سگ یورکشایر سگ پودل فروش اقساطی خودرو سگ چاوچاو سئو و افزایش رتبه درگوگل مجله گردشگری تایپ دو دستی خرید لینک جاذبه های گردشگری
بستن تبلیغات [X]
بی همتا

بی همتا

منو اصلی

ورود

درباره وبلاگ

    کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات مربوط به انسان

مطالب تصادفی

محبوب ترین مطالب

موضوعات

دوستان

آمار وبسایت

  • بازدید امروز : 76
  • بازدید دیروز : 17
  • بازدید این هفته : 114
  • بازدید این ماه : 660
  • بازدید امسال : 3514
  • بازدید کل : 4502
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد کل مطالب : 243
  • تعداد نظرات : 0
  • ما را با rss دنبال كنید !!!


راز بیقراري کودکان


راز بیقراري کودکان

قرارگاه وجودی کودک تا قبل از سنّ بلوغ جایی جز رابطه والدین نیست . کودک نه فقط به لحاظ
جسمانی مخلوق این رابطه است بلکه به لحاظ روانی ھم مخلوق و موجود در این رابطه است. آنگاه
که رابطه ای بین زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انکار و جدال و عداوت باشد در این صورت
کودک در آتش است و بیقرار است که باید زنجیرش نمود به تلویزیون و رایانه و اسباب بازیھا و قاقالی
لی و مھد کودک و... و اگر نشد به قرصھای آرام بخش و روان گردان.
امروزه این بیقراری و آتش درون کودک حتّی تفسیر بر نبوغ و انرژی خارق العاده وجودش میشود که
البته آنھم از عظمت والدین است.
اینان براستی یتیم و بی پدر و مادرند و ای کاش ھمین پدر و مادر جعلی را ھم نداشتند تا کسی به
دادشان می رسید و آنھا را در پناه محبّت خود می گرفت. این کودکان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام
الھی خود را از والدین می ستانند. این کودکان قربانیان زن ذلیلی پدران و زن سالاری مادران خود
ھستند یعنی قربانی دیوی که « برابری » نامیده می شود.
جسم کودک مخلوق لحظه ای ھماغوشی والدین است ولی روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه
قلبی و صداقت و ھمدلی والدین است . و اگر بچّه ھای مدرن ھرگز رشد نمی کنند و تا چھل سالگی
ھم محتاج قیّم ھستند بدین دلیل است که ھرگز دارای روح و اراده و انتخاب نشده اند و امکان خلق
روحی و معنوی نیافته اند و لذا یک جانور ناقص الخلقه باقی می مانند ، یک انسان بیروح. این غول
بچّه ھای عصر جدید ، محصول رابطه بین والدین خود ھستند و لذا بزرگترین مشکلشان ناتوانی در
برقراری رابطه با دیگران است و لذا برای ارضای این نیاز روحی خود مجبورند روی به مخدّرات و
داروھای روان گردان کنند. اعتیاد در میان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بین والدین
است. اعتیاد بچّه ھا محصول برابری زن و مرد است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 85


