راه آمده بازگردیم به تزئین و آرایش مرده می پردازیم و یا به جستجوی مقصرھا میپردازیم که چه
کسانی موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.
آری اینک که ھمه امکانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً کسی وجود ندارد که بخواھد خوشبخت
شود زیرا کل دل وجان و روح ما خرج امکانات شده است. اینک فقط اتوموبیل و موبایل و کامپیوتر و
تلویزیون وآپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھای ما . ولی در داخل این فضا دیگر کسی نیست.
انسان تبدیل به اشیاء شده است و این یعنی مدرنیزم!
یاد آن بیماری افتادم که یک ملّاک بزرگ بود و بیماریش این بود که ھر چند وقت یکبار کل وسائل
زندگیش را جمع می کرد و آتش میزد و با این روش میتوانست ادامه زندگی دھد. جز من کسی او
را درک نمی کرد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 189

برچسب‌ها: درمان افسردگیآخرالزمانشادی و نشاطکمبود محبت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 28 آبان 1396

آخر زمان یعنی چه ؟

آخر زمان یعنی چه ؟

اگر زمان ھمان چیزی باشد که ساعت اندازه می گیرد و گردش دورانی زمین موجب می شود مسلماً

ھنگامی پایان می پذیرد که زمین از حرکت باز ایستد یعنی منظومه شمسی فروپاشد و نھایتاً کائنات از

حرکت و نظم باز ایستد . البته چنین وضعیتی بعنوان پایان جھان درھمه مذاھب الھی پیشگوئی شده است

. ولی آخرالزمان در قلمرو ادراک و صفات بشری امری دگراست و وضعیتی کاملاً روحانی میباشد که البته

مقدمه بشری آن قیامت جھانی است . ھرچند که این مقدمه به تعبیر قرآنی پنجاه ھزار سال بطول می

انجامد که این ھمان عرصه آخرالزمان است که در لفظ قرآنی و در نزد خدا به مثابه یک روز است.

و امّا زمان در ادراک و حسّ بشری امری تماماً منوط به انتظار است : انتظار فرارسیدن شب و روز و فصل

و ماه و سال و.... . این انتظار امری تماماً بشری است و چنین انتظاری در ھیچ حیوانی نیست .

در حقیقت انتظار حاصل آرزو و آرمان و امید است و بمیزانی که آدمی یا بدلیل به کام رسیده گی و یا از فرط

اشدّ ناکامی و یاٌس از آرزو و آرمان خود دست می کشد و انتظارش به پایان می رسد دچار وضعیت

آخرالزمانی می شود . و چنین وضعی امروزه در افراد وجوامع بشری کمابیش در حال پیدایش است . این

حالت نوعی وضعیت صفر و رکود است که گوئی حرکت زمان را در بشر به پایان میرساند و لذا گردش زمین

و دگرگونیھا اثری به حال چنین انسانی ندارد . و آنگاه که این انتظار به پایان میرسد ناجی از راه میرسد.

بدون شکّ چنین وضعی در موٌمنان حقیقی دارای ویژگی کاملاً متفاوت ومتضادی است و آن اوج و اشدّ

انتظار است در غایت نومیدی.

بسیاری از نشانه ھای چنین وضعیت روانی در انسان ، امروزه کمابیش در حال روی دادن است : بروز

فزاینده جنون وجنایت ، گرایش به مخدرات ، خودکشی ، رشد فزاینده کفر وتبھکاری .... . که جملگی

محصول یاٌس و از میان رفتن حسّ انتظار و به پایان رسیدن حرکت زمان در روان بشر است . این ھمان

وضعی است که اندیشه را عقیم می سازد و احساس را می کشد و اراده را فلج می کند و ارزشھا دچار

پوچی می شوند و قوانین بی اعتبار می گردند و عھد و وفا ناممکن می آید و.... اینھا جملگی در پیشگوئی

ائمه اطھار (ع) درباره آخرالزمان وجود دارد . وعجیب اینکه این اختلال در حرکت زمان در نفس انسان در

جھان واقعیت بیرونی و نظام طبیعت نیز کمابیش خود نمائی می کند که امروزه شاھدیم.

نشانه ھای آخرالزمان آنقدر محسوس و عینی است که امروزه لامذھب ترین آدمھا را نیز به اعتراف

کشانیده است . آخرالزمان یک واقعیت است و نه صرفاً یک باور مذھبی .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 15



برچسب‌ها: آخرالزمانزمان نجومیزمان روحانیپیشگوئیپایان جهان

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 27 آبان 1396

فلسفه واکسن

فلسفه واکسن

فلسفه واکسن در اندیشه پاستور بر این مشاھده محتمل و احمقانه پدید آمد که انسانھائی که یکبار
به ویروس یا میکروبی مبتلا شدند و نمردند دیگر در قبال آن مصونیت دارند . بدین ترتیب کل جان
بشریت ملعبه این امر شد و ھمه به انواع میکروبھا پیشاپیش مبتلا می شوند تا مبادا که بعدھا
بواسطه ابتلای به آن بمیرند .
مسئله اصلی در فلسفه واکسن اینست که اصلاً چرا برخی از آدمھا اصولاً در قبال این ذرات حامل
امراض مھلک مصونیت دارند و مابقی ندارند . پاسخی فنی به این مسئله آنست که برخی دارای
سیستم ایمنی قدرتمندی ھستند و این میکروبھا را نابود می کنند . ولی معلوم نیست که چرا ؟
امروزه این چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گردیده است و ھمه چیز تقصیر ژن است .
فلسفه واکسن اینست که با وارد کردن عمدی اندکی میکروب به بدن انسان بتدریج سیستم ایمنی
بدنش خود را در قبال آن آماده و قوی می سازد . ولی معضله جھش این میکروبھا و ناکارآمدی آنتی
بیوتیک پاسخی دندان شکن به این فلسفه احمقانه است. یعنی جریان تاریخی واکسنیزه کردن منجر
به جھش اقتداری میکروبھا شده و از این جھش، میکروب و مرضی مھلکتر رخ داده است. این قاعده
شامل ھمه میکروبھا از جمله سرماخوردگی می باشد . و اینست که امروزه بسیاری بواسطه
سرماخورده گی می میرند زیرا میکروب آن تبدیل به سارز شده است . ھمانطور که ویروس ایدز
حاصل جھش میکروب مالاریا در جریان واکسن سازی بوده است . امروزه حتی زخم معده تبدیل به یک
بیماری میکروبی و مسری شده است و ھمه اینھا محصول جریان واکسن سازی و آنتیبیوتیکھا و
داروھائی چون کورتون و سائر مسکن ھا و تب برھا می باشد . ھمه امراض مدرن محصول این جنبه
از پزشکی است .
براستی روح پاستور در قبال این جنون انسان سوز چه پاسخی دارد ؟