برچسب‌ها: بیقراری در کودکانتربیت کودکبیش فعالیناقص الخلقه

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 3 خرداد 1396

بهترین انسانها کیستند ؟

بهترین انسانها کیستند ؟


خداوند در کتابش بھترین انسانھا را با دو صفت کرامت و تقوا توصیف نموده است: انّ اکرمکم عند الله
اتقکم ! کرامت و تقوا دو روی یک وضعیت وجودی ھستند : کریم بودن و خویشتن دار بودن : بخشنده
بودن و از خود گذشتن . بی شک انسان بمیزانی که از امیال نفسانی خود می گذرد می تواند به
دیگران یاری دھد . و اصلاً کرامت بعنوان قدرت یاری دادن به دیگری یک مقام معنوی و قدرت روحانی و
شفاعت الھی است که به انسانھای از خود گذشته ( متقّی) اعطا می شود و این اجری عظیم است
زیرا آدمی ذاتاً بواسطه روح خدائی خود از بخشش و خدمت به دیگران لذّت می برد و عشق و
شفاعت و کرامت یک نیاز ذاتی و الھی در بشر است که نصیب انسانھای با تقوا می شود .
کرامت بمعنای خدمات مادی نمودن نیست که این خدمات را ھمه دزدان و مال مردم خواران ھم بقصد
مردم فریبی و ارضای وجدان معذب خود انجام می دھند و بدینوسیله مردم را به بردگی مضاعف می
کشانند . ولی کرامت یک خدمت جوھری به اراده و شرف دیگران است که به آنان امکان نجات از
بردگی و خفّت و ذلّت را اعطا می کند بی آنکه ھیچ منّت و تعھدی پدید آورد . کرامت یعنی تقویت قوۀ
روحانی در بشر به قصد احیای عزّت و شرف و استقلال ھویت . ھمه انسانھا در خلقت خود دارای
کرامت و قدرت شفاعت ھستند ( بقول قرآن ) ولی این گوھره بواسطه تقوا بدست می آید و فعّال

می گردد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 98


برچسب‌ها: انسانیتتقواخوبیعشقمال حرام

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 2 خرداد 1396

روانشناسی رئیس

روانشناسی رئیس

جز مخلصین در دین و معرفت مابقی بشر در ھرشرایطی و بسته به امکانات ، تلاش می کند تا در

روابط اجتماعی خود رئیس باشد و محدودترین این عرصه ھا ھمان خانواده است . و اینست که یکی از

علل جنگ زناشوئی برسر رئیس خانواده بودن است که ھریک آنرا حق خود می داند . واین ذات کفر

بشر است و ھمانست که تکبر نامیده شده و اوّل صفت ابلیس است .

« رئیس » می خواھد در روابط اجتماعی خودش پولدارتر باشد یا قلدرتر باشد ، یا دارودسته بیشتری

داشته باشد ، مورد تعظیم بیشتری باشد و ... و اگر نشد : مؤمن تر باشد ، عالمتر باشد ، ایثارگر تر

باشد و ... .

مورد اوّل ھمان کفر است و مورد دوم نیز نفاق است .

بھر حال« تر » بودن ملموس ترین بیان کفر و کبر بشر است و ھرکسی در شرایط خودش تلاش می

کند لااقل از یک لحاظ « تر » باشد . ھمه ستم ھا و مفاسد و ریاکاریھای بشر به قصد « تر »

بودن لااقل نسبت به یک نفر است .

برخی از علمای اخلاق این امر را بر حق و ضروری و علّت رشد بشر می دانند بشرط اینکه مورد تجاوز

و ستم نگردد . ولی این شرطی ناممکن است زیرا در ذاتش ستم و سلطه حضور دارد و ھمان جوھره

بخل و حسد است که علت ھمه تبھکاریھاست و تباه شده گیھا .

در قلمرو اراده به برتری و سروری آنچه که رشد می کند ستم و مکر و پلیدی و بیماری است و اگر ھم

علمی باشد از جنس علم « بغی » یعنی علم سلطه است و در قلمرو ھنر ھم چیزی جز فاحشگی

نیست .

اصولاً اراده به برتری نسبت به دیگران ذاتاً مولّد تقلید است و لذا دارای ھیچ خلاقیتی نیست و فقط

مصرف کننده است و تباه کننده و حداکثر فقط کمیت را رشد می دھد آنھم به قیمت تجاوز وستم به

دیگران .

روانشناسی ریاست وسروری از ھر نوع مادی یا معنوی ، ھمان روانشناسی کفر به لطیف ترین حیله

ھاست خاصّه در لباس معنویت که مولد نفاق است و فرد را خسرالدنیا و آخرت می سازد .

واقعیت اینست که ھمه افرادی که رئیس شده اند در قلوب کسانی که بر آنان ریاست می کنند

منفورند و این عذاب اراده به برتری است . فقط کسانی براستی بر قلوب ریاست و سلطنت میکنند

که دارای اراده به برتری نبوده و جز خدمت به دیگران و رفع بدبختی ھایشان ھمّ و غمّ دیگری ندارند و

خود را اگر پائین تر و پست تر از ھمه ندانند لااقل مثل دیگران می دانند و اینان مخلصین در دین

ھستند و خاشعان !