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 184


برچسب‌ها: واکسیناسیونپاستوربیماری های ویروسی و میکروبیسیستم ایمنی بدن

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 26 آبان 1396

اساس بهداشت روانی در خانواده

اساس بهداشت روانی در خانواده

به تجربه شاھدیم که شدیدترین ناھنجاریھای تربیتی و روانی از قلمرو اشدّ عواطف درون نژادی بر
می خیزد. به لحاظ معرفت دینی این امر از عذابھای نژاد پرستی است.
خاندانھائی که محصور در روابط و ضوابط درون نژادی ھستند و کل عالم و آدم را تحقیر و طرد میکنند
و به کسی جز نژاد خود اعتماد ندارند دچار شدیدترین امراض عصبی در روانی و تربیتی و حتّی
امراض لاعلاج جسمانی و بیماری ژنتیکی می باشند واین یک نشانه و عبرتی قابل تأمل است.
ازدواجھای درون نژادی در صورتی می توانند عاقبت بخیر باشند که شدیداً مراقب نژاد پرستی باشند
و در زندان نژاد پرستی دچار خفقان فرھنگی و روحی نشوند. یعنی ازدواجھای درون نژادی مستلزم
مراقبت دینی و معرفتی و اخلاقی بسیار شدیدتری ھستند. فرزندان این نوع ازدواجھا معمولاً دچار
بی ھویتی و عدم اتکاء به نفس بسیار بیمارگونه ای ھستند بخصوص از دوران بلوغ و حیات اجتماعی
، این عقب مانده گی خودنمائی می کند و عذاب والدین آغاز می گردد.
این مسئله در درون اقلیت ھای مذھبی و فرقه ای دو صد چندان بیشتر خودنمائی میکند زیرا اقلیت
ھا غریزتاً برای حفظ و حراست از ھویت خود در قبال اکثریت، دچار یک خودپرستی جنون آمیز ھستند
و لذا فرزندان این اقلیت ھا دچار مشکلات لاینحل شخصیتی و عاطفی و اجتماعی و لذا اقتصادی می
شوند.
یکی از راه حل ھای صوری که می تواند کمر این خفقان را بشکند تلاش برای ازدواج خارج از نژاد و
فرقه است.
ازدواجھای درون نژادی و درون فر قه ای در قلمرو زناشوئی مولد رابطه ای بس خفقان آور و ریائی
ھستند و افسرده گیھای بسیار ویژه را پدید می آورند زیرا امکان درد دل کردن و انتقاد کردن و پذیرفتن
بسیار شاقه است و بقول معروف نوعی تف سر بالاست. لذا در این نوع خانواده ھا، نوعی اجنبی
پرستی مخفیانه برای نجات از این خفقان پدید می آید که اساس یک خطر بزرگ در قلمرو اخلاق است
چرا که ھر رابطه مخفیانه ذاتاً فساد آور است.
کلاً در جوامعی که اقلیت ھا تحت فشار تحقیرند تنھا راه نجات یا برون رفت زناشوئی است و یا خروج
از وطن. که معمولاً دومی را بر می گزینند.
معمولاً والدین بسیار مایلند که فرزندانشان از نژاد، ھمسر گزینند و این بدان دلیل است که میتوانند
تا ابد فرزند خود را تحت نظر و کمک خود داشته باشند. این نگرش منشأ اصلی ستمی بس لطیف و
انزجاری پنھان در رابطه بین والدین و فرزندان است.
علاوه بر موارد فوق از نظر علوم تربیتی و رشد معنوی و ظرفیت انسانی، ازدواج درون نژاد امری تماماً
ضد فرھنگی است و موجب تباھی یک فرھنگ و فساد رگ و ریشه ھای نژاد شده و عمر تاریخی آن
نژاد را کوتاھتر می سازد.
ازدواج درون نژادی موجب پیدایش یک دور باطل فرھنگی و بلکه یک باتلاق است.
یکی از عوارض نژاد پرستی و ازدواج فامیلی، رشد پنھان یک کینه کھنه است که نسل اندر نسل
ادامه یافته و بالاخره منجر شده و نژادی را ھلاک می سازد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 185


برچسب‌ها: بهداشت روانیمشکلات خانوادگیتحقیر دیگرانخودبرتربینیازدواج فامیلی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 25 آبان 1396

معماي عصر رسانه


معماي عصر رسانه

(فلسفه ارتباطات )

عصر جدید، عصر حاکمیت جھانی و ھمه جانبه رسانه ھاست که در کوتاھترین زمان ھر خبری را بھر

کسی که بخواھد می رساند.در واقع مدرنیزم را بایستی دوره خبر نامید که در نقطه مقابل عصر بی

خبری قرار دارد. انسان مدرن باخبرترین انسان تاریخ است. این دوره در دھه اخیر به یک جھش نوینی

رسیده که ھمان پیدایش امکانات رایانه ای است و این بدان معناست که دیگر مراکز و امپراطوریھای

خبری بطور یکطرفه اخبار را به احاد بشری نمی رسانند بلکه ھر فردی در ھر کجای جھان با استفاده

از رایانه و ارتباطات اینترنتی قادرست که اخبار و احوال شخصی خودش را ھم به جھانیان برساند

و خود را بھمه معرفی کند. و این بمعنای یک آر مان ذاتی بشر است که تحقق یافته است زیرا اراده

معرفی خویشتن به دیگران یک اراده ذاتی و آرمانی است که در اساس و محور ھر اراده دیگری قرار

دارد. و این عشق به شناساندن خود به دیگران است که یک عشق الھی است زیرا خداوند ھم به

ھمین منظور جھان و انسان را آفرید تا خود را معرفی کند . یعنی عشق و اراده معرفی خود به جھان

اساس مقام خلافت اللھی انسان است . و آدمی ھر چه که می کند جز به این منظور نیست و این

عشق کھن فقط بواسطه تکنولوژی ارتباطات ماھواره ای و اینترنتی ممکن شده است. و این سرعت

و شتاب انسان در تاریخ است . پیامبران و علمای بزرگ در طی قرون واعصار و ھزاره ھا به بشریت

شناسانیده شده اند و لی انسان امروز می تواند یک شبه خود را به جھانیان معرفی کند آنھم با زبان

خودش و نه دیگران.در واقع بواسطه تکنولوژی ارتباطات مدرن ، تمدن بشری به غایت و اشد خود می

رسد زیرا تمدن بمعنای تجمع و گردھمائی بشر بواسطه این تکنولوژی به کمال مطلوب می رسد و

ھمه انسانھا بواسطه اینترنت بھم می رسند و گردھم می آیند در اسرع زمان ممکن. و این خود معنا

و علت دیگری از واقعیت آخرالزمان است بمعنای رسیدن به پایان و غایت و مقصود تاریخ. و معنائی از

واقعه حشر وقیامت. آنچه که عشق نامیده می شود ھمان عشق رسیدن به دیگران است و در این

دیگران محبوب خود را یافتن. و این گستره عظیم قلمرو عشق ودوست یابی و وصال است. آنھم در

مدت بس کوتاه . پس در واقع این ھمان تکنولوژی عشق است و عشق تکنولوژی . زیرا ھمواره

مھمترین و پیشرفته ترین وجه علوم و فنون بشری در صدد افزایش سرعت جھت رسیدن به آدمھا

بوده است یعنی تکنولوژی ارتباطات. ارزش وسائل نقلیه ھم از ھمین معناست . و این ماھیت ذات

مدنیت بوده است : عشق رسیدن به محبوب حقیقی و وصال ابدی! از این دیدگاه تکنولوژی و خاصه

نوع ارتباطات آن ذاتاًاز عشق است و ھویتی عاشقانه دارد.

ولی آیا تا ھمین جای کار تا چه حدی آرمان ذاتی تکنولوژی ارتباطات برای بشر مدرن تحقق یافته ویا

امید به تحقق آن می رود؟ به بیان دیگر آیا انسان اینترنتی امروز تا چه حدی از تنھائی و اسارت تن

خود نجات یافته و توانسته با جھانیان ارتباطی دوستانه و صالحانه برقرار نماید وتبدیل به انسانی

جھانی شود و از حقارت نفس و زندگی فردی رھا شود؟ در کشورھای پیشرفته تر صنعتی که عمر

بیشتری از تجربه ارتباطات ماھواره ای و اینترنتی را پشت سرنھاده و نسلی کامل را در این قلمرو

پرورش داده است پاسخ به سئوال مذکور تقریباً واضح است و متأسفانه منفی و بلکه معکوس و

تراژیک بوده است. یعنی انسان اینترنتی تنھاتر و درمانده تر و دیوانه تر و عدوتر از ھر انسان دیگری

شده است . انسانی جھانخوار و قحطی زده و منزجر از جھانیان، انسانی دیوانه جنگ وانتقام و

انھدام. زیرا ھیچ دوستی نیافته است و در واقع جز فساد و دروغ نصیبش نشده است. و بدینگونه

شاھد پیدایش نسلی کاملاً منزوی و محبوس در تن و نومید از کل جھان ،می باشیم . گوئی که این

گردھمائی و تمدن اینترنتی براستی یک مدنیت و تجمع شیطانی و سراسر فریب بوده است :

ارتباطات برھوتی و برزخی و تمامآً سراب !

ما تا اینجا اساساً وجه عاطفی و روحی این ارتباطات را مدنظر قرار دادیم ولی اگر بخواھیم به وجوه

اقتصادی و سیاسی و امنیتی آنھم نظر کنیم بوضوح کل جھا ن را درقلمرو این ارتباطات بر لبه سقوط

و انھدام ابدی می یابیم که چه بسا یک نفر می تواند کل جھان را به نابودی بکشاند و این تازه آغاز

راه است که عمرش از سه دھه در جھان تجاوز نمی کند وای بحال یکصد سال آینده . گوئی آدمھا در

بھم رسیدن جز نابودی یکدیگر را نمی خواھند و کسی تحمل دیگری را ندارد. و این آخرالزمان و قیامت

ارتباطات وتاریخ است که میلیاردھا آدم را گردھم آورده ولی ھر یک در سلول انفرادی تن خود

محبوس است واین نشر در حشر است . و اینک نوبت آمدن کسی است که ھمه را دوست دارد.

کسی که این زندانیان را آزاد کند از اسارت تکنولوژی ارتباطات !