آنکه به قصد برتری و سروری و ریاست تلاش می کند ثروت می اندوزد ، مدرک کسب می کند و یا علم

و ھنری می آموزد ھیچ موجب سعادت و آرامش و عزت او نیست و بلکه عذاب روح اوست و بواسطه آن

مورد نفرت است .

اراده به محبوبیت در نزد خلق موجب منفوریت است و این حق است زیرا برتری و پرستش از آن

خداست و آنکه با خداست : الله اکبر! فقط خداست که برتر است . و برتری و کبر خدا ھم بواسطه آن

است که خالق و رزّاق و خدمتگزار مخلوقات خویش است . و بدترین این جماعت کسانی اند که می

خواھند بواسطه عبادات ، ریاست و سروری داشته باشند : وای بر نمازگزاران ریائی !

روانشناسی« رئیس » ھمان روانشناسی« سیاست »در مفھوم کلان و وسیع کلمه است . کل دین

خدا و معرفت دینی راه و روش فائق آمدن بر این امر است . متکبّر ترین آدمھا ، احمق ترین آنھایند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 92


برچسب‌ها: روانشناسیحس ریاستجنگ زناشوییخلاقیت

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 1 خرداد 1396

« فلسفه او »- آرامش درحضور دیگران

« فلسفه او »- آرامش درحضور دیگران


ھر من توئی نیازمند به « او »است تا بتواند مربوط گردد.در واقع اوی ھر رابطه ای به مثابه خط فاصله
«-» بین من – تو است که من را به تو متصل می سازد . این امر در رابطه زناشوئی شدیدترین نمود
را دارد . اوی ھر رابطه ای به مثابه امام رابطه است که یا امام دین وھدایت است و یا امام کفر و ضلالت.
البته یک من – توی مومنانه درکمالش جز خداوند ، اوئی (ھو) ندارد . ولی من – توھای کافرانه مستمراً
نیازمند روابط اجتماعی گسترده ترند و لحظه ای بدون اوئی قادر به تحمل یکدیگر نیستند . اینان یا باید
مھمانی بدھند و یا باید مھمان باشند . جنون معاشرت ھای فامیلی یا به اصطلاح دوستانه برخاسته از من
– توھائی است که به واسطه کفرشان ھیچ رابطه ای ندارند و بدون دیگران لحظه ای یکدیگر را تحمل
نمی کنند که در سالمترین وضعیت می تواند فرزند باشد که درچنین حالتی زباله دان کفر و دروغ رابطه
زناشوئی است که آن فرزند را به انزجار می رسانند.
یک اوی خانگی رابطه زناشوئی نیز تلویزیون است که جامعه را به رابطه وارد ساخته و قابل تحمل می
سازد . و دراین صورت کافیست که شبی تلویزیون خراب باشد .
این اوھای دروغین به مثابه محلل ھای رابطه اند.
اوی یک رابطه اگر انسان مومن باشد آن دو را ھم نزدیک و صمیمی می سازد و دعوت به دین و اخلاص
می کند که اگر تصدیق نکنند به انقراض می روند.
بزرگترین اوھای تاریخ انبیا و اولیای خدا ھستند . حضرت مسیح می فرماید : برخی می پندارند من
فرشته صلح ھستم درحالیکه شمشیری ھستم که بر رابطه ھا فرود می آیم . ھرکه مرا تصدیق کند
به وصال می رسد و ھرکه مرا انکار نماید به فراق می کشد.

درمعنای نھائی اوی ھر رابطه ای یا خداست وی ا ابلیس است : رابطه صادقانه و رابطه دروغین!


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 127


برچسب‌ها: آرامشرابطه زن و مردروابط اجتماعیروابط خانوادگی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : يکشنبه 31 ارديبهشت 1396

فلسفه و درمان سرطان

فلسفه و درمان سرطان


سرطان را کودتای سلولی بر علیه کل بدن انسان تعبیر نموده اند . در واقع مثل ظھور امپریالیزم در یک
نقطه از بدن است که کل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار میکند و ھلاک می سازد . به
مانند انباشت ربائی سرمایه در یک گوشه از جامعه بدن انسان است که کل بدن را غارت میکند و به
تحلیل می برد . سرطان نماد امپریالیزم جان بشر مدرن است و لذا یک بیماری عصر امپریالیزم است و
امروزه حدود نیمی از مرگ ھای غیر طبیعی بواسطه انواع سرطانھا رخ می دھد و یکی از امراض
عمومی بشر مدرن است . سرطان یک بیماری حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحی
غده سرطانی یا بمباران آن بواسطه شیمی درمانی و اشعه رادیواکتیو ھم از بین نمیرود . سرطان
حاصل یک نوعی خاص از اندیشه و نگرش و زیستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادی میباشد
و نتیجه حرص ربائی برای ثروت اندوزی می باشد . در لفظ قرآنی سرطان حاصل اشد تکاثر پرستی
بشر است یعنی عدد پرستی و کمیّت پرستی . سرطان حاصل عصر حاکمیت حساب و ریاضیات بر
روان بشر است . در یک کلام سرطان بازتاب کثرت پرستی بشر است که به دو صورت پول پرستی و

شھرت پرستی بارز می شود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 176


برچسب‌ها: علائم سرطاندرمان سرطانشیمی درمانیغده سرطانی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : شنبه 30 ارديبهشت 1396

سه رکن همزیستی


سه رکن همزیستی

یک ھمزیستی پایدار و صالحانه بر سه رکن استوار است : نیاز، اعتقاد ، عاطفه .
نیازھا قلمرو انجام وظیفه اند و بمیزانی که ھر فردی وظیفه اش را در قبال طرف مقابل انجام می
دھد خود نیز در نیازھایش ارضاء می شود و به ارضائی باعزّت می رسد و بی نیاز می گردد . این یک
قانون ذاتی است . کسی که در قبال نیازھایش که از جانب دیگران بر آورده می شود احساس وظیفه
نمی کند در ارضای نیازھایش دچار احساس قحطی و حقارت می گردد ھر چند که بر حسب ظاھر
نیازھایش بر آورده گردد. انجام وظیفه بر اساس نیازھای متقابل موجب رضایت و آرامش و صلح در
رابطه می شود و امکان ھمفکری و ھمدلی و رابطه بالاتنه ای را پدید میآورد در غیر اینصورت حتّی
اعتقادات و عواطف مشترکی ھم که قبلاً وجود داشته مختل می شود . این امر از قانونی عادلانه در
رابطه پیروی می کند و ربطی به اراده فردی ندارد . حتّی اگر فردی در رابطه بطور یک جانبه انجام
وظیفه کند و توقع ھیچ وظیفه ای ھم از طرف مقابل نداشته باشد باز ھم روابط معنوی و عاطفی
مسئله دار و مخدوش می گردد و رابطه دچار بحران می شود . این مسئله علّت العلل فروپاشی
خانواده است . روابط عاطفی محصول روابط فکری و اعتقادات مشترک است و روابط اعتقادی و
ھمفکری ھم محصول انجام وظیفه متقابل و عدالت و انضاف در ارضای نیازھای متقابل می باشد .
بنابراین رکن پایه ای مثلث ھر رابطه ای ھمانا شناخت وظایف در انجام صادقانه وظیفه در قبال
دیگران است . انجام وظیفه را حقارت دانستن و از زیر بارش فرار کردن و یا آنرا منّت ساختن و تبدیل
به ایثار نمودن علت العلل فساد ھر رابطه ای است . کسی که وظایف خود را نمی شناسد نیازھایش
را نمی شناسد و لذا نمی تواند دارای ھیچ اعتقاد و عاطفه ای پایدار باشد و از ھیچ اعتبار و ارزش

انسانی برخوردار نیست .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 47


برچسب‌ها: اصول زندگی مشترکهمدلیروابط عاطفی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : جمعه 29 ارديبهشت 1396

دردهائی که درمان هستند

دردهائی که درمان هستند


بسیارند امراض و دردھا و گرفتاریھائی که وجودشان موجب تسکین یا علاج بسیاری از امراض روانی

ما ھستند و ما درک نمی کنیم . این حقیقت را بنده به تجربه درمانی خود ھمواره شاھد بوده ام و دیده