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 154


برچسب‌ها: زندانیان اینترنتسلول انفرادیتلگرامفضای مجازی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 24 آبان 1396

مرضی بنام همجنس گرائی

مرضی بنام همجنس گرائی

عصر مدرنیزم به لحاظی عصر نھضت جھانی ھمجنسگرایان است و بدین لحاظ به مثابۀ رجعت

جھانی قوم لوط می باشد و عصر لوطیزم یا لاطیزم است زیرا فرھنگ حاکم بر این جماعت ھمانا

لوطی گری و لاطی است . و می دانیم که جماعت لاط و لوطی بیش از ھر امری معروف به لاابالیگری

و عدم تعھد به امور اخلاقی و اجتماعی ھستند . و در عوض دعوی عشق و عاشقی و خدمت بی

شائبه به دیگران را دارند البته خدمات فسق و فجوری و عشرتکده ای و میخانه ای و پا منقلی. و این

نیز دیگر از نشانه ھای آخرالزمان و پایان تاریخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر می باشد . تکّبر و

خود پرستی تا سر حد انکار ھر تعھدی حتّی در قبال نیاز جنسی و ازدواج منشأ اصلی بروز مرض یا

عذابی بنام ھمجنسگرائی است که در مردان تحت عنوان عشق گرائی و تخدیر گرائی وگاه درویش

گرائی و در زنان مدرن تحت عنوان فمینیزم خودنمائی می کند : مکتب اصالت مردانگی و نرینه گی و

اصالت مادینه گی ! و این یک زندگی انگلی و کرم صفتی است چرا که انگل و کرم کدو بطور ژنتیکی در

آن واحد در خودش حامل نرینه گی و مادینه گی است و لذا جانوری خود –گاه می باشد . ولی در

انسان این مرض ژنتیکی نیست بلکه فرھنگی و اخلاقی می باشد و توجیه ژنتیکی و روانی این مرض

یک فریب بزرگ می باشد . این مرض دشمن تعھد و وفا و مسئولیت است و لذا یکمرض کاملاً کافرانه

و فاسقانه می باشد و مبتلایانش در جرگه معذبترین افراد بشری می باشند و جز با توبه از کفر و

فساد اخلاقی علاجی ندارند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 170


برچسب‌ها: همجنسگراییلواطآخرالزمانفمنیزم

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 23 آبان 1396

زن و اعتیاد

زن و اعتیاد

ھر امر واحدی در مرد و زن دو نتیجۀ معکوس دارد . مرد ذاتاً برون گرا است و مخدارات وی را بسوی

درون خودش می کشاند و لذا صبور و چه بسا فکور می کند . ولی زن موجودی درون گراست و

مستی و نشئگی موجب برون گرائی زن می شود و او را بسوی ھرزگی و فحشاء می برد و اینست

که اعتیاد زن در ھمه جا بھمراه فاحشگی و فساد اخلاقی بوده است و در مورد مردان لزوماً چنین

نیست مگر اینکه مواجه با نیاز اقتصادی شدید شوند .

مستی و نشئگی در زن موجب تخریب عقل و حیا و فطرت است و او را بسوی شقاوت و

لاابالیگریھائی می کشاند که سرنوشت او را تباه می کند و چه بسا راه نجاتی ندارد زیرا اولّین چیزی

که زن در این وادی از دست می دھد عفّت و سلامت اخلاقی است و چنین زنی ھیچ مأوائی ندارد و

حتّی خانواده اش او را تحمل نمی کنند .

گرایش به مخدرات در زن به نوعی دگر یک معلول است معلول جدال او با اخلاق و عفّت و تقواست . و

زن در حالات مستی و بیخودی راحت تر می تواند مرتکب فحشاء گردد و لذا مواد مخدر ابزاری در

جھت تسھیل ھرزگی زن است زیرا ھوشیاری و وجدان را در وی از بین می برد . پس باید گفت

خانوادھائی که دارای فرھنگ مذھبی نیستند دخترانشان یا به افسردگی مبتلا می شوند و یا به مواد

مخدر می گرایند . افسردگی معلول فقدان امکان برون افکنی فحشاء است و مخدر ھم این امکان را

پدید می آورد . اعتیاد عذاب بی عفّتی است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 171


برچسب‌ها: اعتیاد زناندرونگرائیفحشافساد اخلاقی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 22 آبان 1396