ام که با درمان یک درد یا مشکل لاعلاج ، فرد دچار یک بحران روانی یا عاطفی بزرگ شده و شیرازه

زندگیش از ھم پاشیده است و آنگاه آرزو می کرده که ای کاش آن بیماری یا گرفتاری ھرگز رفع نشده

بود . با یک مثال ساده پزشکی می توان این حقیقت را درک نمود . مثلاً تب را یک بیماری میدانند در

حالیکه یک درمان طبیعی و خود بخودی بدن انسان جھت پیشگیری یا علاج امراض واقعاً خطرناک

است . و اینست که در پزشکی مدرن داروھای تب بر زمینۀ پیدایش بیماری از امراضی مثل صرع یا

عفونتھای مزمن ھستند که به امراض لاعلاجی ختم می شوند .

اکثر علائمی که در بدن انسان بعنوان بیماری تشخیص داده شده و درمان می شوند در حقیقت

واکنش طبیعی تن و روان انسان در مقابل بسیاری از امراض مھلک جسمی و روانی ھستند و بخشی

از فعالیتھای سیستم ایمنی بدن محسوب می شوند که بواسطه انواع داروھا سرکوب شده و زمینۀ

پیدایش امراض مدرن شده اند . بسیاری از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعی با این

علائم طبیعی ھستند مثل ایدز ، سرطانھا ، صرع ، وسواسھا ، آلرژیھا ، آسم ھا ، سکته ھا و

آنفولانزاھای جدید و مرگبار و عقیم شدگی .

آنتی بیوتیک ھا ، واکسن ھا ، تب برھا ، مسکن ھا ، آرام بخشھا و امثالھم از جمله علل بسیاری از

امراض مدرن ھستند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 173


برچسب‌ها: تسکین دردآرامبخشآلرژیعوارض دارو

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396

چند حکایت در باب دوستی زناشوئی


چند حکایت در باب دوستی زناشوئی


•مردی بالاخره دل به دریا زد و از زنش پرسید : راستی تو ھم مرا دوست داری ؟ زنش با مکثی

بسیار طولانی و با رنگی برافروخته و بغایت غضبناک گفت : تا ھمین الان داشتم.


•از زنی که از شوھرش طلاق گرفته بود پرسیدم : علّت اینکه طلاق خواستی چه بود ؟ گفت: برای
اینکه دیدم دارم از او متنفر می شوم و به عشقش تردید می کنم . رفتم تا او و عشقش را در خودم

نجات دھم.


•مردی از زنش پرسید : چرا اینقدر ناز میکنی ؟ گفت : زیرا تو فقط نازم را دوست می داری.


•از زنی که مستمراً از شوھرش کتک می خورد پرسیدم : چرا طلاق نمیگیری؟ گفت: زیرا از پس

ھر کتکی عشقش بمن افزون می شود . این یک نوازش استخوانی است.


•از زنی در پشت درب دادگاه پرسیدم : چرا طلاق می خواھی ؟ گفت : از بس که دروغگوست
و فحش و تھمت می زند و من ھم روز به روز بدتر می کنم تا مرا بزند اگر راست می گوید . ولی ھرگز

مرا نزده است .


•زنی از شوھرش پرسید : راستی تو از کجا و کی عاشق من شدی؟ گفت: در خواستگاری اوّل که
بمن جواب رد دادی دوست داشتنی شدی و در خواستگاری دوم که درب را به رویم باز نکردی عاشق

تو شدم.


•از دختری که نامزد داشت پرسیدم : پس از چند سال نامزدی چرا عروسی نمیکنی؟ گفت: ھر
گاه که عروسی فرا رسد طلاق می گیرم . این نامزدی چھارم من است . زندگی عاشقانه ھمین است
و از عروسی به بعد فقط بدبختی است چون عسل تمام شده و گندش در می آید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 21



برچسب‌ها: دوستی زن و مردماه عسلنوازشعروسی

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396

معناي ازدواج


معناي ازدواج


ازدواج در معنای لغتش عبارت است از دو تا شدن و دوتائی زیستن . این ھمان ھستی من – توئی
است . آدمی تاقبل از ازدواج یک ھستی منی دارد و فقط من است و در خویش زندگی می کند و
برای خویشتن . ھمه اعمال و روابطش برای خودش می باشد و در قلمرو روانش جز خودش کسی
وجود ندارد الّا اینکه در خدمت خودش باشد . زندگی قبل از ازدواج یک زندگی خود - محور است یعنی
یک زندگی کافرانه و کور و دربسته است .
و خدای یک فرد مجرد ھم چیزی جز ھوای نفس و شیطان او نیست . خدای « من » ابلیس است .
ازدواج یعنی دو تا شدن و برای ھمسر زیستن. این ھمان ھستی برای دیگری است و در ھمه امور
« من »بایستی برای دیگری و موافق با دیگری باشد . پس ازدواج قلمرو خود شکنی از خود گذشتگی
است لذا ازدواج دارای ماھیتی تماماً دینی می باشد و متکی بر تقوا و خویشتن داری است و لذا
ازدواج از بنیادھای اصلی دین است و عرصه خودآزمائی و تزکیه نفس و خود شناسی می باشد تا
اینکه اوی رابطه ( ھو – خداوند ) آشکار شود . کسی که این حق را در ازدواج درک و تصدیق نکرده
باشد از ھمان آغاز با ھمسرش درگیر می شود و به بن بست و ندامت می رسد و ھرگز به قلمرو و
ھویّت ( الھیّت ) رابطه نمی رسد و خدا را نمی شناسد . این حیات و ھستی در دیگری از ھمان
نخستین رابطه جنسی بطرزی حیرت آور رخ می دھد و ھر یک از طرفین دچار احساس از خود
بیگانگی در دیگری می شود . این از خود بیگانگی عرصه آزمون خویشتن در دیگری و با حضور دیگری
است . و لذا ازدواج را بایستی جذّی ترین قلمرو خودشناسی دانست و آنکه حق این امر را نداند
ازدواج را امری بیھوده و بلکه خطرناک و تماماً عذاب می یابد و پشیمان می شود و این زندگی ھنوز
آغاز نشده به پایان خود میرسد . کسی که فقط به قصد آرزو و برنامه ھای شخصی خود ازدواج می
کند ھرگز ازدواج نکرده است . زن و مرد ھر یک به مثابه آئینه نفس ھمدیگرند و ھر یک در نیازی که به
طرف مقابل دارد به محک زده می شود که تا چه حدی صادق است و وظایف انسانی و اخلاقی خود
را می شناسد و دارای عھد و وفای به ھمسر خود و نیازھای خویشتن است . آنچه که در ازدواج به
محک می خورد کبر و غرور و منیّت طرفین است پس این یک واقعه تماماً دینی و اخلاقی است و فقط
انسان متعھد به آداب و اصول اخلاقی و دینی می تواند از پس این واقعه بر آید و لاغیر . ازدواج
کارخانه ای است که بایستی از بطن رابطۀ من – توئی موفق به کشف او ( ھو – خدا ) شود . کسی
که ھمسرش را فقط وسیله ای برای خوشبختی خود پنداشته ازدواج را درک نکرده و در حد آن به
عذاب می افتد و دچار کینه و نفرت می شود و از ھمان آغاز در طلاق است . ازدواجی که بر اساس
حقوق و اصول و ارزشھای دینی و اخلاقی بنا نشود محکوم به شکست است. ازدواجی که در آن ھر
یک از طرفین عزّت و ارزش خود را بر از خود گذشتن بنا نکند این واقعه سرنوشت ساز را درنیافته
است . در ازدواج ھر یک از طرفین بایستی در مسابقه ایثار و از خود گذشتگی باشد . آنکه ایثارگرتر و
متواضع تر است ولایت رابطه را بدست می گیرد و امام خانه می شود . تنھا حقی که ازدواج را تبدیل
به واقعه ای بھشتی می کند ایثار متقابل است . حق زناشوئی بر محور از خود گذشتگی قرار دارد و
این حق ھر چه وسیع تر و خالصتر شود این رابطه پایدارتر و عزیزتر میشود و قلمرو رشد و تعالی
معنوی می گردد بشرط اینکه ایثار بر معنای اصول دین و اخلاق باشد نه بر اساس بولھوسی و فسق
و فجور.
در ھر ازدواجی معمولاً یک نفر در مقام عاشق قرار دارد که معمولاً مرد است و آنکه عاشقتر است
بایستی ایثارگرتر باشد تا بتواند ولایت و رھبری معنوی و دنیوی زندگی را بر عھده گیرد . خانه ای که
امام و رھبر ندارد بی صاحب و بی اراده و بازیچه است . ولایت و رھبری معنوی و عاطفی فقط
محصول از خود گذشتگی و ایثار و تقوا می باشد و لا غیر .
بھرحال آنچه که ماھیت این رھبری را تعیین می کند نه افکار و باورھای شخصی بلکه اصول و موازین
عقلی و دینی و اخلاقی است . بمیزانی که این اصول در طرفین رابطه ادا میگردد این ولایت معنوی
از جانب خداوند بر این رابطه واقع می شود و رابطه را ھدایت می کند . در ھیچ رابطه ای ھمچون
ازدواج حضور خداوند درک نمی شود یا بواسطه رحمت و برکات و یا از طریق غضب و عذاب . ازدواجی
که بر اساس ھوسبازی و فسق و فجور بنا شود مشمول عذاب الھی میگردد و عذاب النار بر پا می
شود و ھر خانه ای یک قطعه از دوزخ می شود که ھمه اعضایش را می سوزاند . حق و لزوم دین و

اخلاقیات در ھیچ جائی به اندازه خانواده بارز و واجب نیست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 41




نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : سه شنبه 26 ارديبهشت 1396

آرمان و برنامه


آرمان و برنامه

ھیچیک از آن ارزشھای والای محقق شده در انسان درکل تاریخ بشر ھرگز محصول برنامه ھای از پیش

تدوین شده نبوده اند . ھیچ ایده یا آرمان بر حقّی نمی تواند پیشاپیش در ذھن جاھل و حقیر و محدود

بشری معلوم و متصّور شود . زیرا در اینصورت دیگر آرمان برتر و جادوانه ای که بتواند انسان را از

قضاوتھایش برھاند و تعالی بخشد نخواھد بود .

علی (ع) می فرماید:«ھیچکس بخاطر اینکه خواست عالم ،عارف ،قدیس و انسانی مخلص شود نشد . »

زیرا کسی که پیشاپیش می داند که علم و عرفان و قداست و اخلاص چیست پس به این مقام رسیده

است و نیازی برای رسیدن به آن ندارد .

انسانھای جاودانه تاریخ بشری ھر یک اسوه ای از آرمانھای بشری ھستند که بواسطه عشق به

صداقت و جھاد برعلیه خود پرستی و عطش بسوی جھانی برتر رنجھا کشیده و بتدریج از مظاھر

ارزشھائی شده اند که خودشان نیز قبلا درباره اش کمترین تصّوری نداشته اند . این صفات و مقامات

معنوی از جانب خداوند بعنوان اجر تلاشھائی که نموده اند به آنان داده شده است . بیزاری از دروغ و ریا و

تجاوز و ستم و دنیا پرستی آنان را به وادی برتری انداخته و مواجه با گنجھائی غیر قابل تصوّر ساخته

است که گنجھائی عرفانی و روحانی ھستند . ھرگز نمی توان برای معانی و ارزشھای عرفانی در نزد

خود برنامه ریزی نمود الّا اینکه به بطالت می رسد .

ھمه ایده ھا و آرمانھای از پیش برنامه ریزی شده بشری محکوم به جھل و جنون و ناکامی مضاعفی

شده اند . این یک اصل انسان شناسی در قلمرو حق جوئی و آرمان گرائی بشر است . آنانکه در قلمرو

معنویت و عرفان در سودای برنامه ھا و منافعی برای خود ھستند از جمله بزرگترین رسوایان و زیانکاران

جھانند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 28




برچسب‌ها: برنامه ریزیآرزوقدیساخلاصگنج

نویسنده : رضا | تاریخ ارسال : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396